• نقاشی بر روی دیوار پایگاه شکاری عراق در زمان جنگ تحمیلی...

  • tm43

    تامکت در ایران

    در بخش نخست اين مقاله با نحوه گزينش جنگنده F-14 تامكت براي نيروي هوايي ايران و مراحلي كه اين جنگنده‌ طي كرد تا توانست وارد خدمت اين نيرو شود، آشنا شديم. همچنين ديديم كه چگونه نيروي هوايي ايران با سرمايه‌گذاري و حمايت خود از برنامه F-14، از تعطيل شدن خط توليد اين جنگنده پرهزينه در شركت نورثروپ گرومن جلوگيري كرد.

    در بخش دوم اين مقاله ضمن ادامه بررسي روند جاافتادن اين جنگنده در نيروي هوايي كشورمان، وضعيت عملياتي آن را وقوع انقلاب اسلامي تشريح خواهيم نمود:

    با وجود سر ناسازگار موتور، F-14 همچنان يك پرنده تحسين برانگيز و تاثيرگذار است، هواپيمايي كه خلبانان نيروي هوايي حتي با چيزي شبيه به آن هم پرواز نكرده بودند. يكي از خلبانان در اين باره توضيح مي‌دهد: «به عنوان يك خلبان سابق فانتوم، در عين اينكهF-4 را يك شاهكار خلقت هوانوردي مي‌دانم و احترام زيادي براي آن قايلم بايد اذعان كرد كه از همان ساعات اول آغاز آموزش متوجه شدم كه F-14 به زمان ما تعلق ندارد! ما در حين آموزش به هيچ مشكلي برخورد نكرديم. من با آنكه قلبا عاشق F-4 هستم بيش از آن مجذوب F-14 شدم. خلبانان زيادي بودند كه هرگز حاضر نشدند فانتوم خود را رها كنند، اما من يك معشوقه جديد پيدا كرده بودم: تامكت رنگ‌آميزي شده با الگوي استتار بيابان كه پرچم 3 رنگ كشور مورد علاقه‌ام بر روي دم عريض دوتايي آن نقش بسته و كلمه زيباي نيروي هوايي ايران روي دماغه آن حك شده بود.

    هنگامي كه براي نخستين بار وارد كابين خلبان شدم حالت غرور عجيبي بر من غالب شده بود و از اينكه جزيي از اين برنامه بودم به خود افتخار مي‌كردم. بلافاصله پس از ورود تامكت به ايران، شاه به همراه ديگر فرماندهان نيروهاي مسلح براي بازديد از جنگنده  جديد به پايگاه آمده بودند. من در لحظه سان ديدن شاه در درون كابين بودم. شاه نزديك هواپيما آمد و گفت: «جناب سروان، نظرت درباره جنگنده جديد نيروي هوايي چيه؟» من در جواب گفتم:«هيچ جنگنده‌اي بهتر از تامكت براي دفاع از حريم هوايي ايران نمي‌شناسم.»

    تمامي  نفرات گردان براي پيشبرد امور دست به دست هم داده بودند. برنامه آموزش بدون هيچ مشكلي پيش مي‌رفت. در درون كابين آلات دقيق و سوييچ‌هاي مختلف به طور فوق‌العاده‌اي كنار هم چيده شده و ديد خلبانان چه در جلو و چه در عقب نسبت به F-4 بهبود چشمگيري پيدا كرده بود.

    كابين F-14 بسيار راحت و آرام بود و ما براي آموزش با توجه به اينكه قبلا خلبان F-4 بوديم، مشكل چنداني نداشتيم، شايد به اين دليل كه هر دو اصلا براي نيروي دريايي طراحي شده بودند. توپ 20 ميليمتري ولكان، موشك اسپارو و سايدوايندر كاملا براي من شناخته شده بودند. تنها كار من اين بود كه مي‌بايست تمام وقتم را براي يادگيري سامانه كنترل آتش جديد آن و موشك AIM-54 اختصاص مي‌دادم.»

    در حالي كه استادان امريكايي مكررا مي‌گفتند كه كاهش سرعت پيشرفت عملياتي شدن تامكت در ايران به دليل كمبود نفرات مناسب در نيروي هوايي است، ولي نفرات براي انجام هرچه بهتر وظايفشان، نهايت تلاش خود را مي‌كردند. يكي از خلبانان در اين باره توضيح مي‌دهد: «ما به سرعت آموزشهاي اوليه را پشت سر گذاشته و آموزش نبردهاي هوايي را آغاز كرديم. در پروازهاي آموزش نبردهاي هوايي كه F-5E و F-4 ها نقش حريفان را بازي مي‌كردند، ما هرگز شكست نخورديم. حتي در نبردهايي كه يك فروند F-14 با 4 فروند F-4E  درگير مي‌شد، تامكت پس از دقايقي، پيروز بود. خلاصه چه در نيروي هوايي خودمان و بعدها چه در نيروي هوايي عراق هيچ جنگنده‌اي نتوانست تامكت مرا شكست دهد». وي در ادامه گفت: «شاه و فرماندهان نيروي هوايي از اينكه فانتوم نمي‌توانست MiG-25 هاي نيروي هوايي شوروي را رهگيري كند بسيار نگران بودند.  اما ما هم دست از تلاش بر نمي‌داشتيم و فانتوم توانست با يك موشك اسپارو، فاكس بت متجاوز را دچار صدمات جدي كند اما آن جنگنده موفق شد كه فرار كند. هر دو طرف بازي خطرناكي را آغاز كرده بودند. بعد از اين واقعه شوروي‌ها يك فروند RF-4E ما را برفراز خاك كشورشان ساقط كردند.

    شرايط خطرناكي به وجود آمده بود. در سال 1355 نيروي هوايي 6 فروند پهپاد هدف AQM-37 از ايتاليا خريد تا F-14 را در عمل مورد آزمايش قرار دهد. از 5 پهپادي كه به عنوان شبيه‌ساز فاكس بت‌هاي متجاوز مورد استفاده قرار گرفته و از فانتوم در آسمان پرتاب شدند، 4 فروند به وسيله موشك‌هاي AIM-54 مورد اصابت قرار گرفته و منهدم شدند. يك تير موشك به واسطه نقص در سامانه هدايت نتوانست هدف خود را پيدا كند. چند هفته بعد يكي از F-14 هاي ما با استفاده از رادار قدرتمند و AWG-9 خود روي فاكس بتي كه در ارتفاع 65000 پا با سرعت بيش از 2 ماخ پرواز مي‌كرد قفل كرد، اما خلبان نيروي هوايي شوروي بلافاصله دور زده و از مهلكه گريخت.»

    در چارچوب برنامه آموزش، خلبانان براي بازديد از خط توليد موشك AIM-54A كه براي نيروي هوايي ايران طراحي شده بود به شركت «هيوز» فرستاده شدند. يكي از خلبانان شركت كننده در اين بازديد مي‌گويد: «در طول اين بازديد ما  مونتاژ فينيكس‌هاي خودمان و نيروي دريايي امريكا را از نزديك ديديم. موشكهاي ما با دست و با سرعت بسيار پاييني ساخته مي‌شوند در حالي كه موشكهاي نيروي دريايي امريكا با سرعت عجيبي مونتاژ مي‌شدند، به اين صورت كه حداقل 40 تير موشك در مراحل مختلف تكميل به سر مي‌برند».

    از حدود 714 تير موشك AIM-54 سفارش داده شده توسط نيروي هوايي، تنها 284 تير تحويل داده شد كه شامل 10 تير موشك آموزشي بود. 40 تير موشك ديگر نيز آماده بارگيري به مقصد ايران بود كه با وقوع انقلاب اسلامي توقيف شد. يكي از خلبانان توضيح مي‌دهد: «AIM-54 موشكي است كه رحم ندارد. هيچ موشكي حتي در حال حاضر نمي‌تواند با عملكرد فوق‌العاده آن رقابت كند. درباره انواع موشكهاي هوا به هوا و سرعت و مانورپذيري آنها حرف و حديث‌هاي بسياري در جريان بود اما در سال 1357 ما با هدف‌گيري يك پهپاد هدف توسط فينيكس، شليك آن از ارتفاع 79000 پا و سرعت 4/4 ماخ را آزمايش كرديم. اين موشك بزرگ و سنگين هيچ محدوديت خزش به بالا و پايين نداشته و مانورهايي با شدت g17 را انجام مي‌دهد. ما از اين موشك در زدن هدفي به فاصله 212 كيلومتر (1358) استفاده كرديم كه يك ركورد غيررسمي محسوب مي‌شود. تنها مشكل اين سلاح تعمير و نگهداري آن بود. فينيكس يك موشك بسيار پيچيده است».

    از توانايي F-14 در شليك همزمان 6 موشك به سمت 6 هدف متحرك بارها گفته و شنيده‌ايم، اما يكي از خلبانان درباره اين قابليت تامكت وقتي كه 6 موشك سنگين را به آسمان مي‌برد شك دارد:

    «ما بندرت تامكت‌هايمان را به 6 موشك AIM-54 مسلح مي‌كرديم. من تنها 2 تامكت را در تمام عمر خود با چنين آرايشي مشاهده كردم كه قبل از جنگ ايران و عراق بود. در ارديبهشت 1357 من با يك F-14 مسلح به 6 تير موشك فينيكس پرواز كردم و از تاثير منفي كه اين موشك‌هاي بزرگ و سنگين بر روي سرعت، برد و مانورپذيري هواپيما مي‌گذارد شگفت زده شدم. يك تامكت مجهز به 6 موشك فينيكس نمي‌تواند نبرد هوايي نزديك (تن به تن) انجام دهد و سرعت فرود آن نيز به حدود290 كيلومتر بر ساعت مي‌رسد كه هم براي هواپيما و هم براي خدمه سرعت خطرناكي است».

    تامكت اگرچه قابليت انهدام هدف از فواصل بسيار دور را داراست، اين جنگنده در عين حال يك رزمنده برتر نبردهاي تن به تن محسوب مي‌شود. يكي از خلبانان به نقل از استاد خلبانان نيروي دريايي ايالات متحده مي‌گويد: «وقتي امريكايي نحوه انجام نبرد تن به تن با F-4 را به ما آموختند به ما گفتند: «همواره دشمن را در ديد خود داشته باشيد. اگر به شما حمله كردند هميشه بهترين راه فرار كردن از دست آنها نيست. حريفان خود را شاخ به شاخ ملاقات كنيد زيرا فرار كردن از دست موشكي كه از روبه رو مي‌آيد بسيار آسان‌تر از موشكي است كه از پشت به شما نزديك مي‌شود». حين آموزش آنها همچنين مي‌گفتند: «همان طور كه حريف را در ديد خود داريد در شروع حمله پيش دستي كنيد كه حمله با F-14 كاري بسيار آسان است. در نبرد تن به تن به دم حريف بچسبيد كه موقعيت برتر همين  است.» ما اين درس‌ها را به خوبي فرا گرفتيم. در طول جنگ من بارها و بارها به جنگنده‌هاي MiG-21و ميراژهاي مجهز به  موشكهاي جديد هوا به هواي ماژيك برخورد كردم. دو حالت اتفاق مي‌افتاد: يا آنها قبل از اينكه متوجه حضور من شوند از بين مي‌رفتند يا اينكه متوجه حضور من شده و با سرعت هرچه تمامتر فرار مي‌كردند. مهم نبود چه جنگنده‌اي حريف ماست زيرا تامكت‌هاي ما مي‌توانستند با يك مانور كوچك در موقعيت شليك قرار بگيرند. موشك سايدوايندر و توپ ولكان ثابت كردند كه در جنگهاي تن به تن تسليحاتي بسيار موفق هستند».

    يكي ديگر از خلبانان نتيجه گيري مي‌كند: «ما به همراه خلبانان نيروي دريايي در حالي آموزش مي‌ديديم كه خلبانان اين نيرو بارها و بارها خلبانان نيروي هوايي ايالات متحده و نيروي هوايي رژيم صهيونيستي را در مانورها شكست داده بودند. آنها واقعا ما را به خوبي آموزش داده بودند».

    نيروي هوايي ارتش علاوه بر تجهيز به موشك AIM-54A تعداد 800 تير موشك AIM-9P سايدويندر نيز براي ناوگان تامكت خود خريداري نمود. اگرچه در اسناد آمده است كه نيروي هوايي موشك AIM-7F اسپارو نيز دريافت كرده در واقع هيچ موشكي از اين نوع به lhتحويل داده نشد زيرا نيروي هوايي ارتش تمايل داشت چه در نبردهاي هوايي دوربرد و چه ميان برد از موشك AIM-54 استفاده كند. اما در ادامه نيروي هوايي تعداد قابل ملاحظه‌اي موشك AIM-7E-2 و AIM-7E-4 دريافت كرد كه هر دو، نمونه به خصوصي از اسپارو بودند كه با رادار AWG-9 سازگاري داشتند.

    براي پشتيباني از ناوگان F-14 (در كنار F-4) نيروي هوايي بين سالهاي 1353 تا 1357 ، 14 فروند هواپيماي سوخترسان بويينگ KC707-3J9C خريداري نمود.

    6 فروند اوليه از اين هواپيماها براي سوخترساني هوايي (IFR) تنها به بوم مجهز شده بودند اما از سال 1355 بويينگ 6 فروند ديگر را با لوله‌هاي سوخترساني نوك بال مدل «بيچ 1800» تحويل نيروي هوايي داد. اين 6 فروند كه به طور ويژه براي  پشتيباني از تامكت‌ها تجهيز شده بودند از سامانه سوخترساني استاندارد نيروي دريايي ايالات متحده استفاده مي‌كنند. به مرور 6 فروند اوليه نيز به چنين غلافهايي تجهيز شدند.

    در ادامه 2 فروند KC707 با نصب سامانه‌هاي بخصوصي به هواپيماهاي جاسوسي الكترونيك / جاسوسي علائم تبديل شدند. اين هواپيماها براي شنود مكالمات دشمن، ثبت فعاليت‌هاي الكترونيكي آنها و فعاليت سامانه‌هاي دفاع هوايي مورد استفاده قرار مي‌گيرند. يكي از خلبانان در اين باره توضيح مي‌دهد:

    « در دهه 50 شمسي طبق قرارداد تعداد زيادي از KC707 هاي ما توسط خلبانان امريكايي پرواز داده مي‌شدند. اين مساله در جنگ تحميلي باعث بروز مشكلاتي شد زيرا خلبانان ما تنها توانايي استفاده از 6 فروند KC707 را داشتند. دو فروند كه براي امور ترابري آماده شده بودند همواره در حالت آماده باش قرار داشتند تا در صورت نياز قطعات يدكي را از هر نقطه‌اي از دنيا به انبارهاي نيروي هوايي برسانند».

    «انقلاب اسلامي به پيروزي مي‌رسد»

    پس از وقوع انقلاب بسياري از رسانه‌هاي گفتاري و نوشتاري غرب به تحليل وضعيت نيروهاي مسلح ايران پرداختند. بيشتر آنها اظهار داشتند كه تعداد زيادي از خلبانان تامكت كشور را ترك گفته‌اند. اما برخلاف گفته اين رسانه‌ها و با وجود مشكلات زيادي كه گريبانگير اين دسته از نفرات نيروي هوايي بود، قسمت اعظم خلبانان برگزيده و با تجربه در كشور باقي مانده و به قسم سربازي وطن خود وفادار ماندند.

    در بهمن 1357، آموزش خلبانان و نفرات فني F-14 چه در ايران و چه در امريكا متوقف شد. شرايط، زماني بدتر شد كه امريكايي‌ها قبل از مراجعت به كشور خود سعي در خرابكاري در سامانه‌ها داشتند. يكي از خلبانان توضيح مي‌دهد: «تكنسين‌هاي شركت هيوز قبل از ترك ايران 16 تير موشك فينيكس را از كار انداختند. اين 16 موشك در بهترين شرايط آمادگي در نزديكي آشيانه‌هاي مستحكم F-14 هاي آماده پرواز (آلرت) نگهداري مي‌شدند. بعدها رسانه‌هاي غربي عنوان كردند كه امريكايي‌ها تقريبا تمام ناوگان F-14 را از كار انداخته و آنهايي كه جان سالم به در برده‌اند توانايي استفاده از موشك AIM-54 را ندارند. در واقع بقيه موشكها در انبارهاي امن، محافظت شده و بسته‌بنديهاي مخصوص نگهداري، در پايگاه هشتم شكاري آرميده بودند. در ادامه، برخلاف تصور امريكايي‌ها با استفاده از قطعات يدكي، آن 16 موشك فينيكس را هم عملياتي كرديم».

    با وجود جنجال رسانه‌هاي غرب درباره خرابكاري، نيروي دريايي ايالات متحده كه دقيقا مي‌دانست چه اتفاقي در حال وقوع است، بلافاصله پس از سقوط شاه، به مركز آزمايش‌هاي دريايي خود در «پوينت موگو» كاليفرنيا ماموريت داد كه يك سامانه پادكار الكترونيك طراحي كرده و بسازد كه موشكهاي AIM-54A فروخته شده به ايران را شكست داده و موفقيت موشكهاي AIM-54 نيروي دريايي عليه سامانه‌هاي پادكار الكترونيك ايران را تضمين كند. به اين مركز همچنين ابلاغ شده بود كه رادار ICWD تامكت‌ها را طوري بهينه سازي كند كه امواج ساطع شده از رادار AWG-9 تامكت‌هاي ايران را از فاصله بسيار دور شناسايي كند.

    لازم به ذكر است نيروي دريايي ايالات متحده كه از زمان آغاز برنامه F-14 هيچ اعتباري براي ارتقاي سامانه‌هاي آن اختصاص نداده بود، با سقوط محمدرضا پهلوي فقط براي انجام اين دو برنامه، 200 ميليون دلار خرج كرد. به علاوه نيروي دريايي براي ورود به خدمت هرچه سريعتر نمونه ارتقا يافته فينيكس، AIM-54B دست به كار شد. كارها آن چنان با عجله پيش رفت كه مدتي بعد موشكها در حالي وارد خدمت شدند كه از كيفيت پايين ساخت رنج مي‌بردند. نگراني فرماندهان ارشد نيروي دريايي ايالات متحده كاملا به جا بود زيرا حضور F-14 در خليج فارس يك تهديد جدي عليه ناوگان ناوهاي هواپيما بر آنها محسوب مي‌شود.

    ديگر F-14 به بحث روز ايالات متحده و ايران تبديل شده بود. در برهه‌اي زمزمه‌هايي به گوش مي‌رسيد كه طي مذاكرات مقامات امريكايي با دولت ايران قرار شده كه تامكت‌ها به ايالات متحده بازگردانده شده و در ادامه به نيروي هوايي ايالات متحده يا انگلستان و يا عربستان سعودي فروخته شود. در حالي كه هنوز تكليف واقعي رهگير پيچيده و پرهزينه نيروي هوايي در دولت جديد ايران هنوز روشن نشده بود تعداد زيادي از تامكت‌ها زمينگير شده بودند.

    بحث بازگرداندن و فروش اف-14 هرگاه كه مطرح شد، شهيد فكوري فرمانده وقت نيروي هوايي به مخالفت  از آن برخاست تا اينكه با اشغال سفارت امريكا در تهران توسط دانشجويان كه قطع ارتباط با آن كشور را در پي داشت تمام حرف و حديث‌ها پايان يافت. در واقع بايد گفت اشغال سفارت ايالات متحده نقطه عطفي در زندگي تامكت در ايران محسوب مي‌شود.

    ادامه دارد...

  • مقدمه

    نيروي هوايي عراق در كنار ديگر متحدان عرب در سال هاي 1967 و 1973 درگير جنگي تمام عيار و سهمگين با نيروي هوايي صهيونيست ها شد. اگر چه خاطرات دردناكي رقم خورد اما در عوض تجربيات و نتايج بسيار شيرين و كارسازي نصيب عرب ها شد.

    موارد متعددي در اين قسمت قابل بررسي و مناظره است اما اين بار مي خواهيم به اصطلاح«يك سوزن به خودمان بزنيم!»هم اكنون كه بيست و اندي سال از پايان جنگ مي گذرد و چهره عراق چه قبل از انقلاب، چه پس از انقلاب و در زمان جنگ و چه اكنون كه مدت زيادي است زخم جنگ سربسته است، در ذهن ما به عنوان دشمني حريص و بي رحم نقش بسته است. چهره اي را كه تا حد زيادي به واقعيت نزديك است و شاهد آن عملكرد آنها در طول اين همه سال همجواري نامسالمت آميز است و طبيعي است كه به خاطر ضرباتي كه از طرف اين همسايه نابخرد خورده ايم، كينه آنها را به دل بگيريم! نكته مورد بحث در اين جا، ارايه چهره اين دشمن به عموم مردم از طريق هنرمندان و به خصوص سينماگران است.

    تقريبا در تمامي فيلم هاي سينمايي 30 سال اخير، از ارتش عراق به خصوص فرماندهان ارشدش، انسان هايي كودن و بدون قوه تشخيص و تحليل به مردم نشان داده شده است. حال در اين جا سوالي مطرح است! نيروي هوايي كه در طي دو جنگ بسيار سنگين، حداقل در يكي،كارنامه اي قابل قبول از خود به جاي گذاشته! از سال 1343 در حالي كه ايران هنوز جنگنده- بمب افكن F-4را خريداري نكرده بود بمب افكن راهبردي و كارگشاي توپولفT u-16را در خدمت داشته! حداقل 5 سال از به خدمت گرفتن بمب افكن غير قابل چشم پوشي توپولفT u-22در آغاز جنگ با ايران توسط اين نيروي هوايي مي گذرد! سابقه چندين دهه مبارزه با چريك هاي سرسخت و با تجربه كرد را در سوابق دارد! و ده ها مورد مثبت عملياتي در كارنامه اش به چشم مي خورد، آيا اين نيروي هوايي سازماني بي تجربه و فرمانده اش، فرمانده اي جنگ نديده است؟! پس «چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد!»

    در اواخر دهه 40 شمسي كه نيروي هوايي عراق به قدرت رزمي قابل توجهي دست يافته بود، شاه ايران عزم خود را براي ساختن يك نيروي نظامي افسانه اي و فوق تصور همسايگانش جزم كرد. پس از امضاي عهد نامه سال 1338 با ايالات متحده و تحويل كامل حدود 100 فروند هواپيماي F-84Gبه نيروي هوايي ايران، شاه شخصا با تحقيقاتي كه صورت مي داد، به دنبال اسلحه اي برتر بود تا با خريد آن، نيروي هوايي را با يك گام بزرگ وارد عرصه جنگ افزارهاي مدرن كند. در سال 1341، شاه در سفري كه به ايالات متحده داشت، سري به كارخانه«نورثروپ» زد و با مديرعامل آن«تام جونز» در كاليفرنيا مذاكراتي انجام داد.

    در آن زمان، نماينده شركت نورثروپ در خاورميانه«كرميت روزولت» بود كه از قضا دوست صميمي «رضاخان» نيز بود. بازديد شاه از نورثروپ مصادف شد با آغاز توليد انبوه هواپيماي جديد و سبك F-5A«جنگنده آزادي»! اين جنگنده بمب افكن با هدف راحتي در عمليات، خدمات، تعمير و نگهداري طراحي گرديده و هم اكنون در خط توليد قرار گرفته بود.

    سال 1343، محمدرضا شاه پهلوي در سفر ديگري به ايالات متحده در جلسه اي توجيهي، كاملا با قابليت ها و ويژگي هاي منحصر به فرد F-5Aآشنا شد. با اين حال وي مي دانست ميگ MiG-21كه هواپيمايي هم رده براي F-5محسوب مي شود و جنگنده اي كاركشته و قابل در امر دفاع هوايي است و صد البته در مواردي كاملا برتر از F-5مي باشد، يك نقطه ضعف دارد! نقطه ضعف آن برد كوتاهش است كه در مقابل برد بيشتر F-5و گستردگي قلمرو كشورمان كاري از پيش نخواهد برد.

    شاه در پايان جلسه، تحت تاثير ويژگي هاي جديد و جالب F-5قرار گرفت اما با بررسي هايي كه انجام داده بود به اين نتيجه رسيد كه جايگزيني جنگنده F-86به وسيله F-5پيشرفته، نيازمند سال ها برنامه ريزي و ايجاد زيرساخت هاي مناسب براي آن است. صلاح كار بر اين شد كه قرارداد خريد بسته شود و با ورود تدريجي جنگنده به كشور، مقدمات كار نيز فراهم گردد. در نتيجه، ايران و نيروي هوايي كشورمان به نخستين كشور خارجي دارنده F-5Aدر جهان تبديل شد. بر اساس پروژه«Peace Enforcer» يك گروه 55 نفره از خلبانان با تجربه نيروي هوايي ايران در سال 1343 براي آموزش هدايت F-5Aدر رده استاد خلباني به پايگاه هوايي«ويليامز» اعزام شدند و قرار بر اين شد كه اين اساتيد خلباني پس از پايان دوره و بازگشت به ميهن، با 11 فروندF-5Aو 2 فروند F-5Bكه در دي ماه همان سال«به پايگاه يكم شكاري مهرآباد» تحويل داده مي شد، آموزش ديگر خلبانان نيرو را براي هدايت اين جنگنده به عهده بگيرند كه همين طور هم شد.

    در خرداد ماه 1344، نخستين گردان F-5نيروي هوايي اعلام موجوديت كرد. رابطه شاه و روزولت نيز در سطح بسيار بالايي قرار داشت به طوري كه تعداد سفارش هاي ايران روز به روز براي F-5Aافزايش مي يافت. نهايتا بيش از 104 فروند F-5A، 13 فروند RF-5Aو 23 فروند F-5Bوارد كشورمان شد.

    روابط شخصي و نفوذ شاه ايران بيشتر از حد تصور بود! وي با «شاهزاده برنارد» بلژيكي كه نماينده فروش اروپايي شركت هواپيماسازي لاكهيد بود روابط نزديكي داشت. برنارد واسطه فروش هزاران فروند از هواپيماي F-104استارفاير و C-130هركولس به كشورهاي عضو پيمان«ناتو» بود. اين دوستي سبب شد كه لاكهيد از روز 14 شهريور سال 1342 به بعد، به تدريج تعداد 4 فروند C-130B، 28 فروند C-130Eو 32 فروند C-130Hرا روانه مرزهاي كشورمان كند. خريدي به اين عظمت، توان عملياتي زيادي،هم از فروشنده و هم از خريدار صرف مي كرد و صد البته نيروي هوايي كشورمان را تا سال ها و اي بسا دهه ها، از خريد ديگر هواپيماها بي نياز مي ساخت ولي با اين حال، شاه ايران براي عقد قرارداد خريد بعدي زياد صبر نكرد و نيروي هوايي ايران در سال 1344 طي درخواستي، تمايل خود را براي هواپيماي فوق پيشرفته F-111«جنرال دايناميكس» و دريافت در سال 1349 اعلام نمود كه اين موضوع امريكايي ها را بسيار متعجب و شگفت زده كرد.

    علت اصلي چنين درخواستي اين بود كه اگرچه نيروي هوايي ايالات متحده نيز در آن سال به تازگي نخستين فروند F-111A خود را دريافت كرده بود، برد و ميزان مهمات قابل حمل توسط F-5تا حدودي كم بود و با توجه به گستردگي سرزميني در ايران، نيروي هوايي كشورمان به جنگنده اي مانند F-111كه داراي برد بالا و مهمات قابل حمل قابل توجهي بود نياز مبرم داشت. ايالات متحده بلافاصله جلساتي توجيهي براي شاه ترتيب داد تا به وي ثابت كند كه ايران توانايي كاربري جنگنده اي به اين پيشرفتگي، هزينه بري و اين حد از توانايي را ندارد، ضمن اين كه اين جنگنده هنوز در مرحله«توسعه و تكامل» است.

    از اين رو نيروي هوايي و شخص شاه به شدت به دنبال گزينه اي بودند كه علاوه بر تامين نياز هاي عملياتي كشورمان، در دسترس براي خريد نيز باشد. شاه نيز توجيه شده بود كه مبلغ پرداختي بابت خريد تعداد مورد نياز F-111، رقمي نجومي خواهد شد و عملا خريد تسليحات ديگر را براي نيروهاي مسلح تحت تاثير قرار خواهد داد. با اين حال تصميم شاه براي تجهيز نيروهاي مسلح و بالا بردن قدرت نظامي ايران قاطع بود. براساس اطلاعات به دست آمده، كشورهاي همسايه و منطقه نظير عراق، مصر و حتي افغانستان به شدت در حال وارد كردن تسليحات زميني و هوايي پيشرفته بودند كه اين موضوع علاوه بر تهديد امنيت ملي ايران، امنيت تنگه هرمز را كه براي رژيم شاه و امريكا جنبه حياتي داشت به خطر مي انداخت. «جمال عبدالناصر» علاوه بر معرفي مكتب«ناسيوناليسم عربي» اظهار داشته بود كه از اتحاد و استقلال كردها نيز حمايت مي كند. تهديدهاي منطقه خاورميانه اگرچه قدرتمند و نزديك بودند اما شاه ثروتمندتر از آن بود كه رقبايش بتوانند تسليحات پيشرفته تر و به تعداد بيشتر از وي در اختيار بگيرند!

    در پي تجهيز روزافزون كشورهاي منطقه، گسترش و توسعه نظامي كشورمان آنچنان روند روبه رشدي پيدا كرد كه با هيچ طرح و برنامه نظامي سازگار نبود.

    همانطور كه پيشتر اشاره شد، نيروي شاهنشاهي ايران به دنبال هواپيمايي با قابليت هاي برتر از F-5به منظور تامين نيازهاي عملياتي خود بود. در برهه اي، كارشناسان خريدهاي نظامي، هواپيماي فرانسوي ميراژ3 را به شاه پيشنهاد كردند و بر اين عقيده بودند كه قابليت هاي اين هواپيما با جنگنده ميگ MiG-21كه در دست رقباي ايران در خاورميانه است برابري مي كند. اما پهلوي پس از دريافت نتايج كار هيات ويژه اي كه وي مامور بررسي عملياتي جنگنده بمب افكن F-4 فانتوم كرده بود، نظري كاملا متفاوت پيدا كرد.

    F-4Cفانتوم قابليت هاي شگرفي نسبت به رقباي اروپايي و روسي خود داشت، ولي قيمت آن نيز تا حد غير قابل قبولي بالا بود. در نتيجه شاه كه از خريد F-4نا اميد شده بود در سال 1344 به پاكستان پيشنهاد داد كه در يك سرمايه گذاري مشترك، توليد تحت امتياز ميراژ را از فرانسه دريافت كرده و به مرور آن را به خدمت گيرند. فرماندهان ارشد نيروي هوايي پاكستان، مسئولان وقت كشورشان را قانع كردند كه پذيرش درخواست ايران، نياز فوري پاكستان در دريافت هرچه سريعتر ميراژ3 را از طريق خريد مستقيم از فرانسه تحت تاثير قرار خواهد داد. در نتيجه مقام هاي پاكستاني با درخواست ايران مخالفت كردند. اگر چنين قراردادي محقق مي شد، علاوه بر برآورده شدن نياز دو كشور در زمينه جنگنده هاي مورد نظر، بستري عظيم از صنعت هواپيماسازي و دانش هوانوردي در دو كشور ايجاد مي شد كه در تامين نيازهاي آينده و استقلال عمل ملي تاثير شگرفي داشت.

    خطر بالقوه اي به نام«عراق» كه همچون يك غده سرطاني در منطقه رو به رشد بود، به شدت ذهن رژيم شاه را به خود معطوف نموده بود. اين نگراني شاه در تلگرافي كه سفير ايالات متحده«آرمين مي ير» به وزارت كشورش در واشنگتن در اواخر سال 1344 فرستاده بود كاملا منعكس شده بود؛

    «شاه يك كارشناس نظامي است. شكي نيست كه دفاع هوايي ايران، آن طور كه شاه وانمود مي كند ضعيف نيست! به نظر شاه، ديگر كشورهاي منطقه، چه متحد امريكا مثل تركيه و چه متحد اتحاد جماهير شوروي مثل افغانستان، مصر و عراق هم از لحاظ كميت و هم كيفيت، داراي تسليحاتي برتر از ايران هستند؛ تعداد بي شمار پدافند سام و جنگنده هاي ميگ. وي كه خود يك خلبان است به شدت تحت تاثير سرعت 3/2 ماخ ميگ هاي رقيب قرار گرفته و با توجه به دسترسي اش به خزانه پر از پول ايران، تمايل زيادي به دريافت نيازهايش از دوستان نزديك خود دارد و اگر اين نياز از طريق ايالات متحده برآورده نشود، وي توانايي خريد هر سلاحي از هر منبع دور از دسترسي را نيز دارد! وي چندين بار به من ياد آور شده است زماني كه به مسكو سفر كرده، شوروي ها بارها خريد جنگنده هاي ميگ را به وي پيشنهاد كرده اند. ارتشبد«خاتمي»، فرمانده نيروي هوايي اگرچه از طرفداران سرسخت تسليحات و هواپيماهاي ماست، اما شاه را قانع كرده كه در خريد هواپيما عجله نكند و منتظر گزينه هاي بهتر و هواپيماهاي پرسرعت تر بماند. شاه در يكي از آخرين جلساتي كه با هم داشتيم، تاكيد كرد«عراق در حال دريافت 20 فروند ميگ MiG-21جديد از شوروي است كه جنگنده اي بسيار برتر از موجودي ماست!»وي به طور كاملا قاطع گفت كه ايران نياز به هواپيماهايي بسيار برتر از F-5دارد تا بتواند در صورت تهديد جوابگو باشد».

    ايالات متحده در آن زمان تمايلي نداشت كه سلاحي پيشرفته به ايران كه از ثبات سياسي كاملي برخوردار نبود بفروشد. اگر چه به نياز عملياتي ايران به جنگنده پيشرفته تر كاملا واقف بود. در نتيجه، يك سري تحقيقات با عنوان«توانايي ايران در مقابله با تهديدي خارجي به غير از شوروي»به رهبري ايالات متحده آغاز شد تا به شاه ثابت كند كه دفاع هوايي ايران در مقابله با چنين تهديدي كاملا موفق عمل مي كند. اما پس از پايان بررسي ها، خود امريكايي ها هم متوجه شدند كه تسليحات موجود در كشور حريف تهديدات خارجي نيست.

    در اين سناريو، جنگنده هاي عراقي و بمب افكن هاي كشورهاي متحد عربي(UAR) در شيوه هاي گوناگوني عليه ايران به كار گرفته مي شدند. هواپيماهاي برتري هوايي ايران و سامانه هاي هشدار زودهنگام موجود در كشور اگرچه قدرتمند بودند اما در مقابله با دسته بزرگي از جنگنده ها و بمب افكن هاي عرب، كاري از پيش نبرده و تعدادي از اين جنگنده بمب افكن هاي دشمن در نهايت به هدف خود رسيده و مراكز مورد نظر خود را بمباران مي كردند.

    براي جبران اين خلاء عملياتي، و تا رسيدن جنگنده جديد به فهرست نيروي هوايي ايران، يك تفاهم نامه در سال 1343 به امضاي طرف هاي ايراني و امريكايي رسيد كه در آن فروش دو گردان F-5تا اواخر دهه 40 براي تكميل و افزايش آمادگي عملياتي 7 گردان موجود F-5قيد شده بود.

    با اين حال، درخواست ايران براي دريافت هوپيماهايي با عملكرد بالاتر نظير F-111يا F-4، همچنان به شدت ادامه داشت تا اين كه پنتاگون با فروش 2 گردان هواپيماي مكدانل F-4در بازه زماني سال هاي 1346 تا 1352 موافقت كرد.

    كرميت وزولت، دوست محمدرضا پهلوي و يار غار محمد خاتمي، دوباره از نفوذ خود در لابي تسليحاتي ايالات متحده استفاده كرد و قرارداد فروش F-4بيشتري را قطعي نمود. شاه در بازديدي كه در اوايل پاييز 1345 از كارخانه مكدانل داگلاس انجام داد، به همراه خلبان آزمايشگر اين شركت، پروازي با F-4داشت و كاملا تحت تاثير تفاوت هاي آن با F-5قرار گرفت. در نتيجه، در هشتم مهرماه همان سال، درخواست خريد هواپيماي تواناي F-4Dرا به پنتاگون ارسال نمود كه امريكايي ها در عين نياز شديد نيروي هوايي و دريايي كشورشان به اين هواپيما و خط توليد آن در جنگ ويتنام، با اين درخواست موافقت كردند.

    نخستين سفارش، شامل تحويل 16 فروند فانتوم براي تشكيل يك گردان جنگنده- رهگير بود. اگر چه ايران از مدت ها قبل ثابت كرده بود كه مطمئن ترين و پر و پا قرص ترين مشتري تسليحات امريكايي است، با اين حال، آنها در تحويل فانتوم هايي دقيقا شبيه به آن چه كه خود مورد استفاده قرار مي دادند دچار شك و ترديد بودند.

    شاه ايران با اطلاع از اين كه احتمالا امريكايي ها بخواهند نمونه اي ضعيف شده از F-4را ب ايران تحويل دهند و به منظور ايجاد فشار هر چه بيشتر به آنها، بلافاصله به مسكو رفت و قرارداد خريد تسليحاتي كه بيشتر شامل نفربر و تسليحات ضد هوايي نظير ZSU-23-4بود را با شوروي ها به امضا رساند. كنگره امريكا از اين كار شاه شوكه شد اما دولت ايالات متحده بلافاصله وارد عمل گرديد تا به هر ترتيبي شده، رضايت ايران را به سمت خود جلب كند. در نتيجه، روز 29 تير 1345، رييس جمهور«جانسون» نامه اي خطاب به شاه ايران نوشت كه در آن تاكيد شده بود كه F-4با قيمت پايين تر و سامانه هايي تقريبا مشابه با فانتوم هاي امريكايي به ايران فروخته خواهد شد. در اين نامه قيد شده بود كه اگرچه شرايط سياسي حال حاضر ايالات متحده اجازه چنين فروشي را نمي دهد، با اين حال امريكا به ايران به عنوان يك متحد ويژه نگاه مي كندو اولويت نخست خود را به كشور شاهنشاهي ايران اختصاص داده است.

    در همين زمان، عراق به شدت در حال اضافه كردن جنگنده به ناوگان نيروي هوايي خود بود. 16 فروند بمب افكن سوخوي Su-7BMKدر حال ورود به عراق بود، ضمن اين كه 16 فروند ديگر نيز در خاك شوروي در حال ساخت بود و همگي توسط مستشاران و كارشناسان فني پشتيباني مي شد. در شهريور 1347، روزولت و تام جونز تلاش خود را براي سهيم كردن ايران در پروژه جديد نورثروپ، موسوم به P-530(بعدها YF-17)به كار بستند. هم زمان، نيروي هوايي ايران به همت تمامي افسران و درجه داران خود، در حال بسترسازي براي ورود فانتوم هاي جديد به ايران بودند.

    انتظارها به سر رسيد و در روز 17 شهريور 1347، ايران به بزرگترين و تاثيرگذارترين جنگنده تاريخ خود دست يافت. در اين روز، نخستين فانتوم ايراني به رنگ استتار بياباني(اصطلاحا، رنگ آميزي خاورميانه اي)براي نيروي هوايي ارتش ايران در باند فرودگاه پايگاه يكم شكاري مهرآباد به زمين نشست تا نيروي هوايي ايران علاوه بر جشن ورود F-4به كشور، تولد گردان 306 شكاري را نيز جشن بگيرد و اين تازه شروع ماجرا بود.

    به زودي 32 فروند F-4Dبر اساس پروژه«Peace Roll» وارد ناوگان نيروي هوايي شدند كه همگي از به روز ترين سامانه هاي تسليحاتي و الكترونيك پروازي بهره مي بردند، اگر چه قابليت شليك موشك هوا به زمين AGM-65«ماوريك» را نداشتند. دومين واحدي كه به داشتن F-4Dمفتخر شد، گردان 308 شكاري بود.

    بايد اذعان كرد كه دغدغه هاي شاه در اين برهه، بسيار فراتر از خريد جنگنده براي نيروي هوايي بود. در فروردين ماه 1344، ترور ناكامي عليه وي صورت گرفت كه با نسبت دادن آن به بعثي ها، اختلافات بين تهران و بغداد به حد بي سابقه اي افزايش يافت. اين اختلافات در سال 1348 كه عراق دست به تحركاتي در مرز زد و مرز نشينان را اذيت و آزار نمود، به اوج خود رسيد و باعث شد كه دولت ايران به صورت يك جانبه، قرارداد 1937 ميلادي(1316شمسي) بين دو كشور را ناديده گرفته و لغو كند.

    دولت وقت بعثي كه از اين عكس العمل شديد ايران به وحشت افتاده بود، بلافاصله از ايران به سازمان ملل متحد شكايت كرد اما هيچ جواب قانع كننده اي دريافت ننمود. رژيم بعث كه مي دانست دير يا زود جواب دندان شكني را از ارتش ايران دريافت خواهد كرد، شمشير خود را از رو بست و علاوه بر اخراج ايرانيان مقيم عراق، به حمايت از گروه هاي مخالف دولت ايران پرداخت.

    در آن سال ها، زمزمه هايي بود مبني بر اين كه شاه ايران از سال 1345 نقش رابط را در تحويل تسليحات از طريق ايالات متحده رژيم صهيونيستي به كردهاي ناراضي شمال عراق بازي مي كند. كردهاي عراقي با استفاده از اين تسليحات، براي چندمين بار به بغداد اعلان جنگ كردند. اگرچه رژيم بعث از سال 1337، احزاب كرد را قانوني دانسته و آنها را در تعيين سرنوشت كشور و ملت عراق شريك و سهيم دانسته بود. شاه با مشاهده اين وقاحت عراقي ها، از پشت پرده پشتيباني از كردها بيرون آمد و مستقيما و بدون واسطه، به تجهيز كردهاي شمال عراق به تسليحات پيشرفته و قابل توجه اقدام نمود. همزمان، دولت ايران با جمع كردن تعداد زيادي از ناراضيان درون ارتش بعث، كودتايي را به رهبري سرلشگر«عبدالغني الراوي» پشتيباني كرد كه اين كودتا در روز 1 بهمن 1348 شكست خورد.

    ادامه دارد...