مصاحبه با سرتيپ دوم خلبان «والي اويسي»

از F-5 تا F-14
جواب اين سوال شما ذكر يك خاطره است؛ پيش از انقلاب، ما با برخي نيروهاي هوايي ديگر كشورها تمرين نظامي مشترك داشتيم. يكي از اين نيروها، نيروي هوايي پاكستان بود. آن زمان در اين نيرو سرگرد خلباني بود كه با توجه به رشادت‌ها و پيروزيهاي هوا به هوايي كه در خلال جنگ پاكستان با هند به دست آورده بود به وي لقب «هيرو»1 داده بودند و با همين لقب هم مورد خطاب قرارش مي‌دادند. اين نكته را هم بگويم كه با توجه به افتخاراتي كه اين خلبان كسب كرده بود، هميشه آستين لباس خلباني خود را بالا مي‌زد! در يكي از مانورهاي مشترك، هيرو و شهيد بزرگوار «اردستاني» به عنوان دو رقيب و حريف هوايي پرواز را آغاز مي‌كنند. شهيد اردستاني كه در آن زمان ستواندوم بود با F-5 و هيرو با ميگ MiG-21 مشغول جنگ و گريز مي‌شوند. در اين‌گونه نبردها كه جنگنده‌ها در حين نبرد از يكديگر عكس و فيلم نيز مي‌گيرند، شهيد اردستاني با قرار گرفتن در پشت جنگنده حريف كه به منزله زدن وي در جنگ واقعي است موفق به شكست قهرمان ملي پاكستان مي‌شود. پس از پايان پرواز، هيرو با اعلام تبريك به اردستاني، آستين خود را پايين زده و رسما مي‌گويد كه قهرمان اصلي اردستاني است! بعدها شهيد اردستاني در طول جنگ نيز بارها و بارها رشادت، شجاعت و مهارت خود را عملا به اثبات رساند و واقعا در هر عملياتي منشا اثر بود. براي خطرناك‌ترين ماموريتها، نخستين داوطلب شهيد اردستاني بود. اين شهيد بزرگوار هميشه پاي كار بود و اصلا اهل درجه و ميز و منصب نبود. گواه اين مطلب اين است كه هنگامي كه وي به درجه سرهنگ دومي نايل شده و پيشنهاد فرماندهي پايگاه به ايشان داده مي‌شود، قبول نكرده و...

مصاحبه:مهدی بابامحمودی

نخستين ملاقات با امير اويسي در ستاد فرماندهي منطقه هوايي مهرآباد تهران صورت گرفت. حال و هواي ساختمان زيباي ستاد فرماندهي خيال ما را به زمانهاي مختلفي پرواز داد. در آنجا ياد كرديم از دوران اوج‌گيري مبارزات انقلابي نيروي هوايي، آغاز جنگ و تب و تاب چگونگي پاسخگويي به دشمن متجاوز و در نهايت فرماندهي شهيد عاليقدرمان سرهنگ خلبان «جواد فكوري» بر اين پايگاه.

مصاحبه با تيمسار سرتيپ دوم خلبان «والي‌اويسي» از آنجا حايز اهميت است كه وي مدت قابل توجهي از خدمت خود را صرف پرواز با F-5 و F-14 به ترتيب قديمي‌ترين و جديدترين جنگنده‌هاي عملياتي حال حاضر نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران كرده است. نكته جالب ديگري كه در حين مطالعه متن بدان پي خواهيد برد ذهنيت و روحيات متفاوت خلبانان F-14 (دشمن جنگنده‌هاي دشمن) با خلبانان F-4 (دشمن تاسيسات زيربنايي دشمن) است!

 

ـ پرواز با F-5 لذت بيشتري دارد يا با F-14؟!

  • •من به شخصه پرواز با F-5 را خيلي بيشتر از F-14 دوست دارم، چون در F-5 خلبان تقريبا تمام امور پروازي را با توجه به قديمي بودن سامانه‌ها خودش انجام مي‌دهد اما در F-14 بيشتر كارهاي مربوط به پرواز را سامانه‌هاي خودكار انجام مي‌دهند. در F-5 خلبان با گوشت و خون خود پرواز مي‌كند و به عبارت ديگر فيزيك خلبان درگير پرواز است اما در F-14 اين علم و دانش خلبان است كه پرواز را آغاز كرده و به پايان مي‌رساند. يعني اگر شما در علم پرواز با تامكت كوچكترين كمبودي داشته باشيد حين پرواز اين نقص را كاملا حس مي‌كنيد. كابين خلبان F-5 از ابتدايي‌ترين سامانه‌هاي ناوبري بهره مي‌برد و اگر بگويم كه ما در برخي موارد، با توجه به خرابي مكرر همين سامانه‌ها، مثل خلبانان جنگ جهاني دوم، به صورت چشمي هدف يا باند پروازي پايگاه خود را پيدا مي‌كرديم حرفي به گزاف نگفته‌ام! اما در كابين خلبان F-14، تقريبا تمامي سامانه‌ها رايانه‌اي است و جالب است برايتان بگويم همين رايانه‌هايي كه الان به صورت رايانه شخصي يا PC كاربري مي‌شوند نسل جديد همان رايانه‌اي هستند كه در دهه 60 ميلادي روي تامكت نصب شده است. به عبارت ديگر، شما دخالت رايانه را در تمامي امور پروازي مشاهده مي‌كنيد. نكته ديگري كه بيان آن خالي از لطف نيست اين مورد مي‌باشد كه همين فوق‌پيشرفته بودن تامكت باعث شده بود در بدو پيروزي انقلاب عده‌اي به غلط اينگونه استدلال كنند كه چون از پس تعمير و نگهداري F-14 بر نمي‌آييم پس بهتر است آن را به ايالات متحده باز گردانيم! اما نفرات فني توانمند نيروي هوايي به همگان و به خصوص امريكايي‌ها ثابت كردند كه «ما مي‌توانيم!» و اين‌طور بود كه با وقفه‌اي كوتاه پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي، در اوايل سال 1358 خلبانان جان بركف نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران با مدد از پروردگار متعال و ياري بي‌دريغ نفرات متعهد و متخصص فني، پروازهاي F-14 را از سر گرفتند.

ـ به نظر شما شجاعترين و ماهرترين خلبان نيروي هوايي كيست؟

  • •جواب اين سوال شما ذكر يك خاطره است؛ پيش از انقلاب، ما با برخي نيروهاي هوايي ديگر كشورها تمرين نظامي مشترك داشتيم. يكي از اين نيروها، نيروي هوايي پاكستان بود. آن زمان در اين نيرو سرگرد خلباني بود كه با توجه به رشادت‌ها و پيروزيهاي هوا به هوايي كه در خلال جنگ پاكستان با هند به دست آورده بود به وي لقب «هيرو»1 داده بودند و با همين لقب هم مورد خطاب قرارش مي‌دادند. اين نكته را هم بگويم كه با توجه به افتخاراتي كه اين خلبان كسب كرده بود، هميشه آستين لباس خلباني خود را بالا مي‌زد! در يكي از مانورهاي مشترك، هيرو و شهيد بزرگوار «اردستاني» به عنوان دو رقيب و حريف هوايي پرواز را آغاز مي‌كنند. شهيد اردستاني كه در آن زمان ستواندوم بود با F-5 و هيرو با ميگ MiG-21 مشغول جنگ و گريز مي‌شوند. در اين‌گونه نبردها كه جنگنده‌ها در حين نبرد از يكديگر عكس و فيلم نيز مي‌گيرند، شهيد اردستاني با قرار گرفتن در پشت جنگنده حريف كه به منزله زدن وي در جنگ واقعي است موفق به شكست قهرمان ملي پاكستان مي‌شود. پس از پايان پرواز، هيرو با اعلام تبريك به اردستاني، آستين خود را پايين زده و رسما مي‌گويد كه قهرمان اصلي اردستاني است! بعدها شهيد اردستاني در طول جنگ نيز بارها و بارها رشادت، شجاعت و مهارت خود را عملا به اثبات رساند و واقعا در هر عملياتي منشا اثر بود. براي خطرناك‌ترين ماموريتها، نخستين داوطلب شهيد اردستاني بود. اين شهيد بزرگوار هميشه پاي كار بود و اصلا اهل درجه و ميز و منصب نبود. گواه اين مطلب اين است كه هنگامي كه وي به درجه سرهنگ دومي نايل شده و پيشنهاد فرماندهي پايگاه به ايشان داده مي‌شود، قبول نكرده و با چسباندن درجه سرگردي به سمت معاونت عمليات پايگاه بر مي‌گردد.

ـ شما چه تصوري از جنگ داريد؟!

  • •جنگ به عنوان يكي از زشت‌ترين پديده‌هاي جوامع بشري است. جنگ در مدت كوتاهي پس از پيروزي انقلاب، در حالي كه ملت عزيز ايران با وجود اعمال تحريم‌هاي استكبار جهاني مشغول آباداني و ايجاد خودكفايي در سطح مملكت بودند، توسط ابرقدرتها به كشورمان تحميل شد. جنگي خانمان‌سوز كه در عين فجايع و نازيبايي‌هايي كه همراه خود داشت، مزايا و دستاوردهايي را نيز با خود به ارمغان آورد و مصداق آن، سخن بنيانگذار فقيد انقلاب حضرت امام خميني (ره) است كه فرمودند: «جنگ براي ما يك نعمت بود». در اين جنگ با توجه به تحريم‌هاي همه‌جانبه‌اي كه ضد كشورمان صورت گرفته بود، ما به مهمترين شرط يك استقلال و عدم وابستگي پايدار كه همانا «خودباوري» است دست پيدا كرديم. با توجه به همين خودباوري هم بود كه توانستيم هشت سال جنگ نظامي، اقتصادي و فرهنگي را اداره كرده و پيروز و سربلند از آن بيرون بياييم، در سالهاي پس از جنگ به بازسازي ويراني‌هاي جنگ بپردازيم و هم‌اكنون به حول و قوه الهي هواپيماي جنگي بسازيم و مهمات مورد نياز خود را به صورت بومي براي نيروهاي مسلح كشورمان توليد كنيم. در مجموع بايد بگويم دفاع مقدس هشت ساله نه تنها انقلاب را بيمه كرد و پايه‌هايش را بيش از پيش محكم ساخت، براي ملت، دولت و نيروهاي مسلح نعمات الهي بي‌شماري به ارمغان آورد.

ـ مختصري از نخستين ماموريت جنگي‌تان را نيز شرح دهيد!

  • •من در روز 31 شهريور 1359 يعني روز آغاز رسمي جنگ در تهران به سر مي‌بردم. حدودا در ساعت يك بعدازظهر اين روز، حمله هوايي به تهران و فرودگاه مهرآباد صورت گرفت كه جنگنده‌هاي عراقي به صورت كاملا بي‌برنامه مبادرت به بمباران اين فرودگاه كردند. واقعيت اين است كه ما به عنوان افراد نظامي اصلا انتظار يك چنين حمله غافلگيرانه‌اي را نداشته و باورمان نمي‌شد كه جنگنده‌هاي عراقي و به‌طور كل رژيم بعثي عراق به خود جرات ورود به مرزهاي جمهوري اسلامي را بدهد. بلافاصله پس از اينكه اخبار سراسري حمله گسترده ارتش عراق به كشورمان را اعلام كرد، خود را به پايگاه مربوطه رسانده و آمادگي خود را براي انجام ماموريت ابراز داشتم.

نخستين ماموريتي كه پس از آغاز جنگ انجام دادم، ماموريت گشت و پوشش هوايي منطقه بود. نخستين پرواز جنگي برون مرزي را نيز به فاصله زماني كوتاهي پس از آن و با هدف انهدام يك تلمبه‌خانه انجام داديم كه به صورت دو فروندي رفتيم و اين عمليات را به‌طور كاملا موفق به اتمام رسانديم.

ـ درباره تاكتيك‌هاي نيروي هوايي در دوران آغازين جنگ بفرماييد!

  • •در ابتدا اين نكته بايد مورد توجه قرار گيرد كه تاكتيك هر نيرويي متاثر از تجربيات آن نيرو در انجام عملياتهاست و تجربيات هر نيرويي نتيجه آموزشهايي است كه مجموع نفرات آن نيرو مي‌بينند. با توجه به اينكه آموزشهاي نيروي هوايي ارتش برپايه برنامه‌هاي آموزشي ارتش امريكا بود، نيروي هوايي ما در دوره آغازين جنگ از تاكتيك امريكايي‌ها بهره مي‌برد. بايد اذعان كرد كه اين تاكتيك با درگير شدن هرچه بيشتر نيروي هوايي در جنگ نقاط ضعف خود را بيشتر نشان داد. طبيعي هم بود زيرا اين تاكتيك ثمره تجربه امريكايي‌ها در جنگ ويتنام بود و با توجه به غيرقابل مقايسه بودن جنگ ايالات متحده ـ ويتنام با جنگ ايران ـ عراق پرواضح بود كه تاكتيك جنگ ويتنام اصلا نسخه قابل اعتمادي براي جنگ تحميلي نيست.

با وجود رزم‌آوران و طراحان عمليات در نيروي هوايي مانند مرحوم سرهنگ «بهرام هوشيار» و اميران سرافرازي چون تيمسار «براتپور» و ديگر بزرگان آن زمان، نيروي هوايي اقدام به طراحي و اجراي تاكتيكهايي مختلف در برهه‌هاي متفاوت، با در نظر گرفتن توان هوايي خودي و دشمن نمود و ديديم كه اين راهبردها در مراحل مختلف جنگ در عمل بي‌نقص بودن خود را به نمايش گذاشتند.

ـ نقش پشتيباني از نيروهاي زميني و به‌طور كل پشتيباني از جنگ را توسط نيروي هوايي چگونه توصيف مي‌كنيد؟

  • •لازم به ذكر نيست كه پاي ثابت جنگ و نيروي حاضر در صحنه جنگ به صورت شبانه‌روز، نيروهاي پياده ارتش اسلام بودند اما بايد توجه داشت حضور قوي، موثر و مستمر اين جان بركفان، صرفا با يك پشتيباني كارآمد ميسر بود كه يكي از اركان مهم آن، پشتيباني هوايي است. در اينجا نبايد اين‌طور تصور شود كه نيروي هوايي فقط به هنگام انجام عمليات نيروي زميني فعال است و بقيه اوقات بيكار! در واقع نيروي هوايي از «ب» بسم‌ا... يك عمليات زميني تا آخرين مرحله آن كه در ادامه توضيح خواهم داد مشغول انجام وظيفه است؛ براي نمونه هنگامي كه قرار است عملياتي زميني صورت بگيرد، براي طراحي جزء به جزء نقشه حمله، شناخت دشمن از لحاظ استعداد نفرات و تجهيزات، محل قرارگيري، خطوط پدافندي و ... توسط فرماندهان نيروي زميني لازم مي‌شود. سپس براي رفع اين نياز، نيروي هوايي با استفاده از جنگنده‌هاي شناسايي خود نظير RF-4E و RF-5A مبادرت به عكسبرداري از مواضع نيروهاي دشمن مي‌كند. پس از طراحي نقشه عمليات، ساعاتي پيش از آغاز آن، دوباره نيروي هوايي وارد عمل شده و پشت جبهه دشمن، لجمن2 و نقاط حساس را بمباران كرده و عمليات زميني آغاز مي‌شود. همزمان با آغاز عمليات توسط نيروي زميني، نيروي هوايي براي جلوگيري از ورود جنگنده ـ بمب‌افكن‌هاي دشمن كه قصد متوقف كردن هجوم نيروي زميني خودي را دارند، جنگنده رهگيرهاي خود را به منظور ايجاد برتري هوايي، بر فراز ميدان نبرد راهي آسمان خط مقدم مي‌كند. همزمان هواپيماهاي ترابري سنگين و تاكتيكي وارد كارزار شده و پشتيباني آذوقه، مهمات و تجهيزات را براي نيروي زميني انجام مي‌دهند. پس از پايان عمليات، همين هواپيماها با تخليه مجروحان و شهدا به ياري نيروي پياده مي‌شتابند. همزمان، جنگنده‌هاي شناسايي با پرواز و عكسبرداري مجدد از وضعيت ميدان نبرد و دشمن عقب رانده شده، امكان ارزيابي و نتيجه‌گيري كلي را به فرماندهان ارشد مي‌دهند. اين چنين است كه نيروي هوايي از روزها پيش از انجام عمليات تا مدتي پس از اتمام آن درگير نبرد با خصم زبون است.

ـ شيرين‌ترين پروازي كه با F-5 انجام داديد چه ماموريتي بود؟

  • •شيرين‌ترين پروازم با F-5 در همان نخستين ماموريت برون مرزي‌ام بود چون در آن عمليات يك حس تازه و بي‌سابقه و يك نوع پرواز باشكوه را تجربه مي‌كردم به علاوه اينكه آن ماموريت را با موفقيت كامل انجام داده و همگي به سلامت بازگشتيم.

خاطره خوب ديگري كه از پرواز با F-5 دارم باز مي‌گردد به پروازي كه در آن من به عنوان شماره دو جناب سرهنگ «وارسته» به سمت هدف از پيش تعيين شده در عراق بلند شديم و در مسير رسيدن به هدف، زير آتش شديد پدافند توپهاي 57 ميليمتري قرار گرفتيم. دقت روانه شدن گلوله‌ها كاملا مشخص مي‌كرد كه آنها از طريق توپهاي راداري به سمت ما مي‌آيند. هدف را با موفقيت مورد اصابت قرار داده و به سمت سرحدات ميهن عزيزمان گردش نموديم. در راه برگشت، جناب وارسته به من گفت كه در سامانه هيدروليك اشكال وجود دارد و موتور سمت چپ نيز تقريبا از كار افتاده. من به پرنده وي نزديك شدم و با مشاهده وضعيت به ايشان اعلام كردم كه بال چپ از قسمت نزديك به ارابه فرود مورد اصابت گلوله قرار گرفته. سرهنگ وارسته سپس با توجه به نبود فشار هيدروليك، ارابه فرود را به صورت اضطراري3 پايين داد و اين زماني بود كه به حوالي پايگاه رسيده بوديم. شهيد سرهنگ خلبان «آزاد» كه مسووليت كاروان را به عهده داشت و در روي زمين از وضعيت ما مطلع شده بود به من گفت: «آيا مي‌تواني دور بزني تا وارسته فرود بيايد؟» من نيز با وجود اينكه سوخت آنچناني براي ادامه پرواز موجود نداشتم، اطاعت امر كردم و اعلام نمودم كه مي‌توانم! علت اين پيشنهاد شهيد آزاد اين بود كه پس از فرود دسته و با توجه به اينكه جنگنده وي نقص فني داشت، ممكن بود باند فرود براي لحظاتي اشغال باشد. در نهايت، گشتي زده و از انتهاي باند به زمين نشستم. پس از فرود، به سراغ جنگنده صدمه ديده خلبان وارسته رفتم و مشاهده كردم كه گلوله 57 ميليمتري يك حفره بزرگ در بال ايجاد كرده به‌طوري كه من مي‌توانستم به راحتي سرم را به درون آن ببرم.

ـ با چه شهدايي هم‌پرواز بوديد؟

  • •من با شهيد بزرگوار «اردستاني» پروازهاي زيادي در هواپيماي F-5، هم به عنوان شاگرد هم به عنوان جنگنده شماره 2 انجام دادم. با شهيد والامقام «آزاد» هم در F-5 هم‌پرواز بودم. در F-14 با شهداي عاليقدر «بابايي»، «بي‌طرف» و «اصل‌داوطلب» چندين پرواز انجام دادم و از همگي به عنوان افتخار زندگي خود ياد مي‌كنم.

ـ چطور شد كه از جنگنده F-5 با آن همه سابقه پرواز به F-14 منتقل شديد؟!

  • •من به همراه امير «ميقاني»، شهيد «ابوعطا»، امير «پيروان» و چند تن ديگر از خلبانان به دستور شهيد «بابايي» براي F-14 انتخاب شديم. در حال حاضر كه فكر مي‌كنم، به بينش و درك عميق و اصولي شهيد بابايي آفرين مي‌گويم اما در آن زمان با توجه به اينكه سالهاي متمادي در F-5 مشغول پرواز بودم، پس از ابلاغ دستور، خدمت شهيد بزرگوار رسيده و گفتم كه دوست دارم در F-5 بمانم و استادخلبان بشوم و اين انتقال به صلاح نيروي هوايي نيست! ايشان هم با لهجه شيرين قزويني در جواب من گفتند: «نيروي هوايي صلاح خودش را بهتر از شما مي‌داند.» من براساس مشاهدات خود و سالهايي كه با شهيد بابايي بودم، ايشان را غير از يك خلبان، يك طراح و استراتژيست ماهر مي‌دانم.

خاطره ديگري كه از ايشان دارم، به همان دوران ابتدايي ورود من به گردان تامكت باز مي‌گردد. يك روز، چند ساعت مانده به آغاز خدمت، طبق عادت هميشگي وارد دفتر گردان پرواز شدم. به محض ورود ديدم يك نفر روي زمين خوابيده، پوتين‌هاي خود را گوشه‌اي قرار داده و كله تراشيده‌اش كه نشان از سرباز وظيفه بودنش داشت از پتو بيرون زده. با تحكم به وي گفتم: «پاشو سرباز! اينجا كه جاي خوابيدن نيست.» سرش را كه كاملا از زير پتو بيرون آورد ديدم كه شهيد بابايي است. رو به من كرد و گفت: «من خسته‌ام! بگذار بخوابم!» من كه كاملا شوكه شده بودم بلافاصله گردان را ترك كرده و بيرون رفتم و مكرر با خود مي‌گفتم كه خدا كند با ايشان تا مدتها روبه‌رو نشوم. از قضا حوالي ظهر همان روز در پايگاه به‌طور تصادفي با ايشان برخورد كردم. انتظار داشتم جسارت صبح را به رخم بكشند اما در عوض گفتند: «از F-14 راضي هستي؟!» من نيز كه از اين بزرگواري بيش از حد وي جا خورده بودم با خوشحالي جواب دادم: «بله! راضي هستم و جنگنده بسيار خوبي است.» و ايشان نيز در حالي كه لبخندي به نشانه رضايت و خرسندي داشتند، با دست به پشتم زدند و گفتند: انشاءا... موفق باشي» سپس راهي شدند.

ـ از درگيري‌هاي تن به تن با جنگنده‌هاي دشمن كه در واقع زنده‌ترين رويكرد جنگ براي خلبانها بوده برايمان بگوييد؟

  • •از لحاظ درگيري، تقريبا هر بار كه پرواز مي‌كرديم، چندين نوع درگيري بين ما و جنگنده‌‌هاي عراقي به وقوع مي‌پيوست كه به لطف خداوند، بنده به همراه كابين عقبم در دو مورد موفق به انهدام پرنده‌هاي دشمن شديم؛ در يك عمليات بين جزيره «فارسي» و جزيره «عربي» كه من به همراه ستوان «سفيرزاده» (اسرافيلي) درون يك F-14 با 3 فروند ميراژ F1 عراقي درگير شديم و به وسيله يك موشك اسپارو توانستيم يكي از آنها را مورد اصابت قرار دهيم. با توجه به اينكه تمامي اين وقايع در ديد چشمي كامل ما بود، پس از اصابت موشك بلافاصله خلبان عراقي خروج اضطراري كرده و با چتر روي آب فرود آمد. همزمان ما خبر انهدام ميراژ عراقي‌ و خروج خلبان آن را به اطلاع پايگاه ششم شكاري بوشهر رسانده، براي گرفتن اين خلبان از آب درخواست اعزام يك فروند بالگرد جستجو و نجات كرديم و براي اينكه عراقي‌ها براي نجات خلبان خود پيش‌دستي نكنند، گشت هوايي بر فراز محل فرود خلبان عراقي را آغاز نموديم.

با توجه به اينكه ما قبلا با جنگنده‌هاي عراقي به وسيله مانورهاي مختلفي درگير شده و مدتي بود كه در حال گشتزني بر فراز منطقه بوديم، سوختمان در آستانه تمام شدن بود. به همين علت درخواست جنگنده جايگزين را از فرماندهي نموديم. ناگفته نماند كه فاصله جزيره فارسي تا پايگاه هوايي بوشهر فاصله نسبتا زيادي است و تا رسيدن بالگرد به آنجا زمان زيادي طول مي‌كشد. با رسيدن جنگنده جانشين كه هدايت آن را خلبانان «خليلي» و «برخور» به عهده داشتند، ما منطقه را به سمت پايگاه مبدا ترك كرديم. آبهاي بين جزيره فارسي و جزيره عربي جزء آبهاي بين‌المللي است و به همين علت و دست بر قضا، يك ناو هواپيمابر امريكايي در اطراف جزيره عربي مستقر بود و لحظه به لحظه حركات ما را زير نظر داشت. همان‌طور كه قبلا عرض كردم، تا رسيدن بالگرد ما به منطقه زمان زيادي طول كشيد و امريكايي‌ها كه ادعاي بي‌طرفي داشتند، بالگرد جستجو و نجات خود را به پرواز درآورده و به سمت خلبان عراقي حركت كردند! سروان «خليلي» و ستوان «برخور» شديدا به بالگرد امريكايي اخطار نمودند كه اين خلبان به ما تعلق دارد و هرچه سريعتر منطقه را ترك كن! بالگرد امريكايي نيز متقابلا جواب داد كه اينجا آبهاي بين‌المللي است و شما حق دخالت نداريد. با توجه به اينكه در آن زمان دستور درگيري با ناو هواپيمابر به ما ابلاغ نشده بود، در نتيجه بالگرد امريكايي پس از چند دقيقه پرواز، خلبان بعثي را پيدا كرد و در روز روشن و با حمايت آشكار از رژيم بعث، وي را از آب گرفته و به سمت ناو خود به پرواز درآمد. بعدها اطلاعات به ما گفت كه دومين فروند از جنگنده‌هاي عراق نيز به علتي كه براي من نامشخص است بر روي آب و پيش از اينكه به مرز عراق برسد سقوط كرد و خلبان آن از جنگنده خارج شد كه بلافاصله عراقي‌ها به آنجا رسيده و وي را نجات دادند.

در پيروزي دوم كه در اوايل سال 1367 در نزديكي جزيره كيش اتفاق افتاد، چند فروند هواپيماي دشمن براي بمباران تاسيسات نفتي آمده بودند كه يك فروند از آنها را به وسيله يك تيرموشك فينيكس منهدم كرديم.

ـ با توجه به اينكه عراقي‌ها با به كارگيري  شيوه‌هاي مختلف سعي در غافلگير كردن تامكت‌ها داشتند، آيا حين نبرد چنين اتفاقي براي شما افتاد؟!

  • •بله!، عراقي‌ها با اطلاعات فني كه امريكايي‌ها درباره تامكت در اختيار آنها قرار داده بودند، به صورت پي در پي از نقاط ضعف F-14 استفاده كرده و سعي در غافلگير كردن ما داشتند. در يك پرواز گشتي نزديك مرز، در رادار جنگنده متوجه حركت يك فروند ميگ MiG-25 شديم كه در ارتفاع بالا و با سرعت زياد از روي سرمان عبور مي‌كرد. مدت كوتاهي وي را تعقيب كرديم و با توجه به اينكه شليك موشك فينيكس در آن حالت به صلاح نبود و احتمال اصابت آن نمي‌رفت، به‌طور ناخودآگاه به كمك خود، جناب «معصوم‌پرست» گفتم: «ما كه دستمان به آن فاكس‌بت نمي‌رسد، زير پايمان را جستجو كن ببين چه خبر است.» بلافاصله كابين عقب، نزديك شدن سه فروند جنگنده عراقي را كه مي‌خواستند از مشغوليت ما به سمت ميگ MiG-25 استفاده كرده و ما را به دام بيندازند، اعلام كرد. بلافاصله شيرجه زده و با سرعت بالا به طرف جنگنده‌هاي عراقي حركت كرديم. آنها كه متوجه شده بودند دستشان رو شده، به سرعت دور زده و در ارتفاع پست و با سرعت زياد وارد خاك خود شدند. ما نيز با توجه به اينكه نمي‌بايست از مرز خارج مي‌گرديديم از تعقيب آنها منصرف شديم. در اين پرواز اگر چند ثانيه ديگر غفلت مي‌كرديم مطمئنا در دام عراقي‌ها گرفتار مي‌شديم كه به امداد پروردگار اين نقشه دشمن نيز نقش بر آب شد.

ـ از آخرين پرواز جنگي‌تان برايمان بگوييد!

  • •شبي كه قرار بود فردا صبح آن قطعنامه 598 سازمان ملل مورد اجرا قرار گيرد، من به همراه جناب سرهنگ «اميني‌‌نسب» آخرين پرواز جنگي‌مان را كه پوشش هوايي به وسيله F-14 بود انجام داديم و پس از پذيرش قطعنامه در فرداي آن روز به مزاح به دوستان ديگر مي‌گفتيم: «كار را كه كرد؟! آنكه تمام كرد!»

ـ با توجه به اينكه شما در پروژه «سجيل» مشاركت داشتيد، كمي در رابطه با اين برنامه نيز   توضيح بدهيد!

  • •در اواسط جنگ طبق پيش‌بيني‌هاي به عمل آمده مشخص شد كه در آينده نيروي هوايي با كمبود موشك فينيكس مواجه خواهد شد به همين علت برنامه پيدا كردن جايگزين براي اين موشك آغاز گرديد. پس از جستجو و مطالعات فراوان، البته در فرصت كمي كه در آن زمان وجود داشت، موشك زمين به هواي هاوك با توجه به ذخاير عظيم نيروي هوايي از اين موشك، انتخاب و نام مقدس «سجيل» براي اين برنامه انتخاب شد. جهاد خودكفايي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران به عنوان باني برنامه سجيل كار را آغاز نمود. نفرات متعهد و متخصص جهاد خودكفايي با كمك خلبانان به سرعت پروازها و پرتابهاي آزمايشي را انجام داده و سجيل را به مرز عملياتي شدن نزديك كردند. در حالي كه هنوز آزمايشات پروازي به پايان نرسيده بود به علت همان كمبود وقتي كه عرض كردم بنده افتخار شليك نخستين موشك سجيل در شرايط واقعي جنگ را پيدا كردم كه البته به دليل بروز مشكلاتي كه در مبادله اطلاعات بين رادار هواپيما و موشك وجود داشت، موشك به هدف برخورد نكرد. اين نقايص مرتفع شده و پس از مدت كوتاهي، خلبانان ما موفق شدند نخستين پيروزي هوا به هواي خود را ضد جنگنده‌هاي ميراژ به وسيله موشك سجيل به دست آورند. هم‌اكنون از سجيل به عنوان يكي از ارمغان‌هاي جنگ در نيروي هوايي بهره‌برداري مي‌شود.

ـ نظر شما درباره نيروي هوايي آن زمان عراق چيست؟

  • •نيروي هوايي عراق را از لحاظ تجهيزاتي بسيار قوي ارزيابي مي‌كنم. اگر شما در فهرست موجودي جنگنده‌هاي عراقي نگاهي بياندازيد متوجه مي‌شويد كه گلچين بهترين جنگنده‌هاي شوروي از يك طرف و پيشرفته‌ترين جنگنده‌هاي اروپايي كه دست‌كمي از جنگنده‌هاي امريكايي ندارند از طرف ديگر در اين نيرو موجود بود. نيروي هوايي عراق هواپيماهاي توپولف Tu-22 و Tu-16 را در اختيار داشت كه اين هواپيماها هر دو مختص بمباران بودند ولي ما در نيروي هوايي ايران چنين هواپيمايي كه صرفا بمب‌افكن باشد در اختيار نداشتيم. اينها تازه يكي از دهها و صدها نوع تجهيزات فوق‌پيشرفته‌اي بود كه بعثي‌ها در اختيار داشتند. اما آنچه باعث برتري مطلق ما با اين همه تحريم و اختلاف تجهيزاتي، علاوه بر آموزش بسيار خوب، وجود قدرت ايمان، وطن‌دوستي، غيرت و خلاقيت در تك تك نفرات بود.

ـ به عنوان آخرين سوال جنگي بفرماييد جنگهاي شبكه محور آينده به چه شيوه‌اي اداره خواهند شد؟!

  • •به نظر من در جنگهاي آينده نيز در مقوله هوايي، همان فرايندي كه در ابتدا در رابطه با نقش نيروي هوايي در پشتيباني از جنگ عرض كردم طرفين جنگ طي خواهند كرد؛ به فرض مثال با توجه به امكاناتي كه كشورهاي پيشرفته دارند، براي شناسايي ميدان نبرد يا پشت جبهه دشمن، ديگر از هواپيماهايي نظير RF-4 استفاده نخواهند شد. براي اين منظور از ماهواره‌ها يا پرنده‌هاي بي‌سرنشين بهره‌برداري خواهد شد. به همين ترتيب از ابزارهاي پيشرفته كه نيروي انساني نقش كمتري در آن خواهد داشت براي مقاصد عملياتي استفاده خواهد شد. يعني فرايند كاري همان فرايند سنتي بوده با اين تفاوت كه با سرعت بالاتر و تلفات كمتري ماموريت انجام خواهد شد. در جنگ آينده C4I نقش مهمي خواهد داشت و در كل قالب‌هاي C4I در راستاي همان معماري جنگهاي شبكه محور مي‌باشد كه تمام ادوات موجود بايستي در حيطه اين قالب‌ها عمل نمايند.

ـ چه تفاوتي بين خروج اضطراري در F-5 با F-14 وجود دارد؟

  • •سه تفاوت عمده بين خروج اضطراري F-5 با F-14 وجود دارد. نخستين فرق اين دو مربوط به «فرمان پرتاب4» است به اين صورت كه در F-14 دستگيره‌اي وجود دارد به نام «دسته فرمان پرتاب» كه در آن فرمانده هواپيما با توجه به موقعيت قرارگيري خودش در كابين جلو ]در عمليات جنگي[ يا در كابين عقب ]به عنوان استادخلبان[ فرمان پرتاب را صادر مي‌كند. به اين صورت كه اگر دسته مزبور بر روي تنظيم كابين جلو قرار گيرد، فرمان پرتاب با خلبان جلو است و بالعكس. اگر خلبان اصلي دستگيره خروج اضطراري را بكشد چه جلو باشد چه عقب، در هر صورت ابتدا خلبان عقب به بيرون پرتاب شده و پس از آن راكت صندلي خلبان جلو روشن مي‌گردد و خلبان جلو نيز از هواپيما خارج مي‌شود. در هواپيماي F-5 با توجه به اينكه صندلي پرتاب بعدها روي آن نصب شد، سازوكار ارتباط دو صندلي در نوع دوسرنشينه آن وجود ندارد، لذا در اين جنگنده، هر خلبان براي خروج به صورت مستقل عمل مي‌كند؛ يعني پس از خروج اضطراري كابين عقب هواپيما، خلبان كابين جلو خروج اضطراري را انجام مي‌دهد.

تفاوت ديگر اين دو جنگنده مربوط به ساختمان و نحوه چيدمان خود صندلي پرتاب است كه البته اين تفاوت و يا به عبارت بهتر، اين مشكل مربوط به گونه‌هاي ابتدايي جنگنده F-5 نظير گونه‌هاي A و B مي‌شود و در گونه‌هاي بعدي مانند E و F مرتفع شد.

صندلي پرتاب قديمي F-5 بدين‌گونه بود كه خلبان پيش از سوار شدن به هواپيما مي‌بايست چتر خود را به صورت كوله‌پشتي به خود بسته و سپس وارد كابين خلبان مي‌شد. پس از قرارگيري بر روي صندلي، كمربندهاي مهار صندلي را نيز به خود بسته و ضامني به نام «ضامن طلايي» كه به انتهاي چتر متصل بود را با صندلي درگير مي‌كرد. در صورت تصميم خلبان به خروج، طبق روال معمول، پس از كنده شدن آسمانه (كانوپي)، راكتهاي صندلي روشن شده و خلبان به همراه صندلي از جنگنده خارج مي‌گرديد. بلافاصله پس از اتمام كار راكت، صندلي به صورت خودكار از خلبان جدا شده و در حين جدا شدن، ضامن طلايي را نيز كه به آن متصل است با خود مي‌كشيد. با كشيده شدن ضامن طلايي، چتر كوچك بيرون آمده و كشش چتر كوچك نيز باعث باز شدن چتر اصلي مي‌گرديد.

اين‌گونه خروج اضطراري در نمونه‌هاي جديد F-5، جنگنده‌هاي F-4 و F-14 منسوخ شد و خلبان بدون بستن هيچ‌گونه وسيله اضافه به خود در كابين خلبان قرار گرفته و فقط كمربندهاي مهار صندلي را به خود مي‌بندد و بقيه مراحل همگي به صورت خودكار صورت مي‌گيرد.

تفاوت سوم كه تفاوتي جزيي است مربوط به محل قرارگيري دستگيره خروج اضطراري است؛ در صندلي پرتاب F-5 اين دستگيره فقط در بين پاها قرار دارد، در حالي كه در جنگنده F-14 علاوه بر بين پاها، دستگيره خروج در بالاي سر خلبان نيز موجود است.

ـ خاطره‌اي از دوران آموزش خلباني برايمان بگوييد!

  • •يادم هست در دوران آموزش، در يك آزمون ارزيابي كه مي‌بايست توسط استاد خلبان مورد آزمايش قرار مي‌گرفتم، به پرواز درآمديم. همان‌طور كه مي‌دانيد براي انجام امور مختلف پروازي و گذراندن صحيح مراحل مختلف، كتابچه‌اي موجود است كه به آن اصطلاحا «چك‌ليست» مي‌گويند. من با توجه به عشقي كه به خلباني داشتم، تمامي نكات اين چك‌ليست را دقيقا به خاطر سپرده بودم و به همين علت، آن را در جيب‌الناس حمل مي‌كردم در حين پرواز، طي مراحل گوناگوني، در شرايط عادي و اضطراري تمامي موارد چك‌ليست را مو به مو اجرا مي‌كردم و به سوالات استادخلبان جواب مي‌دادم. پس از پايان پرواز، با استادخلبان از هواپيما بيرون آمده و استاد يك به يك جاي خالي ليست موارد امتحاني را با نمره خوب پر كرد. لحظه‌اي به من دقيق شد و گفت: «چك‌ليست پروازيت كجاست؟» من گفتم: «چك‌ليست را حفظ كردم و در جيبم حمل مي‌كنم.» يك لحظه رو به من كرد و گفت: «آيا تا به حال برايت پيش آمده با صميمي‌ترين دوستت روبه‌رو شده و نامش براي لحظه‌اي از خاطرت برود؟!!» من نيز با توجه به غرور جواني كه داشتم محكم در جوابش گفتم: «خير!» استاد گفت: «نه اين‌طور نيست! اگر اين‌قدر به خودت مطمئن باشي، يقين داشته باش در لحظه‌اي سرنوشت‌ساز نكته‌اي را فراموش كرده و آن اشتباه اولين و آخرين اشتباهت مي‌شود!»

الان كه فكر مي‌كنم مي‌بينم آن استاد بزرگوار چه تجربه بالا و چه نگاه ژرفي نسبت به خلباني داشت.

خاطره ديگري كه از دوران آموزش دارم مربوط به آموزش خروج اضطراري از هواپيماست. در هنگام خروج اضطراري اگر به هر علتي صندلي از خلبان جدا نشد، خلبان به صورت دستي مي‌بايست كمربندهاي مهار را باز كند و پس از آن اگر باز هم به هر علتي چتر اصلي باز نشد، دستگيره‌اي در پشت شانه چپ قرار دارد موسوم به «دستگيره D5» كه بايد دست راست را دراز كرده و از پشت آن را كشيد تا چتر اضطراري باز شود. در صندليهاي قديمي F-5 همان‌طور كه قبلا عرض كردم چتر به صورت كوله‌پشتي به خلبان متصل بود. خلبان چتر را محكم به خود نمي‌بست و چتر كمي شل بود، اين كوله‌پشتي كمي ليز خورده و به تبع دستگيره D نيز پايين‌تر مي‌رفت و براي گرفتن آن بايد دست راست را بيشتر به پشت شانه چپ دراز مي‌كرديم. در آنجا فيلمي برايمان به نمايش گذاشته شده بود كه در آن چتر اصلي يك خلبان پس از خروج اضطراري باز نمي‌شود. وي با توجه به اينكه شايد خيلي ترسيده بود، به جاي اينكه دست راستش را به پشت شانه چپش ببرد دست چپش را به پشت شانه راستش دراز مي‌كند. دقيقا همان اشتباهي كه نبايست مي‌كرد! هرچه بيشتر دستش را دراز مي‌كند، در پيدا كردن دستگيره D  كمتر نتيجه مي‌گيرد و هرگز اين مورد كه شايد دستگيره D در پشت شانه چپش باشد را هم به ذهن خود راه نمي‌دهد. براساس آنچه كه در اين فيلم نشان مي‌داد، تا لحظه‌اي كه خلبان به زمين برخورد مي‌كند، وي پارچه و دوخت لباس خلباني كه استحكام فوق‌العاده‌اي دارد پاره نموده و گوشت شانه راستش را در دست داشت.

دقت كنيد! اينها همه نكاتي است كه از يك انسان عادي، يك خلبان ماهر مي‌سازد و به حق كه خلبانان ما اين تجارب را به كار گرفته و در جنگ به‌طور شايسته‌اي به كار بستند.

ـ در آخر چه توصيه‌اي براي جوانها داريد؟

  • •به نظر من، هشت سال دفاع مقدس ما، بهترين الگو و سرمشق براي جوانهاست. در بحث تحريم‌ها جوانان آن دوره خودباوري، تلاش، جديت و در يك كلام «خواستن، توانستن است» را آموختند. درس دوم اينكه «براي رسيدن به هدف بايد سرمايه‌گذاري كرد» نه تنها با پول بلكه شما بايد از جان خود نيز مايه بگذاريد. درس سوم درس «مديريت» است؛ شما ببينيد شهيد بابايي و ديگر شهداي ما كه از فرماندهان رده بالا بودند، خودشان پيش از بقيه خود را به آب و آتش زده و راه را براي ديگران هموار مي‌كردند. اين‌طور نبود كه پست و منصب آنها را اغوا كند. درس چهارم درس «ايثار» است؛ شهيد بزرگوار «عباس دوران» براي پيشبرد اهداف ملي، جان خود يعني عزيزترين و باارزش‌ترين موجودي‌اش را در طبق اخلاص گذاشت. اين يعني بالاترين درجه ايثار و فداكاري. درسهاي بي‌شمار ديگري نيز از جنگ مي‌توان آموخت كه جوانان را به مطالعه بيشتر و عميق‌تر در اين زمينه دعوت مي‌كنم.

پي‌نويس

1 ـ Hero: به معناي قهرمان ملي.

2 ـ حروف اول كلمات «لبه جلويي ميدان نبرد».

3- Emergency

4- Command Ejection

5- D Handle

مطالب مرتبط