• مقدمه:

    اهل قلم است و تاکنون تالیف های متعددی در زمینه دوران 8سال دفاع مقدس داشته! شاید به همین علت، در زمان سخن گفتن، کلمات را با وسواس خاصی در کنار هم می چیند و این امر، شنونده را متقاعد می کند که در متانت گفتارش شک ننماید. سرتیپ دوم خلبان«علیرضا نمکی»، خلبان دیروز و نویسنده امروز، مانند دیگر خلبانان جنگاور نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، به وسعت یک اقیانوس خاطره در سینه دارد و ما نیز یک دریا سوال، اما افسوس که وقت تنگ است و جریده محدود! باور کنید، دیدن خلبانانی که روزهای نه چندان دوری، غرش مرکب آهنین شان گوش دشمن متجاوز را کر کرده بود و صلابت قدمهایشان، آرامش را در دل هموطنانشان بارور می کرد، در وضعیتی که عصای پیری در دست دارند به شدت خاطر را آزرده می کند اما امیر خلبان نمکی با یاد آوری خاطرات دوران اوج گذشته، روحمان را سرشار از لطافت و غرور کرد. به امید روزی که از صمیم جان بدانیم که رزمندگان این مرز و بوم چه حق بزرگی بر گردن ما دارند و گوشه ای از ایثارگریهای این دلاوران را جبران کنیم. این کار با یک دیدار ساده و دلجویی هم امکان پذیر است؛

     

     

    -  ضمن عرض سلام و تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار خوانندگان مشتاق ماهنامه صنایع هوایی قرار دادید، لطفا به عنوان سوال نخست بفرمایید به نظر شما بزرگترین دارایی نیروی هوایی در زمان جنگ چه بود؟

     

    در زمان جنگ نیروی هوایی، دارای هواپیماها و تجهیزات به روز، پیشرفته و با ارزشی بود، همینطور که همین الان هست اما به نظر من بزرگترین دارایی نیروی هوایی ما در زمان جنگ، «بهرام هشیار» بود. جناب هشیار در زمان جنگ فرمانده عملیات نیرو و رییس ستاد قرارگاه ویژه عملیات جنوب بود. وی بدون شک یکی از بزرگترین قهرمانان جنگ است. عملیات خیبر یکی از شاهکارهای  این انسان در زمان جنگ است که تمام طراحی ها از طرحهای عملیاتهای هوایی گرفته تا پدافندی همگی کار جناب هشیار است. بهرام هشیار به جز F-14، خلبان تمامی هواپیماهای شکاری نیروی هوایی بود. در زمانی که تیم نمایشگاههای هوایی نیروی هوایی به جنگنده F-86، مجهز شد، هشیار یکی از رهبران این تیم بود. بعد از آن خلبان F-5 شد، سپس جزو نخستین معلم خلبانان F-4 به ایالات متحده رفت. به نظر من با توجه به وقایعی که بعد از پیروزی انقلاب در نیروی هوایی اتفاق افتاد، اگر هشیار نبود، به وقایع نیروی هوایی هم نبود. وی کسی بود که قبل از انقلاب دانش رزم را آموخته و با توجه به قابلیت های درونی اش آنرا به تکامل رسانده بود. ناگفته نماند بزرگان دیگری در نیرو داشتیم که شهید فکوری یکی از آنهاست. فرماندهی با معلومات و مقتدر که نیرو را در اوج بحران های پس از انقلاب و سال نخست جنگ رهبری کرد.

     

    -       به شهید فکوری اشاره کردید؛ دستور این فرمانده، برای تخصیص پروازها، در آغاز جنگ چه بود؟!

     

    با آغاز حمله سراسری عراق در 31 شهریور، به فاصله دو روز یعنی روز 2مهر، شهید فکوری، طی نامه ای فوری به پایگاه بوشهر که من دستخط این شهید بزرگوار را در آن بخشنامه دیدم، دستور داد تا 60 درصد پروازها به زدن پالایشگاه ها و 40درصد دیگر را به پشتیبانی از نیروی زمینی اختصاص دهیم. البته این درصد درباره پایگاه های مختلف تفاوت داشت. به فرض مثال درباره پایگاه دزفول 40درصد برای پالایشگاه ها و60 درصد برای نیروی زمینی بود.

     

    این قضیه برای من سوال بود که چرا تمامی پروازها به انهدام قوای زرهی عراق که با سرعت در حال پیشروی بود تعلق نمی گیرد. پس از مدتی فهمیدم، براساس اطلاعات بدست آمده توسط اداره دوم ستاد ارتش که بلافاصله شهید فکوری و فرماندهان ارشد در جریان آن قرار گرفتند، پالایشگاه های عراق نه تنها سوخت و روغن مورد نیاز جامعه و ارتش بعث را تامین می کند بلکه در این زمینه صادر کننده نیز محسوب می شود. در نتیجه راهبرد به این سمت رفت که پالایشگاه ها باید از چرخه کار خارج شوند تا حرکت نیروی زمینی بعث متوقف شود و مفتخرم که بگویم خلبانان ما این مهم را به بهترین نحو به انجام رساندند. پایگاه تبریز در این میان طوفانی به پا کرد و حماسه های عظیمی در نبرد پالایشگاه ها از خود به جای گذاشت. در کنار آن دیگر پایگاه ها نیز به نوبه خود تلاش موثر و قابل تحسینی از خود به نمایش گذاشتند.

     

    هدف بعدی که همزمان با بمباران پالایشگاه ها دنبال شد، انهدام تلمبه خانه ها و چاه های نفت صدام بود تا به این ترتیب، دلارهای نفتی به سمت عراق کاهش پیدا کند. در این ماموریت نیز نیروی هوایی گل کاشت و شاهکاری ارایه کرد. در آغاز جنگ، عراق روزانه 4میلیون بشکه نفت خام تولید و صادر می کرد. پس از جلب شدن توجه نیروی هوایی ما به سمت تلمبه خانه ها، صدام بزرگترین مصیبت دوران حکومتش را تجربه کرد. در یکی از شماره های مجله «ژون آفریک» که چند ماه پس از آغاز جنگ به چاپ رسیده بود، وزیر انرژی وقت ترکیه، در مصاحبه ای گفت «350 میلیون تن نفتی که از طریق لوله نفت منطقه «زاخو»به بندر «یوموتالیک» در ساحل مدیترانه برای انتقال به نفتکش ها فرستاده می شد، به صفر رسیده است». در آن برهه تمامی تلمبه خانه های عراق از K1,K2 تا H1,H2 همگی منهدم شدند. تولید نفت عراق از 4 میلیون به 250 هزار بشکه در روز کاهش یافت. تولید مشتقات نفتی که در اوایل جنگ در حد صدور به دیگر کشورها بود، اینک به صفر رسیده بود. در همین مرحله بود که صدام برای تامین سوخت مورد نیاز ارتش، بخصوص، دست به دامن کشورهای همسایه و ابر قدرت ها شد. بنابراین کاروان کامیون های تانکر سوخت از مرز اردن، عربستان و کویت راهی مرز شرقی عراق شدند.

     

    ناگفته نماند، بعثی ها برای وارد کردن فرآورده های نفتی منتظر از کار افتادن تمام پالایشگاه نشدند و از مدتی قبل مشغول این کار شده بودند اما با انهدام تمامی پالایشگاه ها، تنها نقطه اتکای عراق، همین کاروان های سوختی بود. به همین منظور مقابله با این کاروان ها  آغاز شد و شهید اصغر هاشمیان و تعدادی چند از خلبانان ما در همین راه به شهادت رسیدند.کاروان ها با توجه به اینکه در طول روز مورد حمله بمب افکن های ما قرار می گرفتند، حرکت در شب را برگزیدند. شهری بود به نام «ابدالی»که رانندگان کامیون برای تجدید قوا در آنجا اوتراق می کردند، تاکتیک ما در آن مرحله بمباران ابدالی قبل از طلوع آفتاب بود.

     

    در کنار انهدام پالایشگاه ها، بمباران کاروان های حامل سوخت و زدن پل های راهبردی، به دستور فرماندهی نیرو، همزمان حمله به پادگان های نیروی زمینی ارتش بعث آغاز شد. تحلیل آن هم این بود که نفرات «جیش الشعبی» یا همان «ارتش خلقی» در همین پادگان ها تربیت شده و روانه خط مقدم می شوند. در نتیجه 54 پادگان و مرکز آموزش نیروی زمینی عراق به طور روزانه مورد هجوم سنگین بمب افکن های ما قرار گرفت که از این رهگذر عکس ها و اطلاعات شناسایی قابل توجهی نیز کسب شد.

     

     

     

    -       تبعات عملیاتی انهدام پالایشگاه ها در خط مقدم نبردهای زمینی چگونه نمود پیدا کرد؟!

     

    بمباران پالایشگاه های عراق، همانطور که عرض کردم صدور نفت عراق  را به صفر رساند و آنها در تامین سوخت برای نیروی زمینی دچار مشکل شدند. این نقصان لجستیکی به شدت بر آمادگی عملیاتی یگان های زمینی عراق بخصوص یگان های زرهی و مکانیزه تاثیر منفی گذاشت.

     

    در عملیات «ثامن الائمه» که در مهرماه 1360 انجام شد. 160 دستگاه تانک و 150 دستگاه خودرو متعلق به تیپ های 8 و 44 مکانیزه نیروی زمینی عراق، بعلت نداشتن سوخت، صحیح وسالم به غنیمت رزمندگان ما در آمد.

     

     

     

    -       اشاره کردید به آغاز حمله به پالایشگاه ها در روزهای ابتدایی جنگ! اطلاعات شناسایی از شکل پالایشگاه ها، نقاط حساس آن، نحوه چیدمان و محل قرارگیری پدافند و اطلاعاتی از این دست، از چه منبعی در اختیار طراحان عملیات نیرو قرار گرفته بود؟!

     

    سال ها قبل از پیروزی انقلاب و با پیوستن F-4D به نیروی هوایی ارتش ایران، خلبانان ما از این هواپیما برای شناسایی خاک عراق بهره بردند به این صورت که دوربینی در مخزن سوخت خارجی این جنگنده که شکافی در آن بعنوان روزنه دوربین ایجاد شده بود قرار داده شد و از جنگنده به عنوان هواپیمای اکتشافی بهره برداری می شد. سرهنگ خلبان «محمود قیدیان» که از افسران بسیار لایق و کار بلد نیرو بود، به عنوان خلبان کابین جلو به همراه تعدادی از همرزمان خود پروازهای بسیار زیادی برای اکتشاف خاک عراق انجام داد. این خلبان که با ورود RF-4E به ایران، به عنوان نخستین فرمانده  گردان 11 شناسایی انتخاب شد، پروازهای فوق العاده متهورانه ای را برای شناسایی پالایشگاه ها و پایگاه های هوایی عراق به انجام رساند. به طوریکه در آغاز جنگ، هنگامی که به طراحان عملیات، دستور حمله به پالایشگاه خاصی ابلاغ می شد، آنها تماما از عکس های گرفته شده توسط جناب قیدیان استفاده می کردند. قیدیان در زمان فرماندهی شهید فکوری بر نیروی هوایی، معاون عملیات وی بود. این خلبان، جزو هشت نفر استاد خلبانانی بود که برای آموزش هدایت جنگنده F-4  به ایالات متحده اعزام شده بودند و همین فرد، استاد خلبان شهید فکوری نیز بود.

     

     -       برمی گردیم به قبل از جنگ! وضعیت پروازها، از بدو پیروزی انقلاب تا آغاز جنگ چگونه بود؟

     

    با پیروزی انقلاب، درگیری و اختلاف بین همافران و درجه داران به تدریج اوج گرفت. تمامی پایگاه ها در کش و قوس این اختلافات بود. متاسفانه ما در حالی در نیروی هوایی درگیر این اختلافات نظرها بودیم که مشکلات دیگری، نه تنها نیروی هوایی بلکه تمامی کشور را تهدید می کرد. کردستان و گنبد، کودتای نوژه، حزب خلق مسلمان و ده ها مورد دیگر. در مجموع از بهمن 57 تا شهریور 59 من بعنوان فرمانده تیپ نگهداری پایگاه بوشهر به همراه دیگر فرماندهان پایگاه سعی بر حل اختلافات و آشتی دادن همافران و درجه داران داشتیم. خاطرم هست دقیقا روز 31 شهریور بود که من برپایی مراسمی را تدارک دیده و با خرید گل و شیرینی، می خواستم این درگیری را خاتمه بدهم. فرمانده پایگاه، سرهنگ خلبان«دادپی» نیز به عنوان بزرگتر و ریش سفید حضور داشت.در آن مراسم هر چه ما برای آشتی بین همافران و درجه داران بیشتر تلاش کردیم، کمتر به نتیجه رسیدیم. پس از پایان این جلسه بی سرانجام، من به همراه چند نفر از همافران باسابقه با اتومبیل گردان، به ستاد گردان بازگشتیم. ناگفته نماند تجاوز عراقی ها به مرزهای کشورمان مدت ها قبل آغاز شده بود. در بین راه در اتومبیل، من رو به همافران گفتم «اگر شما به اختلافاتتان ادامه دهید، بعید نیست بعثی ها با علم به این تفرقه بین کارکنان، به کشور ما حمله کرده و آنوقت است که دیگر کار از کار می گذرد. در آنصورت ما جواب زن و بچه و هموطنانمان را چگونه باید بدهیم. چطور باید با خودمان کنار بیاییم که ما در ارتش بودیم و عراقی ها خاک ما را تصرف کردند؟» سرگرم گفتگو و درد دل با آنها بودم که جلوی ستاد گردان از اتومبیل پیاده شدیم. در همین حین ناگهان دیدم 4 فروند هواپیما، در ارتفاع بسیار پایین، در جهت مخالف باند فرود در حال پرواز هستند. گفتم «چرا این هواپیماها باند را برعکس می آیند، مگر سمت باد عوض شده؟! چرا ارتفاع آنها اینقدر پایین است؟! آنها حق پرواز به این صورت را در محوطه ترافیکی پایگاه ندارند!» که ناگهان صدای انفجارهای متعدد ما را به هوش آورد که این هواپیماها متعلق به ما نیست و حمله سراسری ارتش بعث آغاز شده است. هواپیمایی که مستقیم به سمت ما می آمد، با اتمام بمب هایش، مخزن سوخت خارجی خود را برروی ساختمان ستاد گردان انداخت و گردش کرد و ناپدید شد. تا قبل از فرماندهی من بر تیپ نگهداری، سهمیه هر روز پایگاه دو پرواز بود که بیشتر مواقع اولی بر روی زمین نقص فنی پیدا می کرد و انجام نمی شد و دومی در آسمان مشکل پیدا می کرد و سریع فرود می آمد. علت این امر هم سهل انگاری پرسنل فنی، نبود نظارت و انجام نشدن صحیح کارهای فنی بود. پس از اینکه من به تیپ نگهداری آمدم، تمامی کارها را روی روال قرار دادم.به طوریکه تمامی فرمها به موقع و توسط افراد مسوول امضا و مهر می شد، هواپیماهایی که منتظر قطعه بودند مشخص شدند، جلسات مربوطه سر وقت برگزار می شد و در مجموع امور فنی در حد کفایت به سر و سامان رسید. در نتیجه ما هر روز حداقل تعداد 12 فروند جنگنده عملیاتی در خط پرواز بصورت آماده داشتیم اما با توجه به اینکه اجازه پرواز بیشتر از 2فروند را به ما نمی دادند، فقط در این حد که گواهینامه پرواز خلبانان منقضی نشود و آنها احتیاج به آموزش مجدد پیدا نکنند، پرواز انجام می شد.

     

    -       با آغاز جنگ چه تغییری در این روند حاصل شد؟!

     

    از شب 31 شهریور، تا صبح روز 1مهر، بچه های فنی، تعداد 52 فروند جنگنده را آماده انجام ماموریت کردند. البته بلافاصله پس از حمله بعثی ها، 4فروند F-4 ساعت 30/4 از مبدا بوشهر بلند شده و پایگاه هوایی «شعیبیه» را بمباران کردند. این 4 فروند فانتوم، نخستین بمب افکن هایی بودند که از مرز ایران و عراق خارج شده و هدفی را مورد حمله قرار می دادند. پس از آنها به فاصله 30 دقیقه فانتوم های پایگاه سوم شکاری همدان بودند که پایگاه هوایی «کوت» را بمباران نمودند.

     

    پس از آن در روز یکم مهرماه، حماسه پرواز 140 فروندی به وقوع پیوست و کارها هر روز روال بهتری پیدا می کرد.

     

     

     

    -       برای بررسی بهتر ماه های نخستین جنگ، لازم است کمی کنکاش کنیم! با ورود بعثی ها به مرز، در مدت کوتاهی، خرمشهر سقوط کرده و آبادان در محاصره ای سنگین فرو می رود که تا تقریبا 1سال، این محاصره به طول می انجامد! عملکرد نیروی هوایی در دوران حصر آبادان تا انجام عملیات «ثامن الایمه» چگونه بود؟!

     

    باید بگویم محاصره آبادان و بخصوص سقوط خرمشهر، یکی از دردناک ترین لحظات تاریخ کشورمان است. برای محاصره آبادان، دوتیپ در ابتدا وارد عمل شدند؛ تیپ 26 مکانیزه از لشکر 5زرهی و تیپ 43 زرهی از لشکر 9 زرهی. این دو تیپ پس از گذشتن از «تنومه» و «حفار»، محاصره آبادان را تا 330 درجه کامل کردند. حتی لشکر 3 زرهی در شمال آبادان در حفار قرارگاه عملیاتی تشکیل داد که تیپ 6 زرهی، محافظت و تامین این قرارگاه را به عهده داشت. دوتیپ مزبور با عبور از رود کارون منطقه بسیار وسیعی در شرق این رود را اشغال کرده و جاده «ماهشهر- آبادان» را نیز قطع کردند. روزگار بسیار سختی بود. هم برای آبادان و هم برای ماهشهر!

     

    جا دارد در اینجا یاد بکنیم از خلبانان گمنام نیروی دریایی که شاهکاری در پشتیبانی از نیروهای درون آبادان به انجام رساندند.

     

    نیروی هوایی و به خصوص پایگاه ششم، پس از استقرار این دو تیپ، هر روز صبح اول وقت تا زمان تاریکی هوا، آنها را مورد هجمه و حمله قرار می داد. خلبانان نیروی هوایی، تا شب انجام عملیات ثامن الائمه، 25 میلیون پوند بمب روی سر این دوتیپ ریختند(!)این بمباران روزانه، اثرات تخریبی بسیار شدیدی بر روی روحیه نفرات دو تیپ مورد بحث گذاشت. در اسناد به غنیمت گرفته شده آمده است که فرمانده این دو تیپ، با تشریح وضعیت روحی و تسلیحاتی یگانهای زیر امر خود، بعلت بمباران مداوم هواپیماهای ما اظهار خستگی و نبود روحیه جنگاوری کرده اند که بلافاصله فرماندهان رده بالا، دوتیپ مزبور را به جنوب شرقی «بستان» منتقل نموده و تیپ 8 مکانیزه از لشکر 3 مکانیزه و تیپ 44 مکانیزه از لشکر 11 پیاده را جایگزین آنها می کنند.

     

     

     

    -       اشاره کردید به عملیات ثامن الائمه و شکست حصر آبادان؛ خاطره ای از این عملیات برایمان بگویید!

     

    این را عرض کنم که لشکر 77 خراسان که به عنوان یگان اصلی عمل کننده در این لشکر بود توسط هواپیماهای ترابری نیروی هوایی در مدت زمان نسبتا کوتاهی از مشهد به منطقه عملیاتی منتقل شد و این کار بسیار بزرگی است که یک لشکر با آن ساز و برگ عظیم با این فاصله بسیار زیاد در این مدت کوتاه به منطقه اعزام شود.

     

    با اینحال من به عنوان یکی از خلبانان پایگاه بوشهر، افتخار داشتم که جزو اولین رهبران دسته پرواز وارد خط مقدم نبرد شکست حصر آبادان شوم. ماموریت ما در آن پرواز بمباران قرارگاه مرکزی لشکر 3 زرهی بود. با رسیدن به محدوده هدف ناگهان صدایی در رادیو پیچید که با صدای فارسی بدون لهجه مکرر می گفت: «بمباران نکنید؛ ما خودی هستیم!».

     

    با توجه به اینکه خلبان قبل از عملیات کاملا توجیح شده و در حین انجام عملیات مانند ربات عمل می کند، هیچ توجهی به این صدا نکرده و هدف مورد نظر را منهدم کردیم. با متلاشی شدن قرارگاه لشکر3 زرهی، به یکباره تمام خط مقدم نیروهای بعثی به هم ریخت و شیرازه نیروها از هم گسست. نهایتا سرهنگ جوادی فرمانده مقتدر لشکر 77 با یاری دیگر یگان های عمل کننده از نبرد ثامن الائمه، پیروز و سربلند بیرون آمد و آبادان به طور کامل به آغوش میهن بازگشت.

     

     

     

    -         کارنامه نیروی هوایی را در«جنگ های دریایی» چگونه ارزیابی می کنید؟!

     

    در کنار حماسه«مروارید» که در ماه های نخستین جنگ بوقوع پیوست، از سال سوم به بعد، صدام با توجه به قدرت بالای یگان های زمینی ما و عدم حصول نتیجه بر روی زمین، عرصه نبرد را به دریا کشید. در این نبردها که به«جنگ نفتکش ها» مشهور شد نیز نیروی هوایی غوغا کرد.

     

    در اینجا لازم به ذکر است نکته ای را یاد آور شوم. سکوهای نفتی «البکر»و «الامیه» جزو حساس ترین و مهمترین مراکز درون خلیج فارس بود. نیروی دریایی می بایست این دو سکو را تصرف می کرد که قبل از عملیات مروارید این کار را انجام داد ولی دستور عقب نشینی برای تفنگداران دریایی ما که برروی آن مستقر بودند صادر شد.

     

    روزی خاطرم هست که با یکی از قهرمانان بزرگ نیروی دریایی ملاقاتی داشتم. گفتم: «چرا از البکر و الامیه عقب نشینی کردید؟!» گفت: «برو از توده ای ها بپرس!». با اینحال پس از عقب نشینی نیروهای ما از این دو سکو، نیروی دریایی هرگز آنجا را تصرف نکرد و کار ما هر روز شده بود بمباران سکوهای مزبور به طوریکه ستاد ارتش نامه داد که «بمباران به البکر و الامیه را قطع کنید!». این دو سکو از آنجا حایز اهمیت بود که عراقی ها در آنجا کار اطلاعاتی و شناسایی انجام می دادند. از همین سکوها بود که حمله هواپیماهای ما به اهدافی درون خاک عراق لو می رفت. در یکی از همین حملات به البکر و الامیه، یکی از خلبانان ما، با موشک ماوریک شجاعانه یکی از توپ های پدافندی را به درون دریا پرتاب کرد، که عراقی ها به فاصله کمی و به گفته خودشان برای تلافی این کار سکوهای نفتی «نوروز» را بمباران کردند.

     

    در مجموع نیروی هوایی در جنگ نفتکش ها بسیار عالی عمل کرد. فانتوم های بوشهر نفتکش بعثی را در اسکله «راس التنوره» که در جنوب خلیج فارس(!) واقع است را منهدم کردند. امریه ای از ستاد نیرو آمد که ما می بایست هرروز سه نفتکش را می زدیم و این مهم را به انجام رساندیم. اگر سکوهای البکر و الامیه در اختیار ما بود، عراقی ها توانایی تهدید خارک بوسیله موشک چینی کرم ابریشم را از دست می دادند.

     

     

     

    -         خطرناکترین نقطه عراق از دیدگاه خلبانان کجا بود؟

     

    خطرناکترین ها، در برهه های مختلف تفاوت داشت. برای نمونه روزهای آغازین جنگ پدافند درون خاک عراق بخصوص منطقه جنوب عراق شبکه بسیار فشرده و پیچیده ای داشت اما با آغاز تقابل نیروی هوایی ایران با نیروی زمینی عراق، این شبکه پدافندی به خط مقدم منتقل شد. در نتیجه در این برهه خلبانی که برای بمباران شهر«بغداد» می رفت به مراتب استرس کمتری نسبت به خلبان راهی هدفی در خط مقدم داشت.

     

    پس از تثبیت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و درگیری نیروی هوایی با اهداف راهبردی درون خاک عراق، پدافند دوباره به عمق خاک بعثی ها راه پیدا کرد و از این میان بغداد و در راس آن کاخ صدام پیشرفته ترین شبکه را در اختیار خود گرفت و در واقع مهلک ترین هدف برای ما محسوب می شد. پس از بغداد، پایگاه های نیروی هوایی بعث خطرناکترین هدف جنگی به حساب می آمدند.

     

     

     

    -       تهدیدهای متوجه جنگنده های ما تنها به پدافند خلاصه می شد یا عراقی ها از رهگیری های موثری نیز بهره می بردند؟

     

    رهگیری نیروی هوایی عراق تا قبل از ورود جنگنده های فرانسوی میراژ به هیچ وجه مورد قابل توجهی به شمار نمی آمد. با فروش میراژ به عراق، تاکتیک های رهگیری عراق نیز دستخوش تغییرات شد و باید اذعان کنم که در برهه های مختلف نقش موثری از خود به جای گذاشت. خلبانان «روادگر»، «انقطاع»، «طالب مهر»، «ابوالفضل هوشیار»، «هرندی» و «نظام آبادی» از جمله خلبانانی بودند که جنگنده شان توسط میراژ مورد اصابت قرار گرفت و سقوط کردند. نظام آبادی که خلبان F-14  بود، جنگنده اش برفراز قرارگاه لشکر زرهی، قزوین، مورد حمله موشک میراژ قرار گرفت و منهدم شد.

     

     

     

    -       از پدافند عراق بگذریم و به پدافند خودمان بپردازیم. همانطور که می دانید، عراق از گونه «سرکوب دفاع هوایی دشمن» جنگنده سوخوی Su-22 مسلح به موشک های Kh-28 بهره می برد. پدافند هوایی راداری ما در مقابل این جنگنده دچار چه لطمه ای شد و آیا راه مقابله ای با این هواپیما و موشک وجود داشت؟!

     

    با انجام چندین عملیات عمده در جبهه جنوب، براساس طرحی، پیشنهاد داده شد که تعدادی از سکوهای پدافندی موشکی «هاوک» به خط مقدم منتقل و مستقر شوند. این پیشنهاد با مخالفت فرمانده وقت نیرو مواجه شد. علت این بود که اگر نیروی زمینی ما عقب نشینی کند، سکوی موشکی بدون دفاع مانده و به راحتی به غنیمت در می آید. نهایتا با ارایه یک سری توجیه های عملیاتی، نظر موافق فرمانده نیرو جلب شد و موشک های هاوک به منطقه نبرد راه یافتند. در پی این ابتکار، هواپیماهای ضد رادار سوخوی Su-22 و موشک های Kh-28 برای مقابله با آن برخاستند. در روز 5 اردیبهشت1361 که Su-22 ها به طور گسترده وارد عمل شده بودند، تمامی 5 سکوی موشکی هاوک بوسیله موشک های ضد رادار Kh-28 از کار افتاد.

     

    تاکتیک حمله سوخوی ها به سکوهای موشکی این بود که جنگنده مزبور با رسیدن به فاصله 80 کیلومتری موشک خود را قفل نموده و شلیک می کرد. نفرات سکوی هاوک نیز با داشتن هواپیما در دید خود، غافل از اینکه موشک در حال حرکت به سمت آنهاست، مترصد رسیدن جنگنده دشمن به فاصله 50 کیلومتری بودند تا موشک خود را شلیک کنند. ناگفته پیداست تا قبل از رسیدن جنگنده به فاصله برد موشک هاوک، رادار سکوی موشکی منهدم شده است.

     

    در این زمان مرحوم هشیار بلافاصله وارد عمل شد و به فرماندهان سکوهای موشکی گفت«هیچکس تا من نگفتم حق روشن کردن رادار سکو و شلیک موشک را ندارد!». بر اساس تاکتیک های طراحی شده توسط این خلبان قرار شد تمامی سکوها خاموش باشند. هواپیماهای  SU-22هیچ گاه تنها نمی آمد و پشت سرش چندین هواپیمای بمب افکن در حال حرکت بودند تا رادار بوسیله جنگنده سوخوی کور شود تا بمب افکن ها بتوانند آزادانه به عملیات خود بپردازند. با ورود SU-22 به منطقه رادار همچنان خاموش بود. دسته پروازی به فاصله 50 کیلومتری سکوی موشکی رسیده و لحظه به لحظه به آن نزدیک می شدند اما گویا خبری از سکوی موشکی در منطقه نیست. با رسیدن دسته پروازی دشمن به فاصله حدود 20 کیلومتری یک فروند F-14 وارد منطقه شده موشک خود را بر روی یکی از هواپیماها قفل می کرد. همزمان با ورود F-14 به صحنه نبرد، که ممکن بود به جای SU-22 هواپیماهای با ارزش بمب افکن را مورد اصابت قرار دهد، هواپیمای پست فرماندهی و رادار پرنده «عدنان» که همگی را زیر نظر داشت به سرعت به دسته پروازی دستور لغو ماموریت را ابلاغ می کرد. بلافاصله بمب افکن ها بمب های خود را بی هدف فرو ریخته و به سمت خاک عراق گردش می کردند. در این مرحله، سکوی موشکی رادار خود را روشن می کرد و تمامی دسته پروازی را که اکنون در برد مناسبی قرار داشتند، تک تک ساقط می نمود. با این تاکتیک شگفت انگیز، پدافند هوایی نیروی هوایی موفق شد، 55 فروند هواپیمای بعثی را در عملیات «بیت المقدس» نابود کند.این بار نیز عراقی ها دست به کار شدند و هواپیماهای میراژ مجهز به موشک های ضد رادار «آرمات» را خریداری کردند. تاکتیک جدید آنها نیز حرکت یک فروند SU-22 در جلوی دسته پروازی بود. درست پشت سر سوخوی، یک فروند میراژ ضد رادار حرکت می کرد تا با شبیه سازی حرکات قبلی، یعنی ورود به کمربند شکار هاوک، بازگشت SU-22 و روشن شدن رادار، سکوی موشکی ما را بزند و در چندین مورد موفق به این کار شدند اما با کمی جلو آوردن  F-14 این قضیه نیز مرتفع شد و به فاصله کوتاهی، چندین فروند از این گونه میراژها برفراز صحنه نبرد سرنگون شدند.

     

     

     

    -       با توجه به اینکه شما اصلا یک خلبان F-4D  هستید و پرتاب بمب لیزری یکی از مشخصات بارز این هواپیماست از ماموریت های لیزری برایمان بگویید!

     

    از استاد خلبانان لیزر نیروی هوایی، من تنها بازمانده بودم. اوایل جنگ بود که به من ابلاغ شد که یک ساختمان 5طبقه در بصره را می بایست با بمباران لیزری هدف قرار دهیم.

     

    با توجه به اینکه من تنها استاد خلبان لیزر بودم قرار شد دو خلبان دیگر F-4D شماره دو و خلبان پشت کابین خودم که قرار بود در این ماموریت خاص همراه من باشد و تصادفا یکی از خلبانان با سابقه فانتوم بود را آموزش دهم. خلبان کابین جلوی فانتوم شماره دو، جناب«رضا لبیبی» بود. لبیبی به حق یکی از بهترین خلبانان F-4 نیروی هوایی بود. پرونده سوابق آموزشی وی مانند دیگر خلبانان پایگاه در دفتر کار من که «رییس دایره ارزیابی و استانداردسازی» بودم موجود بود. تقریبا تمامی استاد خلبانان امریکایی وی در قسمت نظرخواهی آموزشی وی نوشته بودند که«لبیبی بهترین خلبان F-4 است که تابحال دیده ام!». با توجه به اینکه جناب لبیبی تابحال پرواز لیزری انجام نداده بود، 5 پرواز لیزر را با هم برای آموزش وی انجام دادیم. نهایتا آموزش بمباران لیزری در سرعت های بالا را به وی آموختم و بلافاصله یک فروند F-4D دیگر از تهران به بوشهر آمد.

     

    روز عملیات، دو فروندی به پرواز درآمده و در ارتفاع پایین و سرعت بالا به هدف نزدیک شدیم.

     

    اصل غافلگیری به خوبی به اجرا درآمد و دشمن کاملا در شوک فرورفت. من به عنوان رهبر دسته، می بایست پرتو لیزر را به سمت هدف می تاباندم. با افزایش ارتفاع تا 6000پا سمت مناسب را گرفته و لیزر را به سمت هدف نشانه رفتم. لبیبی با قرارگیری در موقعیت از پیش تعیین شده، از من اجازه پرتاب بمب خواست که من نیز با ارزیابی شرایط، پرتاب را تایید کردم.

     

    همزمان با پرتاب بمب از فانتوم شماره دو، یک موشک دوش پرتاب SAM-7 به سمت این هواپیما پرتاب شد. من بلافاصله با اعلام کد«On the Way» به وی گوشزد کردم که موشکی به سمتش در حال حرکت است. فریاد زد «دارمش!» و به شدت هواپیمایش را از مسیر برخورد خارج کرد.

     

    همین که کد مزبور را در رادیو به لبیبی اعلام کردم، خلبان کابین عقب من، در حالیکه مشغول ثابت نگه داشتن پرتو لیزر بر روی هدف بود، ناگهان سر خود را از روی چشمی برداشت تا ببیند چه اتفاقی افتاده است. غافل شدن خلبان کابین عقب از ادای صحیح وظیفه خود همانا و منحرف شدن پرتو لیزر از روی هدف همان!

     

    این بمب غول پیکر 2000پاوندی رفت و رفت و در حدود 3000پایی قلب هدف به زمین برخورد کرد.

     

    از شدت عصبانیت به طور کامل کنترل خود را از دست دادم! جنگنده را در حالت پس سوز قرار داده و از فرط خشم تا می توانستم جنگنده را چرخاندم. در رادیو فریاد زدم: «چرا سرت رو از روی چشمی برداشتی؟! اگر هواپیمای مارو می زدند، خروج اضطراری را با هم انجام می دادیم!» نهایتا اینکه آن ماموریت در حالیکه تمامی تلاش ما تا آن لحظه جواب داده بود با غفلت کمک خلبان بر باد رفت!

     

     

     

    -       بهترین استاد

     

    بهرام هشیار

     

    -       بهترین شاگرد

     

    ابوالفضل مهدی یار

     

     

     

    -       شما یکی از خلبانان دست به قلم نیروی هوایی هستید؛ از تالیفات خود برای ما بگویید!

     

    پس از اتمام جنگ برای اینکه یک تاریخچه کلی از فعالیت چشمگیر نیروی هوایی در جنگ را به عموم معرفی کنم، کتاب«پاکبازان عرصه عشق» را نوشتم. هم اکنون کتاب«بر آسمان بابل» را که به تحلیل نظامی عملیات های مهم و عمده نیروی هوایی می پردازد و حدود 600 صفحه حجم دارد را در دست چاپ دارم.

     

    از چندی پیش براساس یک پروژه بزرگ قرار شد که کتاب«تاریخ نبردهای هوایی دفاع مقدس» به رشته تحریر درآید. من افتخار دارم که نویسنده کتاب باشم و تعدادی از دوستان نیز با جمع آوری اسناد لازم از پایگاه های هوایی سراسر کشور، با این پروژه همکاری دارند. براساس برآورد قبلی، پروژه مزبور در 10جلد هر جلد 600 صفحه به چاپ خواهد رسید که هم اکنون 8 جلد آن به مرحله صفحه آرایی رسیده است.

     

    - با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

     

    - ضمن عرض سلام و تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار خوانندگان مشتاق ماهنامه صنایع هوایی قرار دادید، لطفا به عنوان سوال نخست بفرمایید به نظر شما بزرگترین دارایی نیروی هوایی در زمان جنگ چه بود؟

    در زمان جنگ نیروی هوایی، دارای هواپیماها و تجهیزات به روز، پیشرفته و با ارزشی بود، همینطور که همین الان هست اما به نظر من بزرگترین دارایی نیروی هوایی ما در زمان جنگ، «بهرام هشیار» بود. جناب هشیار در زمان جنگ فرمانده عملیات نیرو و رییس ستاد قرارگاه ویژه عملیات جنوب بود. وی بدون شک یکی از بزرگترین قهرمانان جنگ است. عملیات خیبر یکی از شاهکارهای  این انسان در زمان جنگ است که تمام طراحی ها از طرحهای عملیاتهای هوایی گرفته تا پدافندی همگی کار جناب هشیار است. بهرام هشیار به جز F-14، خلبان تمامی هواپیماهای شکاری نیروی هوایی بود. در زمانی که تیم نمایشگاههای هوایی نیروی هوایی به جنگنده F-86، مجهز شد، هشیار یکی از رهبران این تیم بود. بعد از آن خلبان F-5 شد، سپس جزو نخستین معلم خلبانان F-4 به ایالات متحده رفت. به نظر من با توجه به وقایعی که بعد از پیروزی انقلاب در نیروی هوایی اتفاق افتاد، اگر هشیار نبود، به وقایع نیروی هوایی هم نبود. وی کسی بود که قبل از انقلاب دانش رزم را آموخته و با توجه به قابلیت های درونی اش آنرا به تکامل رسانده بود. ناگفته نماند بزرگان دیگری در نیرو داشتیم که شهید فکوری یکی از آنهاست. فرماندهی با معلومات و مقتدر که نیرو را در اوج بحران های پس از انقلاب و سال نخست جنگ رهبری کرد.

  •  

     

     شهید حسن ستاری نشسته از راست نفر اول

     

     

    حسن ستاری از خلبانان بسیار شوخ هوانیروز بود که هیچ وقت خنده از لبانش دور نمیشد. در جبهه ها قرار گذاشته بودیم که هر کس رفت تو غم ناغافل یک سطل آب روی سرش بریزیم. بانی این کار هم همیشه حسن ستاری بود.

     

    در جبهه غرب بودیم . یک شب در سنگر تنها بودم که حسن وارد شد و بر خلاف همیشه دمغ بود.

     

    با طعنه گفتم حسن انگار باید سطل بیاورم.

     

    بی تفاوت گفت: کار من از سطل گذشته ، برو بشکه بیار.

     

    خندیدم و گفتم : حالا چی شده که این قدر بی ریختی؟

     

    با نگاه به سقف سنگر گفت : حال و حوصله شوخی ندارم، سر به سرم نذار.

     

    هر چه خواستم به خودم بقبولانم که حسن غمدار است نتوانستم.چون اصلا تو ذاتش نبود. با این اوصاف دوباره پرسیدم :بالاخره نمیخوای بگی چی شده؟

     

    خیره شد به چشمانم و گفت : می خوام جدی حرف بزنم حال داری گوش کنی یا نه؟

     

    با ریشخند گفتم : جل الخالق!!! حسن و جدی؟!

     

    لبخند بی رنگی به صورتم پاشید و گفت:همین نیم ساعت پیش رفتم تو چرت و خواب عجیبی دیدم.

     

    گفت :خواب دیدم که در حمام مشغول شستشو هستم.

     

    با همان پوز خند گفتم: مگه بقیه در حمام ورجه وورجه میکنند.

     

    فریادش رفت هوا : به خدا دارم جدی حرف میزنم ، این شستشو با قبلی فرق داشت.

     

    فکر کردم سر کارم گذاشته .فی الفور گفتم : دفعه قبل صابون مالی میکردی این بار گل مالی کردی؟

     

    استغفر اللهی زیر لب پراند و گفت : قبلا که حمام میرفتم خودم خودم را میشستم ، اما این بار یک نفر دیگر این کار را میکرد.

     

    قاه قاه خندیدم و گفتم: غصه نخور دلاک بوده.

     

    عصبانی گفت : بابا حال گیری نکن به خدا راست میگم.

     

    یا همان شوخی گفتم : خوش به حالت ،آنجا اگر رفتی ما را هم فراموش نکن.

     

    خیره گفت : یعنی میخوای بگی شهید میشم؟

     

    با چشمهای گشاد گفتم :چه کسی جرات داره حسن ستاری رو بکشه؟

     

    و به دنبالش داد زدم :مرد حسابی پاشو برو پی کارت ، آب روشناییه...

     

    گفت یعنی میخوای بگی خونه ام روشن میشه.

     

    سری تکان دادم و گفتم :غلط نکنم داره پول و پله ای گیرت میاد.خدا وکیلی به فکر منم باش.

     

    با اخم گفت : برو بابا خدا پدرت رو بیامرزه ، من اگه سنگ به هوا بندازم به جای گنجشک کلاغ می افته، اصلا بگو ببینم نماز شهادتو چطوری میخوانند؟

     

    اسم نماز شهادت رو که آورد یخ کردم. متوجه شد و گفت چی شده ؟ چرا رنگ و رویت پرید؟

     

    آرام گفتم :حسن جان ، نماز شهادت هم مثل بقیه نماز هاست منتها در آخرین نمازت نیت شهادت میکنی.

     

    دقیق به صورتم خیره شد و بی حرف از سنگر بیرون رفت.

     

    حسن ستاری فردا رفت پرواز و نیم ساعت بعد خبر شهادتش را آوردند. در وصیت نامه اش این جمله خطاب به یاران هم پروازش به چشم می خورد : برای فرزندم عموهای خوبی باشید...

     

     

    با نگاه آخرینش خنده کرد               ماندگان را تا ابد شرمنده کرد

     

     

     

    شهید سروان خلبان حسن ستاری در سال 1330 در تهران متولد شد. در سال 51 به استخدام هوانیروز در آمد و در سال 53 فارغ التحصیل گردید. در سال 54 به باختران انتقال یافت. شهید در مهمترین ماموریت های پشتیبانی نیروهای  زمینی حضور فعال داشت . کسانی که کردستان را دیده اند و از مناطق کوهستانی و صعب العبور آن آگاهی دارند ، میدانند فقط افرادی که دارای مهارت ، تخصص و شجاعت هستند و به اعصاب و روان خود تسلط دارند میتوانند از عهده این ماۅوریت ها برآیند.حسن ستاری مجموعه این خصوصیات را  دارا بود.خونسردی و مهارت او در پروازها به خصوص در سخت ترین شرایط آرامش خاصی به گروه پروازی میداد. اکثر دوستان او به این موضوع اذعان کرده اند و حتی گفته اند که هنگام پرواز با او هرگونه خطر را فراموش میکردند!

     

    در خطرناک ترین ماموریت ها پیشقدم و داوطلب بود و با شجاعتی بینظیر به پیشواز خطر میرفت. همکارانش کاملا به یاد دارند که بارها و بارها با مهارت و خونسردی با هواپیماهای دشمن رو به رو میشد و با انجام مانورهای به موقع موشکهای آنان را بی اثر می نمود!

     

    سرانجام در تاریخ 23 اردیبهشت سال 1362 در کردستان در حین اجرای ماموریت پروازی و پشتیبانی ستون زمینی دعوت حق را لبیک گفت و به شهادت رسید.مزار پاکش در بهشت زهرا قرار دارد .

  • tm43

    تامکت در ایران

    در بخش نخست اين مقاله با نحوه گزينش جنگنده F-14 تامكت براي نيروي هوايي ايران و مراحلي كه اين جنگنده‌ طي كرد تا توانست وارد خدمت اين نيرو شود، آشنا شديم. همچنين ديديم كه چگونه نيروي هوايي ايران با سرمايه‌گذاري و حمايت خود از برنامه F-14، از تعطيل شدن خط توليد اين جنگنده پرهزينه در شركت نورثروپ گرومن جلوگيري كرد.

    در بخش دوم اين مقاله ضمن ادامه بررسي روند جاافتادن اين جنگنده در نيروي هوايي كشورمان، وضعيت عملياتي آن را وقوع انقلاب اسلامي تشريح خواهيم نمود:

    با وجود سر ناسازگار موتور، F-14 همچنان يك پرنده تحسين برانگيز و تاثيرگذار است، هواپيمايي كه خلبانان نيروي هوايي حتي با چيزي شبيه به آن هم پرواز نكرده بودند. يكي از خلبانان در اين باره توضيح مي‌دهد: «به عنوان يك خلبان سابق فانتوم، در عين اينكهF-4 را يك شاهكار خلقت هوانوردي مي‌دانم و احترام زيادي براي آن قايلم بايد اذعان كرد كه از همان ساعات اول آغاز آموزش متوجه شدم كه F-14 به زمان ما تعلق ندارد! ما در حين آموزش به هيچ مشكلي برخورد نكرديم. من با آنكه قلبا عاشق F-4 هستم بيش از آن مجذوب F-14 شدم. خلبانان زيادي بودند كه هرگز حاضر نشدند فانتوم خود را رها كنند، اما من يك معشوقه جديد پيدا كرده بودم: تامكت رنگ‌آميزي شده با الگوي استتار بيابان كه پرچم 3 رنگ كشور مورد علاقه‌ام بر روي دم عريض دوتايي آن نقش بسته و كلمه زيباي نيروي هوايي ايران روي دماغه آن حك شده بود.

    هنگامي كه براي نخستين بار وارد كابين خلبان شدم حالت غرور عجيبي بر من غالب شده بود و از اينكه جزيي از اين برنامه بودم به خود افتخار مي‌كردم. بلافاصله پس از ورود تامكت به ايران، شاه به همراه ديگر فرماندهان نيروهاي مسلح براي بازديد از جنگنده  جديد به پايگاه آمده بودند. من در لحظه سان ديدن شاه در درون كابين بودم. شاه نزديك هواپيما آمد و گفت: «جناب سروان، نظرت درباره جنگنده جديد نيروي هوايي چيه؟» من در جواب گفتم:«هيچ جنگنده‌اي بهتر از تامكت براي دفاع از حريم هوايي ايران نمي‌شناسم.»

    تمامي  نفرات گردان براي پيشبرد امور دست به دست هم داده بودند. برنامه آموزش بدون هيچ مشكلي پيش مي‌رفت. در درون كابين آلات دقيق و سوييچ‌هاي مختلف به طور فوق‌العاده‌اي كنار هم چيده شده و ديد خلبانان چه در جلو و چه در عقب نسبت به F-4 بهبود چشمگيري پيدا كرده بود.

    كابين F-14 بسيار راحت و آرام بود و ما براي آموزش با توجه به اينكه قبلا خلبان F-4 بوديم، مشكل چنداني نداشتيم، شايد به اين دليل كه هر دو اصلا براي نيروي دريايي طراحي شده بودند. توپ 20 ميليمتري ولكان، موشك اسپارو و سايدوايندر كاملا براي من شناخته شده بودند. تنها كار من اين بود كه مي‌بايست تمام وقتم را براي يادگيري سامانه كنترل آتش جديد آن و موشك AIM-54 اختصاص مي‌دادم.»

    در حالي كه استادان امريكايي مكررا مي‌گفتند كه كاهش سرعت پيشرفت عملياتي شدن تامكت در ايران به دليل كمبود نفرات مناسب در نيروي هوايي است، ولي نفرات براي انجام هرچه بهتر وظايفشان، نهايت تلاش خود را مي‌كردند. يكي از خلبانان در اين باره توضيح مي‌دهد: «ما به سرعت آموزشهاي اوليه را پشت سر گذاشته و آموزش نبردهاي هوايي را آغاز كرديم. در پروازهاي آموزش نبردهاي هوايي كه F-5E و F-4 ها نقش حريفان را بازي مي‌كردند، ما هرگز شكست نخورديم. حتي در نبردهايي كه يك فروند F-14 با 4 فروند F-4E  درگير مي‌شد، تامكت پس از دقايقي، پيروز بود. خلاصه چه در نيروي هوايي خودمان و بعدها چه در نيروي هوايي عراق هيچ جنگنده‌اي نتوانست تامكت مرا شكست دهد». وي در ادامه گفت: «شاه و فرماندهان نيروي هوايي از اينكه فانتوم نمي‌توانست MiG-25 هاي نيروي هوايي شوروي را رهگيري كند بسيار نگران بودند.  اما ما هم دست از تلاش بر نمي‌داشتيم و فانتوم توانست با يك موشك اسپارو، فاكس بت متجاوز را دچار صدمات جدي كند اما آن جنگنده موفق شد كه فرار كند. هر دو طرف بازي خطرناكي را آغاز كرده بودند. بعد از اين واقعه شوروي‌ها يك فروند RF-4E ما را برفراز خاك كشورشان ساقط كردند.

    شرايط خطرناكي به وجود آمده بود. در سال 1355 نيروي هوايي 6 فروند پهپاد هدف AQM-37 از ايتاليا خريد تا F-14 را در عمل مورد آزمايش قرار دهد. از 5 پهپادي كه به عنوان شبيه‌ساز فاكس بت‌هاي متجاوز مورد استفاده قرار گرفته و از فانتوم در آسمان پرتاب شدند، 4 فروند به وسيله موشك‌هاي AIM-54 مورد اصابت قرار گرفته و منهدم شدند. يك تير موشك به واسطه نقص در سامانه هدايت نتوانست هدف خود را پيدا كند. چند هفته بعد يكي از F-14 هاي ما با استفاده از رادار قدرتمند و AWG-9 خود روي فاكس بتي كه در ارتفاع 65000 پا با سرعت بيش از 2 ماخ پرواز مي‌كرد قفل كرد، اما خلبان نيروي هوايي شوروي بلافاصله دور زده و از مهلكه گريخت.»

    در چارچوب برنامه آموزش، خلبانان براي بازديد از خط توليد موشك AIM-54A كه براي نيروي هوايي ايران طراحي شده بود به شركت «هيوز» فرستاده شدند. يكي از خلبانان شركت كننده در اين بازديد مي‌گويد: «در طول اين بازديد ما  مونتاژ فينيكس‌هاي خودمان و نيروي دريايي امريكا را از نزديك ديديم. موشكهاي ما با دست و با سرعت بسيار پاييني ساخته مي‌شوند در حالي كه موشكهاي نيروي دريايي امريكا با سرعت عجيبي مونتاژ مي‌شدند، به اين صورت كه حداقل 40 تير موشك در مراحل مختلف تكميل به سر مي‌برند».

    از حدود 714 تير موشك AIM-54 سفارش داده شده توسط نيروي هوايي، تنها 284 تير تحويل داده شد كه شامل 10 تير موشك آموزشي بود. 40 تير موشك ديگر نيز آماده بارگيري به مقصد ايران بود كه با وقوع انقلاب اسلامي توقيف شد. يكي از خلبانان توضيح مي‌دهد: «AIM-54 موشكي است كه رحم ندارد. هيچ موشكي حتي در حال حاضر نمي‌تواند با عملكرد فوق‌العاده آن رقابت كند. درباره انواع موشكهاي هوا به هوا و سرعت و مانورپذيري آنها حرف و حديث‌هاي بسياري در جريان بود اما در سال 1357 ما با هدف‌گيري يك پهپاد هدف توسط فينيكس، شليك آن از ارتفاع 79000 پا و سرعت 4/4 ماخ را آزمايش كرديم. اين موشك بزرگ و سنگين هيچ محدوديت خزش به بالا و پايين نداشته و مانورهايي با شدت g17 را انجام مي‌دهد. ما از اين موشك در زدن هدفي به فاصله 212 كيلومتر (1358) استفاده كرديم كه يك ركورد غيررسمي محسوب مي‌شود. تنها مشكل اين سلاح تعمير و نگهداري آن بود. فينيكس يك موشك بسيار پيچيده است».

    از توانايي F-14 در شليك همزمان 6 موشك به سمت 6 هدف متحرك بارها گفته و شنيده‌ايم، اما يكي از خلبانان درباره اين قابليت تامكت وقتي كه 6 موشك سنگين را به آسمان مي‌برد شك دارد:

    «ما بندرت تامكت‌هايمان را به 6 موشك AIM-54 مسلح مي‌كرديم. من تنها 2 تامكت را در تمام عمر خود با چنين آرايشي مشاهده كردم كه قبل از جنگ ايران و عراق بود. در ارديبهشت 1357 من با يك F-14 مسلح به 6 تير موشك فينيكس پرواز كردم و از تاثير منفي كه اين موشك‌هاي بزرگ و سنگين بر روي سرعت، برد و مانورپذيري هواپيما مي‌گذارد شگفت زده شدم. يك تامكت مجهز به 6 موشك فينيكس نمي‌تواند نبرد هوايي نزديك (تن به تن) انجام دهد و سرعت فرود آن نيز به حدود290 كيلومتر بر ساعت مي‌رسد كه هم براي هواپيما و هم براي خدمه سرعت خطرناكي است».

    تامكت اگرچه قابليت انهدام هدف از فواصل بسيار دور را داراست، اين جنگنده در عين حال يك رزمنده برتر نبردهاي تن به تن محسوب مي‌شود. يكي از خلبانان به نقل از استاد خلبانان نيروي دريايي ايالات متحده مي‌گويد: «وقتي امريكايي نحوه انجام نبرد تن به تن با F-4 را به ما آموختند به ما گفتند: «همواره دشمن را در ديد خود داشته باشيد. اگر به شما حمله كردند هميشه بهترين راه فرار كردن از دست آنها نيست. حريفان خود را شاخ به شاخ ملاقات كنيد زيرا فرار كردن از دست موشكي كه از روبه رو مي‌آيد بسيار آسان‌تر از موشكي است كه از پشت به شما نزديك مي‌شود». حين آموزش آنها همچنين مي‌گفتند: «همان طور كه حريف را در ديد خود داريد در شروع حمله پيش دستي كنيد كه حمله با F-14 كاري بسيار آسان است. در نبرد تن به تن به دم حريف بچسبيد كه موقعيت برتر همين  است.» ما اين درس‌ها را به خوبي فرا گرفتيم. در طول جنگ من بارها و بارها به جنگنده‌هاي MiG-21و ميراژهاي مجهز به  موشكهاي جديد هوا به هواي ماژيك برخورد كردم. دو حالت اتفاق مي‌افتاد: يا آنها قبل از اينكه متوجه حضور من شوند از بين مي‌رفتند يا اينكه متوجه حضور من شده و با سرعت هرچه تمامتر فرار مي‌كردند. مهم نبود چه جنگنده‌اي حريف ماست زيرا تامكت‌هاي ما مي‌توانستند با يك مانور كوچك در موقعيت شليك قرار بگيرند. موشك سايدوايندر و توپ ولكان ثابت كردند كه در جنگهاي تن به تن تسليحاتي بسيار موفق هستند».

    يكي ديگر از خلبانان نتيجه گيري مي‌كند: «ما به همراه خلبانان نيروي دريايي در حالي آموزش مي‌ديديم كه خلبانان اين نيرو بارها و بارها خلبانان نيروي هوايي ايالات متحده و نيروي هوايي رژيم صهيونيستي را در مانورها شكست داده بودند. آنها واقعا ما را به خوبي آموزش داده بودند».

    نيروي هوايي ارتش علاوه بر تجهيز به موشك AIM-54A تعداد 800 تير موشك AIM-9P سايدويندر نيز براي ناوگان تامكت خود خريداري نمود. اگرچه در اسناد آمده است كه نيروي هوايي موشك AIM-7F اسپارو نيز دريافت كرده در واقع هيچ موشكي از اين نوع به lhتحويل داده نشد زيرا نيروي هوايي ارتش تمايل داشت چه در نبردهاي هوايي دوربرد و چه ميان برد از موشك AIM-54 استفاده كند. اما در ادامه نيروي هوايي تعداد قابل ملاحظه‌اي موشك AIM-7E-2 و AIM-7E-4 دريافت كرد كه هر دو، نمونه به خصوصي از اسپارو بودند كه با رادار AWG-9 سازگاري داشتند.

    براي پشتيباني از ناوگان F-14 (در كنار F-4) نيروي هوايي بين سالهاي 1353 تا 1357 ، 14 فروند هواپيماي سوخترسان بويينگ KC707-3J9C خريداري نمود.

    6 فروند اوليه از اين هواپيماها براي سوخترساني هوايي (IFR) تنها به بوم مجهز شده بودند اما از سال 1355 بويينگ 6 فروند ديگر را با لوله‌هاي سوخترساني نوك بال مدل «بيچ 1800» تحويل نيروي هوايي داد. اين 6 فروند كه به طور ويژه براي  پشتيباني از تامكت‌ها تجهيز شده بودند از سامانه سوخترساني استاندارد نيروي دريايي ايالات متحده استفاده مي‌كنند. به مرور 6 فروند اوليه نيز به چنين غلافهايي تجهيز شدند.

    در ادامه 2 فروند KC707 با نصب سامانه‌هاي بخصوصي به هواپيماهاي جاسوسي الكترونيك / جاسوسي علائم تبديل شدند. اين هواپيماها براي شنود مكالمات دشمن، ثبت فعاليت‌هاي الكترونيكي آنها و فعاليت سامانه‌هاي دفاع هوايي مورد استفاده قرار مي‌گيرند. يكي از خلبانان در اين باره توضيح مي‌دهد:

    « در دهه 50 شمسي طبق قرارداد تعداد زيادي از KC707 هاي ما توسط خلبانان امريكايي پرواز داده مي‌شدند. اين مساله در جنگ تحميلي باعث بروز مشكلاتي شد زيرا خلبانان ما تنها توانايي استفاده از 6 فروند KC707 را داشتند. دو فروند كه براي امور ترابري آماده شده بودند همواره در حالت آماده باش قرار داشتند تا در صورت نياز قطعات يدكي را از هر نقطه‌اي از دنيا به انبارهاي نيروي هوايي برسانند».

    «انقلاب اسلامي به پيروزي مي‌رسد»

    پس از وقوع انقلاب بسياري از رسانه‌هاي گفتاري و نوشتاري غرب به تحليل وضعيت نيروهاي مسلح ايران پرداختند. بيشتر آنها اظهار داشتند كه تعداد زيادي از خلبانان تامكت كشور را ترك گفته‌اند. اما برخلاف گفته اين رسانه‌ها و با وجود مشكلات زيادي كه گريبانگير اين دسته از نفرات نيروي هوايي بود، قسمت اعظم خلبانان برگزيده و با تجربه در كشور باقي مانده و به قسم سربازي وطن خود وفادار ماندند.

    در بهمن 1357، آموزش خلبانان و نفرات فني F-14 چه در ايران و چه در امريكا متوقف شد. شرايط، زماني بدتر شد كه امريكايي‌ها قبل از مراجعت به كشور خود سعي در خرابكاري در سامانه‌ها داشتند. يكي از خلبانان توضيح مي‌دهد: «تكنسين‌هاي شركت هيوز قبل از ترك ايران 16 تير موشك فينيكس را از كار انداختند. اين 16 موشك در بهترين شرايط آمادگي در نزديكي آشيانه‌هاي مستحكم F-14 هاي آماده پرواز (آلرت) نگهداري مي‌شدند. بعدها رسانه‌هاي غربي عنوان كردند كه امريكايي‌ها تقريبا تمام ناوگان F-14 را از كار انداخته و آنهايي كه جان سالم به در برده‌اند توانايي استفاده از موشك AIM-54 را ندارند. در واقع بقيه موشكها در انبارهاي امن، محافظت شده و بسته‌بنديهاي مخصوص نگهداري، در پايگاه هشتم شكاري آرميده بودند. در ادامه، برخلاف تصور امريكايي‌ها با استفاده از قطعات يدكي، آن 16 موشك فينيكس را هم عملياتي كرديم».

    با وجود جنجال رسانه‌هاي غرب درباره خرابكاري، نيروي دريايي ايالات متحده كه دقيقا مي‌دانست چه اتفاقي در حال وقوع است، بلافاصله پس از سقوط شاه، به مركز آزمايش‌هاي دريايي خود در «پوينت موگو» كاليفرنيا ماموريت داد كه يك سامانه پادكار الكترونيك طراحي كرده و بسازد كه موشكهاي AIM-54A فروخته شده به ايران را شكست داده و موفقيت موشكهاي AIM-54 نيروي دريايي عليه سامانه‌هاي پادكار الكترونيك ايران را تضمين كند. به اين مركز همچنين ابلاغ شده بود كه رادار ICWD تامكت‌ها را طوري بهينه سازي كند كه امواج ساطع شده از رادار AWG-9 تامكت‌هاي ايران را از فاصله بسيار دور شناسايي كند.

    لازم به ذكر است نيروي دريايي ايالات متحده كه از زمان آغاز برنامه F-14 هيچ اعتباري براي ارتقاي سامانه‌هاي آن اختصاص نداده بود، با سقوط محمدرضا پهلوي فقط براي انجام اين دو برنامه، 200 ميليون دلار خرج كرد. به علاوه نيروي دريايي براي ورود به خدمت هرچه سريعتر نمونه ارتقا يافته فينيكس، AIM-54B دست به كار شد. كارها آن چنان با عجله پيش رفت كه مدتي بعد موشكها در حالي وارد خدمت شدند كه از كيفيت پايين ساخت رنج مي‌بردند. نگراني فرماندهان ارشد نيروي دريايي ايالات متحده كاملا به جا بود زيرا حضور F-14 در خليج فارس يك تهديد جدي عليه ناوگان ناوهاي هواپيما بر آنها محسوب مي‌شود.

    ديگر F-14 به بحث روز ايالات متحده و ايران تبديل شده بود. در برهه‌اي زمزمه‌هايي به گوش مي‌رسيد كه طي مذاكرات مقامات امريكايي با دولت ايران قرار شده كه تامكت‌ها به ايالات متحده بازگردانده شده و در ادامه به نيروي هوايي ايالات متحده يا انگلستان و يا عربستان سعودي فروخته شود. در حالي كه هنوز تكليف واقعي رهگير پيچيده و پرهزينه نيروي هوايي در دولت جديد ايران هنوز روشن نشده بود تعداد زيادي از تامكت‌ها زمينگير شده بودند.

    بحث بازگرداندن و فروش اف-14 هرگاه كه مطرح شد، شهيد فكوري فرمانده وقت نيروي هوايي به مخالفت  از آن برخاست تا اينكه با اشغال سفارت امريكا در تهران توسط دانشجويان كه قطع ارتباط با آن كشور را در پي داشت تمام حرف و حديث‌ها پايان يافت. در واقع بايد گفت اشغال سفارت ايالات متحده نقطه عطفي در زندگي تامكت در ايران محسوب مي‌شود.

    ادامه دارد...

  • هر دو كشور با تمامي قواي سياسي و اقتصادي و دستيابي به لابي هاي مختلف تسليحاتي، به شدت در حال خريد اسلحه به خصوص انواع هواپيماهاي رزمي هستند. راهبرد دو كشور ايران و عراق در برهه خريدهاي انبوه از دو منظر قابل قياس و بررسي است كه در وهله اول به متفكرين و سياستگذاران نظامي دو كشور و در وهله دوم كه آن زمان اهميت كمتري داشت به شرايط سياسي روز وابسته بود.

    تشابهات آن زمان ايران و عراق اين بود كه هر دو كشور به فاصله كمي صنعت نفت خود را ملي كردند و به اين ترتيب توانستند آن را با قيمت بالاتري روانه غرب كنند و ثروتمند شوند. همچنين چشمداشت كارخانجات تسليحاتي غرب و شرق از طرفي و خواسته دولت هاي مطبوعشان براي تسلط سياسي به دو كشور راهبردي ايران و عراق از طريق فروش تسليحات، باعث شد كه دست دو كشور براي خريد سلاح كه در برخي موارد شامل تسليحات راهبردي هم مي شد تا حد زيادي باز باشد. اين مورد تا حدي پيشرفت كه غربي ها و شرقي ها بر سر تجهيز به خصوص عراق سر از پا نمي شناختند . در اين ميان و در آن زمان، اتحاد جماهير شوروي با رو كردن يك تكخال، نفس تمام رقبا را گرفت. توپولف Tu-16 باجر، بمب افكن راهبردي شوروي ها، زماني در دستان عراقي ها قرار گرفت كه آنها خواب معادل انگليسي يا امريكايي آن را حتي تا ده سال آينده هم نمي توانستند ببينند!

    اشتباه عراق در خريد تسليحات در آن زمان، تكيه بر كميت به جاي كيفيت و خريد طيف وسيعي از هواپيماهاي رنگارنگ به خصوص از اتحاد جماهير شوروي و انگلستان بود. به اين ترتيب با تنوع ناوگاني زياد، عراق عملا از آمادگي عملياتي نه چندان بالايي بهره مي برد كه در صورت وقوع جنگ رقم آن به شدت افت مي كرد. البته بدشانسي عراقي ها را هم نبايد ناديده گرفت! زيرا اتحاد جماهير شوروي به گواه تاريخ همواره متحدي آبكي براي دوستان خود بود و به چشم به هم زدني موضع خود را عوض مي كرد. از طرف ديگر شاهد يك سياستگذاري خوب و هوشمندانه از طرف استراتژيست ها و رزم آوران طراح در ايران هستيم. از سال 1332، تمام توجهات سمت يك كشور(ايالات متحده) دوخته شد و تنوع ناوگاني حداقل، در ايجاد يك نيروي هوايي قدرتمند و با كيفيت به كار گرفته شد.   

    ---------

    به دنبال فرار منير ردفا، 3 خلبان ديگر، پشت به بين النهرين و رو به سوي خاندان هاشمي كردند، با ميگ MiG-21هاي خود به اردن گريختند! هر سه اين خلبانان به اردن پناهنده شدند اما جنگنده هايشان به عراق برگردانده شد!

    هر دو نيروي هوايي ايران و عراق براي رفع نواقص آموزشي خود، استفاده از هيات هاي بزرگ مستشاري و كارشناسان خارجي را در دستور كار قرار داده بودند. در اين ميان در حالي كه عراق از 3 كشور اتحاد جماهير شوروي، انگلستان و پاكستان به عنوان محلي براي آموزش خلبانان استفاده مي كرد، ايران تنها روي به پاكستان آورد.

    يكي از مهمترين دلايلي كه دانشجويان خلبان ايراني براي تكميل دوره پروازي به پاكستان اعزام مي شدند، اين بود كه در پاكستان خلبانان بر روي F-86آموزش مي ديدند و كشورمان نيز تا اواخر دهه 40 شمسي از اين جنگنده بهره مي برد. دليل دوم نيز اين بود كه اگر چه فرماندهان نيروي هوايي كشورمان در نخستين گام به ايالات متحده در خواست آموزش خلبانان را داده بودند، ولي امريكايي ها به علت درگيري در جنگ ويتنام و پر بودن مراكز آموزش پرواز خود، از پذيرش درخواست ايران امتناع نموده بودند.

    قبل از آن كه دانشجويان براي آموزش به پاكستان اعزام شوند، نيروي هوايي پاكستان براي جلب نظر فرماندهان ارشد نيروي هوايي كشورمان، نمايش هاي هوايي بزرگ و قابل توجهي در حضور آنها به انجام رساندند. يكي از اين نمايش ها در مهرماه 1345 اتفاق افتاد و گردان هفدهم شكاري در روز نيروي هوايي در نمايش هوايي شركت كرد. در سال 1346، گردان بيست و پنجم شكاري از نيروي هوايي پاكستان متشكل از جنگنده هاي F-86، بزرگترين نمايش قدرت آتش خود را در حضور شاه ايران به انجام رساندند.

    اين نمايش هاي هوايي علاوه بر آن كه سبب شد ارتباط محكمي بين دو نيروي هوايي به وجود بيايد، بلكه باعث گرديد ايران توجه ويژه اي به نيروي هوايي پاكستان نمايد و در زماني كه پاكستان درگير«جنگ كشمير» بود، شاه ايران پول هنگفتي را براي بازسازي دوباره به اين نيرو پرداخت كرد.

    در اين جنگ، اگرچه نيروي هوايي پاكستان در مقابل نيروي هوايي قدرتمند تر هندوستان خوب مقاومت كرد، ولي تعداد زيادي از سيبرهاي خود را از دست داد و در نتيجه­ي تحريم نظامي دو طرف درگير توسط ايالات متحده و انگلستان، جايگزين مناسبي براي F-86هاي از دست رفته پيدا نشد! در اين زمان، شاه نه تنها يك ثروت افسانه اي را در اختيار داشت، بلكه نفوذ بالايي نيز در لابي تسليحاتي دنيا داشت. در همان سال 1345، 90 فروند«سيبر MK6»مازاد بر نياز نيروي هوايي آلمان از طريق يك بنگاه معاملات تسليحاتي سوئدي، براي تشكيل يك تيپ جديد به نيروي هوايي ايران فروخته شد. اين معامله در واقع قسمتي از تحويل سري اين هواپيماها به نيروي هوايي پاكستان به حساب مي آمد.

    در همان سال ها، نيروي هوايي از ضعف توانايي هاي فني رنج مي برد و در حالي كه به تدريج  F-5هاي خريداري شده وارد كشور مي شدند و F-86هاي قديمي نيز كم كم از خدمت خارج مي گرديدند، تعدادي F-86براي انجام تعميرات اساسي به پاكستان فرستاده شدند. با قراردادي كه بين دو كشور بسته شد، اين سيبرها هرگز به كشور باز نگشته و به سازمان رزم گردان هاي 17، 18 و 19 اضافه شدند. تعداد زيادي از F-86هاي اين گردان ها به علت خستگي بيش از حد در جنگ با هند و يا قطعه قطعه شدن براي راه اندازي ديگر سيبرها، از رده خدمتي خارج شده بودند. F-86هاي ايران كه به تازگي لباس نيروي هوايي پاكستان را پوشيده بودند، چند سال بعد در سال 1350 عليه دشمن ديرينه آنها يعني هندوستان وارد كارزار شدند.

    با اين حال، نيروي هوايي پاكستان ارتباط بسيار خوبي با نيروهاي هوايي كشورهاي عربي با هدف كسب پول بيشتر برقرار نمود. اين اساتيد خلباني، دانشجويان اردني، يمني و عراقي كه از قضا از همان هانترها، ميگ ها و سوخوي هاي در دست هندوستان بهره مي بردند را آموزش دادند.

    در نتيجه اين همكاري ها بود كه پاكستاني ها وارد سلسله جنگ هاي اعراب- صهيونيست ها شدند. در روز 15 خرداد 1346، زماني كه جنگ 6 روزه آغاز شد، يك گروه از مستشاران پاكستان كه در گردان يكم شكاري نيروي هوايي پادشاهي اردن سازمان داده شده بودند، وارد جنگ شدند. در ساعت 11 صبح، هانترهاي اين گردان به همراه هانترهاي عراقي، اهدافي را در اراضي اشغالي بمباران نمودند اما در ساعت 14، جوابي سريع و بسيار خشن دريافت نمودند. در اين ساعت، هواپيماهاي «اوراگان» و «سوپر مايستر B2»، پايگاه هوايي«امان» مستقر در فرودگاه پايتخت را بمباران نموده و تقريبا تمامي هواپيماهاي موجود در آن پايگاه را نابود كردند.

    در پايگاه هوايي«مفرق»، تعدادي هانتر اردني براي مقابله با جنگنده- بمب افكن هاي صهيونيستي به آسمان بلند شدند كه هدايت يكي از آنها را استاد خلباني پاكستاني به نام«سيفور آزم» به عهده داشت. اين خلبان يك فروند«مايستر» اسراييلي به هدايت ستوان خلبان «بولح» را سرنگون كرد. با اين حال به علت عدم وجود سامانه هاي هشدار زودهنگام، بمباران هاي سنگين صهيونيست ها بقيه نيروي هوايي اردن را نيز برروي زمين، ماندگار كرد.

    پس از آن كه نيروي هوايي رژيم صهيونيستي تمامي هانترها و تعداد زيادي از ومپايرهاي اردني را روي زمين نابود كرد، مستشاران پاكستاني به همراه باقيمانده گردان يكم مجبور شدند كه براي در امان ماندن از نابودي به وسيله بمباران صهيونيست ها به غرب عراق پناه ببرند و به اين صورت، علاوه بر سازماندهي مجدد، به نيروي هوايي عراق نيز كمك كنند.

    در روز 16 خرداد، بمب افكن هاي «واتور» رژيم صهيونيستي متعلق به گردان 110 بمب افكن، به پايگاه هوايي الوليد حمله كردند. اين عمليات به علت به وجود آمدن نقص فني در راديوهاي ارتباطي هواپيماها آنچنان موفقيت آميز نبود. فرمانده عمليات به گزارش خلبانان شركت كننده در اين كه مي گفتند تعداد 6 فروند ميگ MiG-21،هانتر و يك آنتونف An-12Bنابود شده اند اطمينان نكرد و دستور داد حمله ديگري به اين پايگاه هوايي صورت گيرد.

    بلافاصله عراقي ها با فراخوان 4 فروند بمب افكن توپولف Tu-16از پايگاه هوايي حبانيه، دستور گذشتن از مرزهاي رژيم صهيونيستي و بمباران اهدافي در اراضي اشغالي را به اين بمب افكن ها ابلاغ نمودند. در ميانه راه عمليات و در درون خاك عراق، دو فروند از اين بمب افكن ها با نقص فني روبرو شده و راه بازگشت به مبدا را در پيش گرفتند. دو فروند ديگر عمليات را لغو نكرده و ادامه مسير دادند. با گذشتن از نقطه نشاني روي نقشه، هر دو فروند وارد آسمان سرزمين هاي اشغالي شدند. بمب افكن شماره 2، بمب هاي خود را روي مناطق مسكوني شهر«نتانيا» در شمال تل آويو فرو ريخت و بمب افكن شماره 1 به خلباني فرمانده گردان 7 بمب افكن، با ادامه مسير به سمت«مگيدو»، در حالي كه مستقيما از روي پايگاه هوايي«رامات ديويس» رد شد، وارد حومه اين شهر گرديد. گردان 117 شكاري صهيونيست ها بدون اتلاف وقت، با اطلاع از ورود توپولف ها به مرز، بلافاصله 2 فروند ميراژ را براي رهگيري بمب افكن ها گسيل نمود. هر دو ميراژ به خلباني سروان«هانكين» و سروان«آراد» از موشك هاي هوا به هواي«شفرير» خود نهايت استفاده را برده و هر دو توپولف Tu-16را مورد اصابت قرار دادند اما اين موشك ها ناچيزتر از آن بودند كه بمب افكن عظيمي مثل«بجر» را سرنگون كنند. در نهايت، اين پدافند هوايي بود كه به كمك ميراژها آمد و سبب شد هدايت توپولف از دست خلبانان عراقي خارج شود و در سنگرهاي نفرات نيروي زميني به زمين بخورد؛ اين سقوط باعث كشته شدن حداقل 10 سرباز صهيونيست شد. براي صهيونيست ها مسجل گرديده بود كه Tu-16ها قبل از حمله به اراضي اشغالي در پايگاه هوايي H-3توقفي داشته اند، در نتيجه بلافاصله پس از اين حمله عراقي ها، صهيونيست ها، 4 فروند واتور از گردان 110 و 2 فروند ميراژ CJ3 از گردان 117 را  روانه الوليد كرد.

    تركيب جنگي هواپيماهاي صهيونيستي، وقتي بر فراز H-3ظاهر شد كه دو فروند ميگ MiG-21در حال برخاست از باند به منظور جايگزيني دو فروند هانتر براي ايجاد پوشش هوايي براي پايگاه بودند. در نتيجه، درگيري بين جنگنده ها درگرفت و بمب افكن هاي واتور به نظاره نشستند.

    در درگيري هوايي، يك فروند جنگنده ميگ ساقط شد و با استفاده از اين دلمشغولي رهگيرها، بمب افكن هاي واتور به كار خود پرداختند. اگرچه در اين عمليات، خلبانان واتور ادعاي نابودي 2 فروند ميگ و 6 فروند هانتر را روي زمين نمودند، ولي با توجه به اين كه H-3پر از هواپيماهاي پارك شده در فضاي آزاد بود، اين حمله در مجموعه عمليات هاي ناموفق طبقه بندي مي شود.

    پس از اين حمله بود كه عراقي ها، پاكستاني ها و اردني هاي تازه وارد به H-3متوجه شدند كه صهيونيست ها به اين سادگي دست بردار نيستند و بايد منتظر موج جديدي از حملات آنها باشند.

    صبح روز بعد، صهيونيست ها بدون معطلي، سومين حمله خود به الوليد را كليد زدند. در اين عمليات نيز آن ها شتاب زده عمل كردند؛ 4 فروند واتور با پشتيباني 4 فروند ميراژ، در حالي وارد آسمان الوليد شدند كه به وسيله 4 فروند هانتر عراقي كه به تازگي از پايگاه هوايي الرشيد به آن پايگاه اعزام شده بودند، غافلگير گرديدند.

    درگيري نفر به نفر بين رهگيرها آغاز شد و در مدت زمان كوتاهي، يك فروند ميراژ به خلباني ستوان «درور»، يكي از هانترها را ساقط كرد. خلبان صهيونيست هنوز طعم شيرين پيروزي اش را نچشيده بود كه ستوان خلبان«آزم» پاكستاني با تجربه بالاي درگيري با جنگنده هاي صهيونيستي، پشت وي قرار گرفت و هواپيمايش را در آسمان متلاشي كرد. درور خروج اضطراري انجام داد و به اسارت درآمد.

    هم زمان، رهبر دسته ميراژها سروان خلبان«دوتان»، يكي ديگر از هانترها را سرنگون كرد و از آزم غافل ماند. آزم به همراه يكي ديگر از هانترها به سراغ واتور رفتند. آزم، واتور صهيونيستي را كه خلبانان سروان«كرن»و سروان«انبار» هدايت آن را به عهده داشتند، مورد اصابت قرار داد اما واتور با استفاده از آسمان عربستان سعودي از مهلكه گريخت! واتور دوم به هدايت سروان خلبان«گلان» با گلوله هاي شليك شده از هانتر عراقي به هدايت خلبانان عراقي سرنگون شد و گلان از بمب افكن بيرون پريد كه وي نيز به اسارت درآمد. اين خلبان عراقي سپس گردشي شديد كرد و تعقيب مسير فرار واتور اولي، سر بخت وي رسيد. گلوله هاي فراوان شليك شده به سمت واتور در آسمان عربستان سعودي، كرن و انبار را راهي ديار نيستي كرد! بعدها جسد متلاشي شده يكي از خلبانان در ميانه لاشه هواپيما پيدا شد، در حالي كه سروان انبار در يك خروج اضطراري ناموفق به هلاكت رسيده بود.

    اين عمليات، بزرگترين حمله صهيونيست ها به يك پايگاه هوايي كشور عربي در جنگ 6 روزه شناخته شد و همچنين موفق ترين بخش شركت عراق در اين جنگ را به نمايش گذاشت. پس از اين عمليات بود كه خلبانان صهيونيست، طور ديگري روي خلبانان عراقي و نيروي هوايي عراق حساب باز كردند كه يك علت آن، آموزش اين خلبانان به وسيله اساتيد بريتانيايي و پاكستاني بود.

    شكست در جنگ شش روزه سال 1967 ميلادي (1346شمسي) يك تجربه تلخ و يك افتضاح نظامي براي نيروهاي هوايي كشورهاي عرب درگير بود؛ زيرا چند نيروي هوايي به نسبت قدرتمند نتوانستند از پس نيروي هوايي رژيم صهيونيستي برآيند. اگر چه تعداد زيادي از فرماندهان عرب درگير هرگز نپذيرفتند كه در جنگ شكست خورده اند ولي تحقير بين المللي ناشي از شكست، آنها را مجبور كرد كه درپي علل و عوامل شكست در جنگ بروند. واقعيت داروي تلخي بود كه بر مذاق همگان ناگوار بود. سوء مديريت عملياتي، اطلاعات شناسايي ضعيف از دشمن، كمبود برنامه عملياتي مناسب و هماهنگي بين نيروها، و حمله برق آسا و غافلگير كننده بمب افكن هاي صهيونيستي عليه هواپيماهاي عربي از عوامل شكست اعراب در رويارويي با صهيونيست ها بود.

    بلافاصله پس از پايان جنگ، مصر و سوريه با كنكاش بر سر عوامل شكست و بهره گيري از درس هاي جنگ، شروع به تغيير نظريه هاي دفاعي خود كرده و مرزهاي خود را به صورت گسترده، زير چتر پدافند هوايي«SAM» ساخت اتحاد جماهير شوروي قرار دادند؛ كاري كه عراقي ها برعكس آن را قوت بخشيدند، يعني تكيه كامل بر روي نيروي رهگيري جنگنده ها!

    موج جديد درگيري ها با صهيونيست ها و كردها

    پس از تقريبا يك نمايش قابل قبول در جنگ شش روزه، بغداد در سال 1347 شاهد كودتاي ديگري بود. اين كودتا به رهبري حزب تازه كار«بعث»و با عمل كنندگي نيروي هوايي به پيروزي رسيد. رهبران حزب بعث كه اينك رهبران عراق را تشكيل مي دادند به خوبي بر اين نكته واقف بودند كه نيروي هوايي، بهترين آشيانه و پرورشگاه مخالفين دولت است و اگر از بدو به دست گيري قدرت با اين گروه از مخالفين برخورد نشود به زودي كودتاي ديگري طومار رژيم جديد را نيز درهم خواهد پيچيد.

    دولت جديد به رهبري سرلشكر ستاد«احمد حسن البكر» بلافاصله پس از به قدرت رسيدن، تصفيه سرتاسري و گسترده نيروي هوايي را در دستور كار قرار داد و ظرف مدت بسيار كوتاهي،نيروي هوايي از افسران و درجه داران غيربعثي خالي شد. در اين ميان، خلبانان باقي مانده در درجه اول مي بايست يك افسر وفادار به حزب بعث مي بودند و توانايي هاي هدايت هواپيما از لحاظ اهميت، در درجه دوم ارزيابي خلبانان قرار داشت. دومين درگيري بزرگي كه نيروي هوايي عراق به صورت گسترده در آن شركت يافت، جنگ با شورشيان و ناراضيان كرد در شمال اين كشور بود كه حسن البكر و معاونش«صدام حسين»، تلاش عظيم و البته ناموفقي را براي سركوب قيام كردها و از هم پاشيدن سازمان آنها آغاز كردند.

    در دي ماه 1347، نيروي زميني عراق در منطقه «پنجوين» با كردها درگير شد و نيروي هوايي عراق با استفاده از هواپيماهاي هانتر، 57 روستا را به وسيله بمب هاي«اسيد نيتريك» و «ناپالم»بمباران كردند. نيروي هوايي عراق در گام بعدي، عمليات ها را سرعت بيشتري داد و در طي حمله بزرگ تابستان 1349، در حدود يك گردان بمب افكنTu-16، دو گردان هانتر، دو گردان ميگ MiG-21و يك گردان ميگ MiG-17را وارد معركه كرد. همزمان نيروي زميني عراق نيز با سازمان رزم وسيعي وارد صحنه جنگ شد. اگر چه در پايان تابستان، نتايج چشمگيري براي رژيم بعث رقم نخورد و در نتيجه، در اسفند ماه همان سال، قرارداد صلحي بين رهبران كرد و رژيم وقت به امضا رسيد زيرا بغداد در اثر اين درگيري ها، 30 درصد بودجه ساليانه ملي خود را از دست مي داد!

    در تابستان 1352، نخستين تمرين نظامي مشترك نيروي هوايي عراق اتفاق افتاد و يك گردان از هواپيماهاي اين نيرو براي انجام پروازهاي مشترك با نيروي هوايي مصر به قاهره پرواز كردند. فرماندهان ارشد نيروي هوايي مصر كه از نزديك شاهد پروازهاي خلبانان عراقي بودند به شدت تحت تاثير مهارت و تجربه پروازي بالاي خلبانان هانتر عراقي قرار گرفتند و طي در خواستي به بغداد خواهان  اقامت طولاني تر اين خلبانان در مصر شدند!

    در روز 14 مهر 1352، خاورميانه جنگ ديگري را در صدر اخبار رسانه هاي دنيا قرار داد! بار ديگر اعراب و صهيونيست ها به جان هم افتاده بودند!

    نيروي هوايي عراق با تجربه تر، قدرتمندتر و با انگيزه تر از قبل به ميدان آمد و تعداد زيادي از خطرناك ترين و موثرترين حملات عليه اهداف زميني در«صحراي سينا»را به تنهايي به انجام رساند. هدف نخستين آنها در روزهاي ابتدايي، انهدام پدافند زمين به هواي«هاوك» رژيم صهيونيستي مستقر در صحراي سينا بود. اين حملات از آنجا حايز اهميت است كه بمب افكن هاي عراقي در اين زمان فاقد هرگونه تجهيزات و سامانه هاي«پاد كار الكترونيك» و يا«پخش كننده باريكه»بودند.

    در موج اول و دوم حملات، دسته هاي پروازي بدون تلفات ماموريت خود را با موفقيت به انجام رساندند اما دسته پروازي سوم در راه بمباران سايت موشكي هاوك، يكي از بمب افكن هاي خود به هدايت ستوان يكم خلبان«هدير» را در اثر برخورد موشك هاوك به هواپيمايش از دست داد.

    نيروي هوايي عراق در همان روز بيش از 150 نوبت پرواز تهاجمي و گشت رزمي را به خصوص در درگيري هاي خونين«دهانه دوروسوير» به انجام رساند. روز بعد يعني 15 مهرماه، دسته بزرگي از هواپيماها به رهبري سرهنگ خلبان«ياسر عبدا...»شامل گردان چهارم شكاري(متشكل از 10 فروند هانتر F.MK.59)، گردان پنجم (متشكل از 18 فروند سوخوي Su-7 BMK)، گردان نهم(متشكل از 18 فروند ميگ MiG-21 PF) و گردان 702 (متشكل از 10 فروند هانتر F.MK.59)وارد پايگاه هوايي«المزه»در سوريه شدند. اين مجموعه هواپيماها، علاوه بر نفرات عراقي اعم از فني و خلبان، توسط 4 نفر روس، تعدادي اهل آلمان شرقي، لهستان، بريتانيا و خلبان هاي ليبي همراه شدند.

    آنها نخستين سري پروازهاي جنگي خود را در همان روز انجام دادند و در نخستين درگيري هوايي كه با ميراژهاي صهيونيست داشتند، يك فروند سوخوي Su-7BMKو يك فروند ميگ MiG-21PFرا از دست دادند. فرداي آن روز يعني 16 مهر ماه، هانترها پروازهاي جنگي خود را آغاز كردند. در اين پرواز كه به قصد بمباران اهدافي در«گلان» انجام شد، دو فروند به وسيله ميراژها و يك فروند توسط موشك زمين به هواي هاوك سرنگون شدند. در روز 17 مهر ماه، دسته پروازي هانترها كه به وسيله ميگ هاي گردان نهم پشتيباني مي شدند، در قبال سرنگون كردن يك فروند SMB.2صهيونيست، يك فروند هانتر و دو فروند ميگ MiG-21PFرا به يادگار در اراضي اشغالي جا گذاشتند!

    با يك وقفه 24 ساعته، عراقي ها در روز 19 مهرماه با هماهنگي بيشتري با واحدهاي زميني، نيروي هوايي را وارد عمل كردند. در عملياتي كه هانترها عليه مواضع نيروي زميني رژيم صهيونيستي در جنوب گلان انجام داد، دو فروند از هانترها از دست رفت و در عوض يك فروند A-4صهيونيست نيز ساقط شد.

    در روز 20 مهرماه، يكي از لشكرهاي زرهي عراق، بدون هماهنگي با نيروي هوايي به خط مقدم صهيونيست ها حمله ور شد و به شدت دشمن را غافلگير كرد اما در ادامه با حملات تهاجمي سنگين نيروي هوايي رژيم صهيونيستي دچار خسارات متعددي گرديد. سرهنگ«عبدا...» به همراه سروان«شلاح»و تعدادي از خلبانان عراقي براي بررسي وضعيت جبهه نبرد به«ستاد فرماندهي نيروي هوايي سوريه» رفتند تا ببينند كه چرا نيروي هوايي سوريه براي پشتيباني از اين لشكر وارد عمل نمي شود. در آن جا خلبانان عراقي با حقايق تلخي از وضعيت سوريه در اين مرحله از جنگ روبرو شدند؛ تمامي سايت هاي موشكي سام سوريه در بمباران هاي دقيق صهيونيست ها از بين رفته بود.

    سرهنگ عبدا... به علت كسب نتايج ضعيف به كشور فراخوانده شد و به جاي وي سرتيپ«قاسم مصري» به فرماندهي دسته اعزامي منصوب گرديد. بعدها هم هيچ خبري از عبدا... به دست نيامد. مصري در حالي وارد سوريه شد كه به همراه خود 11 فروند جنگنده جديد ميگ MiG-21MFرا در لباس گردان هفدهم شكاري آورده بود. اين جنگنده ها كه منزل اصلي شان پايگاه هوايي«كوت» بود، به وسيله خلبانان با تجربه اي كه دوره تكميلي جنگنده را به تازگي گذرانده بودند، به مقصد سوريه عزيمت كرده بودند. سرتيپ مصري به اين خلبانان تاكيد كرد «به هر قيمتي شده، بايد نيروي هوايي رژيم صهيونيستي را از بين ببريد!»

    در بعد از ظهر همان روز، در جلسه اي كه با سرتيپ مصري افسران اطلاعات- شناسايي برگزار كرد، با اين حقيقت روبرو شد كه به تعداد جنگنده هاي كه در اثر برخورد موشك هاي زمين به هواي صهيونيست ها نابود شده اند، به همان ميزان در اثر برخورد موشك هاي سام سوريه از دست رفته اند كه علت اصلي آن، سازگار نبودن سامانه تشخيص دوست از دشمن هواپيماهاي عراقي با پدافند هوايي سوريه بود. براي نمونه، يك فروند هانتر F.MK.59Bكه براي عكسبرداري از منطقه به پرواز درآمده بود، بر فراز ناحيه «حرمان» به وسيله موشك هاي SAM-3سوريه مورد اصابت قرار گرفته و خلبان انگليسي آن«رابرت كانر» كشته شد!

    مدت زمان كوتاهي پس از انتصاب مصري به سمت فرماندهي نيروهاي عراقي، تلفات عراقي ها با حمله دسته هاي بزرگ فانتوم ها(متعلق به گردان 69 شكاري)«نشر» و ميراژها شدت گرفت. در يكي از درگيري هاي هوايي اين برهه، يك فروند هانتر، 2 فروند ميگ MiG-21PFو 3 فروند سوخوي Su-7BMKساقط شدند. در مقابل عراقي ها نيز 2 فروند ميراژ و 2 فروند SMB صهيونيست ها را سرنگون كردند. مدتي بعد، نشرهاي گردان 113 با همكاري تعدادي ميراژ، 4 فروند ميگ MiG-21PFو ميگ MiG-21MFرا منهدم كردند و در همين زمان، استاد خلبان با تجربه و كاركشته آلماني«اسلوز كويز» در حالي كه جنگنده ميگ MiG-21PFصدمه ديده خود را با هزاران تلاش قصد داشت در پايگاه المزه به زمين بنشاند، توسط پدافند هوايي سوري اطراف پايگاه مورد اصابت قرار گرفت و كشته شد.

    مشخصا تلفات نيروهاي عراقي به طور فزاينده و نگراه كننده اي در حال افزايش بود. در نتيجه، فرمانده نيروي هوايي بلافاصله دستور ترك خاك سوريه و بازگشت به مقصد عراق را صادر كرد؛ روز 22 مهر پايگاه هوايي، المزه شاهد پرواز هواپيماهاي باقيمانده از نبردهاي سنگين و بي امان با صهيونيست ها به عراق بود. براساس گزارش هايي مستند، تعدادي از افسران خلبان و فني عراقي به سوريه پناهنده شده و در آن جا باقي ماندند. در نتيجه، پرونده عراق نيز در جنگ اكتبر 1973 با رژيم اشغالگر قدس بسته شد و اين نتايج به دست آمد؛

    در مجموع خلبانان عراقي، تعداد 250 نوبت پرواز جنگي به انجام رساندند و 12 هواپيماي صهيونيستي را سرنگون نمودند. در مقابل، تعدادي از هواپيماهاي خود را كه در سطور پيشين شرح آن رفت، در اثر برخورد با صهيونيست ها و يا به سبب شليك اشتباه و اصابت موشك و يا پدافند سوري ها از دست دادند.

    تجربيات اين جنگ همانند تلفاتي كه روي دست عراقي ها گذاشت، براي اين كشور بسيار دردناك و شكننده بود. در اثر همين جنگ، رابطه عراق و سوريه كه اتفاقا هر دو به وسيله حزب بعث رهبري مي شدند، آنچنان لطمه ديد و ضربه خورد كه تاكنون نيز بهبود چشمگيري نيافته است.

    در كنار تجربيات اكثرا تلخ و كمتر شيرين اين جنگ براي عرب ها، جنگ اكتبر 1973(مهر ماه 1352) واقعه مهمي براي اعراب درگير در آن به حساب مي آيد؛ آنها اگر چه در اين جنگ هزينه زيادي را، چه از لحاظ نفرات و چه از نظر تجهيزات پرداختند، ولي متوجه شدند كه نظريه استفاده وسيع و بهينه از موشك هاي سام، ايده اي كاملا كاربردي و راهبردي است. به اين ترتيب نيروي هوايي خود را عقب كشيدند و دريافتند كه با هوشمندي در به كارگيري پدافند موشكي، مي توان خسارات قابل توجهي به دشمن وارد نمود. عراقي ها نيز به دنبال اين دستاوردهاي گرانبها، متوجه شدند كه پافشاري در استفاده از جنگنده- رهگيرها، تصميمي كشنده و غلط بود و مي بايست هرچه زودتر راهبرد خود را به سمت به كارگيري وسيع پدافند هوايي تغيير دهند. عراقي ها در تحقيقات بعد از جنگ دريافتند كه بيشترين تلفات وارده به صهيونيست ها را با بهره گيري از توپ هاي پدافند هوايي راداري «ZSU-23-4»شيلكا، به دست آورده اند. در بحث پدافند موشكي سام، مطالعات انجام شده به اين نتيجه رسيد كه سايت هاي موشكي سام، اگرچه آزادي عمل بمب افكن هاي رژيم صهيونيستي را تا حدود زيادي محدود كرد اما هرگز نتوانست راه آنها را به طور كامل سد كند و براي مقابله با اين دسته هاي پروازي مي بايست رگباري از موشك هاي سام به سمت آنها روانه مي شد تا در پايان، چند فروند مورد اصابت قرار گيرند. استفاده از اين همه موشك سام به معني وابستگي بيش از پيش به اتحاد جماهير شوروي بود كه با توجه به دمدمي مزاج بودن روس ها و اتخاذ سياست هاي مختلف، اصلا به نفع عراقي ها نبود.

    به دنبال برترين ها

    در اواخر دهه 40 شمسي كه نيروي هوايي عراق به قدرت رزمي قابل توجهي دست يافته بود، شاه ايران عزم خود را براي ساختن يك نيروي مسلح افسانه اي و فوق تصور همسايگانش جزم كرد. پس از امضاي عهد نامه سال 1338 با ايالات متحده و تحويل كامل حدود 100 فروند هواپيماي F-84Gو F-86Fبه نيروي هوايي ايران، شاه شخصا با تحقيقاتي كه صورت مي داد به دنبال اسلحه اي برتر بود تا با خريد آن نيروي هوايي را با يك گام بزرگ وارد عرصه جنگ افزارهاي مدرن بكند. در سال 1341، شاه در سفري كه به ايالات متحده داشت، سري به كارخانه«نورثروپ» و مديرعامل آن«تام جونز» در كاليفرنيا زد.

    در ان زمان نماينده شركت نورثروپ در خاورميانه «كرميت روزولت» بود كه از قضا دوست صميمي«رضا خان»بود. بازديد شاه از نورثروپ مصادف شد با آغاز توليد انبوه هواپيماي جديد و سبك F-5A«جنگنده آزادي!»اين جنگنده- بمب افكن با هدف راحتي در عمليات، خدمات و تعمير و نگهداري طراحي و هم اكنون در خط توليد قرار گرفته بود.

    ادامه دارد....