• namaki845.jpg

    مقدمه:

    اهل قلم است و تاکنون تالیف های متعددی در زمینه دوران 8سال دفاع مقدس داشته! شاید به همین علت، در زمان سخن گفتن، کلمات را با وسواس خاصی در کنار هم می چیند و این امر، شنونده را متقاعد می کند که در متانت گفتارش شک ننماید. سرتیپ دوم خلبان«علیرضا نمکی»، خلبان دیروز و نویسنده امروز، مانند دیگر خلبانان جنگاور نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، به وسعت یک اقیانوس خاطره در سینه دارد و ما نیز یک دریا سوال، اما افسوس که وقت تنگ است و جریده محدود! باور کنید، دیدن خلبانانی که روزهای نه چندان دوری، غرش مرکب آهنین شان گوش دشمن متجاوز را کر کرده بود و صلابت قدمهایشان، آرامش را در دل هموطنانشان بارور می کرد، در وضعیتی که عصای پیری در دست دارند به شدت خاطر را آزرده می کند اما امیر خلبان نمکی با یاد آوری خاطرات دوران اوج گذشته، روحمان را سرشار از لطافت و غرور کرد. به امید روزی که از صمیم جان بدانیم که رزمندگان این مرز و بوم چه حق بزرگی بر گردن ما دارند و گوشه ای از ایثارگریهای این دلاوران را جبران کنیم. این کار با یک دیدار ساده و دلجویی هم امکان پذیر است؛

     

    namaki846.jpg 

    -  ضمن عرض سلام و تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار خوانندگان مشتاق ماهنامه صنایع هوایی قرار دادید، لطفا به عنوان سوال نخست بفرمایید به نظر شما بزرگترین دارایی نیروی هوایی در زمان جنگ چه بود؟

     

    در زمان جنگ نیروی هوایی، دارای هواپیماها و تجهیزات به روز، پیشرفته و با ارزشی بود، همینطور که همین الان هست اما به نظر من بزرگترین دارایی نیروی هوایی ما در زمان جنگ، «بهرام هشیار» بود. جناب هشیار در زمان جنگ فرمانده عملیات نیرو و رییس ستاد قرارگاه ویژه عملیات جنوب بود. وی بدون شک یکی از بزرگترین قهرمانان جنگ است. عملیات خیبر یکی از شاهکارهای  این انسان در زمان جنگ است که تمام طراحی ها از طرحهای عملیاتهای هوایی گرفته تا پدافندی همگی کار جناب هشیار است. بهرام هشیار به جز F-14، خلبان تمامی هواپیماهای شکاری نیروی هوایی بود. در زمانی که تیم نمایشگاههای هوایی نیروی هوایی به جنگنده F-86، مجهز شد، هشیار یکی از رهبران این تیم بود. بعد از آن خلبان F-5 شد، سپس جزو نخستین معلم خلبانان F-4 به ایالات متحده رفت. به نظر من با توجه به وقایعی که بعد از پیروزی انقلاب در نیروی هوایی اتفاق افتاد، اگر هشیار نبود، به وقایع نیروی هوایی هم نبود. وی کسی بود که قبل از انقلاب دانش رزم را آموخته و با توجه به قابلیت های درونی اش آنرا به تکامل رسانده بود. ناگفته نماند بزرگان دیگری در نیرو داشتیم که شهید فکوری یکی از آنهاست. فرماندهی با معلومات و مقتدر که نیرو را در اوج بحران های پس از انقلاب و سال نخست جنگ رهبری کرد.

     

    -       به شهید فکوری اشاره کردید؛ دستور این فرمانده، برای تخصیص پروازها، در آغاز جنگ چه بود؟!

     

    با آغاز حمله سراسری عراق در 31 شهریور، به فاصله دو روز یعنی روز 2مهر، شهید فکوری، طی نامه ای فوری به پایگاه بوشهر که من دستخط این شهید بزرگوار را در آن بخشنامه دیدم، دستور داد تا 60 درصد پروازها به زدن پالایشگاه ها و 40درصد دیگر را به پشتیبانی از نیروی زمینی اختصاص دهیم. البته این درصد درباره پایگاه های مختلف تفاوت داشت. به فرض مثال درباره پایگاه دزفول 40درصد برای پالایشگاه ها و60 درصد برای نیروی زمینی بود.

     

    این قضیه برای من سوال بود که چرا تمامی پروازها به انهدام قوای زرهی عراق که با سرعت در حال پیشروی بود تعلق نمی گیرد. پس از مدتی فهمیدم، براساس اطلاعات بدست آمده توسط اداره دوم ستاد ارتش که بلافاصله شهید فکوری و فرماندهان ارشد در جریان آن قرار گرفتند، پالایشگاه های عراق نه تنها سوخت و روغن مورد نیاز جامعه و ارتش بعث را تامین می کند بلکه در این زمینه صادر کننده نیز محسوب می شود. در نتیجه راهبرد به این سمت رفت که پالایشگاه ها باید از چرخه کار خارج شوند تا حرکت نیروی زمینی بعث متوقف شود و مفتخرم که بگویم خلبانان ما این مهم را به بهترین نحو به انجام رساندند. پایگاه تبریز در این میان طوفانی به پا کرد و حماسه های عظیمی در نبرد پالایشگاه ها از خود به جای گذاشت. در کنار آن دیگر پایگاه ها نیز به نوبه خود تلاش موثر و قابل تحسینی از خود به نمایش گذاشتند.

     

    هدف بعدی که همزمان با بمباران پالایشگاه ها دنبال شد، انهدام تلمبه خانه ها و چاه های نفت صدام بود تا به این ترتیب، دلارهای نفتی به سمت عراق کاهش پیدا کند. در این ماموریت نیز نیروی هوایی گل کاشت و شاهکاری ارایه کرد. در آغاز جنگ، عراق روزانه 4میلیون بشکه نفت خام تولید و صادر می کرد. پس از جلب شدن توجه نیروی هوایی ما به سمت تلمبه خانه ها، صدام بزرگترین مصیبت دوران حکومتش را تجربه کرد. در یکی از شماره های مجله «ژون آفریک» که چند ماه پس از آغاز جنگ به چاپ رسیده بود، وزیر انرژی وقت ترکیه، در مصاحبه ای گفت «350 میلیون تن نفتی که از طریق لوله نفت منطقه «زاخو»به بندر «یوموتالیک» در ساحل مدیترانه برای انتقال به نفتکش ها فرستاده می شد، به صفر رسیده است». در آن برهه تمامی تلمبه خانه های عراق از K1,K2 تا H1,H2 همگی منهدم شدند. تولید نفت عراق از 4 میلیون به 250 هزار بشکه در روز کاهش یافت. تولید مشتقات نفتی که در اوایل جنگ در حد صدور به دیگر کشورها بود، اینک به صفر رسیده بود. در همین مرحله بود که صدام برای تامین سوخت مورد نیاز ارتش، بخصوص، دست به دامن کشورهای همسایه و ابر قدرت ها شد. بنابراین کاروان کامیون های تانکر سوخت از مرز اردن، عربستان و کویت راهی مرز شرقی عراق شدند.

     

    ناگفته نماند، بعثی ها برای وارد کردن فرآورده های نفتی منتظر از کار افتادن تمام پالایشگاه نشدند و از مدتی قبل مشغول این کار شده بودند اما با انهدام تمامی پالایشگاه ها، تنها نقطه اتکای عراق، همین کاروان های سوختی بود. به همین منظور مقابله با این کاروان ها  آغاز شد و شهید اصغر هاشمیان و تعدادی چند از خلبانان ما در همین راه به شهادت رسیدند.کاروان ها با توجه به اینکه در طول روز مورد حمله بمب افکن های ما قرار می گرفتند، حرکت در شب را برگزیدند. شهری بود به نام «ابدالی»که رانندگان کامیون برای تجدید قوا در آنجا اوتراق می کردند، تاکتیک ما در آن مرحله بمباران ابدالی قبل از طلوع آفتاب بود.

     

    در کنار انهدام پالایشگاه ها، بمباران کاروان های حامل سوخت و زدن پل های راهبردی، به دستور فرماندهی نیرو، همزمان حمله به پادگان های نیروی زمینی ارتش بعث آغاز شد. تحلیل آن هم این بود که نفرات «جیش الشعبی» یا همان «ارتش خلقی» در همین پادگان ها تربیت شده و روانه خط مقدم می شوند. در نتیجه 54 پادگان و مرکز آموزش نیروی زمینی عراق به طور روزانه مورد هجوم سنگین بمب افکن های ما قرار گرفت که از این رهگذر عکس ها و اطلاعات شناسایی قابل توجهی نیز کسب شد.

     

     

     

    -       تبعات عملیاتی انهدام پالایشگاه ها در خط مقدم نبردهای زمینی چگونه نمود پیدا کرد؟!

     

    بمباران پالایشگاه های عراق، همانطور که عرض کردم صدور نفت عراق  را به صفر رساند و آنها در تامین سوخت برای نیروی زمینی دچار مشکل شدند. این نقصان لجستیکی به شدت بر آمادگی عملیاتی یگان های زمینی عراق بخصوص یگان های زرهی و مکانیزه تاثیر منفی گذاشت.

     

    در عملیات «ثامن الائمه» که در مهرماه 1360 انجام شد. 160 دستگاه تانک و 150 دستگاه خودرو متعلق به تیپ های 8 و 44 مکانیزه نیروی زمینی عراق، بعلت نداشتن سوخت، صحیح وسالم به غنیمت رزمندگان ما در آمد.

     

     

     

    -       اشاره کردید به آغاز حمله به پالایشگاه ها در روزهای ابتدایی جنگ! اطلاعات شناسایی از شکل پالایشگاه ها، نقاط حساس آن، نحوه چیدمان و محل قرارگیری پدافند و اطلاعاتی از این دست، از چه منبعی در اختیار طراحان عملیات نیرو قرار گرفته بود؟!

     

    سال ها قبل از پیروزی انقلاب و با پیوستن F-4D به نیروی هوایی ارتش ایران، خلبانان ما از این هواپیما برای شناسایی خاک عراق بهره بردند به این صورت که دوربینی در مخزن سوخت خارجی این جنگنده که شکافی در آن بعنوان روزنه دوربین ایجاد شده بود قرار داده شد و از جنگنده به عنوان هواپیمای اکتشافی بهره برداری می شد. سرهنگ خلبان «محمود قیدیان» که از افسران بسیار لایق و کار بلد نیرو بود، به عنوان خلبان کابین جلو به همراه تعدادی از همرزمان خود پروازهای بسیار زیادی برای اکتشاف خاک عراق انجام داد. این خلبان که با ورود RF-4E به ایران، به عنوان نخستین فرمانده  گردان 11 شناسایی انتخاب شد، پروازهای فوق العاده متهورانه ای را برای شناسایی پالایشگاه ها و پایگاه های هوایی عراق به انجام رساند. به طوریکه در آغاز جنگ، هنگامی که به طراحان عملیات، دستور حمله به پالایشگاه خاصی ابلاغ می شد، آنها تماما از عکس های گرفته شده توسط جناب قیدیان استفاده می کردند. قیدیان در زمان فرماندهی شهید فکوری بر نیروی هوایی، معاون عملیات وی بود. این خلبان، جزو هشت نفر استاد خلبانانی بود که برای آموزش هدایت جنگنده F-4  به ایالات متحده اعزام شده بودند و همین فرد، استاد خلبان شهید فکوری نیز بود.

     

     -       برمی گردیم به قبل از جنگ! وضعیت پروازها، از بدو پیروزی انقلاب تا آغاز جنگ چگونه بود؟

     

    با پیروزی انقلاب، درگیری و اختلاف بین همافران و درجه داران به تدریج اوج گرفت. تمامی پایگاه ها در کش و قوس این اختلافات بود. متاسفانه ما در حالی در نیروی هوایی درگیر این اختلافات نظرها بودیم که مشکلات دیگری، نه تنها نیروی هوایی بلکه تمامی کشور را تهدید می کرد. کردستان و گنبد، کودتای نوژه، حزب خلق مسلمان و ده ها مورد دیگر. در مجموع از بهمن 57 تا شهریور 59 من بعنوان فرمانده تیپ نگهداری پایگاه بوشهر به همراه دیگر فرماندهان پایگاه سعی بر حل اختلافات و آشتی دادن همافران و درجه داران داشتیم. خاطرم هست دقیقا روز 31 شهریور بود که من برپایی مراسمی را تدارک دیده و با خرید گل و شیرینی، می خواستم این درگیری را خاتمه بدهم. فرمانده پایگاه، سرهنگ خلبان«دادپی» نیز به عنوان بزرگتر و ریش سفید حضور داشت.در آن مراسم هر چه ما برای آشتی بین همافران و درجه داران بیشتر تلاش کردیم، کمتر به نتیجه رسیدیم. پس از پایان این جلسه بی سرانجام، من به همراه چند نفر از همافران باسابقه با اتومبیل گردان، به ستاد گردان بازگشتیم. ناگفته نماند تجاوز عراقی ها به مرزهای کشورمان مدت ها قبل آغاز شده بود. در بین راه در اتومبیل، من رو به همافران گفتم «اگر شما به اختلافاتتان ادامه دهید، بعید نیست بعثی ها با علم به این تفرقه بین کارکنان، به کشور ما حمله کرده و آنوقت است که دیگر کار از کار می گذرد. در آنصورت ما جواب زن و بچه و هموطنانمان را چگونه باید بدهیم. چطور باید با خودمان کنار بیاییم که ما در ارتش بودیم و عراقی ها خاک ما را تصرف کردند؟» سرگرم گفتگو و درد دل با آنها بودم که جلوی ستاد گردان از اتومبیل پیاده شدیم. در همین حین ناگهان دیدم 4 فروند هواپیما، در ارتفاع بسیار پایین، در جهت مخالف باند فرود در حال پرواز هستند. گفتم «چرا این هواپیماها باند را برعکس می آیند، مگر سمت باد عوض شده؟! چرا ارتفاع آنها اینقدر پایین است؟! آنها حق پرواز به این صورت را در محوطه ترافیکی پایگاه ندارند!» که ناگهان صدای انفجارهای متعدد ما را به هوش آورد که این هواپیماها متعلق به ما نیست و حمله سراسری ارتش بعث آغاز شده است. هواپیمایی که مستقیم به سمت ما می آمد، با اتمام بمب هایش، مخزن سوخت خارجی خود را برروی ساختمان ستاد گردان انداخت و گردش کرد و ناپدید شد. تا قبل از فرماندهی من بر تیپ نگهداری، سهمیه هر روز پایگاه دو پرواز بود که بیشتر مواقع اولی بر روی زمین نقص فنی پیدا می کرد و انجام نمی شد و دومی در آسمان مشکل پیدا می کرد و سریع فرود می آمد. علت این امر هم سهل انگاری پرسنل فنی، نبود نظارت و انجام نشدن صحیح کارهای فنی بود. پس از اینکه من به تیپ نگهداری آمدم، تمامی کارها را روی روال قرار دادم.به طوریکه تمامی فرمها به موقع و توسط افراد مسوول امضا و مهر می شد، هواپیماهایی که منتظر قطعه بودند مشخص شدند، جلسات مربوطه سر وقت برگزار می شد و در مجموع امور فنی در حد کفایت به سر و سامان رسید. در نتیجه ما هر روز حداقل تعداد 12 فروند جنگنده عملیاتی در خط پرواز بصورت آماده داشتیم اما با توجه به اینکه اجازه پرواز بیشتر از 2فروند را به ما نمی دادند، فقط در این حد که گواهینامه پرواز خلبانان منقضی نشود و آنها احتیاج به آموزش مجدد پیدا نکنند، پرواز انجام می شد.

     

    -       با آغاز جنگ چه تغییری در این روند حاصل شد؟!

     

    از شب 31 شهریور، تا صبح روز 1مهر، بچه های فنی، تعداد 52 فروند جنگنده را آماده انجام ماموریت کردند. البته بلافاصله پس از حمله بعثی ها، 4فروند F-4 ساعت 30/4 از مبدا بوشهر بلند شده و پایگاه هوایی «شعیبیه» را بمباران کردند. این 4 فروند فانتوم، نخستین بمب افکن هایی بودند که از مرز ایران و عراق خارج شده و هدفی را مورد حمله قرار می دادند. پس از آنها به فاصله 30 دقیقه فانتوم های پایگاه سوم شکاری همدان بودند که پایگاه هوایی «کوت» را بمباران نمودند.

     

    پس از آن در روز یکم مهرماه، حماسه پرواز 140 فروندی به وقوع پیوست و کارها هر روز روال بهتری پیدا می کرد.

     

     

     

    -       برای بررسی بهتر ماه های نخستین جنگ، لازم است کمی کنکاش کنیم! با ورود بعثی ها به مرز، در مدت کوتاهی، خرمشهر سقوط کرده و آبادان در محاصره ای سنگین فرو می رود که تا تقریبا 1سال، این محاصره به طول می انجامد! عملکرد نیروی هوایی در دوران حصر آبادان تا انجام عملیات «ثامن الایمه» چگونه بود؟!

     

    باید بگویم محاصره آبادان و بخصوص سقوط خرمشهر، یکی از دردناک ترین لحظات تاریخ کشورمان است. برای محاصره آبادان، دوتیپ در ابتدا وارد عمل شدند؛ تیپ 26 مکانیزه از لشکر 5زرهی و تیپ 43 زرهی از لشکر 9 زرهی. این دو تیپ پس از گذشتن از «تنومه» و «حفار»، محاصره آبادان را تا 330 درجه کامل کردند. حتی لشکر 3 زرهی در شمال آبادان در حفار قرارگاه عملیاتی تشکیل داد که تیپ 6 زرهی، محافظت و تامین این قرارگاه را به عهده داشت. دوتیپ مزبور با عبور از رود کارون منطقه بسیار وسیعی در شرق این رود را اشغال کرده و جاده «ماهشهر- آبادان» را نیز قطع کردند. روزگار بسیار سختی بود. هم برای آبادان و هم برای ماهشهر!

     

    جا دارد در اینجا یاد بکنیم از خلبانان گمنام نیروی دریایی که شاهکاری در پشتیبانی از نیروهای درون آبادان به انجام رساندند.

     

    نیروی هوایی و به خصوص پایگاه ششم، پس از استقرار این دو تیپ، هر روز صبح اول وقت تا زمان تاریکی هوا، آنها را مورد هجمه و حمله قرار می داد. خلبانان نیروی هوایی، تا شب انجام عملیات ثامن الائمه، 25 میلیون پوند بمب روی سر این دوتیپ ریختند(!)این بمباران روزانه، اثرات تخریبی بسیار شدیدی بر روی روحیه نفرات دو تیپ مورد بحث گذاشت. در اسناد به غنیمت گرفته شده آمده است که فرمانده این دو تیپ، با تشریح وضعیت روحی و تسلیحاتی یگانهای زیر امر خود، بعلت بمباران مداوم هواپیماهای ما اظهار خستگی و نبود روحیه جنگاوری کرده اند که بلافاصله فرماندهان رده بالا، دوتیپ مزبور را به جنوب شرقی «بستان» منتقل نموده و تیپ 8 مکانیزه از لشکر 3 مکانیزه و تیپ 44 مکانیزه از لشکر 11 پیاده را جایگزین آنها می کنند.

     

     

     

    -       اشاره کردید به عملیات ثامن الائمه و شکست حصر آبادان؛ خاطره ای از این عملیات برایمان بگویید!

     

    این را عرض کنم که لشکر 77 خراسان که به عنوان یگان اصلی عمل کننده در این لشکر بود توسط هواپیماهای ترابری نیروی هوایی در مدت زمان نسبتا کوتاهی از مشهد به منطقه عملیاتی منتقل شد و این کار بسیار بزرگی است که یک لشکر با آن ساز و برگ عظیم با این فاصله بسیار زیاد در این مدت کوتاه به منطقه اعزام شود.

     

    با اینحال من به عنوان یکی از خلبانان پایگاه بوشهر، افتخار داشتم که جزو اولین رهبران دسته پرواز وارد خط مقدم نبرد شکست حصر آبادان شوم. ماموریت ما در آن پرواز بمباران قرارگاه مرکزی لشکر 3 زرهی بود. با رسیدن به محدوده هدف ناگهان صدایی در رادیو پیچید که با صدای فارسی بدون لهجه مکرر می گفت: «بمباران نکنید؛ ما خودی هستیم!».

     

    با توجه به اینکه خلبان قبل از عملیات کاملا توجیح شده و در حین انجام عملیات مانند ربات عمل می کند، هیچ توجهی به این صدا نکرده و هدف مورد نظر را منهدم کردیم. با متلاشی شدن قرارگاه لشکر3 زرهی، به یکباره تمام خط مقدم نیروهای بعثی به هم ریخت و شیرازه نیروها از هم گسست. نهایتا سرهنگ جوادی فرمانده مقتدر لشکر 77 با یاری دیگر یگان های عمل کننده از نبرد ثامن الائمه، پیروز و سربلند بیرون آمد و آبادان به طور کامل به آغوش میهن بازگشت.

     

     

     

    -         کارنامه نیروی هوایی را در«جنگ های دریایی» چگونه ارزیابی می کنید؟!

     

    در کنار حماسه«مروارید» که در ماه های نخستین جنگ بوقوع پیوست، از سال سوم به بعد، صدام با توجه به قدرت بالای یگان های زمینی ما و عدم حصول نتیجه بر روی زمین، عرصه نبرد را به دریا کشید. در این نبردها که به«جنگ نفتکش ها» مشهور شد نیز نیروی هوایی غوغا کرد.

     

    در اینجا لازم به ذکر است نکته ای را یاد آور شوم. سکوهای نفتی «البکر»و «الامیه» جزو حساس ترین و مهمترین مراکز درون خلیج فارس بود. نیروی دریایی می بایست این دو سکو را تصرف می کرد که قبل از عملیات مروارید این کار را انجام داد ولی دستور عقب نشینی برای تفنگداران دریایی ما که برروی آن مستقر بودند صادر شد.

     

    روزی خاطرم هست که با یکی از قهرمانان بزرگ نیروی دریایی ملاقاتی داشتم. گفتم: «چرا از البکر و الامیه عقب نشینی کردید؟!» گفت: «برو از توده ای ها بپرس!». با اینحال پس از عقب نشینی نیروهای ما از این دو سکو، نیروی دریایی هرگز آنجا را تصرف نکرد و کار ما هر روز شده بود بمباران سکوهای مزبور به طوریکه ستاد ارتش نامه داد که «بمباران به البکر و الامیه را قطع کنید!». این دو سکو از آنجا حایز اهمیت بود که عراقی ها در آنجا کار اطلاعاتی و شناسایی انجام می دادند. از همین سکوها بود که حمله هواپیماهای ما به اهدافی درون خاک عراق لو می رفت. در یکی از همین حملات به البکر و الامیه، یکی از خلبانان ما، با موشک ماوریک شجاعانه یکی از توپ های پدافندی را به درون دریا پرتاب کرد، که عراقی ها به فاصله کمی و به گفته خودشان برای تلافی این کار سکوهای نفتی «نوروز» را بمباران کردند.

     

    در مجموع نیروی هوایی در جنگ نفتکش ها بسیار عالی عمل کرد. فانتوم های بوشهر نفتکش بعثی را در اسکله «راس التنوره» که در جنوب خلیج فارس(!) واقع است را منهدم کردند. امریه ای از ستاد نیرو آمد که ما می بایست هرروز سه نفتکش را می زدیم و این مهم را به انجام رساندیم. اگر سکوهای البکر و الامیه در اختیار ما بود، عراقی ها توانایی تهدید خارک بوسیله موشک چینی کرم ابریشم را از دست می دادند.

     

     

     

    -         خطرناکترین نقطه عراق از دیدگاه خلبانان کجا بود؟

     

    خطرناکترین ها، در برهه های مختلف تفاوت داشت. برای نمونه روزهای آغازین جنگ پدافند درون خاک عراق بخصوص منطقه جنوب عراق شبکه بسیار فشرده و پیچیده ای داشت اما با آغاز تقابل نیروی هوایی ایران با نیروی زمینی عراق، این شبکه پدافندی به خط مقدم منتقل شد. در نتیجه در این برهه خلبانی که برای بمباران شهر«بغداد» می رفت به مراتب استرس کمتری نسبت به خلبان راهی هدفی در خط مقدم داشت.

     

    پس از تثبیت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و درگیری نیروی هوایی با اهداف راهبردی درون خاک عراق، پدافند دوباره به عمق خاک بعثی ها راه پیدا کرد و از این میان بغداد و در راس آن کاخ صدام پیشرفته ترین شبکه را در اختیار خود گرفت و در واقع مهلک ترین هدف برای ما محسوب می شد. پس از بغداد، پایگاه های نیروی هوایی بعث خطرناکترین هدف جنگی به حساب می آمدند.

     

     

     

    -       تهدیدهای متوجه جنگنده های ما تنها به پدافند خلاصه می شد یا عراقی ها از رهگیری های موثری نیز بهره می بردند؟

     

    رهگیری نیروی هوایی عراق تا قبل از ورود جنگنده های فرانسوی میراژ به هیچ وجه مورد قابل توجهی به شمار نمی آمد. با فروش میراژ به عراق، تاکتیک های رهگیری عراق نیز دستخوش تغییرات شد و باید اذعان کنم که در برهه های مختلف نقش موثری از خود به جای گذاشت. خلبانان «روادگر»، «انقطاع»، «طالب مهر»، «ابوالفضل هوشیار»، «هرندی» و «نظام آبادی» از جمله خلبانانی بودند که جنگنده شان توسط میراژ مورد اصابت قرار گرفت و سقوط کردند. نظام آبادی که خلبان F-14  بود، جنگنده اش برفراز قرارگاه لشکر زرهی، قزوین، مورد حمله موشک میراژ قرار گرفت و منهدم شد.

     

     

     

    -       از پدافند عراق بگذریم و به پدافند خودمان بپردازیم. همانطور که می دانید، عراق از گونه «سرکوب دفاع هوایی دشمن» جنگنده سوخوی Su-22 مسلح به موشک های Kh-28 بهره می برد. پدافند هوایی راداری ما در مقابل این جنگنده دچار چه لطمه ای شد و آیا راه مقابله ای با این هواپیما و موشک وجود داشت؟!

     

    با انجام چندین عملیات عمده در جبهه جنوب، براساس طرحی، پیشنهاد داده شد که تعدادی از سکوهای پدافندی موشکی «هاوک» به خط مقدم منتقل و مستقر شوند. این پیشنهاد با مخالفت فرمانده وقت نیرو مواجه شد. علت این بود که اگر نیروی زمینی ما عقب نشینی کند، سکوی موشکی بدون دفاع مانده و به راحتی به غنیمت در می آید. نهایتا با ارایه یک سری توجیه های عملیاتی، نظر موافق فرمانده نیرو جلب شد و موشک های هاوک به منطقه نبرد راه یافتند. در پی این ابتکار، هواپیماهای ضد رادار سوخوی Su-22 و موشک های Kh-28 برای مقابله با آن برخاستند. در روز 5 اردیبهشت1361 که Su-22 ها به طور گسترده وارد عمل شده بودند، تمامی 5 سکوی موشکی هاوک بوسیله موشک های ضد رادار Kh-28 از کار افتاد.

     

    تاکتیک حمله سوخوی ها به سکوهای موشکی این بود که جنگنده مزبور با رسیدن به فاصله 80 کیلومتری موشک خود را قفل نموده و شلیک می کرد. نفرات سکوی هاوک نیز با داشتن هواپیما در دید خود، غافل از اینکه موشک در حال حرکت به سمت آنهاست، مترصد رسیدن جنگنده دشمن به فاصله 50 کیلومتری بودند تا موشک خود را شلیک کنند. ناگفته پیداست تا قبل از رسیدن جنگنده به فاصله برد موشک هاوک، رادار سکوی موشکی منهدم شده است.

     

    در این زمان مرحوم هشیار بلافاصله وارد عمل شد و به فرماندهان سکوهای موشکی گفت«هیچکس تا من نگفتم حق روشن کردن رادار سکو و شلیک موشک را ندارد!». بر اساس تاکتیک های طراحی شده توسط این خلبان قرار شد تمامی سکوها خاموش باشند. هواپیماهای  SU-22هیچ گاه تنها نمی آمد و پشت سرش چندین هواپیمای بمب افکن در حال حرکت بودند تا رادار بوسیله جنگنده سوخوی کور شود تا بمب افکن ها بتوانند آزادانه به عملیات خود بپردازند. با ورود SU-22 به منطقه رادار همچنان خاموش بود. دسته پروازی به فاصله 50 کیلومتری سکوی موشکی رسیده و لحظه به لحظه به آن نزدیک می شدند اما گویا خبری از سکوی موشکی در منطقه نیست. با رسیدن دسته پروازی دشمن به فاصله حدود 20 کیلومتری یک فروند F-14 وارد منطقه شده موشک خود را بر روی یکی از هواپیماها قفل می کرد. همزمان با ورود F-14 به صحنه نبرد، که ممکن بود به جای SU-22 هواپیماهای با ارزش بمب افکن را مورد اصابت قرار دهد، هواپیمای پست فرماندهی و رادار پرنده «عدنان» که همگی را زیر نظر داشت به سرعت به دسته پروازی دستور لغو ماموریت را ابلاغ می کرد. بلافاصله بمب افکن ها بمب های خود را بی هدف فرو ریخته و به سمت خاک عراق گردش می کردند. در این مرحله، سکوی موشکی رادار خود را روشن می کرد و تمامی دسته پروازی را که اکنون در برد مناسبی قرار داشتند، تک تک ساقط می نمود. با این تاکتیک شگفت انگیز، پدافند هوایی نیروی هوایی موفق شد، 55 فروند هواپیمای بعثی را در عملیات «بیت المقدس» نابود کند.این بار نیز عراقی ها دست به کار شدند و هواپیماهای میراژ مجهز به موشک های ضد رادار «آرمات» را خریداری کردند. تاکتیک جدید آنها نیز حرکت یک فروند SU-22 در جلوی دسته پروازی بود. درست پشت سر سوخوی، یک فروند میراژ ضد رادار حرکت می کرد تا با شبیه سازی حرکات قبلی، یعنی ورود به کمربند شکار هاوک، بازگشت SU-22 و روشن شدن رادار، سکوی موشکی ما را بزند و در چندین مورد موفق به این کار شدند اما با کمی جلو آوردن  F-14 این قضیه نیز مرتفع شد و به فاصله کوتاهی، چندین فروند از این گونه میراژها برفراز صحنه نبرد سرنگون شدند.

     

     

     namaki842.jpg

    -       با توجه به اینکه شما اصلا یک خلبان F-4D  هستید و پرتاب بمب لیزری یکی از مشخصات بارز این هواپیماست از ماموریت های لیزری برایمان بگویید!

     

    از استاد خلبانان لیزر نیروی هوایی، من تنها بازمانده بودم. اوایل جنگ بود که به من ابلاغ شد که یک ساختمان 5طبقه در بصره را می بایست با بمباران لیزری هدف قرار دهیم.

     

    با توجه به اینکه من تنها استاد خلبان لیزر بودم قرار شد دو خلبان دیگر F-4D شماره دو و خلبان پشت کابین خودم که قرار بود در این ماموریت خاص همراه من باشد و تصادفا یکی از خلبانان با سابقه فانتوم بود را آموزش دهم. خلبان کابین جلوی فانتوم شماره دو، جناب«رضا لبیبی» بود. لبیبی به حق یکی از بهترین خلبانان F-4 نیروی هوایی بود. پرونده سوابق آموزشی وی مانند دیگر خلبانان پایگاه در دفتر کار من که «رییس دایره ارزیابی و استانداردسازی» بودم موجود بود. تقریبا تمامی استاد خلبانان امریکایی وی در قسمت نظرخواهی آموزشی وی نوشته بودند که«لبیبی بهترین خلبان F-4 است که تابحال دیده ام!». با توجه به اینکه جناب لبیبی تابحال پرواز لیزری انجام نداده بود، 5 پرواز لیزر را با هم برای آموزش وی انجام دادیم. نهایتا آموزش بمباران لیزری در سرعت های بالا را به وی آموختم و بلافاصله یک فروند F-4D دیگر از تهران به بوشهر آمد.

     

    روز عملیات، دو فروندی به پرواز درآمده و در ارتفاع پایین و سرعت بالا به هدف نزدیک شدیم.

     

    اصل غافلگیری به خوبی به اجرا درآمد و دشمن کاملا در شوک فرورفت. من به عنوان رهبر دسته، می بایست پرتو لیزر را به سمت هدف می تاباندم. با افزایش ارتفاع تا 6000پا سمت مناسب را گرفته و لیزر را به سمت هدف نشانه رفتم. لبیبی با قرارگیری در موقعیت از پیش تعیین شده، از من اجازه پرتاب بمب خواست که من نیز با ارزیابی شرایط، پرتاب را تایید کردم.

     

    همزمان با پرتاب بمب از فانتوم شماره دو، یک موشک دوش پرتاب SAM-7 به سمت این هواپیما پرتاب شد. من بلافاصله با اعلام کد«On the Way» به وی گوشزد کردم که موشکی به سمتش در حال حرکت است. فریاد زد «دارمش!» و به شدت هواپیمایش را از مسیر برخورد خارج کرد.

     

    همین که کد مزبور را در رادیو به لبیبی اعلام کردم، خلبان کابین عقب من، در حالیکه مشغول ثابت نگه داشتن پرتو لیزر بر روی هدف بود، ناگهان سر خود را از روی چشمی برداشت تا ببیند چه اتفاقی افتاده است. غافل شدن خلبان کابین عقب از ادای صحیح وظیفه خود همانا و منحرف شدن پرتو لیزر از روی هدف همان!

     

    این بمب غول پیکر 2000پاوندی رفت و رفت و در حدود 3000پایی قلب هدف به زمین برخورد کرد.

     

    از شدت عصبانیت به طور کامل کنترل خود را از دست دادم! جنگنده را در حالت پس سوز قرار داده و از فرط خشم تا می توانستم جنگنده را چرخاندم. در رادیو فریاد زدم: «چرا سرت رو از روی چشمی برداشتی؟! اگر هواپیمای مارو می زدند، خروج اضطراری را با هم انجام می دادیم!» نهایتا اینکه آن ماموریت در حالیکه تمامی تلاش ما تا آن لحظه جواب داده بود با غفلت کمک خلبان بر باد رفت!

     

     

     

    -       بهترین استاد

     

    بهرام هشیار

     

    -       بهترین شاگرد

     

    ابوالفضل مهدی یار

     

     

     

    -       شما یکی از خلبانان دست به قلم نیروی هوایی هستید؛ از تالیفات خود برای ما بگویید!

     

    پس از اتمام جنگ برای اینکه یک تاریخچه کلی از فعالیت چشمگیر نیروی هوایی در جنگ را به عموم معرفی کنم، کتاب«پاکبازان عرصه عشق» را نوشتم. هم اکنون کتاب«بر آسمان بابل» را که به تحلیل نظامی عملیات های مهم و عمده نیروی هوایی می پردازد و حدود 600 صفحه حجم دارد را در دست چاپ دارم.

     

    از چندی پیش براساس یک پروژه بزرگ قرار شد که کتاب«تاریخ نبردهای هوایی دفاع مقدس» به رشته تحریر درآید. من افتخار دارم که نویسنده کتاب باشم و تعدادی از دوستان نیز با جمع آوری اسناد لازم از پایگاه های هوایی سراسر کشور، با این پروژه همکاری دارند. براساس برآورد قبلی، پروژه مزبور در 10جلد هر جلد 600 صفحه به چاپ خواهد رسید که هم اکنون 8 جلد آن به مرحله صفحه آرایی رسیده است.

     

    - با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

     

    - ضمن عرض سلام و تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار خوانندگان مشتاق ماهنامه صنایع هوایی قرار دادید، لطفا به عنوان سوال نخست بفرمایید به نظر شما بزرگترین دارایی نیروی هوایی در زمان جنگ چه بود؟

    در زمان جنگ نیروی هوایی، دارای هواپیماها و تجهیزات به روز، پیشرفته و با ارزشی بود، همینطور که همین الان هست اما به نظر من بزرگترین دارایی نیروی هوایی ما در زمان جنگ، «بهرام هشیار» بود. جناب هشیار در زمان جنگ فرمانده عملیات نیرو و رییس ستاد قرارگاه ویژه عملیات جنوب بود. وی بدون شک یکی از بزرگترین قهرمانان جنگ است. عملیات خیبر یکی از شاهکارهای  این انسان در زمان جنگ است که تمام طراحی ها از طرحهای عملیاتهای هوایی گرفته تا پدافندی همگی کار جناب هشیار است. بهرام هشیار به جز F-14، خلبان تمامی هواپیماهای شکاری نیروی هوایی بود. در زمانی که تیم نمایشگاههای هوایی نیروی هوایی به جنگنده F-86، مجهز شد، هشیار یکی از رهبران این تیم بود. بعد از آن خلبان F-5 شد، سپس جزو نخستین معلم خلبانان F-4 به ایالات متحده رفت. به نظر من با توجه به وقایعی که بعد از پیروزی انقلاب در نیروی هوایی اتفاق افتاد، اگر هشیار نبود، به وقایع نیروی هوایی هم نبود. وی کسی بود که قبل از انقلاب دانش رزم را آموخته و با توجه به قابلیت های درونی اش آنرا به تکامل رسانده بود. ناگفته نماند بزرگان دیگری در نیرو داشتیم که شهید فکوری یکی از آنهاست. فرماندهی با معلومات و مقتدر که نیرو را در اوج بحران های پس از انقلاب و سال نخست جنگ رهبری کرد.

  •  

     

    h-sattari.jpg

     شهید حسن ستاری نشسته از راست نفر اول

     

     

    حسن ستاری از خلبانان بسیار شوخ هوانیروز بود که هیچ وقت خنده از لبانش دور نمیشد. در جبهه ها قرار گذاشته بودیم که هر کس رفت تو غم ناغافل یک سطل آب روی سرش بریزیم. بانی این کار هم همیشه حسن ستاری بود.

     

    در جبهه غرب بودیم . یک شب در سنگر تنها بودم که حسن وارد شد و بر خلاف همیشه دمغ بود.

     

    با طعنه گفتم حسن انگار باید سطل بیاورم.

     

    بی تفاوت گفت: کار من از سطل گذشته ، برو بشکه بیار.

     

    خندیدم و گفتم : حالا چی شده که این قدر بی ریختی؟

     

    با نگاه به سقف سنگر گفت : حال و حوصله شوخی ندارم، سر به سرم نذار.

     

    هر چه خواستم به خودم بقبولانم که حسن غمدار است نتوانستم.چون اصلا تو ذاتش نبود. با این اوصاف دوباره پرسیدم :بالاخره نمیخوای بگی چی شده؟

     

    خیره شد به چشمانم و گفت : می خوام جدی حرف بزنم حال داری گوش کنی یا نه؟

     

    با ریشخند گفتم : جل الخالق!!! حسن و جدی؟!

     

    لبخند بی رنگی به صورتم پاشید و گفت:همین نیم ساعت پیش رفتم تو چرت و خواب عجیبی دیدم.

     

    گفت :خواب دیدم که در حمام مشغول شستشو هستم.

     

    با همان پوز خند گفتم: مگه بقیه در حمام ورجه وورجه میکنند.

     

    فریادش رفت هوا : به خدا دارم جدی حرف میزنم ، این شستشو با قبلی فرق داشت.

     

    فکر کردم سر کارم گذاشته .فی الفور گفتم : دفعه قبل صابون مالی میکردی این بار گل مالی کردی؟

     

    استغفر اللهی زیر لب پراند و گفت : قبلا که حمام میرفتم خودم خودم را میشستم ، اما این بار یک نفر دیگر این کار را میکرد.

     

    قاه قاه خندیدم و گفتم: غصه نخور دلاک بوده.

     

    عصبانی گفت : بابا حال گیری نکن به خدا راست میگم.

     

    یا همان شوخی گفتم : خوش به حالت ،آنجا اگر رفتی ما را هم فراموش نکن.

     

    خیره گفت : یعنی میخوای بگی شهید میشم؟

     

    با چشمهای گشاد گفتم :چه کسی جرات داره حسن ستاری رو بکشه؟

     

    و به دنبالش داد زدم :مرد حسابی پاشو برو پی کارت ، آب روشناییه...

     

    گفت یعنی میخوای بگی خونه ام روشن میشه.

     

    سری تکان دادم و گفتم :غلط نکنم داره پول و پله ای گیرت میاد.خدا وکیلی به فکر منم باش.

     

    با اخم گفت : برو بابا خدا پدرت رو بیامرزه ، من اگه سنگ به هوا بندازم به جای گنجشک کلاغ می افته، اصلا بگو ببینم نماز شهادتو چطوری میخوانند؟

     

    اسم نماز شهادت رو که آورد یخ کردم. متوجه شد و گفت چی شده ؟ چرا رنگ و رویت پرید؟

     

    آرام گفتم :حسن جان ، نماز شهادت هم مثل بقیه نماز هاست منتها در آخرین نمازت نیت شهادت میکنی.

     

    دقیق به صورتم خیره شد و بی حرف از سنگر بیرون رفت.

     

    حسن ستاری فردا رفت پرواز و نیم ساعت بعد خبر شهادتش را آوردند. در وصیت نامه اش این جمله خطاب به یاران هم پروازش به چشم می خورد : برای فرزندم عموهای خوبی باشید...

     

     

    با نگاه آخرینش خنده کرد               ماندگان را تا ابد شرمنده کرد

     

     

     

    شهید سروان خلبان حسن ستاری در سال 1330 در تهران متولد شد. در سال 51 به استخدام هوانیروز در آمد و در سال 53 فارغ التحصیل گردید. در سال 54 به باختران انتقال یافت. شهید در مهمترین ماموریت های پشتیبانی نیروهای  زمینی حضور فعال داشت . کسانی که کردستان را دیده اند و از مناطق کوهستانی و صعب العبور آن آگاهی دارند ، میدانند فقط افرادی که دارای مهارت ، تخصص و شجاعت هستند و به اعصاب و روان خود تسلط دارند میتوانند از عهده این ماۅوریت ها برآیند.حسن ستاری مجموعه این خصوصیات را  دارا بود.خونسردی و مهارت او در پروازها به خصوص در سخت ترین شرایط آرامش خاصی به گروه پروازی میداد. اکثر دوستان او به این موضوع اذعان کرده اند و حتی گفته اند که هنگام پرواز با او هرگونه خطر را فراموش میکردند!

     

    در خطرناک ترین ماموریت ها پیشقدم و داوطلب بود و با شجاعتی بینظیر به پیشواز خطر میرفت. همکارانش کاملا به یاد دارند که بارها و بارها با مهارت و خونسردی با هواپیماهای دشمن رو به رو میشد و با انجام مانورهای به موقع موشکهای آنان را بی اثر می نمود!

     

    سرانجام در تاریخ 23 اردیبهشت سال 1362 در کردستان در حین اجرای ماموریت پروازی و پشتیبانی ستون زمینی دعوت حق را لبیک گفت و به شهادت رسید.مزار پاکش در بهشت زهرا قرار دارد .