• نقاشی بر روی دیوار پایگاه شکاری عراق در زمان جنگ تحمیلی...

  • هیچ چاره ای نبود! 14-Fها باید پرواز می کردند. هیچ وقفه ای در پروازهای شبانه روزی تامکت قابل قبول نبود. به مرور و با بازگشت به خدمت تدریجی خلبانان و کارکنان فنی، تعداد بیشتری 14-F عملیاتی شد. در اوایل ماه آبان، پس از تصرف خرمشهر، ارتش عراق تهاجم گسترده دیگری را در دستور کار قرار داد. برای بسیاری از ناظران، خرد شدن ارتش جمهوری اسلامی ایران در زیر ضربات سهمگین ارتش متجاوز، امری مسجل و غیرقابل اجتناب بود. در این زمان نیروهای مسلح ایران با تقویت نیروها، مقاومت جانانه ای از خود نشان دادند که حتی تاکتیکهای فوق پیشرفته ارتش عراق نیز در مقابل آن کاری از پیش نبرد. جنگنده رهگیرهای نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران با ایفای بهترین نقش در این سناریو و با ایجاد برتریهوایی در منطقه نبرد، ورود هواپیماهای متجاوز به این حریم را غیرممکن و توپخانه فوق سنگین عراق، پشتیبان اصلی نیروی زمینی آن را در نطفه خفه کردند. دو تن از خلبانان در این باره توضیح می دهند: «ایجاد برتری هوایی بر فراز خط مقدم توسط ما با تقویت نیروی هوایی به واسطه بازگشت خلبانان به خدمت به فرمان حضرت امام خمینی (ره) همزمان شد. این تقویت به خوبی خود را در افزایش پروازهای پشتیبانی نزدیک و رهگیری مهاجمان نشان داد. بنابراین با پشتیبانی نیروی هوایی و با کمک شایان هوانیروز، نیروی زمینی ارتش توانست در خطوط مقدم، مستقر شده و به ایجاد مواضع پدافندی بپردازد. در این برهه از جنگ نه عقب راندن دشمن بلکه زمینگیر کردن آن مدنظر ما بود که خوشبختانه عملی شد.»

    در جواب، رژیم بعث عراق نیروی هوایی خود را مسوول حمله به شهرها و کشتن غیرنظامیان کردکه به خاک و خون کشیده شدن تعداد زیادی از هموطنان منجر شد. آنها در این باره همچنین از موشکهای بالستیکSS-1B/C (اسکاد) و 7-Frog استفاده گسترده ای نمودند. برای تنبیه متجاوز و در جواب به این حملات وحشیانه و ناجوانمردانه انهدام فوق وسیع تاسیسات زیربنایی و قطع شاهرگهای حیاتی رژیم در دستور کار نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت. با آن که ما در آن زمان هیچگونه موشک بالستیک در اختیار نداشتیم، با این حال جنگنده بمب افکنهای 4-F فانتوم در بمباران دقيق اهداف راهبردی در عمق خاک عراق بسیار موفق نشان دادند که البته عراقی ها چنین بمب افکنی آن هم با تعداد بسیار زیاد در اختیار نداشتند.

    در اواخر مهر۱۳۵۹ براساس اطلاعات بسیار دقیق، فرمانده وقت پایگاه یکم شکاری مهرآباد از استقرار چندین فروند جنگنده فرانسوی میراژ -FI همراه۴۷ تن از نفرات فنی نیروی هوایی فرانسه در پایگاه هوایی «الحريه» نزدیک «موصل» در شمال عراق خبردار شد. این نفرات برای آموزش کارکنان نیروی هوایی عراق که به زودی پذیرای جنگنده های میراژ 1-F سفارش داده شده در سال۱۳۵۶ بودند، به عراق فرستاده شده بودند. صد البته نیروی هوایی ارتش بسیار مشتاق بود که علاوه بر متوقف سازی هرچه سریعتر روند آموزش، ورود نیروی هوایی فرانسه به این جنگ نابرابر را به آنها نیز خوشامد بگوید، به دنبال همین تصمیم، نخستین حمله ضربتی به عمق خاک عراق با نام عملیات «سلطان -۱۰ پایه ریزی شد. خلبانان فانتوم انتخاب شده برای این عملیات که توسط تامکت ها پشتیبانی می شد، باید برای انهدام وسیع هدف به میزان۳۰۰ کیلومتر در عمق خاک عراق پیشروی می کردند.

    یکی از سردسته های این گروه توضیح می دهد: «این عملیات قرار بود توسط۶ فروندF-4E از گردان۳۲ و۳۳ شکاری، هر کدام مجهز به۱۲ تیر بمبMK82 انجام شود و حمله به پایگاه موصل به جای شرق از شمال صورت گیرد. این ابتکار، جنگنده های ما را از۱۲ آتشبار پدافند هوایی 2-SA 3-SA و 6-SA مستقر در شرق و جنوب موصل به اضافه۲ فروند میگ 21-MiG که همواره در قسمت شرقی این شهر مشغول انجام گشت رزمی هوایی بودند مصون نگه می داشت. ناگفته نماند با وجود این تدابیر،۴ آتشبار 6 و 3 و 2-SA که در شمال موصل قرار داشتند انتظار ما را می کشیدند. فانتومهای ما هم آنقدر سنگین بودند که طی مسیر برگشت حتما می بایست سوختگیری هوایی انجام می دادند. بنابراین،۲ فروند هواپیمای سوخترسان از پایگاه یکم شکاری مامور همراهی ما در عمق خاک عراقو این جن هوزث، و همتوقفشدند که البته به وسیله۲ فروند تامکت گردان۸۱ محافظت می شدند. این یکی از معدود عملیاتهایی بود که به سوخترسانهای 135-KC و جنگنده های 14-F به طور رسمی اجازه ورود به خاک دشمن داده می شد. برای تضمین غافلگیر شدن عراقی ها و دوستان فرانسوی شان، ترکیب بمب افکن های جنگنده ها و هواپیماهای سوخترسان عملیات سلطان ابتدا وارد مرز ترکیه شده و سپس نفوذ به آسمان عراق را آغاز نمودند. ناگفته نماند با آنکه این عملیات نخستین استفاده ما از آسمان ترکیه بود اما آخرین آن نبود.»

    فانتومها باید تا هنگام بمباران هدف یکدیگررا در دید می داشتند. به خلبانان تامکت گوشزد شد که با چنگ و دندان از سوخترسانها محافظت کنند که اگر آنها از دست بروند، همه چیز از دست رفته است. بدین ترتیب،۳ فروند سوخترسان (یکی ذخیره)،۸ فروند فانتوم (۲ فروند ذخیره) و۳ فروند 14-F (یکی ذخیره) در سحرگاه روز۷ آبان۱۳۵۹ باند پرواز پایگاه دوم شکاری تبریز را به مقصد موصل ترک کردند. هواپیماها با گرفتن آرایش جنگی در جنوب ارومیه، به منظور پنهان ماندن از دید رادارهای هشدار زود هنگام هوابرد عراق به داخل رشته کوههای زاگرس رفتند. پیش از ورود به مرز ترکیه، تمامی هواپیماهای ذخیره از ترکیب جداشده و به پایگاه بازگشتند. ماموریت در سکوت مطلق رادیویی ادامه یافت

    با ورود به مرز ترکیه، برای پنهان ماندن از دید رادارها، پرواز در ارتفاع پایین آغاز می شود. با آن که ترکها حداقل یک بار آنها را در رادار خود ردیابی کردند ولی ترجیح دادند که ساکت بمانند. با ترک فضای ترکیه، هواپیماها با ادامه پرواز در ارتفاع پایین، وارد کوهستانهای احیل سنجر» می شوند. پیش از شروع بازی توسط فانتومها، یک بار دیگر سوختگیری هوایی انجام می گیرد. این سوخترسانی در بین شهرهای «دهوک» و «اقراه» صورت گرفت. بلافاصله پس از اتمام سوخترسانی و روانه شدن فانتوم ها به سوی هدف، سوخترسانها گردش خود در یک مدار را بر فراز دشت دهوک آغاز می کنند.

    14-Fها در این مرحله با استفاده از رادار قدرتمند 9-AWG خود محافظت از هواپیماهای سوخترسان را به عهده گرفتند، در حالی که کمبود سوخت خود را نیز از طریق آنها مرتفع می کردند. بمب افکن های تا بن دندان مسلح با کمترین مشکل به هدف نزدیک شدند و با رسیدن به هدف، هر کدام از فانتوم ها بمباران و انهدام قسمتی از پایگاه را به انجام رساندند؛ ناگهان پایگاه هوایی الحريه غرق در آتش و دودشد. همه چیز به خوبی پیش می رفت تا این که تامکت ها۴ فروند رهگیر عراقی که از فاصله۷۰ کیلومتری فانتوم ها به آنها نزدیک می شدند را شناسایی کردند.

    بلافاصله خدمه 14-Fها با استفاده از سامانه درخت جنگی» وRWR، نوع جنگنده های دشمن را میگ 23-MiG و به احتمال زیاد از گونهMF تشخیص دادند که براساس آخرین اطلاعات، پایگاه هوایی اغیاره غربی) میزبان نخستین گرداناز این جنگنده به اضافه۱۶ فروند میگ 21-MiG بود. با ارسال اطلاعات به مرکز فرماندهی و براساس محاسبات سریع فرمانده، جنگنده های عراقی طی۱۰ تا۱۵ دقیقه آینده به خاطر کمبود سوخت مجبور به بازگشت به پایگاه خود می شدند. در شرایط مساوی و در حالی که فانتوم ها پر از سوخت و مجهز به موشکهای هوا به هوا بودند انهدام میگها کار سختی به نظر نمی رسید. اما در حال حاضر هیچکدام از این شرایط فراهم نبود به اضافه اینکه سوختگیری بدون دردسر فانتوم ها بسیار حیاتی

    بود.

    هیچ فرصتی برای تلف کردن نبود. بدون هیچگونه تردیدی، 14-Fها آرایش جنگی گرفته، با گردش به سمت جنوب، به ارتفاع۱۵۰۰۰ پا صعود کردند. خلبانان با ارزیابی سامانه ها، نتیجه گرفتند که میگ های عراقی هنوز موفق به کشف آنها نشده اند. بنابراین تصمیم به عزیمت به ارتفاع۲۰۰۰۰ پا گرفتند. در این ارتفاع تامکت ها گزینه های بیشتری برای از بین بردن دشمنان داشتند. از بین بردن میگ های مزبور به منظور پاکسازی مسیر فانتوم ها به سمت سوخترسان ها امری کاملا روشن و واضح بود زیرا ایجاد کوچکترین مزاحمت برای آنها مساوی با اتمام سوخت و خروج اضطراری خدمه فانتوم ها بود.

    در این مرحله، 14-Fها با یک تاکتیک جنگی کم نظیر از هم جدا شدند. این تاکتیک به خلبانان تامکت، هم در مرحله رهگیری و هم مرحله درگیری آزادی و استقلال عمل بالایی می داد. در این تاکتیک هر کدام از تامکت ها که پیش از بقیه هدف خود را به صورت راداری یا چشمی ردیابی کند می تواند آن را رهگیری و در صورت لزوم دستور رهگیری آن را به بقیه تامکت ها بدهد. لازم به ذکر است تاکتیک مزبور هرگز توسط جنگنده های 4-F و 5-F مورد استفاده قرار نگرفت و سردسته ها همواره در هر حالتی از پرواز دستورات را صادر می کردند.

    یکی از 14-Fها مجهز به۲ تیر موشکAIM-54A فینیکس،۳ تیر موشک 7-AIM اسپارو و۲ تیر موشک 9-AIM سایدوایندر و هواپیمای دیگر به ترتیب به۶ و۲ تیر از نوع موشکهای اسپارو و سایدوایندر مسلح شده بودند. به این ترتیب تامکت های محافظ هم از لحاظ داشتن تسلیحات دوربرد و هم قابلیت ماندگاری پروازی (به علت داشتن سوخت بیشتر از میگ های مهاجم برتر بودند. با توجه به اینکه 14-Fها در موقعیت کاملا برتری قرار داشتند، با این حال موفقیت آنها بستگی کامل به پنهان ماندن از دید میگ ها داشت. زیرا در این صورت مهاجمان به موقع مورد اصابت قرار

    از این جنگنده به اضافه۱۶ فروند میگ 21-MiG بود. با ارسال اطلاعات به مرکز فرماندهی و براساس محاسبات سریع فرمانده، جنگنده های عراقی طی۱۰ تا۱۵ دقیقه آینده به خاطر کمبود سوخت مجبور به بازگشت به پایگاه خود می شدند. در شرایط مساوی و در حالی که فانتوم ها پر از سوخت و مجهز به موشکهای هوا به هوا بودند انهدام میگها کار سختی به نظر نمی رسید. اما در حال حاضر هیچکدام از این شرایط فراهم نبود به اضافه اینکه سوختگیری بدون دردسر فانتوم ها بسیار حیاتیبود.

    هیچ فرصتی برای تلف کردن نبود. بدون هیچگونه تردیدی، 14-Fها آرایش جنگی گرفته، با گردش به سمت جنوب، به ارتفاع۱۵۰۰۰ پا صعود کردند. خلبانان با ارزیابی سامانه ها، نتیجه گرفتند که میگ های عراقی هنوز موفق به کشف آنها نشده اند. بنابراین تصمیم به عزیمت به ارتفاع۲۰۰۰۰ پا گرفتند. در این ارتفاع تامکت ها گزینه های بیشتری برای از بین بردن دشمنان داشتند. از بین بردن میگ های مزبور به منظور پاکسازی مسیر فانتوم ها به سمت سوخترسان ها امری کاملا روشن و واضح بود زیرا ایجاد کوچکترین مزاحمت برای آنها مساوی با اتمام سوخت و خروج اضطراری خدمه فانتوم ها بود.

    در این مرحله، 14-Fها با یک تاکتیک جنگی کم نظیر از هم جدا شدند. این تاکتیک به خلبانان تامکت، هم در مرحله رهگیری و هم مرحله درگیری آزادی و استقلال عمل بالایی می داد. در این تاکتیک هر کدام از تامکت ها که پیش از بقیه هدف خود را به صورت راداری یا چشمی ردیابی کند می تواند آن را رهگیری و در صورت لزوم دستور رهگیری آن را به بقیه تامکت ها بدهد. لازم به ذکر است تاکتیک مزبور هرگز توسط جنگنده های 4-F و 5-F مورد استفاده قرار نگرفت و سردسته ها همواره در هر حالتی از پرواز دستورات را صادر می کردند.

    یکی از 14-Fها مجهز به۲ تیر موشکAIM-54A فینیکس،۳ تیر موشک 7-AIM اسپارو و۲ تیر موشک 9-AIM سایدوایندر و هواپیمای دیگر به ترتیب به۶ و۲ تیر از نوع موشکهای اسپارو و سایدوایندر مسلح شده بودند. به این ترتیب تامکت های محافظ هم از لحاظ داشتن تسلیحات دوربرد و هم قابلیت ماندگاری پروازی (به علت داشتن سوخت بیشتر از میگ های مهاجم برتر بودند. با توجه به اینکه 14-F ها در موقعیت کاملا برتری قرار داشتند، با این حال موفقیت آنها بستگی کامل به پنهان ماندن از دید میگ ها داشت. زیرا در این صورت مهاجمان به موقع مورد اصابت قرار گرفته، فانتوم ها در شرایط کاملا ایمن سوختگیری کرده و تا خروج کامل تمامی هواپیماها از قلمرو عراق، نیروی هوایی این کشور نمی توانست رهگیرهای بیشتری را به سمت آنها روانه کند.

    با صعود به۲۲۰۰۰ پا، به سرعت تمامی چک لیستهای درگیری مرور شد. تمامی ادوات تسلیحات (به جز سایدوایندر و توپ هواپیما)، کنترلهای حسگرها، سوییچ ها و پنل تجهیزات ارتباطی در کنسول سمت چپ کابین عقب قرار دارد. سوییچ های دستگاه پادکار الکترونیک، صفحه نمایشگر ناوبری و پنل نشانگر دوست از دشمن نیز در کنسول سمت راست قرار دارد.

    خلبان کابین عقب، رادار 9-AWG جنگنده اش را در حالت ردیابی هنگام جستجو تنظیم می کند. رادار قدرتمند جنگنده هر۴ میگ در حال حرکت را در دید خود دارد و موقعیت آنها را لحظه به لحظه در رایانه مرکزی ثبت می کند. این رایانه همچنین قابلیت پیش بینی موقعیت چند لحظه بعد هدف را نیز دارد. سمت هواپیما، سرعت و ارتفاع میگهای عراقی به اضافه پیش نیازهای لحظه پرتاب موشک همگی توسط سامانه کنترل آتش تامکت محاسبه و تعیین می گردد. تنها نقطه ضعف این شیوه تنظیم رادار این است که فقط در هنگام استفاده از موشک فینیکس می توان از آن استفاده کرد.

    در فاصله۵۶ کیلومتری، رایانه ماموریتی هواپیما آرایش میگ ها را برای خلبان مشخص میکند. ترکیب دو جفت هواپیما جدا از هم و هر دو فروند به صورت پشت هم به تامکت ها نزدیک می شدند. بلافاصله دستور به کار اندازی سامانه های اخلالگرهای الکترونیک صادر می شود، اما سامانهEGM یکی از تامکت ها چند ثانیه پس از روشن شدن از کار می افتد و تامکت ناچار از پوشش دادن هر دو 14-F می شود.

    در فاصله۳۳ کیلومتری، خلبان به کابین عقب دستور می دهد: «در صورت آمادگی موشک را به سمت هدف شلیک کن!» بلافاصله نخستین موشک 54-AIM پس از رهاسازی به سمت میگ های بخت برگشته که در ارتفاع۳۰۰۰۰ پایی غافل از همه جا در حال پرواز بودند اوج می گیرد.۸ ثانیه نگذشته بود که آسمان عراق دود سفید روشن شدن موتور دومین موشک فینیکس را به خود دیده میگ های عراقی طبق برنامه پرواز روزانه آموزشی مسیر مستقیم را در پیش گرفته بودند. با وجود شلیک موشک، در رادار کاملا مشخص بود که هواپیماهای میگ هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهند که نشان از بی اطلاعی کامل آنها داشت و به وضوح مشخص بود که جنگنده های آنها به ابتدایی ترین و ضعیف ترین رادارها و سامانه های هشداردهنده مجهز است. همچنان که 14-Fها پیشرفت موشکهای 54-AIM را به سمت هدف دنبال می کردند، یکی از هواپیماها پیامی به این مضمون فرستاده شد که با رسیدن خبر حمله به پایگاه «الحریه» به میگ های عراقی، آنها با گردش به غرب قصد رهگیری 4-Fها را دارند. ثانیه هایی از رسیدن خبر به میگ ها نگذشته بود که با اصابت هر دو موشک به هدفهایشان، برای اجرای دستور مقامات بالاتر توسط میگ ها بسیار دیر شده بود. فینیکس اولی، سردسته میگها را در آسمان و در جلوی چشمان دوستانش به گلوله ای از آتش و خاکستر تبدیل می کند. فینیکس دومی در لحظه اول به نظر رسید به خطا رفته و به هدف برخورد نکرده زیرا میگ مورد نظر همچنان در رادار داشت به پرواز مستقیم خود ادامه می داد. ثانیه هایی بعد خلبان کابین عقب در رادار مشاهده کرد که میگ مزبور به سرعت در حال شیرجه به سمت زمین است که آشکارا خبر از اصابت موشک به وی و غیرقابل کنترل بودنش داشت. یکی از 14-Fها با اعلام انهدام دومین میگ از عمل کردن فیوز مجاورتی موشک و عمل کردن سرجنگی در فاصله

    موثر با میگ خبر داد. سرجنگی فرصت طلب فینیکس آن قدر قوی هست که نیت دشمنانش را در نطفه خفه کند. دیگر وقت آن بود که عراقیها طعم و مزه این سلاح مهلک میدانهای نبرد را از نزدیک بچشند تامکت ها ابراز شادی خود را به وقت دیگری موکول کرده و تمام حواس خود را معطوف رهگیری دو میگ باقیمانده نمودند. میگ های مزبور کاملا سر در گم عمل می کردند. یک گردش آهسته به جنوب و سپس شرق و به دنبال آن کم کردن ارتفاع. آنها هنوز نمی دانستند دوستانشان توسط چه کسی و از چه سمتی مورد اصابت قرار گرفته اند.

    اثر روانی وحشتناکی که از بین رفتن بسیار سریع دو میگ اولی بر روی دو میگ دومی باقی گذاشته بود سبب شد آنها بسیار شتابزده عمل کرده و دچار اشتباهات فاحشی شوند. آنها ابتدا پشت خود را به تامکت هایی که هرگز از وجود آنها آگاه نشدند کرده و سپس اقدام به کاهش ارتفاع نمودند که با این اقدام، فرصتی بسیار عالی را برای تامکت ها فراهم کرده و خود را لقمه ای بی دردسر برای 14-Fها نمودند. تیزپروازان ایرانی که گویا منتظر ارتکاب چنین خطایی از سوی حریف بودند، پس سوز خود را برای وارد آوردن ضربه نهایی روشن کردند.

    با رسیدن به فاصله۱۲ کیلومتری از هدف، هر دو تامکت رادارهای خود را در حالت مسیریابی پالسی تنظیم نموده و موشکهایAIM-7E4 را به سمت آنها نشانه رفتند. این بار نوبت هواپیمای شماره۲ بود که هدف را زودتر از سردسته خود شناسایی کند که پس از آن، سردسته با۲۰۰۰ پا صعود به سمت راست وی اوج گرفت تا در صورتی که هواپیمای وی مورد حمله قرار گرفت، به کمکش بشتابد. اگرچه 4-AIM-7E نسبت به گونه های به کار رفته این موشک در ویتنام بهبود قابل ملاحظه ای پیدا کرده بود، با این حال برای حداکثر بهره برداری از قابلیتهای آن نیاز به همکاری بسیار نزدیک خلبان و کمک خلبان بود.

    خلبان تامکت دقایقی پس از شلیک موشک اعلام کرد: «چراغ هشدارCSD روشن شده.» این رایانه علایم داده ای که در کابین عقب 14-F نصب شده است وظیفه مرتب سازی اهداف مختلف ردیابی شده توسط رادار و تبدیل آن به زبان قابل فهم برای موشک را دارد. 14-F برای انجام وظیفه خود نیاز مبرم به این سامانه داشته و در صورت وجود اشکال در آن حین پرواز به یک گاری تبدیل می شود؟ لازم به ذکر است که اگر حین برخاست چنین مشکلی بروز کند بلافاصله ماموریت لغو می شود.

    در روی زمین۵ دقیقه طول می کشد تا نقص رایانه علایم داده ای برطرف شود که به دنبال آن،۸ دقیقه بعد، سامانه ناوبری اینرسیایی خود را با آن تطبیق می دهد. اما این بار هواپیماها در آسمان و آن هم۳۰۰ کیلومتری عمق خاک عراق و در حال رهگیری۲ هواپیمای دشمن بودند. به علت عدم کارکرد این سامانه، تامکت شماره۲ برای دفاع از خود تنها توپ را در اختیار داشته و برای بازگشت به خانه به مقدار زیادی شانس و یک جنگنده اسکورت اختصاصی احتیاج داشت. بنابراین، سردسته گروه به تامکت دچار نقص شده فرمان بازگشت می دهد تا خود با استفاده از موشکهای گرمایاب هدف را نابود کند دو میگ باقیمانده در ارتفاع۱۰۰۰۰ پا پرواز می کردند در حالی که 14-F در ارتفاع پایین به دنبال آنها بود. در فاصله۱۵۰۰ یاردی، سامانه کنترل آتش، علامت قرار گرفتن موشکAIM-9P در برد شلیک را نشان داد. پیش از این که خلبان بتواند شلیک خود را صورت دهد، دومیگ آرایش خود را به هم زده و از هم جدا شدند. صدقی به عنوان رهبر دسته به سمت راست یعنی به دنبال سردسته گردش کرده و سعی میکند موشک خود را روی حرارت خروجی موتور حریف قفل کند. میگ در یک لحظه از گردش دست برداشته و صعود را آغاز می کند که این اشتباه بسیار برایش گران تمام می شود و با قرار گرفتن در تیررس 14-F، نخستین سایدوایندر به سمت وی شلیک می شود که بلافاصله با آرام گرفتن این مار زنگی در آشیانه اش، انفجار مهیبی رخ می دهد.

    اما چند لحظه بعد، در سرعتی حدود۵۲۰ مایل بر ساعت، با وجود کمبود سوخت و روشن شدن چراغ سوخت، یک میگ 23-MiG عراقی درست پشت سر 14-F بود که خلبان مانوری انجام داد که امریکایی ها به آنbreak tum" می گویند. وی دسته کنترل فرامین را با تمام قدرت به سمت خود کشیده و همزمان پدالهای گردان (rudder) را تا انتها فشار می دهد. با این مانور هواپیما به صورت تمام رخ در جریان مسیر حرکت قرار می گیرد و به شدت از سرعت آن کاسته می شود. این مانور که با فشارg بسیار بالایی همراه است، سرعت جنگنده را در چند ثانیه به۱۵۰ مایل بر ساعت می رساند. این مانور که بعدها توسط «پوگاچف» کامل شد و نام آن به مانور کبرا» تغییر یافت، سبب شد که میگ 23MiG عراقی با سرعت بسیار بالایی از 14-F گذشته و تامکت در پشت سر وی در موقعیتی کاملا برتر قرار گیرد.

    با روشن شدن پس سوز 14-F و نزدیک شدن کافی برای شلیک آخرین موجودی سایدوایندر . موشک در موتور میگ قرار گرفته و انفجار آن بلافاصله جنگنده مزبور را نابود می کند.

    کمک خلبان که لحظه به لحظه میزان سوخت موجود را گوشزد می کرد، گفت: «جناب سروان باید هرچه سریعتر پس سوز را خاموش کرده و به سمت سوخترسان حرکت کنیم. سوخت در حل اتمام است.» بلافاصله گردش به سمت سوخترسان آغاز می شود. خلبان هواپیما در توضیح این لحظات می گوید: «با توجه به اینکه من به کمک خلبان دستور ردیابی میگ ها را داده بودم، کاملا حواس وی از بابت سوخت منحرف شده بود. می دانستم که اگر سوال کنم چقدر سوخت داریم او میگوید به قدری که به سوخترسان نمی رسیم. من 14-F دیگر را از چگونگی وضعیتمان مطلع کردم. آنها نیز در جواب سوختگیری و سلامت کامل همه فانتومها را به من اطلاع داده و گفتند که در راه بازگشت به خانه هستند، بلافاصله جستجو برای پیدا کردن موقعیت سوخترسانی آغاز شد و ما آن را که توسط۲ فانتوم اسکورت می شد در لابه لای کوهستان پیدا کردیم. در آن لحظه سوخت یعنی زندگی!» |

    4-Fها در بازگشت پیروزمندانه از این عملیات توانسته بودند علاوه بر وارد کردن خسارت کلی به پایگاه هوایی الحريه،۲ فروند میگ 21-MiG و۳ فروند بالگرد میل 8-Mi را در روی زمین نابود کنند. تعدادی از نفرات فرانسوی کشته و زخمی شدند که دستور فوری بازگشت تمامی آنها به وطن را در پی داشت.۳ تن از خلبانان۴ فروند میگ 23-MiG منهدم شده کشته شدند که در میان نام آنها به نام سروان «احمد صباح » بر می خوریم که در روزهای اول جنگ۲ فروندF-5E نیروی هوایی ایران را ساقط کرده بود. *

    ادامه دارد...

  • روز 10 آذر 1359، خلبانان گردان 82 شكاري ادعاي سرنگوني 3 جنگنده عراقي را در درگيري كه نزديك آبادان اتفاق افتاد نمودند. همين گردان صبح روز بعد نيز بسيار موفق عمل كرد. يكي از F-14ها در يك پرواز گشت رزمي در 68 مايلي غرب بوشهر در حال پوشش هوايي بر روي جزيره خارك، سكوي نفتي نوروز و كوروش بود كه رادار كنترل زميني اعلام كرد چند فروند هواپيماي دشمن در 5/19 مايلي با سرعت بالا از سمت شمال نزديك مي‌شوند.

    عامل زمان، بسيار حياتي بود و سرعت عمل بسيار بالاي خلبانان را مي‌طلبيد. در فاصله 10 مايلي، موشك بر روي 2 فروند ميگ MiG-21 كه جلوتر از سوخوي Su-20ها و براي پوشش دادن به آنها حركت مي‌كردند، قفل شد. اين فاصله از كمينه فاصله شليك موشك فينيكس كمتر بود، اما اين موشك تنها سلاح در اختيار تامكت بود. افزون بر اين، تامكت مزبور سنگين‌تر از آن بود كه بتواند درگيري تن به تن انجام دهد.

    چاره‌اي نبود. كمك خلبان رادار را روي مسيريابي تك‌پالس تنظيم و يكي از موشكها را براي انهدام هدف آماده مي‌كند. خلبان بلافاصله موشك را در حالت تنظيم درگيري نزديك شليك مي‌كند. در اين حالت موشك مستقل از رادار هواپيما و با تكيه بر رادار خودش به سمت هدف حركت مي‌كند. موشك رها شده و دود سفيد آن نشانگر يورش بي‌امان آن به سمت هدف نگون‌بخت بود. لحظاتي بعد خلبانان مشاهده كردند كه قسمت وسيعي از سطح دريا را لاشه تكه تكه شده و در حال سوختن ميگ مزبور پوشانده است. هواپيماي دوم با مشاهده اين صحنه فرار را بر قرار ترجيح داده و دوستان پشت سرش را نيز به اين كار فرا مي‌خواند. در اوايل دي‌ماه 1359 يگانهاي جنگنده تامكت كمي جابه‌جا شدند. F-14Aهاي گردان 72 به گردان 73 منتقل، به پايگاه يكم شكاري مهرآباد فرستاده شده و به گردان 83 شكاري تغيير نام دادند. گردان 72 نيز با ظرفيت كامل به F-4D مجهز شد كه البته خلبانان آن از انجام عمليات با گونه E نيز غافل نشدند.

    در همين زمان، خلبانان گردان 81 و 82 شكاري پرواز دايمي گشت رزمي را در منطقه شمالي خليج فارس به منظور محافظت از تاسيسات نفتي، بنادر و كشتي‌ها آغاز كردند. F-14ها با تكيه بر تسليحات دوربرد خود به خوبي فضاي بين بوشهر و خارك را تحت پوشش قرار دادند. با توجه به افشا شدن نقاط ضعف و مناطق كور راداري ايران براي عراقي‌‌ها توسط امريكايي‌ها، رادار AWG-9 در اين برهه از جنگ شايستگي خود را بيش از پيش به نمايش گذاشت؛ نواقص آن را به پاي كمبود قطعاتش مي‌گذاريم.

    سه به يك

    در آبان 1359 تعدادي از عملياتها به علت وجود شرايط بد جوي لغو شد با اين حال تا دي 1360، F-14 هاي نيروي هوايي 33 فروند جنگنده و يك فروند بالگرد عراقي را ساقط كردند. حداقل 5 فقره از اين پيروزي‌ها به وسيله موشك فينيكس به دست آمد.

    در صبح روز 17 دي ماه 1359، 2 فروند F-14 كه بين بوشهر و خارك پرواز گشت رزمي داشتند توسط رادار زميني از وجود 4 فروند MiG-23BN كه در يك آرايش جنگي جمع قصد حمله ايذايي به اهواز را داشتند مطلع شدند. رادار كار كشته AWG-9 بلافاصله هر 4 فروند ميگ را رديابي كرده و پارامترهاي هدفگيري به خلبان كابين منتقل مي‌كند. طبق معمول بازي با شليك يك تير موشك فينيكس آغاز مي‌شود. موشك از فاصله 50 كيلومتري شليك شده و رهبر دسته را به همراه جنگنده‌اش تكه تكه مي‌كند. همزمان با برخورد موشك از روبه رو به ميگ، انفجار مهيبي نيز رخ مي‌دهد كه ناشي از منفجر شدن بمبهاي نصب شده بر روي آن جنگنده بود. داستان تازه آغاز مي‌شود. بمبهايي كه به خيال خودشان براي انهدام تاسيسات زيربنايي ايران حمل مي‌كردند بلاي جان خودشان شد. در حين حركت به سمت ميگهاي مهاجم، خلبانان تامكت‌ها سقوط دومين MiG-23BN را كه با تركش‌هاي جنگنده رهبر دسته آسيب ديده بود مشاهده كردند. سومين ميگ نيز كه به همين بلا دچار شده بود با يك حركت مارپيچ به قعر دريا فرو رفت. بعد از وقوع اين حماسه خبرهايي در نيروي هوايي شايع شد مبني بر اينكه يك فروند F-14 ديگر در يك درگيري 2 فروند ميگ را با يك شليك نابود كرده است. با اين حال درگيري توصيف شده نخستين نبرد هوايي بود كه يك موشك به تنهايي توانسته بود 3 جنگنده دشمن را ساقط نمايد كه البته تاكنون نيز بي‌رقيب مانده است. ناگفته نماند كه چهارمين متجاوز نيز با مشقت فراوان هواپيما را به سمت شمال گردانده و با يك خط دود غليظ فرار را بر قرار ترجيح مي‌دهد.

    سري بعدي جنگنده – بمب افكن‌هاي عراقي كه در 9 بهمن 1359 وارد مرزهاي هوايي ايران شدند كمي خوش شانس‌تر بودند. اين هواپيماها حوالي ظهر در حالي كه در ارتفاع 30 متري از سطح زمين به سمت هدف حركت مي‌كردند توسط رادار زميني شناسايي مي‌شوند. 2 فروند تامكت كه در آن لحظه مشغول انجام گشت زني بر فراز بوشهر بودند بلافاصله سمت مهاجمين را پيش گرفته و پس از اينكه خلبانان كابين عقب تامكت شماره 1 با استفاده از سامانه تشخيص دوست از دشمن مطمئن مي‌شود كه هواپيماهاي مزبور جنگنده Su-20 هستند روي رهبر دسته قفل و يك تير موشك AIM-54 را شليك مي‌كند. موشك با موتور راكتي سوخت جامد قدرتمند «هركولس» زوزه كشان قلب هدف را نشانه گرفته و سوخوي مزبور را از وسط به دو نيم تبديل مي‌كند. اگرچه فيوز عمل نكرده و سرجنگي منفجر نمي‌شود و به نصف كردن متجاوز بسنده مي‌كند، F-14 شماره 2 گزارش داد كه يك توپ آتش را كه در حال سقوط به سمت دريا بوده ديده است. با مشاهده اين صحنه بقيه جنگنده‌ها فرار را بر قرار ترجيح مي‌دهند.

    در طول زمستان 59 و بهار 60، F-14 هاي نيروي هوايي با قدرت هرچه تمامتر به ماموريت خود ادامه دادند. بيشتر پروازهاي گشتي تامكت در اين برهه در قسمت شمالي خليج فارس صورت گرفت، يعني جايي كه تاسيسات عظيم نفتي  ايران در جزيره خارك مستقر شده و 90 درصد صادرات نفت كشور از آنجا صورت مي‌گيرد.

    دو فروند MiG-23 در روز 15 فروردين در اين منطقه نابود شدند. سه هفته بعد در روز يكم ارديبهشت يك فروند F-14 در جريان يك پرواز گشتي در ارتفاع 24000 پا برفراز خارك، دو فروند MiG-23 مهاجم را شناسايي مي‌كند.

    ميگهاي متجاوز با سرعتي حدود 570 نات و ارتفاع 5000 پا در حال نزديكي به تاسيسات نفتي جزيره خارك بودند. تنها تامكت حاضر در صحنه در فاصله 32 كيلومتري آنها را شناسايي كرده و موشكهاي خود را بر روي متجاوزين قفل مي‌كند. با توجه به فاصله بسيار نزديك رقبا، ميگ‌ها حضور تامكت را حس كرده و با يك گردش به چپ شديد از صفحه رادار محافظ آسمانها ناپديد مي‌شوند. اين براي اولين بار بود كه خلبانان عراقي با انجام مانور «شاهين» و با يك گردش 90 درجه‌اي سعي بر شكستن قفل‌ رادار AWG-9 داشتند.

    اين مانور موثر افتاد و قفل رادار F-14 در حالي كه در حالت پالس – داپلر تنظيم شده بود شكسته شد. عراقي‌ها بعدها در سال 1991 اين مانور را به طور موثرتري بر روي F-15 هاي نيروي هوايي ايالات متحده پياده كردند. از لحاظ تئوري AWG-9 هنگامي كه هدفي در محدوده بردش ناپديد مي‌شود با ايجاد بسته‌ داده‌اي و پيش‌بيني مسير، براي پيدا كردن مجدد هدف تلاش مي‌كند. اما در اين درگيري فاصله آن قدر نزديك بود كه پردازشگر رايانه رادار هيچ زماني براي محاسبه و پيش‌بيني مسير هدف نداشت. خلبان تامكت بلافاصله براي مقابله با تاكتيك خلبان عراقي به 300 پا نزول كرده و سرعت را به 600 نات افزايش مي‌دهد. مثل  هميشه دلاور كشورمان در موقعيت برتر قرار گرفته و بازي را آغاز مي‌كند. خلبان تامكت توضيح مي‌دهد: «ناگهان اولين ميگ در موقعيت ساعت 2 جلوي من سبز شد. 8 كيلومتر جلوتر و كمي بالاتر. بلافاصله به پشت نگاه كردم تا ميگ شماره 2 را پيدا كنم. در واقع در آن لحظه من دنبال شماره 2 بودم نه رهبر دسته. هيچ اثري از شماره 2 نبود. بنابراين تصميم گرفتم فعلا به خدمت رهبر دسته برسم تا سر و كله شماره 2 پيدا شود. پس سوز را روشن كردم و با گردش تندي  جنگنده‌ام را درست پشت ميگ قرار دادم. «توپ» را انتخاب كردم زيرا در بهترين موقعيت شليك در فاصله كمتر از 200 متر قرار داشتم. براي خاموش نگه داشتن آژير سامانه RWR دشمن نمي‌بايست رادار را روشن مي‌كردم در غير اين صورت خلبان عراقي هشيار شده و كاملا از تيررس من خارج مي‌شد. دستم را روي ماشه فشار دادم و منتظر انفجار موتور ميگ مزبور شدم اما متاسفانه هيچكدام از گلوله‌ها به هدف برخورد نكردند. با مشاهده گلوله‌هاي توپ، خلبان عراقي كه گويي تازه از خواب غفلت بيدار شده بود گردش به چپ و راست را آغاز كرده، ارتفاع را كم كرده و سعي كرد  تا با سرعت بالا مهلكه را ترك كند. با به خطا رفتن گلوله‌هاي توپ ، رادار را روشن كردم . هواپيماي عراقي فاصله را به 5/2 كيلومتر رساند ولي با توجه به قدرت بالاتر موتور تامكت، به سرعت دوباره به حريف نزديك شدم . بلافاصله موشك حرارتي را انتخاب كردم و صداي قفل شدن موشك را از سامانه كنترل آتش گرفتم. به سرعت ماشه شليك را فشار دادم اما هيچ عكسي‌العملي از موشك دريافت نكردم. موشك شليك نشد. زمان به سرعت مي‌گذشت، ميگ شماره 1 در حال خروج از تيررس من بود، ميگ شماره 2 جايي پشت سر من بود و موشكها هم دچار نقص فني شده بودند. كمتر از 2 ثانيه از فشار ماشه گذشته بود كه من نگاهي به بال چپ انداختم. در همين لحظه موشك از ريل جدا شد و مستقيم وارد موتور ميگ شد. اين مكث براي من چندين ساعت گذشت. بلافاصله پس از انفجارفلاگر شماره 1 به شدت بالا و به سمت راست كشيدم. داشتم دنبال ميگ شماره 2 مي‌گشتم كه ناگهان هواپيما تكاني خورد و چراغهاي هشدار دهنده روشن شدند. با مانوري خود را پشت سر حريف قرار دادم و توپ را دوباره انتخاب كردم. اين بار توپ نيز خراب بود».

    با خراب بودن توپ خلبان دوباره سامانه پرتاب موشك حرارتي را انتخاب مي‌كند كه اين سامانه هم از كار افتاده است. تامكت در اين حالت 2300 پا ارتفاع و 580 نات سرعت داشت. خلبان توضيح مي‌دهد: «من فكر مي‌كردم كه ستون دود متعلق به ميگ عراقيست كه توسط پدافند هوايي مورد اصابت قرار گرفته در صورتي كه آن ميگ جايي پشت سر ما بوده و حتي 2 موشك نيز به سمت ما روانه كرده بود. خلبان كابين عقب چندين بار تلاش كرده بود مرا از وجود آنها آگاه كند اما من به قدري در فكر شكست دادن دشمن بودم كه چيزي نمي‌شنيدم. درگيري را رها كرده و به سمت پايگاه مبدا حركت كرديم. پس از فرود و بازديد هواپيما مشخص شد كه پره‌هاي كمپرسور موتور سمت چپ به شدت آسيب ديده، خساراتي به موتور سمت راست وارد شده و بدنه پر از تكه‌هاي تركش است. واضح بود كه اين صدمات به وسيله انفجار بزرگي كه در فاصله بسيار نزديك تامكت صورت گرفته به وجود آمده بود».

    F-14 ها درگيري با نيروي هوايي عراق را با يك روال ثابت در تابستان و پاييز 1360 ادامه دادند. صدها سورتي پرواز در اين مرحله از جنگ انجام شد كه بيشتر آنها بيش از 6 ساعت به طول انجاميده و شامل چندين سوختگيري هوايي مي‌شد. يكي از خلبانان درباره عملياتي نگاه داشتن تامكتها توضيح مي‌دهد: «در طول جنگ سعي ما اين بود كه حداقل تعداد 60 فروند F-14 را عملياتي نگه داريم. در اوايل كم و بيش موفق شديم اما در ادامه با تلاش بسيار زياد و با وجود كمبود قطعات يدكي اين رقم را بين 40 تا 45 تثبيت كرديم. كار بسيار مشكلي بود. پايگاه اصلي تعمير و نگهداري، انبار اصلي قطعات يدكي و ماهرترين و بيشترين كارشناسان فني ما در پايگاه يكم شكاري تهران مستقر بودند.  اين تمركز منابع در تهران واقعا به ضرر ما بود. با فرستادن قسمت  اعظم اين منابع به پايگاه هشتم شكاري اصفهان، نيروي هوايي در يك فراخوان ملي از تمام دانشمندان و مهندسان كشور خواست تا در عملياتي نگاه داشتن F-14 ها به ياريش بشتابند».

    مشكل بعدي كمبود قطعات يدكي بود. ايالات متحده امريكا بسياري از قراردادهاي فروش تسليحات به ايران را به صورت يك جانبه فسخ كرده بود. براي به دست آوردن برخي قطعات حياتي و مهم، نيروي هوايي مجبور بود كه با پرداخت مبالغ چند برابر به وسيله واسطه آنها را تهيه كند.

    با وجود موفقيتهاي مكرر خلبانان تامكت در طول سال 1360 ، متاسفانه ناوگان اين جنگنده نخستين فروند خود را در 25 فروردين آن سال هنگامي كه تامكت سروان خلبان «جعفر مرداني» و كمك خلبانش ستوان يكم خلبان «غلامحسين عبدالشاهي» به درون خليج فارس سقوط كرد و هر دو خلبان به شهادت رسيدند از دست داد. علت اين سقوط هنوز هم مشخص نيست . ماجرا از اين قرار بود كه به مرداني كه در حال انجام عمليات سوختگيري از هواپيماي سوخترسان بود گزارش ورود هواپيماهاي دشمن به مرز را مي‌دهند. يك احتمال اين است كه وي بلافاصله گردش شديدي به سمت هدف كرده كه در نتيجه هواپيمايش متلاشي و منفجر شده است. احتمال ديگر مي‌گويد وي پس از جدايي از سوخترسان به چرخش افقي گرفتار شده و نتوانسته هواپيماي خود را بازيابي كند.

    پاپ*

    در اواخر پاييز 1360 تامكت‌هاي ايران رويارويي با نسل جديدي از دشمنان خود را تجربه كردند: جنگنده‌هاي بسيار پيشرفته ميراژ F1 از فرانسه و ميكويان MiG-25 از شوروي. صد البته ميهمانان جديد نيز از چشمان تيزبين و چنگال قدرتمند يكه‌تاز بلامنازع آسمان ايران دور نماندند.

    اولين پذيرايي از ميراژهاي تازه از راه رسيده در روز 12 آذر 1360 هنگامي اتفاق افتاد كه يكي از 6 فروند ميراژ F1 كه به خط مقدم جبهه جنوب حمله كرده بودند توسط تامكت سرنگون شد. اين پيروزي، 2 هفته نبرد هوايي سنگين را براي هر دو طرف به دنبال داشت كه در پايان اين مدت، تامكتهاي نيروي هوايي ارتش 16 جنگنده عراقي شامل 6 فروند ميراژ F1 را سرنگون كردند. در اين برهه اگرچه تعداد زيادي از تامكت‌هاي موجود عملياتي باقيمانده و همچنان براي خصم مرگ‌آور بودند، با اين حال موتور پرات‌اندويتني TF-30 ناسازگاريهاي زيادي از خود نشان داد. واماندگي موتور، درد مزمن اين موتور، باعث شد كه نيروي دريايي ايالات متحده 80 فروند از تامكتهاي خود را از دست بدهد. خلبانان ايراني نيز از اين قاعده مستثني نبوده و در برخي موارد نفرات كار كشته نيز دچار مشكل مي‌شدند. يكي از خلباناني كه بارها به چنين موردي برخورد كرده مي‌گويد: «در شيفت هشدار (آلرت) پايگاه هشتم همواره 2 فروند F-14 آماده پرواز بودند. شيفت شب واقعا كسل كننده بود چون در طول 8 سال جنگ ما حتي يك پرواز از هشدار شبانه نيز نداشتيم، چون اصلا خلبانان عراقي خلبانان شب پروازي نبودند. با اين حال استاد خلبانان روسي و آلمان شرقي آمده بودند تا  تغييري در اين روند صورت دهند. در نيمه شب 2 فروردين 1361 رادار مرزي زميني يك فروند هواپيماي عراقي كه با سرعت بسيار بالايي در حال حركت به سوي مرز بود را شناسايي كرده و بلافاصله آژير هشدار و آماده باش به صدا درآمد. هواپيماي مهاجم يك فروند جنگنده شناسايي ميكويان MiG-25RB بود كه به منظور عكسبرداري از پايگاهها و پدافند هوايي ما از مبدا پايگاه هوايي «يوحي» بلند شده بود. رادار سرعتش را 2 ماخ تعيين و مسيرش را پايگاه يكم شكاري تهران پيش‌بيني كرد. شك نداشتيم كه خلبان آن روسي است يا آلماني اما اين باعث نشد كه ما در درگيري هيچ ترديدي به خود راه دهيم. از زماني كه آژير هشدار به صدا درمي‌آيد تا هنگامي كه هواپيما به صورت كاملا آماده از آشيانه خارج شود، خلبانان 5 الي 6 دقيقه فرصت دارند. در اين داستان، تامكتها به آرايش «دوتايي» مسلح شده يعني از هر موشك AIM-54 ، AIM-7 و AIM-9 ، 2 تير به خود بسته بودند. فرمان پذيري اين جنگنده در زمين‌ همانند آسمان بسيار دقيق و راحت است. پس از قرارگيري در اول باند هر 2 جنگنده F-14 پس‌سوزهاي خود را روشن كردند. هنوز جنگنده‌ها از زمين بلند نشده بودند كه كمك خلبان هواپيماي شماره 1 فرياد زد: پاپ. موتور سمت چپ به علت واماندگي از دست رفت و رانش يك موتور به صورت نامتقارن به جنگنده وارد مي‌شد كه در حين برخاست فوق‌العاده خطرناك است.

    خلبان شماره 1 خطاب به شماره 2 فرياد مي‌زند: «ماموريت لغو، ماموريت لغو». بلافاصله شماره 2 كه در حال دويدن روي باند بود هر 2 موتور را خاموش و ترمز چرخ‌ها را به كار مي‌اندازد. ترمزها با چنان شدتي توسط خلبان فعال شد كه هواپيما نزديك بود كله كند. پس از دادن هشدار به شماره 2، رهبر دسته حواس خود را بر روي مشكل واماندگي موتور خود متمركز مي‌كند. تامكت وي با سرعت بسيار بالايي باند پرواز را ترك كرد. خلبان كه تمام تلاش خود را معطوف مهار كردن F-14 افسار گسيخته كرده بود با حدس اينكه احتمال برخورد با برج كنترل بسيار زياد است به كمك خلبان دستور داد كه با مشاهده نزديك شدن به برج آماده خروج اضطراري شود. پيش‌بيني وي درست از آب درآمد و قبل از برخورد تامكت با تجهيزات برج، هر 2 خلبان موفق به خروج از هواپيما مي‌شوند. هيچكس صدمه نديده و به طرز شگفت‌آوري تامكت پس از برخورد به زمين منفجر نمي‌شود. F-14 مزبور 9 سال بعد تعمير اساسي شده و وارد خدمت مي‌شود.

    يكي از خلبانان درباره اين بلاي جان F-14 و راه حل‌ نيروي هوايي ارتش براي آن توضيحاتي ارايه مي‌دهد: «اگرچه تامكت‌هاي ما برخلاف همتايان امريكايي شان زمين پايه بودند، با اين حال همواره از پس سوز براي برخاست استفاده مي‌كردند. موتور TF-30-PW-414 آنقدر هم مستعد واماندگي نبود كه با هر برخاست با پس‌سوزي دچار اين عارضه شود. واماندگي اصولا هنگامي در اين موتور روي مي‌دهد كه سوخت بر اثر تاخير سامانه جرقه زني در قسمت پس سوز انباشته شود. قسمت نازل يا خروجي موتور قبل از روشن شدن پس سوز تا حدود زيادي بسته است و هنگامي كه اين سوخت انبار شده مشتعل مي‌شود فشار برعكس زيادي به سمت جلوي موتور وارد مي‌كند كه بلافاصله باعث واماندگي كمپرسور مي‌شود. در سال 1362 ما با توجه به تجربيات به دست آمده متوجه شديم كه بايد قبل از بردن دسته گاز به روي پس سوز دهانه خروجي موتور را كمي باز كنيم كه بدين ترتيب از وقوع بسياري از سوانح جلوگيري كرديم.

     ادامه دارد...

    پي‌نويس

    *اصطلاحي است كه خلبانان هنگام واماندگي موتور به كار مي‌برند.

  • مقدمه

    نيروي هوايي عراق در كنار ديگر متحدان عرب در سال هاي 1967 و 1973 درگير جنگي تمام عيار و سهمگين با نيروي هوايي صهيونيست ها شد. اگر چه خاطرات دردناكي رقم خورد اما در عوض تجربيات و نتايج بسيار شيرين و كارسازي نصيب عرب ها شد.

    موارد متعددي در اين قسمت قابل بررسي و مناظره است اما اين بار مي خواهيم به اصطلاح«يك سوزن به خودمان بزنيم!»هم اكنون كه بيست و اندي سال از پايان جنگ مي گذرد و چهره عراق چه قبل از انقلاب، چه پس از انقلاب و در زمان جنگ و چه اكنون كه مدت زيادي است زخم جنگ سربسته است، در ذهن ما به عنوان دشمني حريص و بي رحم نقش بسته است. چهره اي را كه تا حد زيادي به واقعيت نزديك است و شاهد آن عملكرد آنها در طول اين همه سال همجواري نامسالمت آميز است و طبيعي است كه به خاطر ضرباتي كه از طرف اين همسايه نابخرد خورده ايم، كينه آنها را به دل بگيريم! نكته مورد بحث در اين جا، ارايه چهره اين دشمن به عموم مردم از طريق هنرمندان و به خصوص سينماگران است.

    تقريبا در تمامي فيلم هاي سينمايي 30 سال اخير، از ارتش عراق به خصوص فرماندهان ارشدش، انسان هايي كودن و بدون قوه تشخيص و تحليل به مردم نشان داده شده است. حال در اين جا سوالي مطرح است! نيروي هوايي كه در طي دو جنگ بسيار سنگين، حداقل در يكي،كارنامه اي قابل قبول از خود به جاي گذاشته! از سال 1343 در حالي كه ايران هنوز جنگنده- بمب افكن F-4را خريداري نكرده بود بمب افكن راهبردي و كارگشاي توپولفT u-16را در خدمت داشته! حداقل 5 سال از به خدمت گرفتن بمب افكن غير قابل چشم پوشي توپولفT u-22در آغاز جنگ با ايران توسط اين نيروي هوايي مي گذرد! سابقه چندين دهه مبارزه با چريك هاي سرسخت و با تجربه كرد را در سوابق دارد! و ده ها مورد مثبت عملياتي در كارنامه اش به چشم مي خورد، آيا اين نيروي هوايي سازماني بي تجربه و فرمانده اش، فرمانده اي جنگ نديده است؟! پس «چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد!»

    در اواخر دهه 40 شمسي كه نيروي هوايي عراق به قدرت رزمي قابل توجهي دست يافته بود، شاه ايران عزم خود را براي ساختن يك نيروي نظامي افسانه اي و فوق تصور همسايگانش جزم كرد. پس از امضاي عهد نامه سال 1338 با ايالات متحده و تحويل كامل حدود 100 فروند هواپيماي F-84Gبه نيروي هوايي ايران، شاه شخصا با تحقيقاتي كه صورت مي داد، به دنبال اسلحه اي برتر بود تا با خريد آن، نيروي هوايي را با يك گام بزرگ وارد عرصه جنگ افزارهاي مدرن كند. در سال 1341، شاه در سفري كه به ايالات متحده داشت، سري به كارخانه«نورثروپ» زد و با مديرعامل آن«تام جونز» در كاليفرنيا مذاكراتي انجام داد.

    در آن زمان، نماينده شركت نورثروپ در خاورميانه«كرميت روزولت» بود كه از قضا دوست صميمي «رضاخان» نيز بود. بازديد شاه از نورثروپ مصادف شد با آغاز توليد انبوه هواپيماي جديد و سبك F-5A«جنگنده آزادي»! اين جنگنده بمب افكن با هدف راحتي در عمليات، خدمات، تعمير و نگهداري طراحي گرديده و هم اكنون در خط توليد قرار گرفته بود.

    سال 1343، محمدرضا شاه پهلوي در سفر ديگري به ايالات متحده در جلسه اي توجيهي، كاملا با قابليت ها و ويژگي هاي منحصر به فرد F-5Aآشنا شد. با اين حال وي مي دانست ميگ MiG-21كه هواپيمايي هم رده براي F-5محسوب مي شود و جنگنده اي كاركشته و قابل در امر دفاع هوايي است و صد البته در مواردي كاملا برتر از F-5مي باشد، يك نقطه ضعف دارد! نقطه ضعف آن برد كوتاهش است كه در مقابل برد بيشتر F-5و گستردگي قلمرو كشورمان كاري از پيش نخواهد برد.

    شاه در پايان جلسه، تحت تاثير ويژگي هاي جديد و جالب F-5قرار گرفت اما با بررسي هايي كه انجام داده بود به اين نتيجه رسيد كه جايگزيني جنگنده F-86به وسيله F-5پيشرفته، نيازمند سال ها برنامه ريزي و ايجاد زيرساخت هاي مناسب براي آن است. صلاح كار بر اين شد كه قرارداد خريد بسته شود و با ورود تدريجي جنگنده به كشور، مقدمات كار نيز فراهم گردد. در نتيجه، ايران و نيروي هوايي كشورمان به نخستين كشور خارجي دارنده F-5Aدر جهان تبديل شد. بر اساس پروژه«Peace Enforcer» يك گروه 55 نفره از خلبانان با تجربه نيروي هوايي ايران در سال 1343 براي آموزش هدايت F-5Aدر رده استاد خلباني به پايگاه هوايي«ويليامز» اعزام شدند و قرار بر اين شد كه اين اساتيد خلباني پس از پايان دوره و بازگشت به ميهن، با 11 فروندF-5Aو 2 فروند F-5Bكه در دي ماه همان سال«به پايگاه يكم شكاري مهرآباد» تحويل داده مي شد، آموزش ديگر خلبانان نيرو را براي هدايت اين جنگنده به عهده بگيرند كه همين طور هم شد.

    در خرداد ماه 1344، نخستين گردان F-5نيروي هوايي اعلام موجوديت كرد. رابطه شاه و روزولت نيز در سطح بسيار بالايي قرار داشت به طوري كه تعداد سفارش هاي ايران روز به روز براي F-5Aافزايش مي يافت. نهايتا بيش از 104 فروند F-5A، 13 فروند RF-5Aو 23 فروند F-5Bوارد كشورمان شد.

    روابط شخصي و نفوذ شاه ايران بيشتر از حد تصور بود! وي با «شاهزاده برنارد» بلژيكي كه نماينده فروش اروپايي شركت هواپيماسازي لاكهيد بود روابط نزديكي داشت. برنارد واسطه فروش هزاران فروند از هواپيماي F-104استارفاير و C-130هركولس به كشورهاي عضو پيمان«ناتو» بود. اين دوستي سبب شد كه لاكهيد از روز 14 شهريور سال 1342 به بعد، به تدريج تعداد 4 فروند C-130B، 28 فروند C-130Eو 32 فروند C-130Hرا روانه مرزهاي كشورمان كند. خريدي به اين عظمت، توان عملياتي زيادي،هم از فروشنده و هم از خريدار صرف مي كرد و صد البته نيروي هوايي كشورمان را تا سال ها و اي بسا دهه ها، از خريد ديگر هواپيماها بي نياز مي ساخت ولي با اين حال، شاه ايران براي عقد قرارداد خريد بعدي زياد صبر نكرد و نيروي هوايي ايران در سال 1344 طي درخواستي، تمايل خود را براي هواپيماي فوق پيشرفته F-111«جنرال دايناميكس» و دريافت در سال 1349 اعلام نمود كه اين موضوع امريكايي ها را بسيار متعجب و شگفت زده كرد.

    علت اصلي چنين درخواستي اين بود كه اگرچه نيروي هوايي ايالات متحده نيز در آن سال به تازگي نخستين فروند F-111A خود را دريافت كرده بود، برد و ميزان مهمات قابل حمل توسط F-5تا حدودي كم بود و با توجه به گستردگي سرزميني در ايران، نيروي هوايي كشورمان به جنگنده اي مانند F-111كه داراي برد بالا و مهمات قابل حمل قابل توجهي بود نياز مبرم داشت. ايالات متحده بلافاصله جلساتي توجيهي براي شاه ترتيب داد تا به وي ثابت كند كه ايران توانايي كاربري جنگنده اي به اين پيشرفتگي، هزينه بري و اين حد از توانايي را ندارد، ضمن اين كه اين جنگنده هنوز در مرحله«توسعه و تكامل» است.

    از اين رو نيروي هوايي و شخص شاه به شدت به دنبال گزينه اي بودند كه علاوه بر تامين نياز هاي عملياتي كشورمان، در دسترس براي خريد نيز باشد. شاه نيز توجيه شده بود كه مبلغ پرداختي بابت خريد تعداد مورد نياز F-111، رقمي نجومي خواهد شد و عملا خريد تسليحات ديگر را براي نيروهاي مسلح تحت تاثير قرار خواهد داد. با اين حال تصميم شاه براي تجهيز نيروهاي مسلح و بالا بردن قدرت نظامي ايران قاطع بود. براساس اطلاعات به دست آمده، كشورهاي همسايه و منطقه نظير عراق، مصر و حتي افغانستان به شدت در حال وارد كردن تسليحات زميني و هوايي پيشرفته بودند كه اين موضوع علاوه بر تهديد امنيت ملي ايران، امنيت تنگه هرمز را كه براي رژيم شاه و امريكا جنبه حياتي داشت به خطر مي انداخت. «جمال عبدالناصر» علاوه بر معرفي مكتب«ناسيوناليسم عربي» اظهار داشته بود كه از اتحاد و استقلال كردها نيز حمايت مي كند. تهديدهاي منطقه خاورميانه اگرچه قدرتمند و نزديك بودند اما شاه ثروتمندتر از آن بود كه رقبايش بتوانند تسليحات پيشرفته تر و به تعداد بيشتر از وي در اختيار بگيرند!

    در پي تجهيز روزافزون كشورهاي منطقه، گسترش و توسعه نظامي كشورمان آنچنان روند روبه رشدي پيدا كرد كه با هيچ طرح و برنامه نظامي سازگار نبود.

    همانطور كه پيشتر اشاره شد، نيروي شاهنشاهي ايران به دنبال هواپيمايي با قابليت هاي برتر از F-5به منظور تامين نيازهاي عملياتي خود بود. در برهه اي، كارشناسان خريدهاي نظامي، هواپيماي فرانسوي ميراژ3 را به شاه پيشنهاد كردند و بر اين عقيده بودند كه قابليت هاي اين هواپيما با جنگنده ميگ MiG-21كه در دست رقباي ايران در خاورميانه است برابري مي كند. اما پهلوي پس از دريافت نتايج كار هيات ويژه اي كه وي مامور بررسي عملياتي جنگنده بمب افكن F-4 فانتوم كرده بود، نظري كاملا متفاوت پيدا كرد.

    F-4Cفانتوم قابليت هاي شگرفي نسبت به رقباي اروپايي و روسي خود داشت، ولي قيمت آن نيز تا حد غير قابل قبولي بالا بود. در نتيجه شاه كه از خريد F-4نا اميد شده بود در سال 1344 به پاكستان پيشنهاد داد كه در يك سرمايه گذاري مشترك، توليد تحت امتياز ميراژ را از فرانسه دريافت كرده و به مرور آن را به خدمت گيرند. فرماندهان ارشد نيروي هوايي پاكستان، مسئولان وقت كشورشان را قانع كردند كه پذيرش درخواست ايران، نياز فوري پاكستان در دريافت هرچه سريعتر ميراژ3 را از طريق خريد مستقيم از فرانسه تحت تاثير قرار خواهد داد. در نتيجه مقام هاي پاكستاني با درخواست ايران مخالفت كردند. اگر چنين قراردادي محقق مي شد، علاوه بر برآورده شدن نياز دو كشور در زمينه جنگنده هاي مورد نظر، بستري عظيم از صنعت هواپيماسازي و دانش هوانوردي در دو كشور ايجاد مي شد كه در تامين نيازهاي آينده و استقلال عمل ملي تاثير شگرفي داشت.

    خطر بالقوه اي به نام«عراق» كه همچون يك غده سرطاني در منطقه رو به رشد بود، به شدت ذهن رژيم شاه را به خود معطوف نموده بود. اين نگراني شاه در تلگرافي كه سفير ايالات متحده«آرمين مي ير» به وزارت كشورش در واشنگتن در اواخر سال 1344 فرستاده بود كاملا منعكس شده بود؛

    «شاه يك كارشناس نظامي است. شكي نيست كه دفاع هوايي ايران، آن طور كه شاه وانمود مي كند ضعيف نيست! به نظر شاه، ديگر كشورهاي منطقه، چه متحد امريكا مثل تركيه و چه متحد اتحاد جماهير شوروي مثل افغانستان، مصر و عراق هم از لحاظ كميت و هم كيفيت، داراي تسليحاتي برتر از ايران هستند؛ تعداد بي شمار پدافند سام و جنگنده هاي ميگ. وي كه خود يك خلبان است به شدت تحت تاثير سرعت 3/2 ماخ ميگ هاي رقيب قرار گرفته و با توجه به دسترسي اش به خزانه پر از پول ايران، تمايل زيادي به دريافت نيازهايش از دوستان نزديك خود دارد و اگر اين نياز از طريق ايالات متحده برآورده نشود، وي توانايي خريد هر سلاحي از هر منبع دور از دسترسي را نيز دارد! وي چندين بار به من ياد آور شده است زماني كه به مسكو سفر كرده، شوروي ها بارها خريد جنگنده هاي ميگ را به وي پيشنهاد كرده اند. ارتشبد«خاتمي»، فرمانده نيروي هوايي اگرچه از طرفداران سرسخت تسليحات و هواپيماهاي ماست، اما شاه را قانع كرده كه در خريد هواپيما عجله نكند و منتظر گزينه هاي بهتر و هواپيماهاي پرسرعت تر بماند. شاه در يكي از آخرين جلساتي كه با هم داشتيم، تاكيد كرد«عراق در حال دريافت 20 فروند ميگ MiG-21جديد از شوروي است كه جنگنده اي بسيار برتر از موجودي ماست!»وي به طور كاملا قاطع گفت كه ايران نياز به هواپيماهايي بسيار برتر از F-5دارد تا بتواند در صورت تهديد جوابگو باشد».

    ايالات متحده در آن زمان تمايلي نداشت كه سلاحي پيشرفته به ايران كه از ثبات سياسي كاملي برخوردار نبود بفروشد. اگر چه به نياز عملياتي ايران به جنگنده پيشرفته تر كاملا واقف بود. در نتيجه، يك سري تحقيقات با عنوان«توانايي ايران در مقابله با تهديدي خارجي به غير از شوروي»به رهبري ايالات متحده آغاز شد تا به شاه ثابت كند كه دفاع هوايي ايران در مقابله با چنين تهديدي كاملا موفق عمل مي كند. اما پس از پايان بررسي ها، خود امريكايي ها هم متوجه شدند كه تسليحات موجود در كشور حريف تهديدات خارجي نيست.

    در اين سناريو، جنگنده هاي عراقي و بمب افكن هاي كشورهاي متحد عربي(UAR) در شيوه هاي گوناگوني عليه ايران به كار گرفته مي شدند. هواپيماهاي برتري هوايي ايران و سامانه هاي هشدار زودهنگام موجود در كشور اگرچه قدرتمند بودند اما در مقابله با دسته بزرگي از جنگنده ها و بمب افكن هاي عرب، كاري از پيش نبرده و تعدادي از اين جنگنده بمب افكن هاي دشمن در نهايت به هدف خود رسيده و مراكز مورد نظر خود را بمباران مي كردند.

    براي جبران اين خلاء عملياتي، و تا رسيدن جنگنده جديد به فهرست نيروي هوايي ايران، يك تفاهم نامه در سال 1343 به امضاي طرف هاي ايراني و امريكايي رسيد كه در آن فروش دو گردان F-5تا اواخر دهه 40 براي تكميل و افزايش آمادگي عملياتي 7 گردان موجود F-5قيد شده بود.

    با اين حال، درخواست ايران براي دريافت هوپيماهايي با عملكرد بالاتر نظير F-111يا F-4، همچنان به شدت ادامه داشت تا اين كه پنتاگون با فروش 2 گردان هواپيماي مكدانل F-4در بازه زماني سال هاي 1346 تا 1352 موافقت كرد.

    كرميت وزولت، دوست محمدرضا پهلوي و يار غار محمد خاتمي، دوباره از نفوذ خود در لابي تسليحاتي ايالات متحده استفاده كرد و قرارداد فروش F-4بيشتري را قطعي نمود. شاه در بازديدي كه در اوايل پاييز 1345 از كارخانه مكدانل داگلاس انجام داد، به همراه خلبان آزمايشگر اين شركت، پروازي با F-4داشت و كاملا تحت تاثير تفاوت هاي آن با F-5قرار گرفت. در نتيجه، در هشتم مهرماه همان سال، درخواست خريد هواپيماي تواناي F-4Dرا به پنتاگون ارسال نمود كه امريكايي ها در عين نياز شديد نيروي هوايي و دريايي كشورشان به اين هواپيما و خط توليد آن در جنگ ويتنام، با اين درخواست موافقت كردند.

    نخستين سفارش، شامل تحويل 16 فروند فانتوم براي تشكيل يك گردان جنگنده- رهگير بود. اگر چه ايران از مدت ها قبل ثابت كرده بود كه مطمئن ترين و پر و پا قرص ترين مشتري تسليحات امريكايي است، با اين حال، آنها در تحويل فانتوم هايي دقيقا شبيه به آن چه كه خود مورد استفاده قرار مي دادند دچار شك و ترديد بودند.

    شاه ايران با اطلاع از اين كه احتمالا امريكايي ها بخواهند نمونه اي ضعيف شده از F-4را ب ايران تحويل دهند و به منظور ايجاد فشار هر چه بيشتر به آنها، بلافاصله به مسكو رفت و قرارداد خريد تسليحاتي كه بيشتر شامل نفربر و تسليحات ضد هوايي نظير ZSU-23-4بود را با شوروي ها به امضا رساند. كنگره امريكا از اين كار شاه شوكه شد اما دولت ايالات متحده بلافاصله وارد عمل گرديد تا به هر ترتيبي شده، رضايت ايران را به سمت خود جلب كند. در نتيجه، روز 29 تير 1345، رييس جمهور«جانسون» نامه اي خطاب به شاه ايران نوشت كه در آن تاكيد شده بود كه F-4با قيمت پايين تر و سامانه هايي تقريبا مشابه با فانتوم هاي امريكايي به ايران فروخته خواهد شد. در اين نامه قيد شده بود كه اگرچه شرايط سياسي حال حاضر ايالات متحده اجازه چنين فروشي را نمي دهد، با اين حال امريكا به ايران به عنوان يك متحد ويژه نگاه مي كندو اولويت نخست خود را به كشور شاهنشاهي ايران اختصاص داده است.

    در همين زمان، عراق به شدت در حال اضافه كردن جنگنده به ناوگان نيروي هوايي خود بود. 16 فروند بمب افكن سوخوي Su-7BMKدر حال ورود به عراق بود، ضمن اين كه 16 فروند ديگر نيز در خاك شوروي در حال ساخت بود و همگي توسط مستشاران و كارشناسان فني پشتيباني مي شد. در شهريور 1347، روزولت و تام جونز تلاش خود را براي سهيم كردن ايران در پروژه جديد نورثروپ، موسوم به P-530(بعدها YF-17)به كار بستند. هم زمان، نيروي هوايي ايران به همت تمامي افسران و درجه داران خود، در حال بسترسازي براي ورود فانتوم هاي جديد به ايران بودند.

    انتظارها به سر رسيد و در روز 17 شهريور 1347، ايران به بزرگترين و تاثيرگذارترين جنگنده تاريخ خود دست يافت. در اين روز، نخستين فانتوم ايراني به رنگ استتار بياباني(اصطلاحا، رنگ آميزي خاورميانه اي)براي نيروي هوايي ارتش ايران در باند فرودگاه پايگاه يكم شكاري مهرآباد به زمين نشست تا نيروي هوايي ايران علاوه بر جشن ورود F-4به كشور، تولد گردان 306 شكاري را نيز جشن بگيرد و اين تازه شروع ماجرا بود.

    به زودي 32 فروند F-4Dبر اساس پروژه«Peace Roll» وارد ناوگان نيروي هوايي شدند كه همگي از به روز ترين سامانه هاي تسليحاتي و الكترونيك پروازي بهره مي بردند، اگر چه قابليت شليك موشك هوا به زمين AGM-65«ماوريك» را نداشتند. دومين واحدي كه به داشتن F-4Dمفتخر شد، گردان 308 شكاري بود.

    بايد اذعان كرد كه دغدغه هاي شاه در اين برهه، بسيار فراتر از خريد جنگنده براي نيروي هوايي بود. در فروردين ماه 1344، ترور ناكامي عليه وي صورت گرفت كه با نسبت دادن آن به بعثي ها، اختلافات بين تهران و بغداد به حد بي سابقه اي افزايش يافت. اين اختلافات در سال 1348 كه عراق دست به تحركاتي در مرز زد و مرز نشينان را اذيت و آزار نمود، به اوج خود رسيد و باعث شد كه دولت ايران به صورت يك جانبه، قرارداد 1937 ميلادي(1316شمسي) بين دو كشور را ناديده گرفته و لغو كند.

    دولت وقت بعثي كه از اين عكس العمل شديد ايران به وحشت افتاده بود، بلافاصله از ايران به سازمان ملل متحد شكايت كرد اما هيچ جواب قانع كننده اي دريافت ننمود. رژيم بعث كه مي دانست دير يا زود جواب دندان شكني را از ارتش ايران دريافت خواهد كرد، شمشير خود را از رو بست و علاوه بر اخراج ايرانيان مقيم عراق، به حمايت از گروه هاي مخالف دولت ايران پرداخت.

    در آن سال ها، زمزمه هايي بود مبني بر اين كه شاه ايران از سال 1345 نقش رابط را در تحويل تسليحات از طريق ايالات متحده رژيم صهيونيستي به كردهاي ناراضي شمال عراق بازي مي كند. كردهاي عراقي با استفاده از اين تسليحات، براي چندمين بار به بغداد اعلان جنگ كردند. اگرچه رژيم بعث از سال 1337، احزاب كرد را قانوني دانسته و آنها را در تعيين سرنوشت كشور و ملت عراق شريك و سهيم دانسته بود. شاه با مشاهده اين وقاحت عراقي ها، از پشت پرده پشتيباني از كردها بيرون آمد و مستقيما و بدون واسطه، به تجهيز كردهاي شمال عراق به تسليحات پيشرفته و قابل توجه اقدام نمود. همزمان، دولت ايران با جمع كردن تعداد زيادي از ناراضيان درون ارتش بعث، كودتايي را به رهبري سرلشگر«عبدالغني الراوي» پشتيباني كرد كه اين كودتا در روز 1 بهمن 1348 شكست خورد.

    ادامه دارد...