مصاحبه با اميرسرتيپ خلبان حسين نظري

ECM،موشک در راهه
در چهارمين روز جنگ به من، شهيد ياسيني و سروان شهيد دميران ماموريت انهدام پل بصره را ابلاغ كردند. ما با سه فروند جنگنده F-4 مجهز به موشكهاي ماوريك براي انهدام هدف اوليه كه همان پل بصره بود به پرواز درآمديم. بلافاصله پس از رسيدن به هدف شهيد ياسيني كه شماره 1 بود روي هدف لاك‌آن (قفل)2 كرد و پل را منهدم نمود. وي سپس به ما گفت شما براي زدن هدف ثانويه اقدام كنيد. هدف ثانويه ما هم اين بود كه اگر در ديد خود كشتي جنگي، پاسگاه، تانك يا نيروهاي ارتشي داشتيم آنها را مورد اصابت قرار دهيم. شماره 2 گفت من چند تا تانك ديدم مي‌‌روم آنها را بزنم. مقابل ما اروندرود و در موازاتمان نيز اسكله بندر بصره بود. زمان به سرعت مي‌گذشت و من و كمك خلبانم چيزي پيدا نمي‌كرديم. در همين لحظه پهلو گرفتن يك كشتي بزرگ به...

مصاحبه‌كننده: مهدي بابامحمودي

هرچه از خاطرات شهيدان و دليرمردان جان بركف دوران دفاع مقدس و عظمت شان و مرتبت آنها بگوييم و بشنويم باز شنيدني و خواندني است. اينبار به سراغ رزمنده‌اي رفتيم كه در راه انجام وظيفه از هيچ رشادت و دلاوري دريغ نكرده و چندين بار تا مرز شهادت در راه استقلال ميهن و اسلام عزيز پيش رفته؛ دريافت «نشان فتح» از دست فرماندهي معظم كل قوا، گواه شجاعت اين سرباز فداكار در ميادين نبرد حق عليه باطل است. اينبار براي ثبت «گنجينه جنگ» از سينه رزمندگان هشت سال دفاع مقدس به سراغ امير سرتيپ دوم خلبان جانباز «حسين نظري» رفتيم. وي كه پس از 30 سال خدمت جانانه در دفاع از حريم هوايي وطن عزيزمان در قالب نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي مدتي است به افتخار بازنشستگي نائل آمده‌‍، از پاي ننشسته و در سنگري ديگر در حال بكارگيري تجربيات ارزشمند خود در صنعت هوايي است. در ادامه توجه شما را به گفتگويي كه با خلبان نظري ترتيب داده‌ايم جلب مي‌كنيم؛

ـ امير! لطفا از چگونگي ورودتان به نيروي هوايي بگوييد؟

بسم الله الرحمن الرحيم. در ابتدا درود مي‌فرستم به روان پاك شهيدان عرصه 8 سال دفاع مقدس و سلام مي‌كنم به روح پاك معمار و بنيانگذار جمهوري اسلامي و آرزوي سلامتي دارم براي فرماندهي معظم كل قوا، حضرت «آيت‌الله خامنه‌اي (مدظله‌العالي)». من در سال 1349 پس از اخذ ديپلم وارد نيروي هوايي شده و پس از طي دوره مقدماتي در داخل كشور به امريكا اعزام گرديدم. در آنجا دوره خلباني جت را طي كرده و پس از بازگشت به عنوان خلبانF-4، فانتوم، شروع به خدمت نمودم.

ـ از روزهاي آغازين جنگ بگوييد؟

يادم مي‌آيد در روز 29 شهريور 1359، به ما كه در پايگاه ششم شكاري بوشهر بوديم ابلاغ شد كه هرچه سريعتر براي انهدام 2 فروند ناوچه جنگي «اوزا» كه در دهانه ورودي بندر امام كمين كرده و قصد حمله به يكي از ناوهاي ما را داشتند پرواز كنيم. 2 پرواز براي انجام اين عمليات اختصاص يافت؛ شماره 1 اين پرواز شهيد بزرگوار «عليرضا ياسيني» و شماره 2 هم من بودم. ما با F-4هاي مجهز به موشكهاي ماوريك ناوچه‌هاي مزبور را منهدم كرديم كه پس از آن در روز 31 شهريور عراق حملات زميني و هوايي به كشورمان را آغاز نمود. در آن روز با توجه به اينكه هماهنگي و آمادگي كامل در پايگاه بوشهر نبود، پس از حمله هوايي عراق به پايگاه و به صدا درآمدن آژير، دشمن موفق شد باند پرواز و برخي تاسيسات پايگاه را بمباران كند. با توجه به توانايي بالقوه خوبي كه داشتيم به سرعت باند ترميم شد. خاطرم هست در همان زمان 2 فروند F-4 كه اولي ستوان خلبان «فعلي‌زاده» و دومي من بودم از پايگاه بوشهر بلند شديم كه بمب‌افكنهاي عراقي با مشاهده ما پا به فرار گذاشتند. طبق تصميم ستاد فرماندهي، از هر پايگاه 30 تا 40 جنگنده آماده گرديد تا در فرداي آن روز پرواز تاريخي 140 فروندي به عراق كه من شماره 2 يكي از دسته‌هاي پروازي بودم صورت گيرد و بدين ترتيب صدام متوجه شد در محاسباتش اشتباه فاحشي مرتكب شده.

ـ در چه ماموريتهايي شركت داشتيد؟

من افتخار انجام 80 ماموريت برون‌مرزي و 3000 ساعت پرواز CAP1 يا گشت هوايي رزمي را دارم. در طي 2 ماه نخست جنگ، چندين بار مورد اصابت پدافند دشمن قرار گرفتم كه در 2 مورد آن مجبور به ايجكت يا پرتاب خود به بيرون از جنگنده شدم.  بار اول در ماموريت بصره در منطقه‌اي به نام «ديلم»، بار دوم در ماموريت «فاو» در همان منطقه و سومين بار هم در اهواز در روي خط مرزي مورد اصابت قرار گرفتم كه خوشبختانه توانستم جنگنده را به سلامت به پايگاه برگردانم.

ـ خاطره‌اي از پروازهاي جنگي كه انجام داديد بفرمائيد؟

جا دارد دوباره يادي كنيم از شهداي جنگ تحميلي، بخصوص شهيدان نيروي هوايي؛ خاطرم هست خلباني داشتيم به نام سرهنگ شهيد «مهدي‌يار» كه پيش از جنگ بازنشست شده بود اما با شروع جنگ داوطلبانه به ميدان آمد و چه رشادتها كه از خود نشان نداد و سرانجام به درجه رفيع شهادت نائل شد.

خاطرم هست روزهاي اول جنگ به ما اطلاع دادند كه عراقيها پس از تصرف بندر خرمشهر در حال تخليه گمرك آن هستند. ما ماموريت داشتيم تا نگذاريم اين اموال سالم به دست دشمن بيفتد. وقتي به گمرك رسيديم ، ديديم عراقيها در حال تخليه اموال گمرك هستند. ما هم با توجه به اينكه اموال متعلق به ايران بود، عليرغم ميل باطني، گمرك و اتومبيلهاي داخل آن را بمباران كرديم كه اين ماموريت خاطره‌اي بسيار تلخ برايم بود چرا كه مجبور شديم اموال مردم خودمان را منهدم كنيم.

ـ يك خاطره شيرين هم بگوييد؟

در چهارمين روز جنگ به من، شهيد ياسيني و سروان شهيد دميران ماموريت انهدام پل بصره را ابلاغ كردند. ما با سه فروند جنگنده F-4 مجهز به موشكهاي ماوريك براي انهدام هدف اوليه كه همان پل بصره بود به پرواز درآمديم. بلافاصله پس از رسيدن به هدف شهيد ياسيني كه شماره 1 بود روي هدف لاك‌آن (قفل)2 كرد و پل را منهدم نمود. وي سپس به ما گفت شما براي زدن هدف ثانويه اقدام كنيد. هدف ثانويه ما هم اين بود كه اگر در ديد خود كشتي جنگي، پاسگاه، تانك يا نيروهاي ارتشي داشتيم آنها را مورد اصابت قرار دهيم. شماره 2 گفت من چند تا تانك ديدم مي‌‌روم آنها را بزنم. مقابل ما اروندرود و در موازاتمان نيز اسكله بندر بصره بود. زمان به سرعت مي‌گذشت و من و كمك خلبانم چيزي پيدا نمي‌كرديم. در همين لحظه پهلو گرفتن يك كشتي بزرگ به اسكله بندر بصره را ديدم. با خودم گفتم اين هرچه باشد در حال تخليه بار و چه بسا مهمات جنگي در خاك دشمن ماست. بلافاصله سايت را روي كشتي گرفتم و به كمك خلبان، سروان شهيد رنجبر گفتم: شليك كن! خوشبختانه با 2 شليك موشك، كشتي و اسكله را به آتش كشيديم. پس از گردش به سمت پايگاه به كمك خلبان گفتم اگر ما بگوييم يك كشتي تجاري را زديم حتما مورد مواخذه قرار خواهيم گرفت، چكار كنيم؟! كمك خلبان گفت: مي‌گوييم هدف ثانويه را زده‌ايم!

 پس از فرود در گزارش، بدون هيچ توضيحي فقط نوشتيم «انجام ماموريت ثانوي». ساعت 14:30 همان روز فرمانده پايگاه سرهنگ خلبان «مهدي دادپي» آمد توي قسمت آلرت3 كه ما نشسته بوديم گفت: « اين ماموريت صبح كه انجام شد چه كساني بودند؟ چرا گزارش را كامل نمي‌نويسيد؟ اخبار اعلام كرده بندر بصره، پس از بمباران جنگنده‌هاي ايران در حال سوختن است!» ما ديديم اوضاع خوبست و فرمانده خوشحال. رفتيم گفتيم ما زديم! كه جناب دادپي بسيار خوشحال شد و روي ما را بوسيد. با توجه به اينكه انهدام آن كشتي و بندر در رسانه‌هاي داخلي و خارجي بازتاب گسترده‌اي داشت، لذا خاطره‌اي بسيار شيرين براي ما بجا ماند.

ـ در چه پايگاههايي خدمت كرديد؟

من در پايگاه ششم شكاري (بوشهر)، پايگاه سوم شكاري (همدان)، پايگاه يكم شكاري (تهران)، پايگاه پنجم شكاري (بندرعباس) و پايگاه دهم شكاري (چابهار) خدمت كرده‌ام. آخرين سمتم در نيروي هوايي، فرماندهي پايگاه يكم شكاري مهرآباد بود كه علاوه بر آن، فرمانده رژه هوايي نيروي هوايي نيز بودم. همچنين در سمتهاي معاون عملياتي بندرعباس، معاون عمليات مهرآباد و فرمانده گردان شكاري بوشهر و مهرآباد نيز انجام وظيفه نموده‌ام.

ـ تا كنون با چه هواپيماهايي پرواز داشته‌ايد؟

من با هواپيماهاي T-41، F-33، T-37، شرايك كاماندر، T-38، F-4D,E، RF-4E و توپولف Tu-154 پرواز كرده‌ام. اضافه مي‌كنم كه 10 سال آخر خدمتم يعني از سال 1370 تا 1380 خلبان آزمايشي شركت صنايع هواپيمايي ايران «صها» بودم كه هواپيماهاي جنگي را پس از انجام تعميرات مورد آزمايش پرواز قرار مي‌دادم. از جمله اين جنگنده‌ها چندين فروند فانتوم بود كه پس از وارد آمدن صدمات كلي به آنها با همت و تلاش كاركنان «صها» بازسازي و آماده پرواز شده بودند.

ـ درباره آخرين پروازتان بگوييد؟

در اسفند 1379 آخرين پرواز شكاري خود را با يك فروند F-4D قديمي با سني در حدود 40 سال كه به تازگي در صها تعمير اساسي شده بود صورت دادم كه براي من فوق‌العاده پرواز خاطره‌انگيزي بود. در همين‌جا نيز بايد بگويم كيفيت تعميرات در شركت صها در حد بسياربسيار بالايي است و در طول ده سال خدمت پروازي‌ام به عنوان خلبان آزمايشي اين شركت، حتي يك مورد هم مشكل حين پرواز نداشتم. به نظر اينجانب تعميرات رده دپو كه توسط صها انجام مي‌گيرد فوق‌العاده است.

ـ هواپيماي RF-4E چه نوع كاربردي در نيروي هوايي و در دفاع مقدس داشت؟

RF-4E يك هواپيماي اكتشافي است كه پيش از انجام عمليات، براي شناسايي منطقه يا پس از عمليات، به منظور ارزيابي حجم خسارات وارده به تاسيساتي كه ساعاتي پيش مورد حمله بمب‌افكنها قرار گرفته‌اند مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در مجموع و در فهرست موجودي هواپيماهاي نيروي هوايي، اين پرنده، هواپيمايي فوق‌العاده باارزش محسوب مي‌شود. در طي جنگ تحميلي عكسهاي ارزشمندي كه از شهر بغداد، با آن شبكه پدافندي پيچيده و سنگين، مجلس الوطني و كاخ صدام گرفته شد به وسيله همين RF-4Eها بود.

ـ تعداد پرواز جنگنده‌هاي نيروي هوايي در طول جنگ چطور بود؟

شديدترين و موثرترين فعاليت نيروي هوايي در طول جنگ از شهريور 1359 آغاز و تا اواخر سال 1360 با هدف متوقف كردن ماشين جنگي صدام ادامه يافت كه در اين كار بسيار موفق بوده و در ادامه چندين و چند عمليات بزرگ هم داشتيم. از طرف ديگر، عراقيها به علت پشتيباني شرق و غرب، تعداد پروازهاي روزانه زيادي در مقابل پروازهاي ما داشتند كه البته تاثيرگذاري پروازهاي انجام شده توسط خلبانان ما حتي زماني كه تعداد پروازهاي روزانه كمتر شد، به علت آموزش خوب و روحيه شهادت‌طلبي بسيار بيشتر بود.

ـ آيا در دوران جنگ در زدن اهدافي در شهر بغداد يا اطراف آن شركت داشتيد؟

بله! در يكي از مراحل جنگ تحميلي كه به خاطر موشكباران شهرهاي كشورمان توسط عراق، «جنگ شهرها» نام گرفت، ما به دستور حضرت امام خميني (ره) كه فرمودند: «بدون مورد اصابت قرار دادن مناطق مسكوني و غيرنظاميان، مقابله به مثل كنيد»، يك روز در ساعت حدود 6 صبح، از مبدا پايگاه سوم شكاري كارخانه بزرگي را در شهر «مقداديه» در نزديكي بغداد بمباران كردم كه فيلم آن نيز در ستاد نهاجا موجود است. من مطمئنم كه نه تنها من، بلكه هيچكدام از همكارانم، غيرنظاميان را در جنگ شهرها هدف قرار ندادند.

ـ آيا تا بحال از كمند موشك فرار كرده‌ايد؟

جواب اين سوال شما را در قالب خاطره‌اي بيان مي‌كنم؛ در اوايل جنگ، من به همراه يكي از خلبانان به نام ستوان «رضا كرم» كه به تازگي از ستاد فرماندهي نيروي هوايي به پايگاه بوشهر فرستاده شده بود مامور شديم با يك فروند F-4 ديگر مقر نيروهاي عراقي در منطقه شلمچه را بمباران كنيم. من و كمك خلبانم رضا كرم، بعنوان شماره 2 بوديم. شماره يك كه سروان شهيد «حاجي» به همراه كمك خلبانش سروان شهيد «شوقي» بود هدف خود را زد و رفت و من نگاه كردم ديدم نيروهاي زرهي عراق دقيقا زير هواپيما قرار دارند. بمبها را كه رها كردم كمك خلبانم اعلام كرد از سمت راست موشك مي‌آيد! من بلافاصله برابر آموزشها و با توجه به اينكه ارتفاع ما 2000 پا بود، دماغه هواپيما را پايين دادم و با شدت G فوق‌العاده بالايي به سمت موشك دور زدم تا از دست موشك فرار كنم. با توجه به فشار G فوق‌العاده‌اي كه در آن لحظه به من وارد شد، چشمانم سياهي رفت ولي با اينحال متوجه اصابت تركشهاي موشك كه ناشي از عمل كردن فيوز انفجاري سرجنگي و انفجار آن بود شدم. لحظه‌اي كه دوباره به حالت عادي برگشتم و هواپيما را جمع و جور كردم ديدم در ارتفاعي حدود 10 تا 20 متر از سطح زمين پرواز مي‌كنيم به طوريكه كابلهاي فشار قوي دكل‌هاي برق بين آبادان و خرمشهر روبه‌رو و بالاي سرم بود. بلافاصله دماغه هواپيما را كشيدم بالا و از روي كابلها رد شدم. به نشاندهنده‌ها كه نگاه كردم ديدم چراغ آسمانه4 عقب روشن است كه نشان از باز بودن آن داشت. كمك خلبان را صدا كردم و ديدم صدايي نيامد. باد عجيبي در داخل كابين جريان داشت. متوجه شدم كه شهيد رضا كرم از هواپيما بيرون پريده. چون هوا در حال تاريك شدن بود و از طرفي سامانه INS5 هم در كابين خلبان عقب است و سامانه Tacan هم بدليل وضعيت جنگي در كليه پايگاهها خاموش بود، هيچ راه‌حلي براي پيدا كردن پايگاه در آن تاريكي نبود. به فكرم رسيد كه به سمت دريا حركت كنم و در امتداد خط ساحل پرواز نمايم. همه جا به خاطر حملات هوايي عراق در خاموشي به سر مي‌برد كه فرودگاه نيز از اين قاعده مستثني نبود. من در راديو چند بار صدا كردم ديدم هيچكس جوابي نمي‌دهد، از خداوند متعال مدد خواستم. در همين حال ديدم هيدروليك سمت راست به خاطر اصابت تركش موشك از كار افتاده و سوخت هواپيما هم در حال اتمام است. كنترل هواپيما بسيار سخت شده بود. ناگهان در راديوي گارد شنيدم كه كسي مي‌گفت: «مي‌شنوي؟! مي‌شنوي؟!». از رادار برج مراقبت پايگاه بوشهر بود. وضعيت بسيار وخيم هواپيما را به وي اعلام كردم. مسوول برج مراقبت به دستور فرمانده پايگاه به من ابلاغ كرد كه «اگر مي‌خواهي، در محل مناسبي ايجكت كن!». با توجه به دردي كه من در كمر و گردنم حس مي‌كردم از خروج اضطراري امتناع كردم. بدين‌ ترتيب و به خواست خداوند بزرگ، من به سمت باند هدايت شدم. پس از فرود به دليل نامساعد بودن حالم ديگر نتوانستم از كابين بيرون بيايم كه فرمانده پايگاه جناب سرهنگ دادپي و شهيد ياسيني مرا از كابين بيرون آوردند. پس از خروج متوجه شديم G‌سنج هواپيما از رقم ده هم رد شده كه نشان از وارد آمدن بيش از حد G به هواپيما و خلبانانش داشت. بعدها فهميدم فانتوم مزبور به خاطر شدت صدمات وارده از خدمت خارج شده. درباره شهيد رضا كرم هم هيچ نشانه‌اي به دست نيامد، خدايش بيامرزد!

ـ آيا از سامانه پادكار الكترونيك يا ECM نيز استفاده مي‌كرديد؟

بله! در برخي ماموريتها كه مجبور بوديم در ارتفاع بالا پرواز كنيم از ECM7 استفاده مي‌كرديم كه به ما نشان مي‌داد رادار موشك از چه زاويه‌اي روي ما قفل كرده، از چه سمتي به ما شليك شده و آيا مورد رهگيري جنگنده‌هاي دشمن قرار گرفته‌ايم؟ ولي در ارتفاع پايين به خاطر اغتشاشي كه در كارمان ايجاد مي‌كرد اين سامانه را خاموش مي‌كرديم.

ـ در آخر اگر توصيه‌اي براي جوانان داريد بفرماييد.

به نظر من گرداوري و ثبت خاطرات جنگي رزمندگان، بخصوص خلباناني كه در طول هشت سال دفاع مقدس شركت فعال داشته و ايثارگريهاي فراوان و دلاورانه‌اي از خود نشان دادند، مي‌تواند در آينده براي جوانان متعهد و وطن‌دوست الگوي مناسبي باشد ضمن اينكه تجليل از جايگاه و ارزشهاي شهدا، جانبازان و بازماندگان آنان موجب رضايت خداوند متعال است و سبب تقويت روحيه و ايجاد انگيزه براي جوانان در دفاع از كيان اين آب و خاك و اسلام خواهد بود. لذا توصيه مي‌كنم جوانان در هر سنگري كه هستند نيت پاك و خدمت صادقانه داشته باشند چرا كه خداوند منان هميشه يار و ياور آنها بوده و آنها را از تمامي خطرات حفظ خواهد كرد؛ گر نگهدار من آن است كه من مي‌دانم ـ شيشه را در بغل سنگ نگه مي‌دارد.

 

پي‌نويس:

1- CAP: Combat Air Patrol گشت هوايي رزمي

2- LOBL: Lock-On Before Launch قفل شدن پيش از شليك                                  

3- Alert: اتاق آماده باش

4- Canopy: آسمانه، شيشه كابين هواپيما

5- INS: Inertial Navigation System سامانه ناوبري اينرسيايي

6- Tacan: Tactical air navigation ناوبري هوايي تاكتيكي

7- ECM: Electronic Countermeasures

 پادكار الكترونيكي ، سامانه الكترونيكي كه ويژه منحرف كردن موشك شليك شده به سوي هواپيماست.

مطالب مرتبط