• مقدمه:

    اهل قلم است و تاکنون تالیف های متعددی در زمینه دوران 8سال دفاع مقدس داشته! شاید به همین علت، در زمان سخن گفتن، کلمات را با وسواس خاصی در کنار هم می چیند و این امر، شنونده را متقاعد می کند که در متانت گفتارش شک ننماید. سرتیپ دوم خلبان«علیرضا نمکی»، خلبان دیروز و نویسنده امروز، مانند دیگر خلبانان جنگاور نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، به وسعت یک اقیانوس خاطره در سینه دارد و ما نیز یک دریا سوال، اما افسوس که وقت تنگ است و جریده محدود! باور کنید، دیدن خلبانانی که روزهای نه چندان دوری، غرش مرکب آهنین شان گوش دشمن متجاوز را کر کرده بود و صلابت قدمهایشان، آرامش را در دل هموطنانشان بارور می کرد، در وضعیتی که عصای پیری در دست دارند به شدت خاطر را آزرده می کند اما امیر خلبان نمکی با یاد آوری خاطرات دوران اوج گذشته، روحمان را سرشار از لطافت و غرور کرد. به امید روزی که از صمیم جان بدانیم که رزمندگان این مرز و بوم چه حق بزرگی بر گردن ما دارند و گوشه ای از ایثارگریهای این دلاوران را جبران کنیم. این کار با یک دیدار ساده و دلجویی هم امکان پذیر است؛

     

     

    -  ضمن عرض سلام و تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار خوانندگان مشتاق ماهنامه صنایع هوایی قرار دادید، لطفا به عنوان سوال نخست بفرمایید به نظر شما بزرگترین دارایی نیروی هوایی در زمان جنگ چه بود؟

     

    در زمان جنگ نیروی هوایی، دارای هواپیماها و تجهیزات به روز، پیشرفته و با ارزشی بود، همینطور که همین الان هست اما به نظر من بزرگترین دارایی نیروی هوایی ما در زمان جنگ، «بهرام هشیار» بود. جناب هشیار در زمان جنگ فرمانده عملیات نیرو و رییس ستاد قرارگاه ویژه عملیات جنوب بود. وی بدون شک یکی از بزرگترین قهرمانان جنگ است. عملیات خیبر یکی از شاهکارهای  این انسان در زمان جنگ است که تمام طراحی ها از طرحهای عملیاتهای هوایی گرفته تا پدافندی همگی کار جناب هشیار است. بهرام هشیار به جز F-14، خلبان تمامی هواپیماهای شکاری نیروی هوایی بود. در زمانی که تیم نمایشگاههای هوایی نیروی هوایی به جنگنده F-86، مجهز شد، هشیار یکی از رهبران این تیم بود. بعد از آن خلبان F-5 شد، سپس جزو نخستین معلم خلبانان F-4 به ایالات متحده رفت. به نظر من با توجه به وقایعی که بعد از پیروزی انقلاب در نیروی هوایی اتفاق افتاد، اگر هشیار نبود، به وقایع نیروی هوایی هم نبود. وی کسی بود که قبل از انقلاب دانش رزم را آموخته و با توجه به قابلیت های درونی اش آنرا به تکامل رسانده بود. ناگفته نماند بزرگان دیگری در نیرو داشتیم که شهید فکوری یکی از آنهاست. فرماندهی با معلومات و مقتدر که نیرو را در اوج بحران های پس از انقلاب و سال نخست جنگ رهبری کرد.

     

    -       به شهید فکوری اشاره کردید؛ دستور این فرمانده، برای تخصیص پروازها، در آغاز جنگ چه بود؟!

     

    با آغاز حمله سراسری عراق در 31 شهریور، به فاصله دو روز یعنی روز 2مهر، شهید فکوری، طی نامه ای فوری به پایگاه بوشهر که من دستخط این شهید بزرگوار را در آن بخشنامه دیدم، دستور داد تا 60 درصد پروازها به زدن پالایشگاه ها و 40درصد دیگر را به پشتیبانی از نیروی زمینی اختصاص دهیم. البته این درصد درباره پایگاه های مختلف تفاوت داشت. به فرض مثال درباره پایگاه دزفول 40درصد برای پالایشگاه ها و60 درصد برای نیروی زمینی بود.

     

    این قضیه برای من سوال بود که چرا تمامی پروازها به انهدام قوای زرهی عراق که با سرعت در حال پیشروی بود تعلق نمی گیرد. پس از مدتی فهمیدم، براساس اطلاعات بدست آمده توسط اداره دوم ستاد ارتش که بلافاصله شهید فکوری و فرماندهان ارشد در جریان آن قرار گرفتند، پالایشگاه های عراق نه تنها سوخت و روغن مورد نیاز جامعه و ارتش بعث را تامین می کند بلکه در این زمینه صادر کننده نیز محسوب می شود. در نتیجه راهبرد به این سمت رفت که پالایشگاه ها باید از چرخه کار خارج شوند تا حرکت نیروی زمینی بعث متوقف شود و مفتخرم که بگویم خلبانان ما این مهم را به بهترین نحو به انجام رساندند. پایگاه تبریز در این میان طوفانی به پا کرد و حماسه های عظیمی در نبرد پالایشگاه ها از خود به جای گذاشت. در کنار آن دیگر پایگاه ها نیز به نوبه خود تلاش موثر و قابل تحسینی از خود به نمایش گذاشتند.

     

    هدف بعدی که همزمان با بمباران پالایشگاه ها دنبال شد، انهدام تلمبه خانه ها و چاه های نفت صدام بود تا به این ترتیب، دلارهای نفتی به سمت عراق کاهش پیدا کند. در این ماموریت نیز نیروی هوایی گل کاشت و شاهکاری ارایه کرد. در آغاز جنگ، عراق روزانه 4میلیون بشکه نفت خام تولید و صادر می کرد. پس از جلب شدن توجه نیروی هوایی ما به سمت تلمبه خانه ها، صدام بزرگترین مصیبت دوران حکومتش را تجربه کرد. در یکی از شماره های مجله «ژون آفریک» که چند ماه پس از آغاز جنگ به چاپ رسیده بود، وزیر انرژی وقت ترکیه، در مصاحبه ای گفت «350 میلیون تن نفتی که از طریق لوله نفت منطقه «زاخو»به بندر «یوموتالیک» در ساحل مدیترانه برای انتقال به نفتکش ها فرستاده می شد، به صفر رسیده است». در آن برهه تمامی تلمبه خانه های عراق از K1,K2 تا H1,H2 همگی منهدم شدند. تولید نفت عراق از 4 میلیون به 250 هزار بشکه در روز کاهش یافت. تولید مشتقات نفتی که در اوایل جنگ در حد صدور به دیگر کشورها بود، اینک به صفر رسیده بود. در همین مرحله بود که صدام برای تامین سوخت مورد نیاز ارتش، بخصوص، دست به دامن کشورهای همسایه و ابر قدرت ها شد. بنابراین کاروان کامیون های تانکر سوخت از مرز اردن، عربستان و کویت راهی مرز شرقی عراق شدند.

     

    ناگفته نماند، بعثی ها برای وارد کردن فرآورده های نفتی منتظر از کار افتادن تمام پالایشگاه نشدند و از مدتی قبل مشغول این کار شده بودند اما با انهدام تمامی پالایشگاه ها، تنها نقطه اتکای عراق، همین کاروان های سوختی بود. به همین منظور مقابله با این کاروان ها  آغاز شد و شهید اصغر هاشمیان و تعدادی چند از خلبانان ما در همین راه به شهادت رسیدند.کاروان ها با توجه به اینکه در طول روز مورد حمله بمب افکن های ما قرار می گرفتند، حرکت در شب را برگزیدند. شهری بود به نام «ابدالی»که رانندگان کامیون برای تجدید قوا در آنجا اوتراق می کردند، تاکتیک ما در آن مرحله بمباران ابدالی قبل از طلوع آفتاب بود.

     

    در کنار انهدام پالایشگاه ها، بمباران کاروان های حامل سوخت و زدن پل های راهبردی، به دستور فرماندهی نیرو، همزمان حمله به پادگان های نیروی زمینی ارتش بعث آغاز شد. تحلیل آن هم این بود که نفرات «جیش الشعبی» یا همان «ارتش خلقی» در همین پادگان ها تربیت شده و روانه خط مقدم می شوند. در نتیجه 54 پادگان و مرکز آموزش نیروی زمینی عراق به طور روزانه مورد هجوم سنگین بمب افکن های ما قرار گرفت که از این رهگذر عکس ها و اطلاعات شناسایی قابل توجهی نیز کسب شد.

     

     

     

    -       تبعات عملیاتی انهدام پالایشگاه ها در خط مقدم نبردهای زمینی چگونه نمود پیدا کرد؟!

     

    بمباران پالایشگاه های عراق، همانطور که عرض کردم صدور نفت عراق  را به صفر رساند و آنها در تامین سوخت برای نیروی زمینی دچار مشکل شدند. این نقصان لجستیکی به شدت بر آمادگی عملیاتی یگان های زمینی عراق بخصوص یگان های زرهی و مکانیزه تاثیر منفی گذاشت.

     

    در عملیات «ثامن الائمه» که در مهرماه 1360 انجام شد. 160 دستگاه تانک و 150 دستگاه خودرو متعلق به تیپ های 8 و 44 مکانیزه نیروی زمینی عراق، بعلت نداشتن سوخت، صحیح وسالم به غنیمت رزمندگان ما در آمد.

     

     

     

    -       اشاره کردید به آغاز حمله به پالایشگاه ها در روزهای ابتدایی جنگ! اطلاعات شناسایی از شکل پالایشگاه ها، نقاط حساس آن، نحوه چیدمان و محل قرارگیری پدافند و اطلاعاتی از این دست، از چه منبعی در اختیار طراحان عملیات نیرو قرار گرفته بود؟!

     

    سال ها قبل از پیروزی انقلاب و با پیوستن F-4D به نیروی هوایی ارتش ایران، خلبانان ما از این هواپیما برای شناسایی خاک عراق بهره بردند به این صورت که دوربینی در مخزن سوخت خارجی این جنگنده که شکافی در آن بعنوان روزنه دوربین ایجاد شده بود قرار داده شد و از جنگنده به عنوان هواپیمای اکتشافی بهره برداری می شد. سرهنگ خلبان «محمود قیدیان» که از افسران بسیار لایق و کار بلد نیرو بود، به عنوان خلبان کابین جلو به همراه تعدادی از همرزمان خود پروازهای بسیار زیادی برای اکتشاف خاک عراق انجام داد. این خلبان که با ورود RF-4E به ایران، به عنوان نخستین فرمانده  گردان 11 شناسایی انتخاب شد، پروازهای فوق العاده متهورانه ای را برای شناسایی پالایشگاه ها و پایگاه های هوایی عراق به انجام رساند. به طوریکه در آغاز جنگ، هنگامی که به طراحان عملیات، دستور حمله به پالایشگاه خاصی ابلاغ می شد، آنها تماما از عکس های گرفته شده توسط جناب قیدیان استفاده می کردند. قیدیان در زمان فرماندهی شهید فکوری بر نیروی هوایی، معاون عملیات وی بود. این خلبان، جزو هشت نفر استاد خلبانانی بود که برای آموزش هدایت جنگنده F-4  به ایالات متحده اعزام شده بودند و همین فرد، استاد خلبان شهید فکوری نیز بود.

     

     -       برمی گردیم به قبل از جنگ! وضعیت پروازها، از بدو پیروزی انقلاب تا آغاز جنگ چگونه بود؟

     

    با پیروزی انقلاب، درگیری و اختلاف بین همافران و درجه داران به تدریج اوج گرفت. تمامی پایگاه ها در کش و قوس این اختلافات بود. متاسفانه ما در حالی در نیروی هوایی درگیر این اختلافات نظرها بودیم که مشکلات دیگری، نه تنها نیروی هوایی بلکه تمامی کشور را تهدید می کرد. کردستان و گنبد، کودتای نوژه، حزب خلق مسلمان و ده ها مورد دیگر. در مجموع از بهمن 57 تا شهریور 59 من بعنوان فرمانده تیپ نگهداری پایگاه بوشهر به همراه دیگر فرماندهان پایگاه سعی بر حل اختلافات و آشتی دادن همافران و درجه داران داشتیم. خاطرم هست دقیقا روز 31 شهریور بود که من برپایی مراسمی را تدارک دیده و با خرید گل و شیرینی، می خواستم این درگیری را خاتمه بدهم. فرمانده پایگاه، سرهنگ خلبان«دادپی» نیز به عنوان بزرگتر و ریش سفید حضور داشت.در آن مراسم هر چه ما برای آشتی بین همافران و درجه داران بیشتر تلاش کردیم، کمتر به نتیجه رسیدیم. پس از پایان این جلسه بی سرانجام، من به همراه چند نفر از همافران باسابقه با اتومبیل گردان، به ستاد گردان بازگشتیم. ناگفته نماند تجاوز عراقی ها به مرزهای کشورمان مدت ها قبل آغاز شده بود. در بین راه در اتومبیل، من رو به همافران گفتم «اگر شما به اختلافاتتان ادامه دهید، بعید نیست بعثی ها با علم به این تفرقه بین کارکنان، به کشور ما حمله کرده و آنوقت است که دیگر کار از کار می گذرد. در آنصورت ما جواب زن و بچه و هموطنانمان را چگونه باید بدهیم. چطور باید با خودمان کنار بیاییم که ما در ارتش بودیم و عراقی ها خاک ما را تصرف کردند؟» سرگرم گفتگو و درد دل با آنها بودم که جلوی ستاد گردان از اتومبیل پیاده شدیم. در همین حین ناگهان دیدم 4 فروند هواپیما، در ارتفاع بسیار پایین، در جهت مخالف باند فرود در حال پرواز هستند. گفتم «چرا این هواپیماها باند را برعکس می آیند، مگر سمت باد عوض شده؟! چرا ارتفاع آنها اینقدر پایین است؟! آنها حق پرواز به این صورت را در محوطه ترافیکی پایگاه ندارند!» که ناگهان صدای انفجارهای متعدد ما را به هوش آورد که این هواپیماها متعلق به ما نیست و حمله سراسری ارتش بعث آغاز شده است. هواپیمایی که مستقیم به سمت ما می آمد، با اتمام بمب هایش، مخزن سوخت خارجی خود را برروی ساختمان ستاد گردان انداخت و گردش کرد و ناپدید شد. تا قبل از فرماندهی من بر تیپ نگهداری، سهمیه هر روز پایگاه دو پرواز بود که بیشتر مواقع اولی بر روی زمین نقص فنی پیدا می کرد و انجام نمی شد و دومی در آسمان مشکل پیدا می کرد و سریع فرود می آمد. علت این امر هم سهل انگاری پرسنل فنی، نبود نظارت و انجام نشدن صحیح کارهای فنی بود. پس از اینکه من به تیپ نگهداری آمدم، تمامی کارها را روی روال قرار دادم.به طوریکه تمامی فرمها به موقع و توسط افراد مسوول امضا و مهر می شد، هواپیماهایی که منتظر قطعه بودند مشخص شدند، جلسات مربوطه سر وقت برگزار می شد و در مجموع امور فنی در حد کفایت به سر و سامان رسید. در نتیجه ما هر روز حداقل تعداد 12 فروند جنگنده عملیاتی در خط پرواز بصورت آماده داشتیم اما با توجه به اینکه اجازه پرواز بیشتر از 2فروند را به ما نمی دادند، فقط در این حد که گواهینامه پرواز خلبانان منقضی نشود و آنها احتیاج به آموزش مجدد پیدا نکنند، پرواز انجام می شد.

     

    -       با آغاز جنگ چه تغییری در این روند حاصل شد؟!

     

    از شب 31 شهریور، تا صبح روز 1مهر، بچه های فنی، تعداد 52 فروند جنگنده را آماده انجام ماموریت کردند. البته بلافاصله پس از حمله بعثی ها، 4فروند F-4 ساعت 30/4 از مبدا بوشهر بلند شده و پایگاه هوایی «شعیبیه» را بمباران کردند. این 4 فروند فانتوم، نخستین بمب افکن هایی بودند که از مرز ایران و عراق خارج شده و هدفی را مورد حمله قرار می دادند. پس از آنها به فاصله 30 دقیقه فانتوم های پایگاه سوم شکاری همدان بودند که پایگاه هوایی «کوت» را بمباران نمودند.

     

    پس از آن در روز یکم مهرماه، حماسه پرواز 140 فروندی به وقوع پیوست و کارها هر روز روال بهتری پیدا می کرد.

     

     

     

    -       برای بررسی بهتر ماه های نخستین جنگ، لازم است کمی کنکاش کنیم! با ورود بعثی ها به مرز، در مدت کوتاهی، خرمشهر سقوط کرده و آبادان در محاصره ای سنگین فرو می رود که تا تقریبا 1سال، این محاصره به طول می انجامد! عملکرد نیروی هوایی در دوران حصر آبادان تا انجام عملیات «ثامن الایمه» چگونه بود؟!

     

    باید بگویم محاصره آبادان و بخصوص سقوط خرمشهر، یکی از دردناک ترین لحظات تاریخ کشورمان است. برای محاصره آبادان، دوتیپ در ابتدا وارد عمل شدند؛ تیپ 26 مکانیزه از لشکر 5زرهی و تیپ 43 زرهی از لشکر 9 زرهی. این دو تیپ پس از گذشتن از «تنومه» و «حفار»، محاصره آبادان را تا 330 درجه کامل کردند. حتی لشکر 3 زرهی در شمال آبادان در حفار قرارگاه عملیاتی تشکیل داد که تیپ 6 زرهی، محافظت و تامین این قرارگاه را به عهده داشت. دوتیپ مزبور با عبور از رود کارون منطقه بسیار وسیعی در شرق این رود را اشغال کرده و جاده «ماهشهر- آبادان» را نیز قطع کردند. روزگار بسیار سختی بود. هم برای آبادان و هم برای ماهشهر!

     

    جا دارد در اینجا یاد بکنیم از خلبانان گمنام نیروی دریایی که شاهکاری در پشتیبانی از نیروهای درون آبادان به انجام رساندند.

     

    نیروی هوایی و به خصوص پایگاه ششم، پس از استقرار این دو تیپ، هر روز صبح اول وقت تا زمان تاریکی هوا، آنها را مورد هجمه و حمله قرار می داد. خلبانان نیروی هوایی، تا شب انجام عملیات ثامن الائمه، 25 میلیون پوند بمب روی سر این دوتیپ ریختند(!)این بمباران روزانه، اثرات تخریبی بسیار شدیدی بر روی روحیه نفرات دو تیپ مورد بحث گذاشت. در اسناد به غنیمت گرفته شده آمده است که فرمانده این دو تیپ، با تشریح وضعیت روحی و تسلیحاتی یگانهای زیر امر خود، بعلت بمباران مداوم هواپیماهای ما اظهار خستگی و نبود روحیه جنگاوری کرده اند که بلافاصله فرماندهان رده بالا، دوتیپ مزبور را به جنوب شرقی «بستان» منتقل نموده و تیپ 8 مکانیزه از لشکر 3 مکانیزه و تیپ 44 مکانیزه از لشکر 11 پیاده را جایگزین آنها می کنند.

     

     

     

    -       اشاره کردید به عملیات ثامن الائمه و شکست حصر آبادان؛ خاطره ای از این عملیات برایمان بگویید!

     

    این را عرض کنم که لشکر 77 خراسان که به عنوان یگان اصلی عمل کننده در این لشکر بود توسط هواپیماهای ترابری نیروی هوایی در مدت زمان نسبتا کوتاهی از مشهد به منطقه عملیاتی منتقل شد و این کار بسیار بزرگی است که یک لشکر با آن ساز و برگ عظیم با این فاصله بسیار زیاد در این مدت کوتاه به منطقه اعزام شود.

     

    با اینحال من به عنوان یکی از خلبانان پایگاه بوشهر، افتخار داشتم که جزو اولین رهبران دسته پرواز وارد خط مقدم نبرد شکست حصر آبادان شوم. ماموریت ما در آن پرواز بمباران قرارگاه مرکزی لشکر 3 زرهی بود. با رسیدن به محدوده هدف ناگهان صدایی در رادیو پیچید که با صدای فارسی بدون لهجه مکرر می گفت: «بمباران نکنید؛ ما خودی هستیم!».

     

    با توجه به اینکه خلبان قبل از عملیات کاملا توجیح شده و در حین انجام عملیات مانند ربات عمل می کند، هیچ توجهی به این صدا نکرده و هدف مورد نظر را منهدم کردیم. با متلاشی شدن قرارگاه لشکر3 زرهی، به یکباره تمام خط مقدم نیروهای بعثی به هم ریخت و شیرازه نیروها از هم گسست. نهایتا سرهنگ جوادی فرمانده مقتدر لشکر 77 با یاری دیگر یگان های عمل کننده از نبرد ثامن الائمه، پیروز و سربلند بیرون آمد و آبادان به طور کامل به آغوش میهن بازگشت.

     

     

     

    -         کارنامه نیروی هوایی را در«جنگ های دریایی» چگونه ارزیابی می کنید؟!

     

    در کنار حماسه«مروارید» که در ماه های نخستین جنگ بوقوع پیوست، از سال سوم به بعد، صدام با توجه به قدرت بالای یگان های زمینی ما و عدم حصول نتیجه بر روی زمین، عرصه نبرد را به دریا کشید. در این نبردها که به«جنگ نفتکش ها» مشهور شد نیز نیروی هوایی غوغا کرد.

     

    در اینجا لازم به ذکر است نکته ای را یاد آور شوم. سکوهای نفتی «البکر»و «الامیه» جزو حساس ترین و مهمترین مراکز درون خلیج فارس بود. نیروی دریایی می بایست این دو سکو را تصرف می کرد که قبل از عملیات مروارید این کار را انجام داد ولی دستور عقب نشینی برای تفنگداران دریایی ما که برروی آن مستقر بودند صادر شد.

     

    روزی خاطرم هست که با یکی از قهرمانان بزرگ نیروی دریایی ملاقاتی داشتم. گفتم: «چرا از البکر و الامیه عقب نشینی کردید؟!» گفت: «برو از توده ای ها بپرس!». با اینحال پس از عقب نشینی نیروهای ما از این دو سکو، نیروی دریایی هرگز آنجا را تصرف نکرد و کار ما هر روز شده بود بمباران سکوهای مزبور به طوریکه ستاد ارتش نامه داد که «بمباران به البکر و الامیه را قطع کنید!». این دو سکو از آنجا حایز اهمیت بود که عراقی ها در آنجا کار اطلاعاتی و شناسایی انجام می دادند. از همین سکوها بود که حمله هواپیماهای ما به اهدافی درون خاک عراق لو می رفت. در یکی از همین حملات به البکر و الامیه، یکی از خلبانان ما، با موشک ماوریک شجاعانه یکی از توپ های پدافندی را به درون دریا پرتاب کرد، که عراقی ها به فاصله کمی و به گفته خودشان برای تلافی این کار سکوهای نفتی «نوروز» را بمباران کردند.

     

    در مجموع نیروی هوایی در جنگ نفتکش ها بسیار عالی عمل کرد. فانتوم های بوشهر نفتکش بعثی را در اسکله «راس التنوره» که در جنوب خلیج فارس(!) واقع است را منهدم کردند. امریه ای از ستاد نیرو آمد که ما می بایست هرروز سه نفتکش را می زدیم و این مهم را به انجام رساندیم. اگر سکوهای البکر و الامیه در اختیار ما بود، عراقی ها توانایی تهدید خارک بوسیله موشک چینی کرم ابریشم را از دست می دادند.

     

     

     

    -         خطرناکترین نقطه عراق از دیدگاه خلبانان کجا بود؟

     

    خطرناکترین ها، در برهه های مختلف تفاوت داشت. برای نمونه روزهای آغازین جنگ پدافند درون خاک عراق بخصوص منطقه جنوب عراق شبکه بسیار فشرده و پیچیده ای داشت اما با آغاز تقابل نیروی هوایی ایران با نیروی زمینی عراق، این شبکه پدافندی به خط مقدم منتقل شد. در نتیجه در این برهه خلبانی که برای بمباران شهر«بغداد» می رفت به مراتب استرس کمتری نسبت به خلبان راهی هدفی در خط مقدم داشت.

     

    پس از تثبیت نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و درگیری نیروی هوایی با اهداف راهبردی درون خاک عراق، پدافند دوباره به عمق خاک بعثی ها راه پیدا کرد و از این میان بغداد و در راس آن کاخ صدام پیشرفته ترین شبکه را در اختیار خود گرفت و در واقع مهلک ترین هدف برای ما محسوب می شد. پس از بغداد، پایگاه های نیروی هوایی بعث خطرناکترین هدف جنگی به حساب می آمدند.

     

     

     

    -       تهدیدهای متوجه جنگنده های ما تنها به پدافند خلاصه می شد یا عراقی ها از رهگیری های موثری نیز بهره می بردند؟

     

    رهگیری نیروی هوایی عراق تا قبل از ورود جنگنده های فرانسوی میراژ به هیچ وجه مورد قابل توجهی به شمار نمی آمد. با فروش میراژ به عراق، تاکتیک های رهگیری عراق نیز دستخوش تغییرات شد و باید اذعان کنم که در برهه های مختلف نقش موثری از خود به جای گذاشت. خلبانان «روادگر»، «انقطاع»، «طالب مهر»، «ابوالفضل هوشیار»، «هرندی» و «نظام آبادی» از جمله خلبانانی بودند که جنگنده شان توسط میراژ مورد اصابت قرار گرفت و سقوط کردند. نظام آبادی که خلبان F-14  بود، جنگنده اش برفراز قرارگاه لشکر زرهی، قزوین، مورد حمله موشک میراژ قرار گرفت و منهدم شد.

     

     

     

    -       از پدافند عراق بگذریم و به پدافند خودمان بپردازیم. همانطور که می دانید، عراق از گونه «سرکوب دفاع هوایی دشمن» جنگنده سوخوی Su-22 مسلح به موشک های Kh-28 بهره می برد. پدافند هوایی راداری ما در مقابل این جنگنده دچار چه لطمه ای شد و آیا راه مقابله ای با این هواپیما و موشک وجود داشت؟!

     

    با انجام چندین عملیات عمده در جبهه جنوب، براساس طرحی، پیشنهاد داده شد که تعدادی از سکوهای پدافندی موشکی «هاوک» به خط مقدم منتقل و مستقر شوند. این پیشنهاد با مخالفت فرمانده وقت نیرو مواجه شد. علت این بود که اگر نیروی زمینی ما عقب نشینی کند، سکوی موشکی بدون دفاع مانده و به راحتی به غنیمت در می آید. نهایتا با ارایه یک سری توجیه های عملیاتی، نظر موافق فرمانده نیرو جلب شد و موشک های هاوک به منطقه نبرد راه یافتند. در پی این ابتکار، هواپیماهای ضد رادار سوخوی Su-22 و موشک های Kh-28 برای مقابله با آن برخاستند. در روز 5 اردیبهشت1361 که Su-22 ها به طور گسترده وارد عمل شده بودند، تمامی 5 سکوی موشکی هاوک بوسیله موشک های ضد رادار Kh-28 از کار افتاد.

     

    تاکتیک حمله سوخوی ها به سکوهای موشکی این بود که جنگنده مزبور با رسیدن به فاصله 80 کیلومتری موشک خود را قفل نموده و شلیک می کرد. نفرات سکوی هاوک نیز با داشتن هواپیما در دید خود، غافل از اینکه موشک در حال حرکت به سمت آنهاست، مترصد رسیدن جنگنده دشمن به فاصله 50 کیلومتری بودند تا موشک خود را شلیک کنند. ناگفته پیداست تا قبل از رسیدن جنگنده به فاصله برد موشک هاوک، رادار سکوی موشکی منهدم شده است.

     

    در این زمان مرحوم هشیار بلافاصله وارد عمل شد و به فرماندهان سکوهای موشکی گفت«هیچکس تا من نگفتم حق روشن کردن رادار سکو و شلیک موشک را ندارد!». بر اساس تاکتیک های طراحی شده توسط این خلبان قرار شد تمامی سکوها خاموش باشند. هواپیماهای  SU-22هیچ گاه تنها نمی آمد و پشت سرش چندین هواپیمای بمب افکن در حال حرکت بودند تا رادار بوسیله جنگنده سوخوی کور شود تا بمب افکن ها بتوانند آزادانه به عملیات خود بپردازند. با ورود SU-22 به منطقه رادار همچنان خاموش بود. دسته پروازی به فاصله 50 کیلومتری سکوی موشکی رسیده و لحظه به لحظه به آن نزدیک می شدند اما گویا خبری از سکوی موشکی در منطقه نیست. با رسیدن دسته پروازی دشمن به فاصله حدود 20 کیلومتری یک فروند F-14 وارد منطقه شده موشک خود را بر روی یکی از هواپیماها قفل می کرد. همزمان با ورود F-14 به صحنه نبرد، که ممکن بود به جای SU-22 هواپیماهای با ارزش بمب افکن را مورد اصابت قرار دهد، هواپیمای پست فرماندهی و رادار پرنده «عدنان» که همگی را زیر نظر داشت به سرعت به دسته پروازی دستور لغو ماموریت را ابلاغ می کرد. بلافاصله بمب افکن ها بمب های خود را بی هدف فرو ریخته و به سمت خاک عراق گردش می کردند. در این مرحله، سکوی موشکی رادار خود را روشن می کرد و تمامی دسته پروازی را که اکنون در برد مناسبی قرار داشتند، تک تک ساقط می نمود. با این تاکتیک شگفت انگیز، پدافند هوایی نیروی هوایی موفق شد، 55 فروند هواپیمای بعثی را در عملیات «بیت المقدس» نابود کند.این بار نیز عراقی ها دست به کار شدند و هواپیماهای میراژ مجهز به موشک های ضد رادار «آرمات» را خریداری کردند. تاکتیک جدید آنها نیز حرکت یک فروند SU-22 در جلوی دسته پروازی بود. درست پشت سر سوخوی، یک فروند میراژ ضد رادار حرکت می کرد تا با شبیه سازی حرکات قبلی، یعنی ورود به کمربند شکار هاوک، بازگشت SU-22 و روشن شدن رادار، سکوی موشکی ما را بزند و در چندین مورد موفق به این کار شدند اما با کمی جلو آوردن  F-14 این قضیه نیز مرتفع شد و به فاصله کوتاهی، چندین فروند از این گونه میراژها برفراز صحنه نبرد سرنگون شدند.

     

     

     

    -       با توجه به اینکه شما اصلا یک خلبان F-4D  هستید و پرتاب بمب لیزری یکی از مشخصات بارز این هواپیماست از ماموریت های لیزری برایمان بگویید!

     

    از استاد خلبانان لیزر نیروی هوایی، من تنها بازمانده بودم. اوایل جنگ بود که به من ابلاغ شد که یک ساختمان 5طبقه در بصره را می بایست با بمباران لیزری هدف قرار دهیم.

     

    با توجه به اینکه من تنها استاد خلبان لیزر بودم قرار شد دو خلبان دیگر F-4D شماره دو و خلبان پشت کابین خودم که قرار بود در این ماموریت خاص همراه من باشد و تصادفا یکی از خلبانان با سابقه فانتوم بود را آموزش دهم. خلبان کابین جلوی فانتوم شماره دو، جناب«رضا لبیبی» بود. لبیبی به حق یکی از بهترین خلبانان F-4 نیروی هوایی بود. پرونده سوابق آموزشی وی مانند دیگر خلبانان پایگاه در دفتر کار من که «رییس دایره ارزیابی و استانداردسازی» بودم موجود بود. تقریبا تمامی استاد خلبانان امریکایی وی در قسمت نظرخواهی آموزشی وی نوشته بودند که«لبیبی بهترین خلبان F-4 است که تابحال دیده ام!». با توجه به اینکه جناب لبیبی تابحال پرواز لیزری انجام نداده بود، 5 پرواز لیزر را با هم برای آموزش وی انجام دادیم. نهایتا آموزش بمباران لیزری در سرعت های بالا را به وی آموختم و بلافاصله یک فروند F-4D دیگر از تهران به بوشهر آمد.

     

    روز عملیات، دو فروندی به پرواز درآمده و در ارتفاع پایین و سرعت بالا به هدف نزدیک شدیم.

     

    اصل غافلگیری به خوبی به اجرا درآمد و دشمن کاملا در شوک فرورفت. من به عنوان رهبر دسته، می بایست پرتو لیزر را به سمت هدف می تاباندم. با افزایش ارتفاع تا 6000پا سمت مناسب را گرفته و لیزر را به سمت هدف نشانه رفتم. لبیبی با قرارگیری در موقعیت از پیش تعیین شده، از من اجازه پرتاب بمب خواست که من نیز با ارزیابی شرایط، پرتاب را تایید کردم.

     

    همزمان با پرتاب بمب از فانتوم شماره دو، یک موشک دوش پرتاب SAM-7 به سمت این هواپیما پرتاب شد. من بلافاصله با اعلام کد«On the Way» به وی گوشزد کردم که موشکی به سمتش در حال حرکت است. فریاد زد «دارمش!» و به شدت هواپیمایش را از مسیر برخورد خارج کرد.

     

    همین که کد مزبور را در رادیو به لبیبی اعلام کردم، خلبان کابین عقب من، در حالیکه مشغول ثابت نگه داشتن پرتو لیزر بر روی هدف بود، ناگهان سر خود را از روی چشمی برداشت تا ببیند چه اتفاقی افتاده است. غافل شدن خلبان کابین عقب از ادای صحیح وظیفه خود همانا و منحرف شدن پرتو لیزر از روی هدف همان!

     

    این بمب غول پیکر 2000پاوندی رفت و رفت و در حدود 3000پایی قلب هدف به زمین برخورد کرد.

     

    از شدت عصبانیت به طور کامل کنترل خود را از دست دادم! جنگنده را در حالت پس سوز قرار داده و از فرط خشم تا می توانستم جنگنده را چرخاندم. در رادیو فریاد زدم: «چرا سرت رو از روی چشمی برداشتی؟! اگر هواپیمای مارو می زدند، خروج اضطراری را با هم انجام می دادیم!» نهایتا اینکه آن ماموریت در حالیکه تمامی تلاش ما تا آن لحظه جواب داده بود با غفلت کمک خلبان بر باد رفت!

     

     

     

    -       بهترین استاد

     

    بهرام هشیار

     

    -       بهترین شاگرد

     

    ابوالفضل مهدی یار

     

     

     

    -       شما یکی از خلبانان دست به قلم نیروی هوایی هستید؛ از تالیفات خود برای ما بگویید!

     

    پس از اتمام جنگ برای اینکه یک تاریخچه کلی از فعالیت چشمگیر نیروی هوایی در جنگ را به عموم معرفی کنم، کتاب«پاکبازان عرصه عشق» را نوشتم. هم اکنون کتاب«بر آسمان بابل» را که به تحلیل نظامی عملیات های مهم و عمده نیروی هوایی می پردازد و حدود 600 صفحه حجم دارد را در دست چاپ دارم.

     

    از چندی پیش براساس یک پروژه بزرگ قرار شد که کتاب«تاریخ نبردهای هوایی دفاع مقدس» به رشته تحریر درآید. من افتخار دارم که نویسنده کتاب باشم و تعدادی از دوستان نیز با جمع آوری اسناد لازم از پایگاه های هوایی سراسر کشور، با این پروژه همکاری دارند. براساس برآورد قبلی، پروژه مزبور در 10جلد هر جلد 600 صفحه به چاپ خواهد رسید که هم اکنون 8 جلد آن به مرحله صفحه آرایی رسیده است.

     

    - با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

     

    - ضمن عرض سلام و تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار خوانندگان مشتاق ماهنامه صنایع هوایی قرار دادید، لطفا به عنوان سوال نخست بفرمایید به نظر شما بزرگترین دارایی نیروی هوایی در زمان جنگ چه بود؟

    در زمان جنگ نیروی هوایی، دارای هواپیماها و تجهیزات به روز، پیشرفته و با ارزشی بود، همینطور که همین الان هست اما به نظر من بزرگترین دارایی نیروی هوایی ما در زمان جنگ، «بهرام هشیار» بود. جناب هشیار در زمان جنگ فرمانده عملیات نیرو و رییس ستاد قرارگاه ویژه عملیات جنوب بود. وی بدون شک یکی از بزرگترین قهرمانان جنگ است. عملیات خیبر یکی از شاهکارهای  این انسان در زمان جنگ است که تمام طراحی ها از طرحهای عملیاتهای هوایی گرفته تا پدافندی همگی کار جناب هشیار است. بهرام هشیار به جز F-14، خلبان تمامی هواپیماهای شکاری نیروی هوایی بود. در زمانی که تیم نمایشگاههای هوایی نیروی هوایی به جنگنده F-86، مجهز شد، هشیار یکی از رهبران این تیم بود. بعد از آن خلبان F-5 شد، سپس جزو نخستین معلم خلبانان F-4 به ایالات متحده رفت. به نظر من با توجه به وقایعی که بعد از پیروزی انقلاب در نیروی هوایی اتفاق افتاد، اگر هشیار نبود، به وقایع نیروی هوایی هم نبود. وی کسی بود که قبل از انقلاب دانش رزم را آموخته و با توجه به قابلیت های درونی اش آنرا به تکامل رسانده بود. ناگفته نماند بزرگان دیگری در نیرو داشتیم که شهید فکوری یکی از آنهاست. فرماندهی با معلومات و مقتدر که نیرو را در اوج بحران های پس از انقلاب و سال نخست جنگ رهبری کرد.

  •  

     

     شهید حسن ستاری نشسته از راست نفر اول

     

     

    حسن ستاری از خلبانان بسیار شوخ هوانیروز بود که هیچ وقت خنده از لبانش دور نمیشد. در جبهه ها قرار گذاشته بودیم که هر کس رفت تو غم ناغافل یک سطل آب روی سرش بریزیم. بانی این کار هم همیشه حسن ستاری بود.

     

    در جبهه غرب بودیم . یک شب در سنگر تنها بودم که حسن وارد شد و بر خلاف همیشه دمغ بود.

     

    با طعنه گفتم حسن انگار باید سطل بیاورم.

     

    بی تفاوت گفت: کار من از سطل گذشته ، برو بشکه بیار.

     

    خندیدم و گفتم : حالا چی شده که این قدر بی ریختی؟

     

    با نگاه به سقف سنگر گفت : حال و حوصله شوخی ندارم، سر به سرم نذار.

     

    هر چه خواستم به خودم بقبولانم که حسن غمدار است نتوانستم.چون اصلا تو ذاتش نبود. با این اوصاف دوباره پرسیدم :بالاخره نمیخوای بگی چی شده؟

     

    خیره شد به چشمانم و گفت : می خوام جدی حرف بزنم حال داری گوش کنی یا نه؟

     

    با ریشخند گفتم : جل الخالق!!! حسن و جدی؟!

     

    لبخند بی رنگی به صورتم پاشید و گفت:همین نیم ساعت پیش رفتم تو چرت و خواب عجیبی دیدم.

     

    گفت :خواب دیدم که در حمام مشغول شستشو هستم.

     

    با همان پوز خند گفتم: مگه بقیه در حمام ورجه وورجه میکنند.

     

    فریادش رفت هوا : به خدا دارم جدی حرف میزنم ، این شستشو با قبلی فرق داشت.

     

    فکر کردم سر کارم گذاشته .فی الفور گفتم : دفعه قبل صابون مالی میکردی این بار گل مالی کردی؟

     

    استغفر اللهی زیر لب پراند و گفت : قبلا که حمام میرفتم خودم خودم را میشستم ، اما این بار یک نفر دیگر این کار را میکرد.

     

    قاه قاه خندیدم و گفتم: غصه نخور دلاک بوده.

     

    عصبانی گفت : بابا حال گیری نکن به خدا راست میگم.

     

    یا همان شوخی گفتم : خوش به حالت ،آنجا اگر رفتی ما را هم فراموش نکن.

     

    خیره گفت : یعنی میخوای بگی شهید میشم؟

     

    با چشمهای گشاد گفتم :چه کسی جرات داره حسن ستاری رو بکشه؟

     

    و به دنبالش داد زدم :مرد حسابی پاشو برو پی کارت ، آب روشناییه...

     

    گفت یعنی میخوای بگی خونه ام روشن میشه.

     

    سری تکان دادم و گفتم :غلط نکنم داره پول و پله ای گیرت میاد.خدا وکیلی به فکر منم باش.

     

    با اخم گفت : برو بابا خدا پدرت رو بیامرزه ، من اگه سنگ به هوا بندازم به جای گنجشک کلاغ می افته، اصلا بگو ببینم نماز شهادتو چطوری میخوانند؟

     

    اسم نماز شهادت رو که آورد یخ کردم. متوجه شد و گفت چی شده ؟ چرا رنگ و رویت پرید؟

     

    آرام گفتم :حسن جان ، نماز شهادت هم مثل بقیه نماز هاست منتها در آخرین نمازت نیت شهادت میکنی.

     

    دقیق به صورتم خیره شد و بی حرف از سنگر بیرون رفت.

     

    حسن ستاری فردا رفت پرواز و نیم ساعت بعد خبر شهادتش را آوردند. در وصیت نامه اش این جمله خطاب به یاران هم پروازش به چشم می خورد : برای فرزندم عموهای خوبی باشید...

     

     

    با نگاه آخرینش خنده کرد               ماندگان را تا ابد شرمنده کرد

     

     

     

    شهید سروان خلبان حسن ستاری در سال 1330 در تهران متولد شد. در سال 51 به استخدام هوانیروز در آمد و در سال 53 فارغ التحصیل گردید. در سال 54 به باختران انتقال یافت. شهید در مهمترین ماموریت های پشتیبانی نیروهای  زمینی حضور فعال داشت . کسانی که کردستان را دیده اند و از مناطق کوهستانی و صعب العبور آن آگاهی دارند ، میدانند فقط افرادی که دارای مهارت ، تخصص و شجاعت هستند و به اعصاب و روان خود تسلط دارند میتوانند از عهده این ماۅوریت ها برآیند.حسن ستاری مجموعه این خصوصیات را  دارا بود.خونسردی و مهارت او در پروازها به خصوص در سخت ترین شرایط آرامش خاصی به گروه پروازی میداد. اکثر دوستان او به این موضوع اذعان کرده اند و حتی گفته اند که هنگام پرواز با او هرگونه خطر را فراموش میکردند!

     

    در خطرناک ترین ماموریت ها پیشقدم و داوطلب بود و با شجاعتی بینظیر به پیشواز خطر میرفت. همکارانش کاملا به یاد دارند که بارها و بارها با مهارت و خونسردی با هواپیماهای دشمن رو به رو میشد و با انجام مانورهای به موقع موشکهای آنان را بی اثر می نمود!

     

    سرانجام در تاریخ 23 اردیبهشت سال 1362 در کردستان در حین اجرای ماموریت پروازی و پشتیبانی ستون زمینی دعوت حق را لبیک گفت و به شهادت رسید.مزار پاکش در بهشت زهرا قرار دارد .

  •  

     

    كجاست كسي كه مقدسات خود را از شر دشمن مصون بدارد؟! كجاست غيرتمند وفادار بلند همتي كه در برابر سختي هاي مرگ مردانه بايستد؟! به هوش باشيد كه ننگ پشت سر شماست و بهشت پيش روي تان!

     

    «نهج البلاغه، خطبه 121»

     

    باورتان مي شود كه در گوشه و كنار ايران زمين، رادمرداني زندگي مي كنند كه به مصداق فرمايش مولا علي(ع) براي مصون ماندن ملت و مملكت خود، غيورانه و سخاوتمندانه، سينه خود را آماج گلوله هاي آتشين خصم قرار دادند و مردانه در مقابل مرگ قامت افراشتند. شجاعتشان ورد زبان ها و حماسه هاي بي بديل و بي مانندشان سينه به سينه و محفل به محفل نقل مي شد.

     

    در ميدان رزم و مصاف،‌آنچنان از يكديگر سبقت مي گرفتند كه عافيت طلبان در بزم!«جان» تا زماني برايشان ارزش داشت كه در خدمت به آب و خاك و شرف و ناموس باشد.

     

    سرهنگ خلبان«محمد اصفهاني» از تبار همان بلند همتان خطبه 121 امام علي(ع) است. وي به مانند تمامي رزم­آوران راه حق، برات دريافت نفيس ترين تحفه هاي اخروي را از آن خود كرده است. در كارنامه حماسه آفريني هاي وي، حكايت شاهكاري كم نظير روايت شده كه اگر در صحنه جنگ بوده باشي و بوي باروت و مرگ از هرگوشه و كناري به مشامت رسيده باشد، عظمت آن برايت قابل فهم خواهد بود.

     

    در واقع، بخش نخست خاطرات اصفهاني به عنوان مقدمه اي است كه خواننده را براي شنيدن حكايت شاهكارش در بخش بعدي آماده مي كند. خلبان اصفهاني بسيار ساده و بي پيرايه ما را پذيرفت.

     

     

    -   با توجه به اينكه شما تقريبا جزو نخستين دسته از خلبان هاي ورودي به هوانيروز تازه تاسيس كشورمان در سال هاي نخست دهه پنجاه بوده ايد، كيفيت آموزش خلبانان در همان اوايل فعاليت هوانيروز به چه صورت بود؟

    در سال 1352 ما در حالي وارد هوانيروز شديم كه هوانيروز در واقع سال هاي نخست شكل گيري خود را پشت سر مي گذاشت. طبيعي بود كه بسياري از امور كه آموزش نيز يكي از آنها بود با سازمان و سامان كنوني انجام نشود.

    در آن سال، ما پس از اتمام دوره آموزش نظامي در تهران، براي ادامه آموزش به اصفهان منتقل شديم. در آن زمان هيچ اثري از مركز آموزش هوانيروز كه امروز شما در اصفهان مي بينيد وجود نداشت. قسمتي از پايگاه هشتم شكاري را كه متعلق به نيروي هوايي بود به آموزش نفرات تازه وارد هوانيروز اختصاص داده بودند. آپارتمان 5 طبقه اي را براي اسكان ما در نظر گرفته بودند كه اول صبح پس از بيدار شدن، تخت هاي خود را جمع مي كرديم و همان اتاق، مي شد كلاس آموزش زبان! آموزش زبان حدود دو ماه طول كشيد و سپس به دوره آموزش هاي زميني پرواز راه پيدا كرديم. حدودا پس از 4 ماه نيز كلاس هاي زميني تمام شد و دانشجويان خلباني وارد خط پرواز شدند.

     

    در ابتدا، پرواز با بالگرد بل 206 كه بالگرد كوچك و سبكي است را تجربه كرديم؛ اين دوره تقريبا 100 ساعت پرواز را شامل شد. پس از آن آمديم روي بالگرد 205؛ بعد از 100 ساعت پرواز با 205 كه مشتمل بر آموزش تاكتيك پرواز و شليك راكت بود، «وينگ» خلباني را دريافت نموديم.

     

    -         آيا از 205هاي مسلح در طول جنگ تحميلي هم استفاده شد؟

     

    خير! چون امريكايي ها از گونه مسلح بالگرد 205 در جنگ ويتنام استفاده كرده بودند، اعتقاد داشتند، خلبان بالگرد فرقي نمي كند كه در آينده به طور تخصصي با چه نوع بالگردي پرواز كند، بايد 210 ساعت پرواز را بگذراند و آموزش پرتاب راكت با 205 را نيز طي كند؛ بر روي 205، پرتابگرهاي 10 تايي يا 15 تايي نصب مي كردند و دانشجو مي بايست در آن مرحله از آموزش، تعداد 20 راكت را به سمت اهداف از پيش تعيين شده شليك مي كرد.

     

    -         از پرواز سلوي خودتان برايمان بگوييد؟

     

    من پس از 17 ساعت پرواز با 206، با نظر استاد خلبانم به پرواز سلو رفتم. اين را هم بگويم كه تعدادي از دوستان هم دوره اي ما، همچنان كه ساعت پرواز آموزشي شان بالا مي رفت، با توجه به عملكرد ضعيف، سلو نمي شدند. در اين مرحله، استاد خلبان چند ساعت فرجه به دانشجوي خلباني مي داد تا در آن چند ساعت پرواز، ملزومات مورد نظر استاد را برآورده كند و استاد نيز اجازه پرواز سلو و يا انفرادي را به وي بدهد. در غير اين صورت، دانشجو در مرحله پيش از سلو مردود مي شد و از ادامه آموزش باز مي ماند.

     

    در پرواز سلو، استاد خلبان به جاي خود، روي صندلي استقرارش، تعدادي كيسه شن قرار مي داد كه مي گفتند براي حفظ تعادل بالگرد بود! اما به نظر من براي ايجاد حس تنها نبودن براي دانشجو آن را قرار مي دادند. در هنگام پرواز با 205، استاد خلبانان آنقدر به بچه ها اطمينان پيدا كرده بودند كه در پرواز، براي ايجاد حس اعتماد به نفس، شاگردان را كه هنوز 120 ساعت بيشتر پرواز نكرده بودند، با هم و بدون حضور خودشان در بالگرد به پرواز مي فرستادند. نهايتا در بهمن ماه 1353 فارغ التحصيل شدم.

    -   در آن زمان، خبري از پايگاه هاي متعدد و مجهز هوانيروز نبود! شما به چه پايگاهي اعزام شديد؟!

     

    دقيقا درست مي فرماييد. در آن تاريخ، پايگاه رزمي كرمانشاه كه در واقع بزرگترين پايگاه هوانيروز محسوب مي شود، در حال تكميل شدن بود. همزمان 214 نيز خريداري شده و ناوگان بزرگ آن به تدريج در حال ورود به كشور بود. پس از اتمام آموزش،‌بچه ها دو دسته شدند؛ با نظر اساتيد، يك سري به 214 و بقيه به كبرا اختصاص پيدا كردند. من به 214 منتقل شدم و دوره 35 ساعته ترانزيشن اين بالگرد را گذراندم. پس از اتمام اين دوره، ما طبق دستور به پايگاه كرمانشاه منتقل شديم.

     

    خاطرم هست، ما نخستين گروه از خلبانان بوديم كه وارد پايگاه كرمانشاه شديم. پايگاه هنوز كاملا عملياتي نشده بود؛ به عنوان مثال،‌جاده هاي درون پايگاه را هنوز آسفالت نكرده بودند. ماموريت ما در آن زمان، انتقال بالگرد هاي 214 وارداتي از اصفهان به كرمانشاه بود. تعدادي بالگرد هم به صورت قطعات بزرگ وارد شركت پنها شده و در آن جا مونتاژ مي شد. تعدادي بالگرد 214 نيز كه در پنها مونتاژ شده بود را به كرمانشاه آورديم. دوستان ما در كبرا نيز همين كار را كردند تا اينكه سازمان رزم كرمانشاه از لحاظ استعداد بالگردي تكميل شد.

     

     

    -   در بحث جنگ،‌سوال مهمي مطرح است؛ با توجه به كيفيت وظايف محوله، اگر هوانيروز پركارترين و موفق ترين يگان نيروهاي مسلح نباشد، بدون شك يكي از آنهاست و اين مشاركت در جنگ را به صورت موفقيت آميز تا عمليات مرصاد كه آخرين نبرد عمده 8 سال دفاع مقدس محسوب مي شود ادامه داد. به نظر شما موفقيت هوانيروز مرهون چه عواملي است؟!

     

    به نظر من مهمترين علت موفقيت هوانيروز در جنگ، جوان بودن نيروها، اعم از فني و خلبان بود. نسل اول خلبانان هوانيروز كه بنده هم جزء آنها بودم، در آغاز جنگ حدود 27 سال سن داشتيم. البته در اين بين،‌خلبانان جديدتر، كم سن و سال تر هم بودند و دنيا ديد كه هوانيروز با اين نيروهاي جوان چه غوغايي به پا كرد.

     

    بچه ها همگي جوان بودند و سر پرشوري داشتند. در آخرين ماه هاي حيات رژيم پهلوي، يك دوره فشرده به نام«MTT» را طي كرديم كه در واقع، شبيه سازي عمليات هاي واقعي جنگي بود و تاكتيك هايي در آن دوره آموختيم كه تا آن زمان سابقه نداشت؛ همانگونه كه عرض كردم، جوان بودن نيروها از يك طرف و كسب تجارب لازم در دوره هاي آموزشي MTT،‌سبب شدند كه خلبانان هوانيروز جسارت ورود تمام عيار به جنگ را در خود ببينند و در جنگ خودي نشان بدهند و به عبارتي، آموخته هاي خود را در ميدان هاي نبرد واقعي به كار گيرند.

     

     

     

    -   به دوره MTT،‌اشاره كرديد، در اين باره توضيح بدهيد كه دوره مزبور شامل چه نوع آموزش هايي بود؟

     

    سال 56، سه تيم از زبده ترين استاد خلبانان امريكايي كه ساعت پروازهاي فوق العاده اي داشتند به ايران آمدند. وظيفه اين اساتيد، آموزش جديدترين تاكتيك هاي نبرد براي خلبانان بالگردها بود.

     

    ما قبلا و در جريان آموزش هاي اوليه پرواز، تاكتيك هاي مختلفي  با 205 و  206 ديده بوديم اما در اين دوره جديد مي بايست در قالب«تيم هاي آتش»، به همراه بالگردهاي كبرا پرواز مي كرديم و تمرينات مان را به صورت مشترك انجام مي داديم؛ اين در حالي بود كه قبلا ما اصلا با هم پرواز تمريني نكرده بوديم.

     

    نقشه هاي جنگي در اطراف كرمانشاه پياده شد؛ مكان استقرار نيروهاي خودي، دشمن فرضي، پدافند دشمن فرضي و تمامي وضعيت هاي يك جبهه جنگ واقعي شبيه سازي شد و تمرينات سنگين، فشرده و خطرناك MTT آغاز گرديد.

     

    در اين دوره آموزشي كه قسمت اعظم آن در نواحي كوهستاني انجام شد، تمرينات بسيار موثر و در عين حال خطرناكي توسط بچه ها به اجرا در مي آمد.

     

    خاطرم هست در قسمتي از دوره MTT، مي بايست پرواز Nap Of  The Earth را تمرين مي كرديم. در اين مرحله ما بايد در سرعت هاي مختلف(بيشتر در سرعت هاي بالا)، ارتفاعات را در فاصله زماني بسيار كم، به صورت سينه مال طي مي كرديم؛ يعني در بالاي دشت و نرسيده به كوه، ارتفاع 10 پا را تنظيم كرده و با رسيدن به كوه، به صورت سينه مال، با كمي كاهش سرعت، همين ارتفاع را حفظ كرده و كوهستان را رد مي كرديم. اين مانور يكي از مانورهاي بسيار خطرناك بود؛ خطرناك از اين لحاظ كه مثلا در حين پرواز سينه مال در شيب ارتفاعات، اگر به هر علتي، موتور دچار نقص فني مي شد، با توجه به ارتفاع بسيار پايين از سطح زمين، هيچ فرصتي براي بازيابي بالگرد وجود نداشت و سقوط و كشته شدن نفرات درون بالگرد حتمي بود؛ در مجموع مهارت هاي بسيار موثر و كارآمدي را به تمامي خلبانان 214 و كبرا آموزش دادند.

     

    همزمان دو تيم قوي از كارشناسان متخصص، آموزش نفرات فني را از لحاظ نحوه فعاليت در شرايط واقعي جنگ به عهده گرفتند. چگونگي سوخت زدن و تجهيز پرنده به مهمات، نحوه موتورشويي در منطقه، و دهها مورد ديگر.

     

    در آخر دوره كه تقريبا تظاهرات ضد رژيم نيز آغاز شده بود،‌به ارزيابي خلبانان اختصاص پيدا كرد؛ در آن مرحله، استاد خلبانان طرح يك نقشه جنگي را ريختند. به اين صورت كه محل استقرار نفرات پياده و قواي زرهي خودي و دشمن مشخص شد. مكان قرارگيري پدافند تعيين گرديد. نقطه اي كه مي بايست نفرات زميني را«هلي برن» مي كرديم مشخص شد و در كل يك ميدان نبرد واقعي را براي ما ترسيم كردند. در روز امتحان، آنها همگي از روي زمين شاهد عملكرد خلبانان بودند و بچه ها نيز واقعا به خوبي از پس امتحان برآمدند. پس از پايان امتحان به علت عملكرد خوب نفرات، جشني در پايگاه كرمانشاه برگزار شد.

     

     

     

     

    -   شما پس از پايان آموزش خلباني، خدمت خود را در پايگاه كرمانشاه آغاز كرديد. از وسعت پوشش رزمي اين پايگاه بفرماييد؟

     

    با توجه به نزديكي اين پايگاه به مرز از يك طرف و بزرگي سازمان رزم و استعداد تجهيزاتي و نفراتي آن از طرف ديگر، پوشش گستره وسيعي از نوار مرزي كه از شمال غرب كشور آغاز شده و تا مرز تلاقي دو استان ايلام و خوزستان امتداد مي يافت، به پايگاه كرمانشاه واگذار شده بود. در نتيجه اين گستردگي فوق العاده شعاع عملياتي و به منظور ايجاد پوشش موثر در طول مرز، با شروع جنگ تحميلي، بچه ها به اكيپ هاي متعددي تقسيم شده و هر اكيپ به نقطه به خصوصي اعزام و در آنجا مستقر گرديد. مثلا يك تيم آتش سنگين به پادگان«ابوذر» كه محل استقرار يكي از تيپ هاي لشكر 81 زرهي كرمانشاه بود اعزام شد. تيم ديگري به ايلام فرستاده شد و در«تنگه قوچعلي» مقر خود را بر پا كردند و به همين ترتيب تيم هاي مختلف در سراسر اين نوار كه به پايگاه كرمانشاه اختصاص داشت اعزام شدند. من نيز در قالب يك تيم آتش سنگين در پادگان ابوذر بودم. در ابتدا با توجه به اين كه در قسمت شمال غرب منطقه كاملا كوهستاني بود و عراق فعاليت خاصي از خود نشان نمي داد، تمركز نفرات به نواحي دشت مانند كه از قصر شيرين تا«دهلران» ادامه داشت اختصاص داده شد. در اين مناطق، ارتش عراق با توجه به اينكه مانع خاصي روبروي خود نمي ديد، به سرعت در حال پيشروي بود. در نتيجه، هوانيروز پس از استقرار، با قدرت تمام عليه ارتش عراق وارد عمل شد.

     

    همانطور كه همه مي دانيم، ماموريت هوانيروز در ماه هاي نخست، با توجه به كمبود اطلاعات شناسايي، انجام عمليات هاي«بكاو- بكش» بود كه نيازي به توضيح ندارد.

     


     

    -   براي ورود به مبحث جنگ، مي خواهم به ماه ها و روزهاي منتهي به 31 شهريور بپردازم! شرايط مرزها در آن دوره چگونه بود؟

     

    همانطور كه مي دانيد، با پيروزي انقلاب، عراق با ادعاي بازپس گيري حق خود، تجاوزهاي كوچك و بزرگي را تا زمان آغاز رسمي جنگ در سراسر نوار مرزي، ضد كشورمان انجام داد. اين دست درازي ها در تابستان 59 به اوج خود رسيده بود.

     

    به خاطر دارم در همان دوران، امير«ظهيرنژاد» كه در آن زمان سرهنگ بود و فرماندهي ارتش را به عهده داشت، براي نظارت از نزديك مرزها به پايگاه كرمانشاه آمد و قرار شد من گروه فرماندهان را براي ديد نزديك به سر پل ذهاب ببرم. در پادگان سر پل ذهاب كه فرود آمديم، يك سرگرد پياده كه از نفرات مرزباني بود، با سر و وضعي گرد و خاكي نزد فرماندهان آمد و با ارايه يك گزارش كامل و جامع، تحركات شديد و تجمع سنگين نفرات و تجهيزات عراقي را براي فرماندهان توضيح داد اما هشدارهاي وي به گوش آنها كارگر نبود زيرا فرماندهان هنوز تصور قدرت تئوريك و شعاري ارتش در زمان شاه را در سر داشتند و به هيچ وجه نابساماني آن زمان ارتش و به خصوص نيروي زميني را وارد محاسبات خود نمي كردند. به همين دليل،‌فكر حمله صدام به ايران، اصلا به ذهن آنها خطور نمي كرد. آشفتگي و درگيري در مرزها شدت يافت تا اين كه در روز 31 شهريور، صدام به كشورمان حمله كرد.

     

     

     

    -         از روز نخست جنگ برايمان بگوييد؟

     

    قبل از آغاز جنگ غايله كردستان در جريان بود و نفرات كومله به شدت جاده ها را ناامن كرده بودند. در اين برهه، نيروهاي ارتش و سپاه با استقرار در مواضع مناسب مشرف به جاده ها، امنيت را تا حدود زيادي به جاده هاي كرمانشاه و كردستان بازگرداندند.

     

    در نزديكي پايگاه كرمانشاه نيز براي تامين جاده كرمانشاه به كامياران، نفرات تيپ هوابرد، تقريبا به استعداد يك گروهان، بر روي تپه اي به نام تپه«گازرخاني» مسلط به جاده مستقر شده بودند. وظيفه 214 كرمانشاه، رساندن مهمات و آذوقه به اين رزمندگان بود. به اين صورت كه هر روز پس از اتمام ساعت خدمت خلبانان و كروچيف هاي1 تعيين شده براي آن روز، محموله را به سمت ارتفاعات محل استقرار«كلاه سبزها» مي بردند.

     

    روز 31 شهريور حدود ساعت 13:45، من و كمك خلبانم آقاي«عبدا... نوروزي» به عنوان آماده، قرار بود در نوبت اول، جيره خشك و در نوبت دوم بشكه هاي پر از آب را براي رزمندگان هوابرد به صورت اسلينگ2 ببريم.

     

    جيره خشك، ساعتي قبل در درون بالگرد چيده شده و آماده بود. من و كمك خلبان، ضمن كسب اجازه از برج، موتور را روشن كرديم و آماده حركت شديم. بالگرد را به ابتداي باند هدايت كرده و آماده بوديم كه پرواز را آغاز كنيم كه ديديم به طور كاملا ناگهاني، 4 فروند هواپيما در خط افق ظاهر شدند! وضعيت به اين صورت بود كه بالگرد ما در ابتداي باند بود و آنها از انتهاي باند در حال حركت به سمت ما بودند!

     

    بلافاصله به كمك گفتم:«اين هواپيماها اينجا چكار مي كنند؟!» كه همزمان صداي بمباران جنگنده هاي عراقي كه روي پاركينگ بالگردها انداخته بودند به گوش رسيد و ما گرد و خاك مهيب ناشي از انفجارهاي متعدد را به وضوح مي ديديم. بلافاصله، به دليل غافلگيري شديد، به جاي اين كه سمت غرب برويم و محموله را به دست نيروها برسانيم،‌به سمت راست يعني سمت بيستون بالگرد را چرخانده و به سرعت از محل دور شديم!

     

    به هيچ وجه باورمان نمي شدكه هواپيماهاي عراقي پايگاه را بمباران كرده اند. يك فروند از آنها پس از انجام بمباران به دنبال ما و به سمت بيستون آمد و پس از آنكه نتوانست ما را پيدا كند، يك بمب نيز در آن جا انداخت! در مسير پروازمان به سمت بيستون، من و كمكم صحبت هاي زيادي مبني بر اين كه اين هواپيماها از كجا آمده اند و چرا بمباران مي كردند، نموديم. خلاصه با سوال هاي بي پاسخ زيادي به پليس راه كرمانشاه رسيديم و با خود گفتيم:«اين جا از همه جا امن تر است، همين جا فرود مي آييم تا ببينيم چه خبر شده!»

     

    درون پاسگاه چند افسر و درجه دار بودند كه به سمت ما آمدند. از آنها سوال كرديم چه اتفاقي افتاده؟! كه آنها نيز با حدس و گمان اين كه نيروي هوايي كودتا كرده! از اخبار واقعي اظهار بي اطلاعي كردند. بالگرد را خاموش كرديم و از پاسگاه با عمليات پايگاه تماس گرفتيم كه آنها نيز از كم و كيف دقيق قضيه بي اطلاع بودند.

     

    حدود يك ربع بعد كه تماس گرفتيم، گفتند:«عراق حمله كرده و وضعيت سفيد است. مي توانيد به پايگاه برگرديد». ما نيز در حالي كه آذوقه بچه هاي هوابرد را به دست آنها نرسانده بوديم، به پايگاه برگشتيم. روز بعد، براساس طرح«اسكرامبل»، تمامي بالگردها را از پايگاه خارج كرده و به اطراف كرمانشاه منتقل نموديم.

     

     

     

    -         به طرح اسكرامبل اشاره كرديد! آيا قبلا هم انجام اين طرح را تمرين كرده بوديد؟

     

    بله! اين طرح كه معني آن، خارج كردن سريع پرنده ها از پايگاه در مواقع اضطراري است، پيش از پيروزي انقلاب، به دفعات زياد و در اكثر موارد با هدف ايجاد آمادگي بالا براي نيروها  انجام شد.

     

    امريكايي ها روي اين مانور تاكيد بسيار زيادي داشتند؛ طرح هاي مختلفي براي اسكرامبل وجود داشت كه با صداهاي مختلف آژير، نوع اسكرامبل را به نيروها اعلام مي كردند؛ به اين صورت كه پس از به صدا در آمدن آژير، مشخص بود كه كدام خلبان با كدام كمك خلبان و كروچيف، كدام بالگرد و با چه شماره سريالي بايد به پرواز درآيند. با شنيدن آژير و تشخيص نوع اسكرامبل، خلبانان حتي محل استقرار پرنده ها را كه از قبل،‌در اطراف شهر تعيين شده بود، فهميدند.

     

    در شرايط اسكرامبل، ما نمي بايست حتي يك ثانيه تلف مي كرديم و بدون توجه به چك ليست هاي پرواز عادي، بايد سريع استارت زده و بلند مي شديم. در اين سري تمرينات،‌بچه هاي ما به ركورد يك دقيقه و سي ثانيه نيز دست پيدا كردند كه ركورد بسيار خوبي است. در نتيجه، پس از به صدا درآمدن آژير اسكرامبل، با گذشت 2 و يا حداكثر 3 دقيقه ديگر، بالگردي درون پايگاه مشاهده نمي شد. در روز يكم مهر ماه نيز با به اجرا در آمدن طرح اسكرامبل، پايگاه به سرعت تخليه شد تا بالگردها از بمباران هاي بعدي پايگاه توسط نيروي هوايي عراق مصون بمانند.

     

     

     

    -   شما جزو نفراتي بوديد كه به پادگان ابوذر منتقل شديد. درباره حماسه اي كه هوانيروز در روزهاي آغازين جنگ در اين پادگان و منطقه خلق كرد، توضيح بفرماييد؟

     

    بله! همانطور كه عرض كردم، عراق به سرعت پيشروي مي كرد و نيروهاي پادگان ابوذر نيز به اجبار عقب نشيني مي كردند. عراقي ها تقريبا به نزديكي شهر سرپل ذهاب رسيده بودند و علاوه بر رزمندگان، شهر را نيز زير آتش شديد توپخانه قرار داده بودند. به همين علت، سكنه اين شهر، همگي سرپل ذهاب را تخليه كرده بودند. تقريبا، تازه در پادگان ابوذر سرپل ذهاب مستقر شده بوديم كه دستور رسيد هرچه سريعتر بالگردها را برداشته و از منطقه عقب نشيني كنيد.

     

    با توجه به آن شور جواني، همدلي و صميميت حرفه اي بسيار عالي كه بين بچه ها حاكم بود، ما تصميم گرفتيم تا پاي جان بايستيم؛ يا كشته شويم يا نگذاريم شهر سرپل ذهاب و پادگان ابوذر سقوط كند. بلافاصله تيم هاي آتش سنگين و نيمه سنگين يورش خود را به سمت نفرات در حال پيشروي عراق آغاز كردند.

     

    همزمان با حمله هوانيروز به يگان هاي عراقي و تار و مار كردن آنها،‌رزمندگان تيپ ابوذر كه شاهد عمليات ما بودند، روحيه گرفتند و با جنگاوري مثال زدني، در برابر بعثي ها ايستادند.

     

    تركيب عمليات هاي موفق هوايي و پايمردي رزمندگان نيروي زميني نتيجه داد و انبوه نفرات، تانك ها، و نفربرهاي عراقي پشت تپه اي به نام«كورموش» زمينگير شدند و ديگر نتوانستند پيشروي كنند. بعدها متوجه شديم كه اگر ما ابوذر را تخليه مي كرديم و اين پادگان به دست بعثي ها مي افتاد، شرايط برايمان بسيار سخت مي شد. چون در اين پادگان مهمات و تجهيزات بسيار زيادي موجود بود كه در صورت سقوط پادگان به دست بعثي ها مي افتاد و ضربه اي سخت به بدنه نيروي زميني وارد مي آمد.

     

     

     

    -         آيا در طول جنگ، سانحه اي هم داشته ايد؟

     

    در حين انجام عمليات، به عنوان رسكيوي تيم كه مي بايست خود را به يگان عراقي بسيار نزديك مي كرديم، آنها به سمت بالگردها آتش سنگيني گشودند. از زمين و آسمان گلوله مي باريد و برخورد تركش توپ هاي زمانه اي در اين نوع عمليات ها به بدنه بالگرد امري بسيار عادي و معمولي بود.

     

    خاطرم هست، در عمليات«بازي دراز»، آتش پدافند زميني عراق به سمت بالگردها بسيار شديد بود. چند روزي از اين عمليات گذشت و هر روز كه ما به عمليات مي رفتيم، هنگام برقراري ارتباط با برج، نفري كه درون برج نشسته بود مداوم مي گفت:«راديوي بالگرد را بررسي كن! صدات قطع و وصل مي شه!» خلاصه ما يك مقدار با راديو كلنجار مي رفتيم و گويا درست شد.

     

    يك روز كه ديگر از دست قطع و وصل شدن ارتباط راديويي خسته شده بودم، يك  از نفرات اويونيك را داخل بالگرد آوردم تا ببينم مشكل از كجاست. وي نيز شروع به انجام آزمايش هاي مختلف كرد و هيچ اشكالي پيدا نكرد. گفت:«كلاهت را بده شايد مشكل از آن باشد». كلاه را كه بررسي كرديم، ديديم از كابل 6 رشته اي كه از كلاه به راديو متصل مي شود،‌رشته بريده شده!‌بلافاصله درون بالگرد رفتم و ديدم تركش توپ، زماني كه بالاي سرمان منفجر شده بود، از شيشه بالاي سر خلبان، موسوم به«Green House» وارد بالگرد شده و دو رشته از شش رشته را قطع نموده و همين قضيه باعث قطع و وصل شدن ارتباط مي شد! ناگفته نماند، همين سوانح ريز و قابل چشم پوشي، اگر با كمي تغييرات جزيي رخ مي داد، شايد به قيمت جان مان تمام مي شد؛ به فرض مثال، اگر تركش مزبور، چند سانتي متر اين طرف تر مي خورد، يعني از بغل همين كابل كه از كنار گردن به سوكت سقف متصل مي گرديد، رد مي شد، شاهرگ گردنم را قطع مي كرد.

     

     

     

    -         از عمليات«بازي دراز» خاطره اي تعريف كنيد؟!

     

    در اين عمليات، بالگرد 214 جناب فهيمي را روي يكي از ارتفاعات مورد اصابت قرار دادند. بالگرد همانجا فرود اضطراري كرد و يك بالگرد رسكيو آمد و خلبان و كمك خلبان را برداشت و به عقب آورد. در حالي كه كروچيف بالگرد گم شده بود، ما نيز همراه تيم برگشتيم. يك ساعت بعد اطلاع دادند كه نفرات روي قله، با سرنيزه به جان هم افتادند و جنگ با عراقي ها به جنگ تن به تن تبديل شده است!

     

    قرار شد يك فروند 214 با پشتيباني يك فروند كبرا، مهمات را به دست رزمندگان روي قله برسانند. من و اميني در بالگرد بل 214 و شهيد شيرودي و جناب عليپور در كبرا، از زمين بلند شديم. بالگرد پر از مهمات بود و هر لحظه كه سپري مي شد، صدها و هزاران گلوله توپ و خمپاره از هر دو طرف شليك مي شد. كافي بود يك تركش كوچك و داغ وارد كابين بالگرد شود. آن وقت ديگر اجساد ما نيز پيدا نمي شد. حالا مقصد كجاست؟! همان قله اي كه 214 فهيمي را يك ساعت پيش همانجا زدند!

     

    با رسيدن به قله،‌كبراها براي كور كردن آتش دشمن و ايجاد فضاي امن براي نشستن ما،‌آتش خود را متوجه عراقي ها نمودند. ما نيز بلافاصله در كنار 214 ساقط شده فهيمي كه در حال سوختن بود و آتش به ناحيه دم آن رسيده بود، نشستيم.

     

    مهمات كه پياده شد، كبراها گردش كردند و ما نيز بلافاصله منطقه را ترك نموديم. با كاهش ارتفاع، سمت دره را در پيش گرفتيم تا هرچه سريعتر از آتش عراقي ها دور شويم. با رسيدن به انتهاي دره، بعثي ها در دهانه خروجي آن، آنچنان ديواره آتشي درست كردند كه خروج از دره غير ممكن بود. گلوله هاي توپ هاي زماني نيز با توجه به قرارگيري ما در كف دره، به فاصله زيادي در بالاي سر ما منفجر مي شد و خطري را متوجه مان نمي كرد. شايد حدود 10 دقيقه، من و بالگرد همراهم روي هم در آسمان پرواز ايستا انجام مي داديم و راه فراري نه از بالا و نه از روبرو نداشتيم. پس از گذشت اين مدت،‌شهيد شيرودي در راديو گفت:«چرا نمي آييد؟!»

     

    با تشريح شرايط وخيم منطقه براي وي، دو فروند كبرا گردش كردند تا به پشتيباني آتش از ما بپردازند.

     

    كبراها وارد دره شدند و عراقي ها را كه به خود مشغول كردند، ما به سرعت از منطقه خارج شديم. در همان منطقه، كروچيف ما زخمي شد. گلوله كلاشينكف از شيشه وارد كابين شد و پوست سر وي را پاره كرد، طوري كه خون صورتش را فرا گرفت.

     

     

     

    -   با توجه به حجم آتش در برخي عمليات ها مانند«بازي دراز» كه فرصت را بسيار محدود مي نمود، نحوه تخليه مهمات در زمان هايي كه به صورت داخلي و نه بار خارجي حمل مي شد چگونه بود؟

     

    در زماني كه مهمات به صورت داخلي حمل مي شد، يك سري مهمات در كنار درب چپ و يك سري مهمات در كنار درب راست چيده مي شد و كروچيف بين اين دو رديف مهمات مي نشست.

     

    ناگفته نماند كه كروچيف براي آزادي عمل بيشتر، كلاه خود را كه كابل ارتباط راديويي با خلبان به آن متصل بود و به عبارتي جلوي دست و پاي وي را مي گرفت در مي آورد و كمك خلبان با فرياد دستورات لازم را به وي ابلاغ مي كرد.

     

    با رسيدن به نزديك ارتفاعات و يا هر محل تخليه مهمات،‌در زمان هايي كه آتش دشمن روي منطقه زياد بود، كروچيف هر دو درب چپ و راست را باز مي كرد و دوباره در وسط آنها قرار مي گرفت. بلافاصله پس از اين كه اسكيد بالگرد با زمين تماس پيدا مي كرد، كروچيف با يك لگد به راست، تمامي مهمات را تخليه مي كرد! در آن فرصت محدود كه هر لحظه خطر اصابت گلوله توپ يا خمپاره دشمن به بالگرد وجود داشت، ديگر مجال آن نبود كه مهمات به صورت منظم و جعبه، جعبه از بالگرد پياده شود.

     

     

     

    -         خاطره اي از pc-7 ، دشمن ديرين 214 بفرماييد!

     

    در عمليات«قادر» كه در غرب«اشنويه» انجام شد، هوانيروز يك تيم سنگين آتش را براي پشتيباني از نيروي زميني به منطقه فرستاد. در اين عمليات، كردهاي متحد ما هم حضور داشتند.

     

    در منطقه عملياتي قادر كه تماما ارتفاعات بود و كوهستاني،‌بار عظيم پشتيباني آذوقه و مهمات، و... تخليه مجروح و اعزام نيروي پياده به عهده هوانيروز بود. دو نقطه در اين منطقه جزو خطرناك ترين مناطق پرواز محسوب مي شد كه بچه ها اسم آنها را گذاشته بودند«حياط» و «تخته سنگ»!

     

    اين دو نقطه در واقع شكارگاه PC-7 محسوب مي شد؛‌يعني به محض اين كه 214ها به اين دو نقطه نزديك مي شدند، سر و كله PC-7 پيدا مي شد. من در آن جا دو بار با اين هواپيماهاي ملخدار سرشاخ شدم كه هر دو بار نيز با انجام شيرجه ها و مانورهاي متعدد توانستم از چنگ آنها فرار كنم.

     

    با اين حال آنها موفق شدند چند بار بچه هاي ما را مورد هدف قرار دهند كه خوشبختانه در هيچ كدام از اين موارد، به بچه ها آسيبي وارد نيامد. در يكي  از آنها، بالگرد 214 جناب رفيعي را روي تخته سنگ زدند و وي همانجا فرود اضطراري كرد و بالگرد رسكيو، آنها را از منطقه تخليه نمود.

     

    بچه هاي فني با مشكلات فراوان، شبانه به تخته سنگ رفتند و بالگرد را آماده پرواز نمودند. صبح اول وقت، يكي از خلبانان آزمايشگر بلافاصله خود را به تخته سنگ رساند و بدون اتلاف وقت، بالگرد را استارت زد و آن را به پايگاه باز گرداند.

     

    در آن منطقه ما دچار مشكلات عديده اي بوديم. چون ارتفاع منطقه عملياتي از سطح دريا تقريبا بالا بود، بالگردها به خصوص كبراها در آنجا با محدوديت مهمات قابل حمل مواجه بودند، يعني با توجه به ارتفاع بالاي منطقه،‌توان خروجي موتور كاهش پيدا كرده و در نتيجه ميزان مهمات قابل حمل كبرا نيز پايين آمده بود و بنابراين قدرت آتش آن نيز به شدت كم مي شد.

     

    در مجموع، با اينكه در غرب تلفات جاني از PC-7 نداشتيم، تجربيات بسيار ارزنده اي از مقابله با اين هواپيما كسب كرديم كه اميدواريم اساتيد خلبانان كنوني هوانيروز موفق به انتقال اين تجربيات ارزنده به نسل جوان بشنوند.

     

     

     

    -   در دوران جنگ تحميلي، در كنار دهها نوع ماموريتي كه براي 214 تعريف شده، رسكيو يكي از شاخص ترين آنهاست. از اهميت رسكيو براي يك يگان پروازي بگوييد!

     

    من در حدود 10 سال فرمانده تيم رسكيوي پايگاه كرمانشاه بودم؛‌در اين تيم 12 نفره، خلبانان و حتي ما، امور رسكيوي پايگاه را انجام مي داديم.

     

    رسكيو در واقع مهمترين ركن پروازي يك پايگاه هوايي است به طوري كه بر اساس قوانين، اگر رسكيو به هر علتي آماده نبود، نبايد هيچ پروازي، حتي پروازهاي اضطراري و مهم نظير VIP صورت گيرد؛ زيرا بلند شدن بالگرد دست خودش است اما پايين آمدنش اين طور نيست. بارها و بارها پيش آمده است كه يك بالگرد از زمين بلند شده و هنوز از پايگاه خارج نشده، در انتهاي باند به زمين برخورد نموده. در اين نوع اتفاقات است كه اهميت رسكيو بيش از پيش مشخص مي شود.

     

    -   با توجه به اينكه سرپل ذهاب شهري گرمسير است و 214 سامانه تهويه هواي ندارد، با گرماي هوا چه مي كرديد؟

     

    همانطور كه شما اشاره كرديد، 214 برخلاف بالگرد كبرا كه يك سامانه تهويه هواي بسيار قدرتمند و كارآمد دارد، هيچ سامانه خنك كننده و تهويه هوايي دراختيار ندارد. در فصل تابستان سرپل ذهاب، همين كه وارد بالگرد مي شديم، دما سنج عدد 50 درجه سانتيگراد را نشان مي داد. با ورود به بالگرد، كلاه خلبان آنقدر داغ بود كه ما تا چند دقيقه پس از پرواز كه آن را جلوي ورودي هوا به كابين مي گذاشتيم تا خنك شود، نمي توانستيم از شدت داغي آن را روي سر بگذاريم. در جنوب،‌حتي شرايط سخت تر بود؛ يعني خلبانان كبرا نيز چند دقيقه صبر مي كردند تا كلاه خنك شود و سپس آن را سر مي كردند.

     

     

    ادامه دارد...  

  • tm43

    تامکت در ایران

    در بخش نخست اين مقاله با نحوه گزينش جنگنده F-14 تامكت براي نيروي هوايي ايران و مراحلي كه اين جنگنده‌ طي كرد تا توانست وارد خدمت اين نيرو شود، آشنا شديم. همچنين ديديم كه چگونه نيروي هوايي ايران با سرمايه‌گذاري و حمايت خود از برنامه F-14، از تعطيل شدن خط توليد اين جنگنده پرهزينه در شركت نورثروپ گرومن جلوگيري كرد.

    در بخش دوم اين مقاله ضمن ادامه بررسي روند جاافتادن اين جنگنده در نيروي هوايي كشورمان، وضعيت عملياتي آن را وقوع انقلاب اسلامي تشريح خواهيم نمود:

    با وجود سر ناسازگار موتور، F-14 همچنان يك پرنده تحسين برانگيز و تاثيرگذار است، هواپيمايي كه خلبانان نيروي هوايي حتي با چيزي شبيه به آن هم پرواز نكرده بودند. يكي از خلبانان در اين باره توضيح مي‌دهد: «به عنوان يك خلبان سابق فانتوم، در عين اينكهF-4 را يك شاهكار خلقت هوانوردي مي‌دانم و احترام زيادي براي آن قايلم بايد اذعان كرد كه از همان ساعات اول آغاز آموزش متوجه شدم كه F-14 به زمان ما تعلق ندارد! ما در حين آموزش به هيچ مشكلي برخورد نكرديم. من با آنكه قلبا عاشق F-4 هستم بيش از آن مجذوب F-14 شدم. خلبانان زيادي بودند كه هرگز حاضر نشدند فانتوم خود را رها كنند، اما من يك معشوقه جديد پيدا كرده بودم: تامكت رنگ‌آميزي شده با الگوي استتار بيابان كه پرچم 3 رنگ كشور مورد علاقه‌ام بر روي دم عريض دوتايي آن نقش بسته و كلمه زيباي نيروي هوايي ايران روي دماغه آن حك شده بود.

    هنگامي كه براي نخستين بار وارد كابين خلبان شدم حالت غرور عجيبي بر من غالب شده بود و از اينكه جزيي از اين برنامه بودم به خود افتخار مي‌كردم. بلافاصله پس از ورود تامكت به ايران، شاه به همراه ديگر فرماندهان نيروهاي مسلح براي بازديد از جنگنده  جديد به پايگاه آمده بودند. من در لحظه سان ديدن شاه در درون كابين بودم. شاه نزديك هواپيما آمد و گفت: «جناب سروان، نظرت درباره جنگنده جديد نيروي هوايي چيه؟» من در جواب گفتم:«هيچ جنگنده‌اي بهتر از تامكت براي دفاع از حريم هوايي ايران نمي‌شناسم.»

    تمامي  نفرات گردان براي پيشبرد امور دست به دست هم داده بودند. برنامه آموزش بدون هيچ مشكلي پيش مي‌رفت. در درون كابين آلات دقيق و سوييچ‌هاي مختلف به طور فوق‌العاده‌اي كنار هم چيده شده و ديد خلبانان چه در جلو و چه در عقب نسبت به F-4 بهبود چشمگيري پيدا كرده بود.

    كابين F-14 بسيار راحت و آرام بود و ما براي آموزش با توجه به اينكه قبلا خلبان F-4 بوديم، مشكل چنداني نداشتيم، شايد به اين دليل كه هر دو اصلا براي نيروي دريايي طراحي شده بودند. توپ 20 ميليمتري ولكان، موشك اسپارو و سايدوايندر كاملا براي من شناخته شده بودند. تنها كار من اين بود كه مي‌بايست تمام وقتم را براي يادگيري سامانه كنترل آتش جديد آن و موشك AIM-54 اختصاص مي‌دادم.»

    در حالي كه استادان امريكايي مكررا مي‌گفتند كه كاهش سرعت پيشرفت عملياتي شدن تامكت در ايران به دليل كمبود نفرات مناسب در نيروي هوايي است، ولي نفرات براي انجام هرچه بهتر وظايفشان، نهايت تلاش خود را مي‌كردند. يكي از خلبانان در اين باره توضيح مي‌دهد: «ما به سرعت آموزشهاي اوليه را پشت سر گذاشته و آموزش نبردهاي هوايي را آغاز كرديم. در پروازهاي آموزش نبردهاي هوايي كه F-5E و F-4 ها نقش حريفان را بازي مي‌كردند، ما هرگز شكست نخورديم. حتي در نبردهايي كه يك فروند F-14 با 4 فروند F-4E  درگير مي‌شد، تامكت پس از دقايقي، پيروز بود. خلاصه چه در نيروي هوايي خودمان و بعدها چه در نيروي هوايي عراق هيچ جنگنده‌اي نتوانست تامكت مرا شكست دهد». وي در ادامه گفت: «شاه و فرماندهان نيروي هوايي از اينكه فانتوم نمي‌توانست MiG-25 هاي نيروي هوايي شوروي را رهگيري كند بسيار نگران بودند.  اما ما هم دست از تلاش بر نمي‌داشتيم و فانتوم توانست با يك موشك اسپارو، فاكس بت متجاوز را دچار صدمات جدي كند اما آن جنگنده موفق شد كه فرار كند. هر دو طرف بازي خطرناكي را آغاز كرده بودند. بعد از اين واقعه شوروي‌ها يك فروند RF-4E ما را برفراز خاك كشورشان ساقط كردند.

    شرايط خطرناكي به وجود آمده بود. در سال 1355 نيروي هوايي 6 فروند پهپاد هدف AQM-37 از ايتاليا خريد تا F-14 را در عمل مورد آزمايش قرار دهد. از 5 پهپادي كه به عنوان شبيه‌ساز فاكس بت‌هاي متجاوز مورد استفاده قرار گرفته و از فانتوم در آسمان پرتاب شدند، 4 فروند به وسيله موشك‌هاي AIM-54 مورد اصابت قرار گرفته و منهدم شدند. يك تير موشك به واسطه نقص در سامانه هدايت نتوانست هدف خود را پيدا كند. چند هفته بعد يكي از F-14 هاي ما با استفاده از رادار قدرتمند و AWG-9 خود روي فاكس بتي كه در ارتفاع 65000 پا با سرعت بيش از 2 ماخ پرواز مي‌كرد قفل كرد، اما خلبان نيروي هوايي شوروي بلافاصله دور زده و از مهلكه گريخت.»

    در چارچوب برنامه آموزش، خلبانان براي بازديد از خط توليد موشك AIM-54A كه براي نيروي هوايي ايران طراحي شده بود به شركت «هيوز» فرستاده شدند. يكي از خلبانان شركت كننده در اين بازديد مي‌گويد: «در طول اين بازديد ما  مونتاژ فينيكس‌هاي خودمان و نيروي دريايي امريكا را از نزديك ديديم. موشكهاي ما با دست و با سرعت بسيار پاييني ساخته مي‌شوند در حالي كه موشكهاي نيروي دريايي امريكا با سرعت عجيبي مونتاژ مي‌شدند، به اين صورت كه حداقل 40 تير موشك در مراحل مختلف تكميل به سر مي‌برند».

    از حدود 714 تير موشك AIM-54 سفارش داده شده توسط نيروي هوايي، تنها 284 تير تحويل داده شد كه شامل 10 تير موشك آموزشي بود. 40 تير موشك ديگر نيز آماده بارگيري به مقصد ايران بود كه با وقوع انقلاب اسلامي توقيف شد. يكي از خلبانان توضيح مي‌دهد: «AIM-54 موشكي است كه رحم ندارد. هيچ موشكي حتي در حال حاضر نمي‌تواند با عملكرد فوق‌العاده آن رقابت كند. درباره انواع موشكهاي هوا به هوا و سرعت و مانورپذيري آنها حرف و حديث‌هاي بسياري در جريان بود اما در سال 1357 ما با هدف‌گيري يك پهپاد هدف توسط فينيكس، شليك آن از ارتفاع 79000 پا و سرعت 4/4 ماخ را آزمايش كرديم. اين موشك بزرگ و سنگين هيچ محدوديت خزش به بالا و پايين نداشته و مانورهايي با شدت g17 را انجام مي‌دهد. ما از اين موشك در زدن هدفي به فاصله 212 كيلومتر (1358) استفاده كرديم كه يك ركورد غيررسمي محسوب مي‌شود. تنها مشكل اين سلاح تعمير و نگهداري آن بود. فينيكس يك موشك بسيار پيچيده است».

    از توانايي F-14 در شليك همزمان 6 موشك به سمت 6 هدف متحرك بارها گفته و شنيده‌ايم، اما يكي از خلبانان درباره اين قابليت تامكت وقتي كه 6 موشك سنگين را به آسمان مي‌برد شك دارد:

    «ما بندرت تامكت‌هايمان را به 6 موشك AIM-54 مسلح مي‌كرديم. من تنها 2 تامكت را در تمام عمر خود با چنين آرايشي مشاهده كردم كه قبل از جنگ ايران و عراق بود. در ارديبهشت 1357 من با يك F-14 مسلح به 6 تير موشك فينيكس پرواز كردم و از تاثير منفي كه اين موشك‌هاي بزرگ و سنگين بر روي سرعت، برد و مانورپذيري هواپيما مي‌گذارد شگفت زده شدم. يك تامكت مجهز به 6 موشك فينيكس نمي‌تواند نبرد هوايي نزديك (تن به تن) انجام دهد و سرعت فرود آن نيز به حدود290 كيلومتر بر ساعت مي‌رسد كه هم براي هواپيما و هم براي خدمه سرعت خطرناكي است».

    تامكت اگرچه قابليت انهدام هدف از فواصل بسيار دور را داراست، اين جنگنده در عين حال يك رزمنده برتر نبردهاي تن به تن محسوب مي‌شود. يكي از خلبانان به نقل از استاد خلبانان نيروي دريايي ايالات متحده مي‌گويد: «وقتي امريكايي نحوه انجام نبرد تن به تن با F-4 را به ما آموختند به ما گفتند: «همواره دشمن را در ديد خود داشته باشيد. اگر به شما حمله كردند هميشه بهترين راه فرار كردن از دست آنها نيست. حريفان خود را شاخ به شاخ ملاقات كنيد زيرا فرار كردن از دست موشكي كه از روبه رو مي‌آيد بسيار آسان‌تر از موشكي است كه از پشت به شما نزديك مي‌شود». حين آموزش آنها همچنين مي‌گفتند: «همان طور كه حريف را در ديد خود داريد در شروع حمله پيش دستي كنيد كه حمله با F-14 كاري بسيار آسان است. در نبرد تن به تن به دم حريف بچسبيد كه موقعيت برتر همين  است.» ما اين درس‌ها را به خوبي فرا گرفتيم. در طول جنگ من بارها و بارها به جنگنده‌هاي MiG-21و ميراژهاي مجهز به  موشكهاي جديد هوا به هواي ماژيك برخورد كردم. دو حالت اتفاق مي‌افتاد: يا آنها قبل از اينكه متوجه حضور من شوند از بين مي‌رفتند يا اينكه متوجه حضور من شده و با سرعت هرچه تمامتر فرار مي‌كردند. مهم نبود چه جنگنده‌اي حريف ماست زيرا تامكت‌هاي ما مي‌توانستند با يك مانور كوچك در موقعيت شليك قرار بگيرند. موشك سايدوايندر و توپ ولكان ثابت كردند كه در جنگهاي تن به تن تسليحاتي بسيار موفق هستند».

    يكي ديگر از خلبانان نتيجه گيري مي‌كند: «ما به همراه خلبانان نيروي دريايي در حالي آموزش مي‌ديديم كه خلبانان اين نيرو بارها و بارها خلبانان نيروي هوايي ايالات متحده و نيروي هوايي رژيم صهيونيستي را در مانورها شكست داده بودند. آنها واقعا ما را به خوبي آموزش داده بودند».

    نيروي هوايي ارتش علاوه بر تجهيز به موشك AIM-54A تعداد 800 تير موشك AIM-9P سايدويندر نيز براي ناوگان تامكت خود خريداري نمود. اگرچه در اسناد آمده است كه نيروي هوايي موشك AIM-7F اسپارو نيز دريافت كرده در واقع هيچ موشكي از اين نوع به lhتحويل داده نشد زيرا نيروي هوايي ارتش تمايل داشت چه در نبردهاي هوايي دوربرد و چه ميان برد از موشك AIM-54 استفاده كند. اما در ادامه نيروي هوايي تعداد قابل ملاحظه‌اي موشك AIM-7E-2 و AIM-7E-4 دريافت كرد كه هر دو، نمونه به خصوصي از اسپارو بودند كه با رادار AWG-9 سازگاري داشتند.

    براي پشتيباني از ناوگان F-14 (در كنار F-4) نيروي هوايي بين سالهاي 1353 تا 1357 ، 14 فروند هواپيماي سوخترسان بويينگ KC707-3J9C خريداري نمود.

    6 فروند اوليه از اين هواپيماها براي سوخترساني هوايي (IFR) تنها به بوم مجهز شده بودند اما از سال 1355 بويينگ 6 فروند ديگر را با لوله‌هاي سوخترساني نوك بال مدل «بيچ 1800» تحويل نيروي هوايي داد. اين 6 فروند كه به طور ويژه براي  پشتيباني از تامكت‌ها تجهيز شده بودند از سامانه سوخترساني استاندارد نيروي دريايي ايالات متحده استفاده مي‌كنند. به مرور 6 فروند اوليه نيز به چنين غلافهايي تجهيز شدند.

    در ادامه 2 فروند KC707 با نصب سامانه‌هاي بخصوصي به هواپيماهاي جاسوسي الكترونيك / جاسوسي علائم تبديل شدند. اين هواپيماها براي شنود مكالمات دشمن، ثبت فعاليت‌هاي الكترونيكي آنها و فعاليت سامانه‌هاي دفاع هوايي مورد استفاده قرار مي‌گيرند. يكي از خلبانان در اين باره توضيح مي‌دهد:

    « در دهه 50 شمسي طبق قرارداد تعداد زيادي از KC707 هاي ما توسط خلبانان امريكايي پرواز داده مي‌شدند. اين مساله در جنگ تحميلي باعث بروز مشكلاتي شد زيرا خلبانان ما تنها توانايي استفاده از 6 فروند KC707 را داشتند. دو فروند كه براي امور ترابري آماده شده بودند همواره در حالت آماده باش قرار داشتند تا در صورت نياز قطعات يدكي را از هر نقطه‌اي از دنيا به انبارهاي نيروي هوايي برسانند».

    «انقلاب اسلامي به پيروزي مي‌رسد»

    پس از وقوع انقلاب بسياري از رسانه‌هاي گفتاري و نوشتاري غرب به تحليل وضعيت نيروهاي مسلح ايران پرداختند. بيشتر آنها اظهار داشتند كه تعداد زيادي از خلبانان تامكت كشور را ترك گفته‌اند. اما برخلاف گفته اين رسانه‌ها و با وجود مشكلات زيادي كه گريبانگير اين دسته از نفرات نيروي هوايي بود، قسمت اعظم خلبانان برگزيده و با تجربه در كشور باقي مانده و به قسم سربازي وطن خود وفادار ماندند.

    در بهمن 1357، آموزش خلبانان و نفرات فني F-14 چه در ايران و چه در امريكا متوقف شد. شرايط، زماني بدتر شد كه امريكايي‌ها قبل از مراجعت به كشور خود سعي در خرابكاري در سامانه‌ها داشتند. يكي از خلبانان توضيح مي‌دهد: «تكنسين‌هاي شركت هيوز قبل از ترك ايران 16 تير موشك فينيكس را از كار انداختند. اين 16 موشك در بهترين شرايط آمادگي در نزديكي آشيانه‌هاي مستحكم F-14 هاي آماده پرواز (آلرت) نگهداري مي‌شدند. بعدها رسانه‌هاي غربي عنوان كردند كه امريكايي‌ها تقريبا تمام ناوگان F-14 را از كار انداخته و آنهايي كه جان سالم به در برده‌اند توانايي استفاده از موشك AIM-54 را ندارند. در واقع بقيه موشكها در انبارهاي امن، محافظت شده و بسته‌بنديهاي مخصوص نگهداري، در پايگاه هشتم شكاري آرميده بودند. در ادامه، برخلاف تصور امريكايي‌ها با استفاده از قطعات يدكي، آن 16 موشك فينيكس را هم عملياتي كرديم».

    با وجود جنجال رسانه‌هاي غرب درباره خرابكاري، نيروي دريايي ايالات متحده كه دقيقا مي‌دانست چه اتفاقي در حال وقوع است، بلافاصله پس از سقوط شاه، به مركز آزمايش‌هاي دريايي خود در «پوينت موگو» كاليفرنيا ماموريت داد كه يك سامانه پادكار الكترونيك طراحي كرده و بسازد كه موشكهاي AIM-54A فروخته شده به ايران را شكست داده و موفقيت موشكهاي AIM-54 نيروي دريايي عليه سامانه‌هاي پادكار الكترونيك ايران را تضمين كند. به اين مركز همچنين ابلاغ شده بود كه رادار ICWD تامكت‌ها را طوري بهينه سازي كند كه امواج ساطع شده از رادار AWG-9 تامكت‌هاي ايران را از فاصله بسيار دور شناسايي كند.

    لازم به ذكر است نيروي دريايي ايالات متحده كه از زمان آغاز برنامه F-14 هيچ اعتباري براي ارتقاي سامانه‌هاي آن اختصاص نداده بود، با سقوط محمدرضا پهلوي فقط براي انجام اين دو برنامه، 200 ميليون دلار خرج كرد. به علاوه نيروي دريايي براي ورود به خدمت هرچه سريعتر نمونه ارتقا يافته فينيكس، AIM-54B دست به كار شد. كارها آن چنان با عجله پيش رفت كه مدتي بعد موشكها در حالي وارد خدمت شدند كه از كيفيت پايين ساخت رنج مي‌بردند. نگراني فرماندهان ارشد نيروي دريايي ايالات متحده كاملا به جا بود زيرا حضور F-14 در خليج فارس يك تهديد جدي عليه ناوگان ناوهاي هواپيما بر آنها محسوب مي‌شود.

    ديگر F-14 به بحث روز ايالات متحده و ايران تبديل شده بود. در برهه‌اي زمزمه‌هايي به گوش مي‌رسيد كه طي مذاكرات مقامات امريكايي با دولت ايران قرار شده كه تامكت‌ها به ايالات متحده بازگردانده شده و در ادامه به نيروي هوايي ايالات متحده يا انگلستان و يا عربستان سعودي فروخته شود. در حالي كه هنوز تكليف واقعي رهگير پيچيده و پرهزينه نيروي هوايي در دولت جديد ايران هنوز روشن نشده بود تعداد زيادي از تامكت‌ها زمينگير شده بودند.

    بحث بازگرداندن و فروش اف-14 هرگاه كه مطرح شد، شهيد فكوري فرمانده وقت نيروي هوايي به مخالفت  از آن برخاست تا اينكه با اشغال سفارت امريكا در تهران توسط دانشجويان كه قطع ارتباط با آن كشور را در پي داشت تمام حرف و حديث‌ها پايان يافت. در واقع بايد گفت اشغال سفارت ايالات متحده نقطه عطفي در زندگي تامكت در ايران محسوب مي‌شود.

    ادامه دارد...

  • روز 10 آذر 1359، خلبانان گردان 82 شكاري ادعاي سرنگوني 3 جنگنده عراقي را در درگيري كه نزديك آبادان اتفاق افتاد نمودند. همين گردان صبح روز بعد نيز بسيار موفق عمل كرد. يكي از F-14ها در يك پرواز گشت رزمي در 68 مايلي غرب بوشهر در حال پوشش هوايي بر روي جزيره خارك، سكوي نفتي نوروز و كوروش بود كه رادار كنترل زميني اعلام كرد چند فروند هواپيماي دشمن در 5/19 مايلي با سرعت بالا از سمت شمال نزديك مي‌شوند.

    عامل زمان، بسيار حياتي بود و سرعت عمل بسيار بالاي خلبانان را مي‌طلبيد. در فاصله 10 مايلي، موشك بر روي 2 فروند ميگ MiG-21 كه جلوتر از سوخوي Su-20ها و براي پوشش دادن به آنها حركت مي‌كردند، قفل شد. اين فاصله از كمينه فاصله شليك موشك فينيكس كمتر بود، اما اين موشك تنها سلاح در اختيار تامكت بود. افزون بر اين، تامكت مزبور سنگين‌تر از آن بود كه بتواند درگيري تن به تن انجام دهد.

    چاره‌اي نبود. كمك خلبان رادار را روي مسيريابي تك‌پالس تنظيم و يكي از موشكها را براي انهدام هدف آماده مي‌كند. خلبان بلافاصله موشك را در حالت تنظيم درگيري نزديك شليك مي‌كند. در اين حالت موشك مستقل از رادار هواپيما و با تكيه بر رادار خودش به سمت هدف حركت مي‌كند. موشك رها شده و دود سفيد آن نشانگر يورش بي‌امان آن به سمت هدف نگون‌بخت بود. لحظاتي بعد خلبانان مشاهده كردند كه قسمت وسيعي از سطح دريا را لاشه تكه تكه شده و در حال سوختن ميگ مزبور پوشانده است. هواپيماي دوم با مشاهده اين صحنه فرار را بر قرار ترجيح داده و دوستان پشت سرش را نيز به اين كار فرا مي‌خواند. در اوايل دي‌ماه 1359 يگانهاي جنگنده تامكت كمي جابه‌جا شدند. F-14Aهاي گردان 72 به گردان 73 منتقل، به پايگاه يكم شكاري مهرآباد فرستاده شده و به گردان 83 شكاري تغيير نام دادند. گردان 72 نيز با ظرفيت كامل به F-4D مجهز شد كه البته خلبانان آن از انجام عمليات با گونه E نيز غافل نشدند.

    در همين زمان، خلبانان گردان 81 و 82 شكاري پرواز دايمي گشت رزمي را در منطقه شمالي خليج فارس به منظور محافظت از تاسيسات نفتي، بنادر و كشتي‌ها آغاز كردند. F-14ها با تكيه بر تسليحات دوربرد خود به خوبي فضاي بين بوشهر و خارك را تحت پوشش قرار دادند. با توجه به افشا شدن نقاط ضعف و مناطق كور راداري ايران براي عراقي‌‌ها توسط امريكايي‌ها، رادار AWG-9 در اين برهه از جنگ شايستگي خود را بيش از پيش به نمايش گذاشت؛ نواقص آن را به پاي كمبود قطعاتش مي‌گذاريم.

    سه به يك

    در آبان 1359 تعدادي از عملياتها به علت وجود شرايط بد جوي لغو شد با اين حال تا دي 1360، F-14 هاي نيروي هوايي 33 فروند جنگنده و يك فروند بالگرد عراقي را ساقط كردند. حداقل 5 فقره از اين پيروزي‌ها به وسيله موشك فينيكس به دست آمد.

    در صبح روز 17 دي ماه 1359، 2 فروند F-14 كه بين بوشهر و خارك پرواز گشت رزمي داشتند توسط رادار زميني از وجود 4 فروند MiG-23BN كه در يك آرايش جنگي جمع قصد حمله ايذايي به اهواز را داشتند مطلع شدند. رادار كار كشته AWG-9 بلافاصله هر 4 فروند ميگ را رديابي كرده و پارامترهاي هدفگيري به خلبان كابين منتقل مي‌كند. طبق معمول بازي با شليك يك تير موشك فينيكس آغاز مي‌شود. موشك از فاصله 50 كيلومتري شليك شده و رهبر دسته را به همراه جنگنده‌اش تكه تكه مي‌كند. همزمان با برخورد موشك از روبه رو به ميگ، انفجار مهيبي نيز رخ مي‌دهد كه ناشي از منفجر شدن بمبهاي نصب شده بر روي آن جنگنده بود. داستان تازه آغاز مي‌شود. بمبهايي كه به خيال خودشان براي انهدام تاسيسات زيربنايي ايران حمل مي‌كردند بلاي جان خودشان شد. در حين حركت به سمت ميگهاي مهاجم، خلبانان تامكت‌ها سقوط دومين MiG-23BN را كه با تركش‌هاي جنگنده رهبر دسته آسيب ديده بود مشاهده كردند. سومين ميگ نيز كه به همين بلا دچار شده بود با يك حركت مارپيچ به قعر دريا فرو رفت. بعد از وقوع اين حماسه خبرهايي در نيروي هوايي شايع شد مبني بر اينكه يك فروند F-14 ديگر در يك درگيري 2 فروند ميگ را با يك شليك نابود كرده است. با اين حال درگيري توصيف شده نخستين نبرد هوايي بود كه يك موشك به تنهايي توانسته بود 3 جنگنده دشمن را ساقط نمايد كه البته تاكنون نيز بي‌رقيب مانده است. ناگفته نماند كه چهارمين متجاوز نيز با مشقت فراوان هواپيما را به سمت شمال گردانده و با يك خط دود غليظ فرار را بر قرار ترجيح مي‌دهد.

    سري بعدي جنگنده – بمب افكن‌هاي عراقي كه در 9 بهمن 1359 وارد مرزهاي هوايي ايران شدند كمي خوش شانس‌تر بودند. اين هواپيماها حوالي ظهر در حالي كه در ارتفاع 30 متري از سطح زمين به سمت هدف حركت مي‌كردند توسط رادار زميني شناسايي مي‌شوند. 2 فروند تامكت كه در آن لحظه مشغول انجام گشت زني بر فراز بوشهر بودند بلافاصله سمت مهاجمين را پيش گرفته و پس از اينكه خلبانان كابين عقب تامكت شماره 1 با استفاده از سامانه تشخيص دوست از دشمن مطمئن مي‌شود كه هواپيماهاي مزبور جنگنده Su-20 هستند روي رهبر دسته قفل و يك تير موشك AIM-54 را شليك مي‌كند. موشك با موتور راكتي سوخت جامد قدرتمند «هركولس» زوزه كشان قلب هدف را نشانه گرفته و سوخوي مزبور را از وسط به دو نيم تبديل مي‌كند. اگرچه فيوز عمل نكرده و سرجنگي منفجر نمي‌شود و به نصف كردن متجاوز بسنده مي‌كند، F-14 شماره 2 گزارش داد كه يك توپ آتش را كه در حال سقوط به سمت دريا بوده ديده است. با مشاهده اين صحنه بقيه جنگنده‌ها فرار را بر قرار ترجيح مي‌دهند.

    در طول زمستان 59 و بهار 60، F-14 هاي نيروي هوايي با قدرت هرچه تمامتر به ماموريت خود ادامه دادند. بيشتر پروازهاي گشتي تامكت در اين برهه در قسمت شمالي خليج فارس صورت گرفت، يعني جايي كه تاسيسات عظيم نفتي  ايران در جزيره خارك مستقر شده و 90 درصد صادرات نفت كشور از آنجا صورت مي‌گيرد.

    دو فروند MiG-23 در روز 15 فروردين در اين منطقه نابود شدند. سه هفته بعد در روز يكم ارديبهشت يك فروند F-14 در جريان يك پرواز گشتي در ارتفاع 24000 پا برفراز خارك، دو فروند MiG-23 مهاجم را شناسايي مي‌كند.

    ميگهاي متجاوز با سرعتي حدود 570 نات و ارتفاع 5000 پا در حال نزديكي به تاسيسات نفتي جزيره خارك بودند. تنها تامكت حاضر در صحنه در فاصله 32 كيلومتري آنها را شناسايي كرده و موشكهاي خود را بر روي متجاوزين قفل مي‌كند. با توجه به فاصله بسيار نزديك رقبا، ميگ‌ها حضور تامكت را حس كرده و با يك گردش به چپ شديد از صفحه رادار محافظ آسمانها ناپديد مي‌شوند. اين براي اولين بار بود كه خلبانان عراقي با انجام مانور «شاهين» و با يك گردش 90 درجه‌اي سعي بر شكستن قفل‌ رادار AWG-9 داشتند.

    اين مانور موثر افتاد و قفل رادار F-14 در حالي كه در حالت پالس – داپلر تنظيم شده بود شكسته شد. عراقي‌ها بعدها در سال 1991 اين مانور را به طور موثرتري بر روي F-15 هاي نيروي هوايي ايالات متحده پياده كردند. از لحاظ تئوري AWG-9 هنگامي كه هدفي در محدوده بردش ناپديد مي‌شود با ايجاد بسته‌ داده‌اي و پيش‌بيني مسير، براي پيدا كردن مجدد هدف تلاش مي‌كند. اما در اين درگيري فاصله آن قدر نزديك بود كه پردازشگر رايانه رادار هيچ زماني براي محاسبه و پيش‌بيني مسير هدف نداشت. خلبان تامكت بلافاصله براي مقابله با تاكتيك خلبان عراقي به 300 پا نزول كرده و سرعت را به 600 نات افزايش مي‌دهد. مثل  هميشه دلاور كشورمان در موقعيت برتر قرار گرفته و بازي را آغاز مي‌كند. خلبان تامكت توضيح مي‌دهد: «ناگهان اولين ميگ در موقعيت ساعت 2 جلوي من سبز شد. 8 كيلومتر جلوتر و كمي بالاتر. بلافاصله به پشت نگاه كردم تا ميگ شماره 2 را پيدا كنم. در واقع در آن لحظه من دنبال شماره 2 بودم نه رهبر دسته. هيچ اثري از شماره 2 نبود. بنابراين تصميم گرفتم فعلا به خدمت رهبر دسته برسم تا سر و كله شماره 2 پيدا شود. پس سوز را روشن كردم و با گردش تندي  جنگنده‌ام را درست پشت ميگ قرار دادم. «توپ» را انتخاب كردم زيرا در بهترين موقعيت شليك در فاصله كمتر از 200 متر قرار داشتم. براي خاموش نگه داشتن آژير سامانه RWR دشمن نمي‌بايست رادار را روشن مي‌كردم در غير اين صورت خلبان عراقي هشيار شده و كاملا از تيررس من خارج مي‌شد. دستم را روي ماشه فشار دادم و منتظر انفجار موتور ميگ مزبور شدم اما متاسفانه هيچكدام از گلوله‌ها به هدف برخورد نكردند. با مشاهده گلوله‌هاي توپ، خلبان عراقي كه گويي تازه از خواب غفلت بيدار شده بود گردش به چپ و راست را آغاز كرده، ارتفاع را كم كرده و سعي كرد  تا با سرعت بالا مهلكه را ترك كند. با به خطا رفتن گلوله‌هاي توپ ، رادار را روشن كردم . هواپيماي عراقي فاصله را به 5/2 كيلومتر رساند ولي با توجه به قدرت بالاتر موتور تامكت، به سرعت دوباره به حريف نزديك شدم . بلافاصله موشك حرارتي را انتخاب كردم و صداي قفل شدن موشك را از سامانه كنترل آتش گرفتم. به سرعت ماشه شليك را فشار دادم اما هيچ عكسي‌العملي از موشك دريافت نكردم. موشك شليك نشد. زمان به سرعت مي‌گذشت، ميگ شماره 1 در حال خروج از تيررس من بود، ميگ شماره 2 جايي پشت سر من بود و موشكها هم دچار نقص فني شده بودند. كمتر از 2 ثانيه از فشار ماشه گذشته بود كه من نگاهي به بال چپ انداختم. در همين لحظه موشك از ريل جدا شد و مستقيم وارد موتور ميگ شد. اين مكث براي من چندين ساعت گذشت. بلافاصله پس از انفجارفلاگر شماره 1 به شدت بالا و به سمت راست كشيدم. داشتم دنبال ميگ شماره 2 مي‌گشتم كه ناگهان هواپيما تكاني خورد و چراغهاي هشدار دهنده روشن شدند. با مانوري خود را پشت سر حريف قرار دادم و توپ را دوباره انتخاب كردم. اين بار توپ نيز خراب بود».

    با خراب بودن توپ خلبان دوباره سامانه پرتاب موشك حرارتي را انتخاب مي‌كند كه اين سامانه هم از كار افتاده است. تامكت در اين حالت 2300 پا ارتفاع و 580 نات سرعت داشت. خلبان توضيح مي‌دهد: «من فكر مي‌كردم كه ستون دود متعلق به ميگ عراقيست كه توسط پدافند هوايي مورد اصابت قرار گرفته در صورتي كه آن ميگ جايي پشت سر ما بوده و حتي 2 موشك نيز به سمت ما روانه كرده بود. خلبان كابين عقب چندين بار تلاش كرده بود مرا از وجود آنها آگاه كند اما من به قدري در فكر شكست دادن دشمن بودم كه چيزي نمي‌شنيدم. درگيري را رها كرده و به سمت پايگاه مبدا حركت كرديم. پس از فرود و بازديد هواپيما مشخص شد كه پره‌هاي كمپرسور موتور سمت چپ به شدت آسيب ديده، خساراتي به موتور سمت راست وارد شده و بدنه پر از تكه‌هاي تركش است. واضح بود كه اين صدمات به وسيله انفجار بزرگي كه در فاصله بسيار نزديك تامكت صورت گرفته به وجود آمده بود».

    F-14 ها درگيري با نيروي هوايي عراق را با يك روال ثابت در تابستان و پاييز 1360 ادامه دادند. صدها سورتي پرواز در اين مرحله از جنگ انجام شد كه بيشتر آنها بيش از 6 ساعت به طول انجاميده و شامل چندين سوختگيري هوايي مي‌شد. يكي از خلبانان درباره عملياتي نگاه داشتن تامكتها توضيح مي‌دهد: «در طول جنگ سعي ما اين بود كه حداقل تعداد 60 فروند F-14 را عملياتي نگه داريم. در اوايل كم و بيش موفق شديم اما در ادامه با تلاش بسيار زياد و با وجود كمبود قطعات يدكي اين رقم را بين 40 تا 45 تثبيت كرديم. كار بسيار مشكلي بود. پايگاه اصلي تعمير و نگهداري، انبار اصلي قطعات يدكي و ماهرترين و بيشترين كارشناسان فني ما در پايگاه يكم شكاري تهران مستقر بودند.  اين تمركز منابع در تهران واقعا به ضرر ما بود. با فرستادن قسمت  اعظم اين منابع به پايگاه هشتم شكاري اصفهان، نيروي هوايي در يك فراخوان ملي از تمام دانشمندان و مهندسان كشور خواست تا در عملياتي نگاه داشتن F-14 ها به ياريش بشتابند».

    مشكل بعدي كمبود قطعات يدكي بود. ايالات متحده امريكا بسياري از قراردادهاي فروش تسليحات به ايران را به صورت يك جانبه فسخ كرده بود. براي به دست آوردن برخي قطعات حياتي و مهم، نيروي هوايي مجبور بود كه با پرداخت مبالغ چند برابر به وسيله واسطه آنها را تهيه كند.

    با وجود موفقيتهاي مكرر خلبانان تامكت در طول سال 1360 ، متاسفانه ناوگان اين جنگنده نخستين فروند خود را در 25 فروردين آن سال هنگامي كه تامكت سروان خلبان «جعفر مرداني» و كمك خلبانش ستوان يكم خلبان «غلامحسين عبدالشاهي» به درون خليج فارس سقوط كرد و هر دو خلبان به شهادت رسيدند از دست داد. علت اين سقوط هنوز هم مشخص نيست . ماجرا از اين قرار بود كه به مرداني كه در حال انجام عمليات سوختگيري از هواپيماي سوخترسان بود گزارش ورود هواپيماهاي دشمن به مرز را مي‌دهند. يك احتمال اين است كه وي بلافاصله گردش شديدي به سمت هدف كرده كه در نتيجه هواپيمايش متلاشي و منفجر شده است. احتمال ديگر مي‌گويد وي پس از جدايي از سوخترسان به چرخش افقي گرفتار شده و نتوانسته هواپيماي خود را بازيابي كند.

    پاپ*

    در اواخر پاييز 1360 تامكت‌هاي ايران رويارويي با نسل جديدي از دشمنان خود را تجربه كردند: جنگنده‌هاي بسيار پيشرفته ميراژ F1 از فرانسه و ميكويان MiG-25 از شوروي. صد البته ميهمانان جديد نيز از چشمان تيزبين و چنگال قدرتمند يكه‌تاز بلامنازع آسمان ايران دور نماندند.

    اولين پذيرايي از ميراژهاي تازه از راه رسيده در روز 12 آذر 1360 هنگامي اتفاق افتاد كه يكي از 6 فروند ميراژ F1 كه به خط مقدم جبهه جنوب حمله كرده بودند توسط تامكت سرنگون شد. اين پيروزي، 2 هفته نبرد هوايي سنگين را براي هر دو طرف به دنبال داشت كه در پايان اين مدت، تامكتهاي نيروي هوايي ارتش 16 جنگنده عراقي شامل 6 فروند ميراژ F1 را سرنگون كردند. در اين برهه اگرچه تعداد زيادي از تامكت‌هاي موجود عملياتي باقيمانده و همچنان براي خصم مرگ‌آور بودند، با اين حال موتور پرات‌اندويتني TF-30 ناسازگاريهاي زيادي از خود نشان داد. واماندگي موتور، درد مزمن اين موتور، باعث شد كه نيروي دريايي ايالات متحده 80 فروند از تامكتهاي خود را از دست بدهد. خلبانان ايراني نيز از اين قاعده مستثني نبوده و در برخي موارد نفرات كار كشته نيز دچار مشكل مي‌شدند. يكي از خلباناني كه بارها به چنين موردي برخورد كرده مي‌گويد: «در شيفت هشدار (آلرت) پايگاه هشتم همواره 2 فروند F-14 آماده پرواز بودند. شيفت شب واقعا كسل كننده بود چون در طول 8 سال جنگ ما حتي يك پرواز از هشدار شبانه نيز نداشتيم، چون اصلا خلبانان عراقي خلبانان شب پروازي نبودند. با اين حال استاد خلبانان روسي و آلمان شرقي آمده بودند تا  تغييري در اين روند صورت دهند. در نيمه شب 2 فروردين 1361 رادار مرزي زميني يك فروند هواپيماي عراقي كه با سرعت بسيار بالايي در حال حركت به سوي مرز بود را شناسايي كرده و بلافاصله آژير هشدار و آماده باش به صدا درآمد. هواپيماي مهاجم يك فروند جنگنده شناسايي ميكويان MiG-25RB بود كه به منظور عكسبرداري از پايگاهها و پدافند هوايي ما از مبدا پايگاه هوايي «يوحي» بلند شده بود. رادار سرعتش را 2 ماخ تعيين و مسيرش را پايگاه يكم شكاري تهران پيش‌بيني كرد. شك نداشتيم كه خلبان آن روسي است يا آلماني اما اين باعث نشد كه ما در درگيري هيچ ترديدي به خود راه دهيم. از زماني كه آژير هشدار به صدا درمي‌آيد تا هنگامي كه هواپيما به صورت كاملا آماده از آشيانه خارج شود، خلبانان 5 الي 6 دقيقه فرصت دارند. در اين داستان، تامكتها به آرايش «دوتايي» مسلح شده يعني از هر موشك AIM-54 ، AIM-7 و AIM-9 ، 2 تير به خود بسته بودند. فرمان پذيري اين جنگنده در زمين‌ همانند آسمان بسيار دقيق و راحت است. پس از قرارگيري در اول باند هر 2 جنگنده F-14 پس‌سوزهاي خود را روشن كردند. هنوز جنگنده‌ها از زمين بلند نشده بودند كه كمك خلبان هواپيماي شماره 1 فرياد زد: پاپ. موتور سمت چپ به علت واماندگي از دست رفت و رانش يك موتور به صورت نامتقارن به جنگنده وارد مي‌شد كه در حين برخاست فوق‌العاده خطرناك است.

    خلبان شماره 1 خطاب به شماره 2 فرياد مي‌زند: «ماموريت لغو، ماموريت لغو». بلافاصله شماره 2 كه در حال دويدن روي باند بود هر 2 موتور را خاموش و ترمز چرخ‌ها را به كار مي‌اندازد. ترمزها با چنان شدتي توسط خلبان فعال شد كه هواپيما نزديك بود كله كند. پس از دادن هشدار به شماره 2، رهبر دسته حواس خود را بر روي مشكل واماندگي موتور خود متمركز مي‌كند. تامكت وي با سرعت بسيار بالايي باند پرواز را ترك كرد. خلبان كه تمام تلاش خود را معطوف مهار كردن F-14 افسار گسيخته كرده بود با حدس اينكه احتمال برخورد با برج كنترل بسيار زياد است به كمك خلبان دستور داد كه با مشاهده نزديك شدن به برج آماده خروج اضطراري شود. پيش‌بيني وي درست از آب درآمد و قبل از برخورد تامكت با تجهيزات برج، هر 2 خلبان موفق به خروج از هواپيما مي‌شوند. هيچكس صدمه نديده و به طرز شگفت‌آوري تامكت پس از برخورد به زمين منفجر نمي‌شود. F-14 مزبور 9 سال بعد تعمير اساسي شده و وارد خدمت مي‌شود.

    يكي از خلبانان درباره اين بلاي جان F-14 و راه حل‌ نيروي هوايي ارتش براي آن توضيحاتي ارايه مي‌دهد: «اگرچه تامكت‌هاي ما برخلاف همتايان امريكايي شان زمين پايه بودند، با اين حال همواره از پس سوز براي برخاست استفاده مي‌كردند. موتور TF-30-PW-414 آنقدر هم مستعد واماندگي نبود كه با هر برخاست با پس‌سوزي دچار اين عارضه شود. واماندگي اصولا هنگامي در اين موتور روي مي‌دهد كه سوخت بر اثر تاخير سامانه جرقه زني در قسمت پس سوز انباشته شود. قسمت نازل يا خروجي موتور قبل از روشن شدن پس سوز تا حدود زيادي بسته است و هنگامي كه اين سوخت انبار شده مشتعل مي‌شود فشار برعكس زيادي به سمت جلوي موتور وارد مي‌كند كه بلافاصله باعث واماندگي كمپرسور مي‌شود. در سال 1362 ما با توجه به تجربيات به دست آمده متوجه شديم كه بايد قبل از بردن دسته گاز به روي پس سوز دهانه خروجي موتور را كمي باز كنيم كه بدين ترتيب از وقوع بسياري از سوانح جلوگيري كرديم.

     ادامه دارد...

    پي‌نويس

    *اصطلاحي است كه خلبانان هنگام واماندگي موتور به كار مي‌برند.

  • مقدمه

    نيروي هوايي عراق در كنار ديگر متحدان عرب در سال هاي 1967 و 1973 درگير جنگي تمام عيار و سهمگين با نيروي هوايي صهيونيست ها شد. اگر چه خاطرات دردناكي رقم خورد اما در عوض تجربيات و نتايج بسيار شيرين و كارسازي نصيب عرب ها شد.

    موارد متعددي در اين قسمت قابل بررسي و مناظره است اما اين بار مي خواهيم به اصطلاح«يك سوزن به خودمان بزنيم!»هم اكنون كه بيست و اندي سال از پايان جنگ مي گذرد و چهره عراق چه قبل از انقلاب، چه پس از انقلاب و در زمان جنگ و چه اكنون كه مدت زيادي است زخم جنگ سربسته است، در ذهن ما به عنوان دشمني حريص و بي رحم نقش بسته است. چهره اي را كه تا حد زيادي به واقعيت نزديك است و شاهد آن عملكرد آنها در طول اين همه سال همجواري نامسالمت آميز است و طبيعي است كه به خاطر ضرباتي كه از طرف اين همسايه نابخرد خورده ايم، كينه آنها را به دل بگيريم! نكته مورد بحث در اين جا، ارايه چهره اين دشمن به عموم مردم از طريق هنرمندان و به خصوص سينماگران است.

    تقريبا در تمامي فيلم هاي سينمايي 30 سال اخير، از ارتش عراق به خصوص فرماندهان ارشدش، انسان هايي كودن و بدون قوه تشخيص و تحليل به مردم نشان داده شده است. حال در اين جا سوالي مطرح است! نيروي هوايي كه در طي دو جنگ بسيار سنگين، حداقل در يكي،كارنامه اي قابل قبول از خود به جاي گذاشته! از سال 1343 در حالي كه ايران هنوز جنگنده- بمب افكن F-4را خريداري نكرده بود بمب افكن راهبردي و كارگشاي توپولفT u-16را در خدمت داشته! حداقل 5 سال از به خدمت گرفتن بمب افكن غير قابل چشم پوشي توپولفT u-22در آغاز جنگ با ايران توسط اين نيروي هوايي مي گذرد! سابقه چندين دهه مبارزه با چريك هاي سرسخت و با تجربه كرد را در سوابق دارد! و ده ها مورد مثبت عملياتي در كارنامه اش به چشم مي خورد، آيا اين نيروي هوايي سازماني بي تجربه و فرمانده اش، فرمانده اي جنگ نديده است؟! پس «چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد!»

    در اواخر دهه 40 شمسي كه نيروي هوايي عراق به قدرت رزمي قابل توجهي دست يافته بود، شاه ايران عزم خود را براي ساختن يك نيروي نظامي افسانه اي و فوق تصور همسايگانش جزم كرد. پس از امضاي عهد نامه سال 1338 با ايالات متحده و تحويل كامل حدود 100 فروند هواپيماي F-84Gبه نيروي هوايي ايران، شاه شخصا با تحقيقاتي كه صورت مي داد، به دنبال اسلحه اي برتر بود تا با خريد آن، نيروي هوايي را با يك گام بزرگ وارد عرصه جنگ افزارهاي مدرن كند. در سال 1341، شاه در سفري كه به ايالات متحده داشت، سري به كارخانه«نورثروپ» زد و با مديرعامل آن«تام جونز» در كاليفرنيا مذاكراتي انجام داد.

    در آن زمان، نماينده شركت نورثروپ در خاورميانه«كرميت روزولت» بود كه از قضا دوست صميمي «رضاخان» نيز بود. بازديد شاه از نورثروپ مصادف شد با آغاز توليد انبوه هواپيماي جديد و سبك F-5A«جنگنده آزادي»! اين جنگنده بمب افكن با هدف راحتي در عمليات، خدمات، تعمير و نگهداري طراحي گرديده و هم اكنون در خط توليد قرار گرفته بود.

    سال 1343، محمدرضا شاه پهلوي در سفر ديگري به ايالات متحده در جلسه اي توجيهي، كاملا با قابليت ها و ويژگي هاي منحصر به فرد F-5Aآشنا شد. با اين حال وي مي دانست ميگ MiG-21كه هواپيمايي هم رده براي F-5محسوب مي شود و جنگنده اي كاركشته و قابل در امر دفاع هوايي است و صد البته در مواردي كاملا برتر از F-5مي باشد، يك نقطه ضعف دارد! نقطه ضعف آن برد كوتاهش است كه در مقابل برد بيشتر F-5و گستردگي قلمرو كشورمان كاري از پيش نخواهد برد.

    شاه در پايان جلسه، تحت تاثير ويژگي هاي جديد و جالب F-5قرار گرفت اما با بررسي هايي كه انجام داده بود به اين نتيجه رسيد كه جايگزيني جنگنده F-86به وسيله F-5پيشرفته، نيازمند سال ها برنامه ريزي و ايجاد زيرساخت هاي مناسب براي آن است. صلاح كار بر اين شد كه قرارداد خريد بسته شود و با ورود تدريجي جنگنده به كشور، مقدمات كار نيز فراهم گردد. در نتيجه، ايران و نيروي هوايي كشورمان به نخستين كشور خارجي دارنده F-5Aدر جهان تبديل شد. بر اساس پروژه«Peace Enforcer» يك گروه 55 نفره از خلبانان با تجربه نيروي هوايي ايران در سال 1343 براي آموزش هدايت F-5Aدر رده استاد خلباني به پايگاه هوايي«ويليامز» اعزام شدند و قرار بر اين شد كه اين اساتيد خلباني پس از پايان دوره و بازگشت به ميهن، با 11 فروندF-5Aو 2 فروند F-5Bكه در دي ماه همان سال«به پايگاه يكم شكاري مهرآباد» تحويل داده مي شد، آموزش ديگر خلبانان نيرو را براي هدايت اين جنگنده به عهده بگيرند كه همين طور هم شد.

    در خرداد ماه 1344، نخستين گردان F-5نيروي هوايي اعلام موجوديت كرد. رابطه شاه و روزولت نيز در سطح بسيار بالايي قرار داشت به طوري كه تعداد سفارش هاي ايران روز به روز براي F-5Aافزايش مي يافت. نهايتا بيش از 104 فروند F-5A، 13 فروند RF-5Aو 23 فروند F-5Bوارد كشورمان شد.

    روابط شخصي و نفوذ شاه ايران بيشتر از حد تصور بود! وي با «شاهزاده برنارد» بلژيكي كه نماينده فروش اروپايي شركت هواپيماسازي لاكهيد بود روابط نزديكي داشت. برنارد واسطه فروش هزاران فروند از هواپيماي F-104استارفاير و C-130هركولس به كشورهاي عضو پيمان«ناتو» بود. اين دوستي سبب شد كه لاكهيد از روز 14 شهريور سال 1342 به بعد، به تدريج تعداد 4 فروند C-130B، 28 فروند C-130Eو 32 فروند C-130Hرا روانه مرزهاي كشورمان كند. خريدي به اين عظمت، توان عملياتي زيادي،هم از فروشنده و هم از خريدار صرف مي كرد و صد البته نيروي هوايي كشورمان را تا سال ها و اي بسا دهه ها، از خريد ديگر هواپيماها بي نياز مي ساخت ولي با اين حال، شاه ايران براي عقد قرارداد خريد بعدي زياد صبر نكرد و نيروي هوايي ايران در سال 1344 طي درخواستي، تمايل خود را براي هواپيماي فوق پيشرفته F-111«جنرال دايناميكس» و دريافت در سال 1349 اعلام نمود كه اين موضوع امريكايي ها را بسيار متعجب و شگفت زده كرد.

    علت اصلي چنين درخواستي اين بود كه اگرچه نيروي هوايي ايالات متحده نيز در آن سال به تازگي نخستين فروند F-111A خود را دريافت كرده بود، برد و ميزان مهمات قابل حمل توسط F-5تا حدودي كم بود و با توجه به گستردگي سرزميني در ايران، نيروي هوايي كشورمان به جنگنده اي مانند F-111كه داراي برد بالا و مهمات قابل حمل قابل توجهي بود نياز مبرم داشت. ايالات متحده بلافاصله جلساتي توجيهي براي شاه ترتيب داد تا به وي ثابت كند كه ايران توانايي كاربري جنگنده اي به اين پيشرفتگي، هزينه بري و اين حد از توانايي را ندارد، ضمن اين كه اين جنگنده هنوز در مرحله«توسعه و تكامل» است.

    از اين رو نيروي هوايي و شخص شاه به شدت به دنبال گزينه اي بودند كه علاوه بر تامين نياز هاي عملياتي كشورمان، در دسترس براي خريد نيز باشد. شاه نيز توجيه شده بود كه مبلغ پرداختي بابت خريد تعداد مورد نياز F-111، رقمي نجومي خواهد شد و عملا خريد تسليحات ديگر را براي نيروهاي مسلح تحت تاثير قرار خواهد داد. با اين حال تصميم شاه براي تجهيز نيروهاي مسلح و بالا بردن قدرت نظامي ايران قاطع بود. براساس اطلاعات به دست آمده، كشورهاي همسايه و منطقه نظير عراق، مصر و حتي افغانستان به شدت در حال وارد كردن تسليحات زميني و هوايي پيشرفته بودند كه اين موضوع علاوه بر تهديد امنيت ملي ايران، امنيت تنگه هرمز را كه براي رژيم شاه و امريكا جنبه حياتي داشت به خطر مي انداخت. «جمال عبدالناصر» علاوه بر معرفي مكتب«ناسيوناليسم عربي» اظهار داشته بود كه از اتحاد و استقلال كردها نيز حمايت مي كند. تهديدهاي منطقه خاورميانه اگرچه قدرتمند و نزديك بودند اما شاه ثروتمندتر از آن بود كه رقبايش بتوانند تسليحات پيشرفته تر و به تعداد بيشتر از وي در اختيار بگيرند!

    در پي تجهيز روزافزون كشورهاي منطقه، گسترش و توسعه نظامي كشورمان آنچنان روند روبه رشدي پيدا كرد كه با هيچ طرح و برنامه نظامي سازگار نبود.

    همانطور كه پيشتر اشاره شد، نيروي شاهنشاهي ايران به دنبال هواپيمايي با قابليت هاي برتر از F-5به منظور تامين نيازهاي عملياتي خود بود. در برهه اي، كارشناسان خريدهاي نظامي، هواپيماي فرانسوي ميراژ3 را به شاه پيشنهاد كردند و بر اين عقيده بودند كه قابليت هاي اين هواپيما با جنگنده ميگ MiG-21كه در دست رقباي ايران در خاورميانه است برابري مي كند. اما پهلوي پس از دريافت نتايج كار هيات ويژه اي كه وي مامور بررسي عملياتي جنگنده بمب افكن F-4 فانتوم كرده بود، نظري كاملا متفاوت پيدا كرد.

    F-4Cفانتوم قابليت هاي شگرفي نسبت به رقباي اروپايي و روسي خود داشت، ولي قيمت آن نيز تا حد غير قابل قبولي بالا بود. در نتيجه شاه كه از خريد F-4نا اميد شده بود در سال 1344 به پاكستان پيشنهاد داد كه در يك سرمايه گذاري مشترك، توليد تحت امتياز ميراژ را از فرانسه دريافت كرده و به مرور آن را به خدمت گيرند. فرماندهان ارشد نيروي هوايي پاكستان، مسئولان وقت كشورشان را قانع كردند كه پذيرش درخواست ايران، نياز فوري پاكستان در دريافت هرچه سريعتر ميراژ3 را از طريق خريد مستقيم از فرانسه تحت تاثير قرار خواهد داد. در نتيجه مقام هاي پاكستاني با درخواست ايران مخالفت كردند. اگر چنين قراردادي محقق مي شد، علاوه بر برآورده شدن نياز دو كشور در زمينه جنگنده هاي مورد نظر، بستري عظيم از صنعت هواپيماسازي و دانش هوانوردي در دو كشور ايجاد مي شد كه در تامين نيازهاي آينده و استقلال عمل ملي تاثير شگرفي داشت.

    خطر بالقوه اي به نام«عراق» كه همچون يك غده سرطاني در منطقه رو به رشد بود، به شدت ذهن رژيم شاه را به خود معطوف نموده بود. اين نگراني شاه در تلگرافي كه سفير ايالات متحده«آرمين مي ير» به وزارت كشورش در واشنگتن در اواخر سال 1344 فرستاده بود كاملا منعكس شده بود؛

    «شاه يك كارشناس نظامي است. شكي نيست كه دفاع هوايي ايران، آن طور كه شاه وانمود مي كند ضعيف نيست! به نظر شاه، ديگر كشورهاي منطقه، چه متحد امريكا مثل تركيه و چه متحد اتحاد جماهير شوروي مثل افغانستان، مصر و عراق هم از لحاظ كميت و هم كيفيت، داراي تسليحاتي برتر از ايران هستند؛ تعداد بي شمار پدافند سام و جنگنده هاي ميگ. وي كه خود يك خلبان است به شدت تحت تاثير سرعت 3/2 ماخ ميگ هاي رقيب قرار گرفته و با توجه به دسترسي اش به خزانه پر از پول ايران، تمايل زيادي به دريافت نيازهايش از دوستان نزديك خود دارد و اگر اين نياز از طريق ايالات متحده برآورده نشود، وي توانايي خريد هر سلاحي از هر منبع دور از دسترسي را نيز دارد! وي چندين بار به من ياد آور شده است زماني كه به مسكو سفر كرده، شوروي ها بارها خريد جنگنده هاي ميگ را به وي پيشنهاد كرده اند. ارتشبد«خاتمي»، فرمانده نيروي هوايي اگرچه از طرفداران سرسخت تسليحات و هواپيماهاي ماست، اما شاه را قانع كرده كه در خريد هواپيما عجله نكند و منتظر گزينه هاي بهتر و هواپيماهاي پرسرعت تر بماند. شاه در يكي از آخرين جلساتي كه با هم داشتيم، تاكيد كرد«عراق در حال دريافت 20 فروند ميگ MiG-21جديد از شوروي است كه جنگنده اي بسيار برتر از موجودي ماست!»وي به طور كاملا قاطع گفت كه ايران نياز به هواپيماهايي بسيار برتر از F-5دارد تا بتواند در صورت تهديد جوابگو باشد».

    ايالات متحده در آن زمان تمايلي نداشت كه سلاحي پيشرفته به ايران كه از ثبات سياسي كاملي برخوردار نبود بفروشد. اگر چه به نياز عملياتي ايران به جنگنده پيشرفته تر كاملا واقف بود. در نتيجه، يك سري تحقيقات با عنوان«توانايي ايران در مقابله با تهديدي خارجي به غير از شوروي»به رهبري ايالات متحده آغاز شد تا به شاه ثابت كند كه دفاع هوايي ايران در مقابله با چنين تهديدي كاملا موفق عمل مي كند. اما پس از پايان بررسي ها، خود امريكايي ها هم متوجه شدند كه تسليحات موجود در كشور حريف تهديدات خارجي نيست.

    در اين سناريو، جنگنده هاي عراقي و بمب افكن هاي كشورهاي متحد عربي(UAR) در شيوه هاي گوناگوني عليه ايران به كار گرفته مي شدند. هواپيماهاي برتري هوايي ايران و سامانه هاي هشدار زودهنگام موجود در كشور اگرچه قدرتمند بودند اما در مقابله با دسته بزرگي از جنگنده ها و بمب افكن هاي عرب، كاري از پيش نبرده و تعدادي از اين جنگنده بمب افكن هاي دشمن در نهايت به هدف خود رسيده و مراكز مورد نظر خود را بمباران مي كردند.

    براي جبران اين خلاء عملياتي، و تا رسيدن جنگنده جديد به فهرست نيروي هوايي ايران، يك تفاهم نامه در سال 1343 به امضاي طرف هاي ايراني و امريكايي رسيد كه در آن فروش دو گردان F-5تا اواخر دهه 40 براي تكميل و افزايش آمادگي عملياتي 7 گردان موجود F-5قيد شده بود.

    با اين حال، درخواست ايران براي دريافت هوپيماهايي با عملكرد بالاتر نظير F-111يا F-4، همچنان به شدت ادامه داشت تا اين كه پنتاگون با فروش 2 گردان هواپيماي مكدانل F-4در بازه زماني سال هاي 1346 تا 1352 موافقت كرد.

    كرميت وزولت، دوست محمدرضا پهلوي و يار غار محمد خاتمي، دوباره از نفوذ خود در لابي تسليحاتي ايالات متحده استفاده كرد و قرارداد فروش F-4بيشتري را قطعي نمود. شاه در بازديدي كه در اوايل پاييز 1345 از كارخانه مكدانل داگلاس انجام داد، به همراه خلبان آزمايشگر اين شركت، پروازي با F-4داشت و كاملا تحت تاثير تفاوت هاي آن با F-5قرار گرفت. در نتيجه، در هشتم مهرماه همان سال، درخواست خريد هواپيماي تواناي F-4Dرا به پنتاگون ارسال نمود كه امريكايي ها در عين نياز شديد نيروي هوايي و دريايي كشورشان به اين هواپيما و خط توليد آن در جنگ ويتنام، با اين درخواست موافقت كردند.

    نخستين سفارش، شامل تحويل 16 فروند فانتوم براي تشكيل يك گردان جنگنده- رهگير بود. اگر چه ايران از مدت ها قبل ثابت كرده بود كه مطمئن ترين و پر و پا قرص ترين مشتري تسليحات امريكايي است، با اين حال، آنها در تحويل فانتوم هايي دقيقا شبيه به آن چه كه خود مورد استفاده قرار مي دادند دچار شك و ترديد بودند.

    شاه ايران با اطلاع از اين كه احتمالا امريكايي ها بخواهند نمونه اي ضعيف شده از F-4را ب ايران تحويل دهند و به منظور ايجاد فشار هر چه بيشتر به آنها، بلافاصله به مسكو رفت و قرارداد خريد تسليحاتي كه بيشتر شامل نفربر و تسليحات ضد هوايي نظير ZSU-23-4بود را با شوروي ها به امضا رساند. كنگره امريكا از اين كار شاه شوكه شد اما دولت ايالات متحده بلافاصله وارد عمل گرديد تا به هر ترتيبي شده، رضايت ايران را به سمت خود جلب كند. در نتيجه، روز 29 تير 1345، رييس جمهور«جانسون» نامه اي خطاب به شاه ايران نوشت كه در آن تاكيد شده بود كه F-4با قيمت پايين تر و سامانه هايي تقريبا مشابه با فانتوم هاي امريكايي به ايران فروخته خواهد شد. در اين نامه قيد شده بود كه اگرچه شرايط سياسي حال حاضر ايالات متحده اجازه چنين فروشي را نمي دهد، با اين حال امريكا به ايران به عنوان يك متحد ويژه نگاه مي كندو اولويت نخست خود را به كشور شاهنشاهي ايران اختصاص داده است.

    در همين زمان، عراق به شدت در حال اضافه كردن جنگنده به ناوگان نيروي هوايي خود بود. 16 فروند بمب افكن سوخوي Su-7BMKدر حال ورود به عراق بود، ضمن اين كه 16 فروند ديگر نيز در خاك شوروي در حال ساخت بود و همگي توسط مستشاران و كارشناسان فني پشتيباني مي شد. در شهريور 1347، روزولت و تام جونز تلاش خود را براي سهيم كردن ايران در پروژه جديد نورثروپ، موسوم به P-530(بعدها YF-17)به كار بستند. هم زمان، نيروي هوايي ايران به همت تمامي افسران و درجه داران خود، در حال بسترسازي براي ورود فانتوم هاي جديد به ايران بودند.

    انتظارها به سر رسيد و در روز 17 شهريور 1347، ايران به بزرگترين و تاثيرگذارترين جنگنده تاريخ خود دست يافت. در اين روز، نخستين فانتوم ايراني به رنگ استتار بياباني(اصطلاحا، رنگ آميزي خاورميانه اي)براي نيروي هوايي ارتش ايران در باند فرودگاه پايگاه يكم شكاري مهرآباد به زمين نشست تا نيروي هوايي ايران علاوه بر جشن ورود F-4به كشور، تولد گردان 306 شكاري را نيز جشن بگيرد و اين تازه شروع ماجرا بود.

    به زودي 32 فروند F-4Dبر اساس پروژه«Peace Roll» وارد ناوگان نيروي هوايي شدند كه همگي از به روز ترين سامانه هاي تسليحاتي و الكترونيك پروازي بهره مي بردند، اگر چه قابليت شليك موشك هوا به زمين AGM-65«ماوريك» را نداشتند. دومين واحدي كه به داشتن F-4Dمفتخر شد، گردان 308 شكاري بود.

    بايد اذعان كرد كه دغدغه هاي شاه در اين برهه، بسيار فراتر از خريد جنگنده براي نيروي هوايي بود. در فروردين ماه 1344، ترور ناكامي عليه وي صورت گرفت كه با نسبت دادن آن به بعثي ها، اختلافات بين تهران و بغداد به حد بي سابقه اي افزايش يافت. اين اختلافات در سال 1348 كه عراق دست به تحركاتي در مرز زد و مرز نشينان را اذيت و آزار نمود، به اوج خود رسيد و باعث شد كه دولت ايران به صورت يك جانبه، قرارداد 1937 ميلادي(1316شمسي) بين دو كشور را ناديده گرفته و لغو كند.

    دولت وقت بعثي كه از اين عكس العمل شديد ايران به وحشت افتاده بود، بلافاصله از ايران به سازمان ملل متحد شكايت كرد اما هيچ جواب قانع كننده اي دريافت ننمود. رژيم بعث كه مي دانست دير يا زود جواب دندان شكني را از ارتش ايران دريافت خواهد كرد، شمشير خود را از رو بست و علاوه بر اخراج ايرانيان مقيم عراق، به حمايت از گروه هاي مخالف دولت ايران پرداخت.

    در آن سال ها، زمزمه هايي بود مبني بر اين كه شاه ايران از سال 1345 نقش رابط را در تحويل تسليحات از طريق ايالات متحده رژيم صهيونيستي به كردهاي ناراضي شمال عراق بازي مي كند. كردهاي عراقي با استفاده از اين تسليحات، براي چندمين بار به بغداد اعلان جنگ كردند. اگرچه رژيم بعث از سال 1337، احزاب كرد را قانوني دانسته و آنها را در تعيين سرنوشت كشور و ملت عراق شريك و سهيم دانسته بود. شاه با مشاهده اين وقاحت عراقي ها، از پشت پرده پشتيباني از كردها بيرون آمد و مستقيما و بدون واسطه، به تجهيز كردهاي شمال عراق به تسليحات پيشرفته و قابل توجه اقدام نمود. همزمان، دولت ايران با جمع كردن تعداد زيادي از ناراضيان درون ارتش بعث، كودتايي را به رهبري سرلشگر«عبدالغني الراوي» پشتيباني كرد كه اين كودتا در روز 1 بهمن 1348 شكست خورد.

    ادامه دارد...