•  

     

     شهید حسن ستاری نشسته از راست نفر اول

     

     

    حسن ستاری از خلبانان بسیار شوخ هوانیروز بود که هیچ وقت خنده از لبانش دور نمیشد. در جبهه ها قرار گذاشته بودیم که هر کس رفت تو غم ناغافل یک سطل آب روی سرش بریزیم. بانی این کار هم همیشه حسن ستاری بود.

     

    در جبهه غرب بودیم . یک شب در سنگر تنها بودم که حسن وارد شد و بر خلاف همیشه دمغ بود.

     

    با طعنه گفتم حسن انگار باید سطل بیاورم.

     

    بی تفاوت گفت: کار من از سطل گذشته ، برو بشکه بیار.

     

    خندیدم و گفتم : حالا چی شده که این قدر بی ریختی؟

     

    با نگاه به سقف سنگر گفت : حال و حوصله شوخی ندارم، سر به سرم نذار.

     

    هر چه خواستم به خودم بقبولانم که حسن غمدار است نتوانستم.چون اصلا تو ذاتش نبود. با این اوصاف دوباره پرسیدم :بالاخره نمیخوای بگی چی شده؟

     

    خیره شد به چشمانم و گفت : می خوام جدی حرف بزنم حال داری گوش کنی یا نه؟

     

    با ریشخند گفتم : جل الخالق!!! حسن و جدی؟!

     

    لبخند بی رنگی به صورتم پاشید و گفت:همین نیم ساعت پیش رفتم تو چرت و خواب عجیبی دیدم.

     

    گفت :خواب دیدم که در حمام مشغول شستشو هستم.

     

    با همان پوز خند گفتم: مگه بقیه در حمام ورجه وورجه میکنند.

     

    فریادش رفت هوا : به خدا دارم جدی حرف میزنم ، این شستشو با قبلی فرق داشت.

     

    فکر کردم سر کارم گذاشته .فی الفور گفتم : دفعه قبل صابون مالی میکردی این بار گل مالی کردی؟

     

    استغفر اللهی زیر لب پراند و گفت : قبلا که حمام میرفتم خودم خودم را میشستم ، اما این بار یک نفر دیگر این کار را میکرد.

     

    قاه قاه خندیدم و گفتم: غصه نخور دلاک بوده.

     

    عصبانی گفت : بابا حال گیری نکن به خدا راست میگم.

     

    یا همان شوخی گفتم : خوش به حالت ،آنجا اگر رفتی ما را هم فراموش نکن.

     

    خیره گفت : یعنی میخوای بگی شهید میشم؟

     

    با چشمهای گشاد گفتم :چه کسی جرات داره حسن ستاری رو بکشه؟

     

    و به دنبالش داد زدم :مرد حسابی پاشو برو پی کارت ، آب روشناییه...

     

    گفت یعنی میخوای بگی خونه ام روشن میشه.

     

    سری تکان دادم و گفتم :غلط نکنم داره پول و پله ای گیرت میاد.خدا وکیلی به فکر منم باش.

     

    با اخم گفت : برو بابا خدا پدرت رو بیامرزه ، من اگه سنگ به هوا بندازم به جای گنجشک کلاغ می افته، اصلا بگو ببینم نماز شهادتو چطوری میخوانند؟

     

    اسم نماز شهادت رو که آورد یخ کردم. متوجه شد و گفت چی شده ؟ چرا رنگ و رویت پرید؟

     

    آرام گفتم :حسن جان ، نماز شهادت هم مثل بقیه نماز هاست منتها در آخرین نمازت نیت شهادت میکنی.

     

    دقیق به صورتم خیره شد و بی حرف از سنگر بیرون رفت.

     

    حسن ستاری فردا رفت پرواز و نیم ساعت بعد خبر شهادتش را آوردند. در وصیت نامه اش این جمله خطاب به یاران هم پروازش به چشم می خورد : برای فرزندم عموهای خوبی باشید...

     

     

    با نگاه آخرینش خنده کرد               ماندگان را تا ابد شرمنده کرد

     

     

     

    شهید سروان خلبان حسن ستاری در سال 1330 در تهران متولد شد. در سال 51 به استخدام هوانیروز در آمد و در سال 53 فارغ التحصیل گردید. در سال 54 به باختران انتقال یافت. شهید در مهمترین ماموریت های پشتیبانی نیروهای  زمینی حضور فعال داشت . کسانی که کردستان را دیده اند و از مناطق کوهستانی و صعب العبور آن آگاهی دارند ، میدانند فقط افرادی که دارای مهارت ، تخصص و شجاعت هستند و به اعصاب و روان خود تسلط دارند میتوانند از عهده این ماۅوریت ها برآیند.حسن ستاری مجموعه این خصوصیات را  دارا بود.خونسردی و مهارت او در پروازها به خصوص در سخت ترین شرایط آرامش خاصی به گروه پروازی میداد. اکثر دوستان او به این موضوع اذعان کرده اند و حتی گفته اند که هنگام پرواز با او هرگونه خطر را فراموش میکردند!

     

    در خطرناک ترین ماموریت ها پیشقدم و داوطلب بود و با شجاعتی بینظیر به پیشواز خطر میرفت. همکارانش کاملا به یاد دارند که بارها و بارها با مهارت و خونسردی با هواپیماهای دشمن رو به رو میشد و با انجام مانورهای به موقع موشکهای آنان را بی اثر می نمود!

     

    سرانجام در تاریخ 23 اردیبهشت سال 1362 در کردستان در حین اجرای ماموریت پروازی و پشتیبانی ستون زمینی دعوت حق را لبیک گفت و به شهادت رسید.مزار پاکش در بهشت زهرا قرار دارد .

  • tm43

    تامکت در ایران

    در بخش نخست اين مقاله با نحوه گزينش جنگنده F-14 تامكت براي نيروي هوايي ايران و مراحلي كه اين جنگنده‌ طي كرد تا توانست وارد خدمت اين نيرو شود، آشنا شديم. همچنين ديديم كه چگونه نيروي هوايي ايران با سرمايه‌گذاري و حمايت خود از برنامه F-14، از تعطيل شدن خط توليد اين جنگنده پرهزينه در شركت نورثروپ گرومن جلوگيري كرد.

    در بخش دوم اين مقاله ضمن ادامه بررسي روند جاافتادن اين جنگنده در نيروي هوايي كشورمان، وضعيت عملياتي آن را وقوع انقلاب اسلامي تشريح خواهيم نمود:

    با وجود سر ناسازگار موتور، F-14 همچنان يك پرنده تحسين برانگيز و تاثيرگذار است، هواپيمايي كه خلبانان نيروي هوايي حتي با چيزي شبيه به آن هم پرواز نكرده بودند. يكي از خلبانان در اين باره توضيح مي‌دهد: «به عنوان يك خلبان سابق فانتوم، در عين اينكهF-4 را يك شاهكار خلقت هوانوردي مي‌دانم و احترام زيادي براي آن قايلم بايد اذعان كرد كه از همان ساعات اول آغاز آموزش متوجه شدم كه F-14 به زمان ما تعلق ندارد! ما در حين آموزش به هيچ مشكلي برخورد نكرديم. من با آنكه قلبا عاشق F-4 هستم بيش از آن مجذوب F-14 شدم. خلبانان زيادي بودند كه هرگز حاضر نشدند فانتوم خود را رها كنند، اما من يك معشوقه جديد پيدا كرده بودم: تامكت رنگ‌آميزي شده با الگوي استتار بيابان كه پرچم 3 رنگ كشور مورد علاقه‌ام بر روي دم عريض دوتايي آن نقش بسته و كلمه زيباي نيروي هوايي ايران روي دماغه آن حك شده بود.

    هنگامي كه براي نخستين بار وارد كابين خلبان شدم حالت غرور عجيبي بر من غالب شده بود و از اينكه جزيي از اين برنامه بودم به خود افتخار مي‌كردم. بلافاصله پس از ورود تامكت به ايران، شاه به همراه ديگر فرماندهان نيروهاي مسلح براي بازديد از جنگنده  جديد به پايگاه آمده بودند. من در لحظه سان ديدن شاه در درون كابين بودم. شاه نزديك هواپيما آمد و گفت: «جناب سروان، نظرت درباره جنگنده جديد نيروي هوايي چيه؟» من در جواب گفتم:«هيچ جنگنده‌اي بهتر از تامكت براي دفاع از حريم هوايي ايران نمي‌شناسم.»

    تمامي  نفرات گردان براي پيشبرد امور دست به دست هم داده بودند. برنامه آموزش بدون هيچ مشكلي پيش مي‌رفت. در درون كابين آلات دقيق و سوييچ‌هاي مختلف به طور فوق‌العاده‌اي كنار هم چيده شده و ديد خلبانان چه در جلو و چه در عقب نسبت به F-4 بهبود چشمگيري پيدا كرده بود.

    كابين F-14 بسيار راحت و آرام بود و ما براي آموزش با توجه به اينكه قبلا خلبان F-4 بوديم، مشكل چنداني نداشتيم، شايد به اين دليل كه هر دو اصلا براي نيروي دريايي طراحي شده بودند. توپ 20 ميليمتري ولكان، موشك اسپارو و سايدوايندر كاملا براي من شناخته شده بودند. تنها كار من اين بود كه مي‌بايست تمام وقتم را براي يادگيري سامانه كنترل آتش جديد آن و موشك AIM-54 اختصاص مي‌دادم.»

    در حالي كه استادان امريكايي مكررا مي‌گفتند كه كاهش سرعت پيشرفت عملياتي شدن تامكت در ايران به دليل كمبود نفرات مناسب در نيروي هوايي است، ولي نفرات براي انجام هرچه بهتر وظايفشان، نهايت تلاش خود را مي‌كردند. يكي از خلبانان در اين باره توضيح مي‌دهد: «ما به سرعت آموزشهاي اوليه را پشت سر گذاشته و آموزش نبردهاي هوايي را آغاز كرديم. در پروازهاي آموزش نبردهاي هوايي كه F-5E و F-4 ها نقش حريفان را بازي مي‌كردند، ما هرگز شكست نخورديم. حتي در نبردهايي كه يك فروند F-14 با 4 فروند F-4E  درگير مي‌شد، تامكت پس از دقايقي، پيروز بود. خلاصه چه در نيروي هوايي خودمان و بعدها چه در نيروي هوايي عراق هيچ جنگنده‌اي نتوانست تامكت مرا شكست دهد». وي در ادامه گفت: «شاه و فرماندهان نيروي هوايي از اينكه فانتوم نمي‌توانست MiG-25 هاي نيروي هوايي شوروي را رهگيري كند بسيار نگران بودند.  اما ما هم دست از تلاش بر نمي‌داشتيم و فانتوم توانست با يك موشك اسپارو، فاكس بت متجاوز را دچار صدمات جدي كند اما آن جنگنده موفق شد كه فرار كند. هر دو طرف بازي خطرناكي را آغاز كرده بودند. بعد از اين واقعه شوروي‌ها يك فروند RF-4E ما را برفراز خاك كشورشان ساقط كردند.

    شرايط خطرناكي به وجود آمده بود. در سال 1355 نيروي هوايي 6 فروند پهپاد هدف AQM-37 از ايتاليا خريد تا F-14 را در عمل مورد آزمايش قرار دهد. از 5 پهپادي كه به عنوان شبيه‌ساز فاكس بت‌هاي متجاوز مورد استفاده قرار گرفته و از فانتوم در آسمان پرتاب شدند، 4 فروند به وسيله موشك‌هاي AIM-54 مورد اصابت قرار گرفته و منهدم شدند. يك تير موشك به واسطه نقص در سامانه هدايت نتوانست هدف خود را پيدا كند. چند هفته بعد يكي از F-14 هاي ما با استفاده از رادار قدرتمند و AWG-9 خود روي فاكس بتي كه در ارتفاع 65000 پا با سرعت بيش از 2 ماخ پرواز مي‌كرد قفل كرد، اما خلبان نيروي هوايي شوروي بلافاصله دور زده و از مهلكه گريخت.»

    در چارچوب برنامه آموزش، خلبانان براي بازديد از خط توليد موشك AIM-54A كه براي نيروي هوايي ايران طراحي شده بود به شركت «هيوز» فرستاده شدند. يكي از خلبانان شركت كننده در اين بازديد مي‌گويد: «در طول اين بازديد ما  مونتاژ فينيكس‌هاي خودمان و نيروي دريايي امريكا را از نزديك ديديم. موشكهاي ما با دست و با سرعت بسيار پاييني ساخته مي‌شوند در حالي كه موشكهاي نيروي دريايي امريكا با سرعت عجيبي مونتاژ مي‌شدند، به اين صورت كه حداقل 40 تير موشك در مراحل مختلف تكميل به سر مي‌برند».

    از حدود 714 تير موشك AIM-54 سفارش داده شده توسط نيروي هوايي، تنها 284 تير تحويل داده شد كه شامل 10 تير موشك آموزشي بود. 40 تير موشك ديگر نيز آماده بارگيري به مقصد ايران بود كه با وقوع انقلاب اسلامي توقيف شد. يكي از خلبانان توضيح مي‌دهد: «AIM-54 موشكي است كه رحم ندارد. هيچ موشكي حتي در حال حاضر نمي‌تواند با عملكرد فوق‌العاده آن رقابت كند. درباره انواع موشكهاي هوا به هوا و سرعت و مانورپذيري آنها حرف و حديث‌هاي بسياري در جريان بود اما در سال 1357 ما با هدف‌گيري يك پهپاد هدف توسط فينيكس، شليك آن از ارتفاع 79000 پا و سرعت 4/4 ماخ را آزمايش كرديم. اين موشك بزرگ و سنگين هيچ محدوديت خزش به بالا و پايين نداشته و مانورهايي با شدت g17 را انجام مي‌دهد. ما از اين موشك در زدن هدفي به فاصله 212 كيلومتر (1358) استفاده كرديم كه يك ركورد غيررسمي محسوب مي‌شود. تنها مشكل اين سلاح تعمير و نگهداري آن بود. فينيكس يك موشك بسيار پيچيده است».

    از توانايي F-14 در شليك همزمان 6 موشك به سمت 6 هدف متحرك بارها گفته و شنيده‌ايم، اما يكي از خلبانان درباره اين قابليت تامكت وقتي كه 6 موشك سنگين را به آسمان مي‌برد شك دارد:

    «ما بندرت تامكت‌هايمان را به 6 موشك AIM-54 مسلح مي‌كرديم. من تنها 2 تامكت را در تمام عمر خود با چنين آرايشي مشاهده كردم كه قبل از جنگ ايران و عراق بود. در ارديبهشت 1357 من با يك F-14 مسلح به 6 تير موشك فينيكس پرواز كردم و از تاثير منفي كه اين موشك‌هاي بزرگ و سنگين بر روي سرعت، برد و مانورپذيري هواپيما مي‌گذارد شگفت زده شدم. يك تامكت مجهز به 6 موشك فينيكس نمي‌تواند نبرد هوايي نزديك (تن به تن) انجام دهد و سرعت فرود آن نيز به حدود290 كيلومتر بر ساعت مي‌رسد كه هم براي هواپيما و هم براي خدمه سرعت خطرناكي است».

    تامكت اگرچه قابليت انهدام هدف از فواصل بسيار دور را داراست، اين جنگنده در عين حال يك رزمنده برتر نبردهاي تن به تن محسوب مي‌شود. يكي از خلبانان به نقل از استاد خلبانان نيروي دريايي ايالات متحده مي‌گويد: «وقتي امريكايي نحوه انجام نبرد تن به تن با F-4 را به ما آموختند به ما گفتند: «همواره دشمن را در ديد خود داشته باشيد. اگر به شما حمله كردند هميشه بهترين راه فرار كردن از دست آنها نيست. حريفان خود را شاخ به شاخ ملاقات كنيد زيرا فرار كردن از دست موشكي كه از روبه رو مي‌آيد بسيار آسان‌تر از موشكي است كه از پشت به شما نزديك مي‌شود». حين آموزش آنها همچنين مي‌گفتند: «همان طور كه حريف را در ديد خود داريد در شروع حمله پيش دستي كنيد كه حمله با F-14 كاري بسيار آسان است. در نبرد تن به تن به دم حريف بچسبيد كه موقعيت برتر همين  است.» ما اين درس‌ها را به خوبي فرا گرفتيم. در طول جنگ من بارها و بارها به جنگنده‌هاي MiG-21و ميراژهاي مجهز به  موشكهاي جديد هوا به هواي ماژيك برخورد كردم. دو حالت اتفاق مي‌افتاد: يا آنها قبل از اينكه متوجه حضور من شوند از بين مي‌رفتند يا اينكه متوجه حضور من شده و با سرعت هرچه تمامتر فرار مي‌كردند. مهم نبود چه جنگنده‌اي حريف ماست زيرا تامكت‌هاي ما مي‌توانستند با يك مانور كوچك در موقعيت شليك قرار بگيرند. موشك سايدوايندر و توپ ولكان ثابت كردند كه در جنگهاي تن به تن تسليحاتي بسيار موفق هستند».

    يكي ديگر از خلبانان نتيجه گيري مي‌كند: «ما به همراه خلبانان نيروي دريايي در حالي آموزش مي‌ديديم كه خلبانان اين نيرو بارها و بارها خلبانان نيروي هوايي ايالات متحده و نيروي هوايي رژيم صهيونيستي را در مانورها شكست داده بودند. آنها واقعا ما را به خوبي آموزش داده بودند».

    نيروي هوايي ارتش علاوه بر تجهيز به موشك AIM-54A تعداد 800 تير موشك AIM-9P سايدويندر نيز براي ناوگان تامكت خود خريداري نمود. اگرچه در اسناد آمده است كه نيروي هوايي موشك AIM-7F اسپارو نيز دريافت كرده در واقع هيچ موشكي از اين نوع به lhتحويل داده نشد زيرا نيروي هوايي ارتش تمايل داشت چه در نبردهاي هوايي دوربرد و چه ميان برد از موشك AIM-54 استفاده كند. اما در ادامه نيروي هوايي تعداد قابل ملاحظه‌اي موشك AIM-7E-2 و AIM-7E-4 دريافت كرد كه هر دو، نمونه به خصوصي از اسپارو بودند كه با رادار AWG-9 سازگاري داشتند.

    براي پشتيباني از ناوگان F-14 (در كنار F-4) نيروي هوايي بين سالهاي 1353 تا 1357 ، 14 فروند هواپيماي سوخترسان بويينگ KC707-3J9C خريداري نمود.

    6 فروند اوليه از اين هواپيماها براي سوخترساني هوايي (IFR) تنها به بوم مجهز شده بودند اما از سال 1355 بويينگ 6 فروند ديگر را با لوله‌هاي سوخترساني نوك بال مدل «بيچ 1800» تحويل نيروي هوايي داد. اين 6 فروند كه به طور ويژه براي  پشتيباني از تامكت‌ها تجهيز شده بودند از سامانه سوخترساني استاندارد نيروي دريايي ايالات متحده استفاده مي‌كنند. به مرور 6 فروند اوليه نيز به چنين غلافهايي تجهيز شدند.

    در ادامه 2 فروند KC707 با نصب سامانه‌هاي بخصوصي به هواپيماهاي جاسوسي الكترونيك / جاسوسي علائم تبديل شدند. اين هواپيماها براي شنود مكالمات دشمن، ثبت فعاليت‌هاي الكترونيكي آنها و فعاليت سامانه‌هاي دفاع هوايي مورد استفاده قرار مي‌گيرند. يكي از خلبانان در اين باره توضيح مي‌دهد:

    « در دهه 50 شمسي طبق قرارداد تعداد زيادي از KC707 هاي ما توسط خلبانان امريكايي پرواز داده مي‌شدند. اين مساله در جنگ تحميلي باعث بروز مشكلاتي شد زيرا خلبانان ما تنها توانايي استفاده از 6 فروند KC707 را داشتند. دو فروند كه براي امور ترابري آماده شده بودند همواره در حالت آماده باش قرار داشتند تا در صورت نياز قطعات يدكي را از هر نقطه‌اي از دنيا به انبارهاي نيروي هوايي برسانند».

    «انقلاب اسلامي به پيروزي مي‌رسد»

    پس از وقوع انقلاب بسياري از رسانه‌هاي گفتاري و نوشتاري غرب به تحليل وضعيت نيروهاي مسلح ايران پرداختند. بيشتر آنها اظهار داشتند كه تعداد زيادي از خلبانان تامكت كشور را ترك گفته‌اند. اما برخلاف گفته اين رسانه‌ها و با وجود مشكلات زيادي كه گريبانگير اين دسته از نفرات نيروي هوايي بود، قسمت اعظم خلبانان برگزيده و با تجربه در كشور باقي مانده و به قسم سربازي وطن خود وفادار ماندند.

    در بهمن 1357، آموزش خلبانان و نفرات فني F-14 چه در ايران و چه در امريكا متوقف شد. شرايط، زماني بدتر شد كه امريكايي‌ها قبل از مراجعت به كشور خود سعي در خرابكاري در سامانه‌ها داشتند. يكي از خلبانان توضيح مي‌دهد: «تكنسين‌هاي شركت هيوز قبل از ترك ايران 16 تير موشك فينيكس را از كار انداختند. اين 16 موشك در بهترين شرايط آمادگي در نزديكي آشيانه‌هاي مستحكم F-14 هاي آماده پرواز (آلرت) نگهداري مي‌شدند. بعدها رسانه‌هاي غربي عنوان كردند كه امريكايي‌ها تقريبا تمام ناوگان F-14 را از كار انداخته و آنهايي كه جان سالم به در برده‌اند توانايي استفاده از موشك AIM-54 را ندارند. در واقع بقيه موشكها در انبارهاي امن، محافظت شده و بسته‌بنديهاي مخصوص نگهداري، در پايگاه هشتم شكاري آرميده بودند. در ادامه، برخلاف تصور امريكايي‌ها با استفاده از قطعات يدكي، آن 16 موشك فينيكس را هم عملياتي كرديم».

    با وجود جنجال رسانه‌هاي غرب درباره خرابكاري، نيروي دريايي ايالات متحده كه دقيقا مي‌دانست چه اتفاقي در حال وقوع است، بلافاصله پس از سقوط شاه، به مركز آزمايش‌هاي دريايي خود در «پوينت موگو» كاليفرنيا ماموريت داد كه يك سامانه پادكار الكترونيك طراحي كرده و بسازد كه موشكهاي AIM-54A فروخته شده به ايران را شكست داده و موفقيت موشكهاي AIM-54 نيروي دريايي عليه سامانه‌هاي پادكار الكترونيك ايران را تضمين كند. به اين مركز همچنين ابلاغ شده بود كه رادار ICWD تامكت‌ها را طوري بهينه سازي كند كه امواج ساطع شده از رادار AWG-9 تامكت‌هاي ايران را از فاصله بسيار دور شناسايي كند.

    لازم به ذكر است نيروي دريايي ايالات متحده كه از زمان آغاز برنامه F-14 هيچ اعتباري براي ارتقاي سامانه‌هاي آن اختصاص نداده بود، با سقوط محمدرضا پهلوي فقط براي انجام اين دو برنامه، 200 ميليون دلار خرج كرد. به علاوه نيروي دريايي براي ورود به خدمت هرچه سريعتر نمونه ارتقا يافته فينيكس، AIM-54B دست به كار شد. كارها آن چنان با عجله پيش رفت كه مدتي بعد موشكها در حالي وارد خدمت شدند كه از كيفيت پايين ساخت رنج مي‌بردند. نگراني فرماندهان ارشد نيروي دريايي ايالات متحده كاملا به جا بود زيرا حضور F-14 در خليج فارس يك تهديد جدي عليه ناوگان ناوهاي هواپيما بر آنها محسوب مي‌شود.

    ديگر F-14 به بحث روز ايالات متحده و ايران تبديل شده بود. در برهه‌اي زمزمه‌هايي به گوش مي‌رسيد كه طي مذاكرات مقامات امريكايي با دولت ايران قرار شده كه تامكت‌ها به ايالات متحده بازگردانده شده و در ادامه به نيروي هوايي ايالات متحده يا انگلستان و يا عربستان سعودي فروخته شود. در حالي كه هنوز تكليف واقعي رهگير پيچيده و پرهزينه نيروي هوايي در دولت جديد ايران هنوز روشن نشده بود تعداد زيادي از تامكت‌ها زمينگير شده بودند.

    بحث بازگرداندن و فروش اف-14 هرگاه كه مطرح شد، شهيد فكوري فرمانده وقت نيروي هوايي به مخالفت  از آن برخاست تا اينكه با اشغال سفارت امريكا در تهران توسط دانشجويان كه قطع ارتباط با آن كشور را در پي داشت تمام حرف و حديث‌ها پايان يافت. در واقع بايد گفت اشغال سفارت ايالات متحده نقطه عطفي در زندگي تامكت در ايران محسوب مي‌شود.

    ادامه دارد...

  • هر دو كشور با تمامي قواي سياسي و اقتصادي و دستيابي به لابي هاي مختلف تسليحاتي، به شدت در حال خريد اسلحه به خصوص انواع هواپيماهاي رزمي هستند. راهبرد دو كشور ايران و عراق در برهه خريدهاي انبوه از دو منظر قابل قياس و بررسي است كه در وهله اول به متفكرين و سياستگذاران نظامي دو كشور و در وهله دوم كه آن زمان اهميت كمتري داشت به شرايط سياسي روز وابسته بود.

    تشابهات آن زمان ايران و عراق اين بود كه هر دو كشور به فاصله كمي صنعت نفت خود را ملي كردند و به اين ترتيب توانستند آن را با قيمت بالاتري روانه غرب كنند و ثروتمند شوند. همچنين چشمداشت كارخانجات تسليحاتي غرب و شرق از طرفي و خواسته دولت هاي مطبوعشان براي تسلط سياسي به دو كشور راهبردي ايران و عراق از طريق فروش تسليحات، باعث شد كه دست دو كشور براي خريد سلاح كه در برخي موارد شامل تسليحات راهبردي هم مي شد تا حد زيادي باز باشد. اين مورد تا حدي پيشرفت كه غربي ها و شرقي ها بر سر تجهيز به خصوص عراق سر از پا نمي شناختند . در اين ميان و در آن زمان، اتحاد جماهير شوروي با رو كردن يك تكخال، نفس تمام رقبا را گرفت. توپولف Tu-16 باجر، بمب افكن راهبردي شوروي ها، زماني در دستان عراقي ها قرار گرفت كه آنها خواب معادل انگليسي يا امريكايي آن را حتي تا ده سال آينده هم نمي توانستند ببينند!

    اشتباه عراق در خريد تسليحات در آن زمان، تكيه بر كميت به جاي كيفيت و خريد طيف وسيعي از هواپيماهاي رنگارنگ به خصوص از اتحاد جماهير شوروي و انگلستان بود. به اين ترتيب با تنوع ناوگاني زياد، عراق عملا از آمادگي عملياتي نه چندان بالايي بهره مي برد كه در صورت وقوع جنگ رقم آن به شدت افت مي كرد. البته بدشانسي عراقي ها را هم نبايد ناديده گرفت! زيرا اتحاد جماهير شوروي به گواه تاريخ همواره متحدي آبكي براي دوستان خود بود و به چشم به هم زدني موضع خود را عوض مي كرد. از طرف ديگر شاهد يك سياستگذاري خوب و هوشمندانه از طرف استراتژيست ها و رزم آوران طراح در ايران هستيم. از سال 1332، تمام توجهات سمت يك كشور(ايالات متحده) دوخته شد و تنوع ناوگاني حداقل، در ايجاد يك نيروي هوايي قدرتمند و با كيفيت به كار گرفته شد.   

    ---------

    به دنبال فرار منير ردفا، 3 خلبان ديگر، پشت به بين النهرين و رو به سوي خاندان هاشمي كردند، با ميگ MiG-21هاي خود به اردن گريختند! هر سه اين خلبانان به اردن پناهنده شدند اما جنگنده هايشان به عراق برگردانده شد!

    هر دو نيروي هوايي ايران و عراق براي رفع نواقص آموزشي خود، استفاده از هيات هاي بزرگ مستشاري و كارشناسان خارجي را در دستور كار قرار داده بودند. در اين ميان در حالي كه عراق از 3 كشور اتحاد جماهير شوروي، انگلستان و پاكستان به عنوان محلي براي آموزش خلبانان استفاده مي كرد، ايران تنها روي به پاكستان آورد.

    يكي از مهمترين دلايلي كه دانشجويان خلبان ايراني براي تكميل دوره پروازي به پاكستان اعزام مي شدند، اين بود كه در پاكستان خلبانان بر روي F-86آموزش مي ديدند و كشورمان نيز تا اواخر دهه 40 شمسي از اين جنگنده بهره مي برد. دليل دوم نيز اين بود كه اگر چه فرماندهان نيروي هوايي كشورمان در نخستين گام به ايالات متحده در خواست آموزش خلبانان را داده بودند، ولي امريكايي ها به علت درگيري در جنگ ويتنام و پر بودن مراكز آموزش پرواز خود، از پذيرش درخواست ايران امتناع نموده بودند.

    قبل از آن كه دانشجويان براي آموزش به پاكستان اعزام شوند، نيروي هوايي پاكستان براي جلب نظر فرماندهان ارشد نيروي هوايي كشورمان، نمايش هاي هوايي بزرگ و قابل توجهي در حضور آنها به انجام رساندند. يكي از اين نمايش ها در مهرماه 1345 اتفاق افتاد و گردان هفدهم شكاري در روز نيروي هوايي در نمايش هوايي شركت كرد. در سال 1346، گردان بيست و پنجم شكاري از نيروي هوايي پاكستان متشكل از جنگنده هاي F-86، بزرگترين نمايش قدرت آتش خود را در حضور شاه ايران به انجام رساندند.

    اين نمايش هاي هوايي علاوه بر آن كه سبب شد ارتباط محكمي بين دو نيروي هوايي به وجود بيايد، بلكه باعث گرديد ايران توجه ويژه اي به نيروي هوايي پاكستان نمايد و در زماني كه پاكستان درگير«جنگ كشمير» بود، شاه ايران پول هنگفتي را براي بازسازي دوباره به اين نيرو پرداخت كرد.

    در اين جنگ، اگرچه نيروي هوايي پاكستان در مقابل نيروي هوايي قدرتمند تر هندوستان خوب مقاومت كرد، ولي تعداد زيادي از سيبرهاي خود را از دست داد و در نتيجه­ي تحريم نظامي دو طرف درگير توسط ايالات متحده و انگلستان، جايگزين مناسبي براي F-86هاي از دست رفته پيدا نشد! در اين زمان، شاه نه تنها يك ثروت افسانه اي را در اختيار داشت، بلكه نفوذ بالايي نيز در لابي تسليحاتي دنيا داشت. در همان سال 1345، 90 فروند«سيبر MK6»مازاد بر نياز نيروي هوايي آلمان از طريق يك بنگاه معاملات تسليحاتي سوئدي، براي تشكيل يك تيپ جديد به نيروي هوايي ايران فروخته شد. اين معامله در واقع قسمتي از تحويل سري اين هواپيماها به نيروي هوايي پاكستان به حساب مي آمد.

    در همان سال ها، نيروي هوايي از ضعف توانايي هاي فني رنج مي برد و در حالي كه به تدريج  F-5هاي خريداري شده وارد كشور مي شدند و F-86هاي قديمي نيز كم كم از خدمت خارج مي گرديدند، تعدادي F-86براي انجام تعميرات اساسي به پاكستان فرستاده شدند. با قراردادي كه بين دو كشور بسته شد، اين سيبرها هرگز به كشور باز نگشته و به سازمان رزم گردان هاي 17، 18 و 19 اضافه شدند. تعداد زيادي از F-86هاي اين گردان ها به علت خستگي بيش از حد در جنگ با هند و يا قطعه قطعه شدن براي راه اندازي ديگر سيبرها، از رده خدمتي خارج شده بودند. F-86هاي ايران كه به تازگي لباس نيروي هوايي پاكستان را پوشيده بودند، چند سال بعد در سال 1350 عليه دشمن ديرينه آنها يعني هندوستان وارد كارزار شدند.

    با اين حال، نيروي هوايي پاكستان ارتباط بسيار خوبي با نيروهاي هوايي كشورهاي عربي با هدف كسب پول بيشتر برقرار نمود. اين اساتيد خلباني، دانشجويان اردني، يمني و عراقي كه از قضا از همان هانترها، ميگ ها و سوخوي هاي در دست هندوستان بهره مي بردند را آموزش دادند.

    در نتيجه اين همكاري ها بود كه پاكستاني ها وارد سلسله جنگ هاي اعراب- صهيونيست ها شدند. در روز 15 خرداد 1346، زماني كه جنگ 6 روزه آغاز شد، يك گروه از مستشاران پاكستان كه در گردان يكم شكاري نيروي هوايي پادشاهي اردن سازمان داده شده بودند، وارد جنگ شدند. در ساعت 11 صبح، هانترهاي اين گردان به همراه هانترهاي عراقي، اهدافي را در اراضي اشغالي بمباران نمودند اما در ساعت 14، جوابي سريع و بسيار خشن دريافت نمودند. در اين ساعت، هواپيماهاي «اوراگان» و «سوپر مايستر B2»، پايگاه هوايي«امان» مستقر در فرودگاه پايتخت را بمباران نموده و تقريبا تمامي هواپيماهاي موجود در آن پايگاه را نابود كردند.

    در پايگاه هوايي«مفرق»، تعدادي هانتر اردني براي مقابله با جنگنده- بمب افكن هاي صهيونيستي به آسمان بلند شدند كه هدايت يكي از آنها را استاد خلباني پاكستاني به نام«سيفور آزم» به عهده داشت. اين خلبان يك فروند«مايستر» اسراييلي به هدايت ستوان خلبان «بولح» را سرنگون كرد. با اين حال به علت عدم وجود سامانه هاي هشدار زودهنگام، بمباران هاي سنگين صهيونيست ها بقيه نيروي هوايي اردن را نيز برروي زمين، ماندگار كرد.

    پس از آن كه نيروي هوايي رژيم صهيونيستي تمامي هانترها و تعداد زيادي از ومپايرهاي اردني را روي زمين نابود كرد، مستشاران پاكستاني به همراه باقيمانده گردان يكم مجبور شدند كه براي در امان ماندن از نابودي به وسيله بمباران صهيونيست ها به غرب عراق پناه ببرند و به اين صورت، علاوه بر سازماندهي مجدد، به نيروي هوايي عراق نيز كمك كنند.

    در روز 16 خرداد، بمب افكن هاي «واتور» رژيم صهيونيستي متعلق به گردان 110 بمب افكن، به پايگاه هوايي الوليد حمله كردند. اين عمليات به علت به وجود آمدن نقص فني در راديوهاي ارتباطي هواپيماها آنچنان موفقيت آميز نبود. فرمانده عمليات به گزارش خلبانان شركت كننده در اين كه مي گفتند تعداد 6 فروند ميگ MiG-21،هانتر و يك آنتونف An-12Bنابود شده اند اطمينان نكرد و دستور داد حمله ديگري به اين پايگاه هوايي صورت گيرد.

    بلافاصله عراقي ها با فراخوان 4 فروند بمب افكن توپولف Tu-16از پايگاه هوايي حبانيه، دستور گذشتن از مرزهاي رژيم صهيونيستي و بمباران اهدافي در اراضي اشغالي را به اين بمب افكن ها ابلاغ نمودند. در ميانه راه عمليات و در درون خاك عراق، دو فروند از اين بمب افكن ها با نقص فني روبرو شده و راه بازگشت به مبدا را در پيش گرفتند. دو فروند ديگر عمليات را لغو نكرده و ادامه مسير دادند. با گذشتن از نقطه نشاني روي نقشه، هر دو فروند وارد آسمان سرزمين هاي اشغالي شدند. بمب افكن شماره 2، بمب هاي خود را روي مناطق مسكوني شهر«نتانيا» در شمال تل آويو فرو ريخت و بمب افكن شماره 1 به خلباني فرمانده گردان 7 بمب افكن، با ادامه مسير به سمت«مگيدو»، در حالي كه مستقيما از روي پايگاه هوايي«رامات ديويس» رد شد، وارد حومه اين شهر گرديد. گردان 117 شكاري صهيونيست ها بدون اتلاف وقت، با اطلاع از ورود توپولف ها به مرز، بلافاصله 2 فروند ميراژ را براي رهگيري بمب افكن ها گسيل نمود. هر دو ميراژ به خلباني سروان«هانكين» و سروان«آراد» از موشك هاي هوا به هواي«شفرير» خود نهايت استفاده را برده و هر دو توپولف Tu-16را مورد اصابت قرار دادند اما اين موشك ها ناچيزتر از آن بودند كه بمب افكن عظيمي مثل«بجر» را سرنگون كنند. در نهايت، اين پدافند هوايي بود كه به كمك ميراژها آمد و سبب شد هدايت توپولف از دست خلبانان عراقي خارج شود و در سنگرهاي نفرات نيروي زميني به زمين بخورد؛ اين سقوط باعث كشته شدن حداقل 10 سرباز صهيونيست شد. براي صهيونيست ها مسجل گرديده بود كه Tu-16ها قبل از حمله به اراضي اشغالي در پايگاه هوايي H-3توقفي داشته اند، در نتيجه بلافاصله پس از اين حمله عراقي ها، صهيونيست ها، 4 فروند واتور از گردان 110 و 2 فروند ميراژ CJ3 از گردان 117 را  روانه الوليد كرد.

    تركيب جنگي هواپيماهاي صهيونيستي، وقتي بر فراز H-3ظاهر شد كه دو فروند ميگ MiG-21در حال برخاست از باند به منظور جايگزيني دو فروند هانتر براي ايجاد پوشش هوايي براي پايگاه بودند. در نتيجه، درگيري بين جنگنده ها درگرفت و بمب افكن هاي واتور به نظاره نشستند.

    در درگيري هوايي، يك فروند جنگنده ميگ ساقط شد و با استفاده از اين دلمشغولي رهگيرها، بمب افكن هاي واتور به كار خود پرداختند. اگرچه در اين عمليات، خلبانان واتور ادعاي نابودي 2 فروند ميگ و 6 فروند هانتر را روي زمين نمودند، ولي با توجه به اين كه H-3پر از هواپيماهاي پارك شده در فضاي آزاد بود، اين حمله در مجموعه عمليات هاي ناموفق طبقه بندي مي شود.

    پس از اين حمله بود كه عراقي ها، پاكستاني ها و اردني هاي تازه وارد به H-3متوجه شدند كه صهيونيست ها به اين سادگي دست بردار نيستند و بايد منتظر موج جديدي از حملات آنها باشند.

    صبح روز بعد، صهيونيست ها بدون معطلي، سومين حمله خود به الوليد را كليد زدند. در اين عمليات نيز آن ها شتاب زده عمل كردند؛ 4 فروند واتور با پشتيباني 4 فروند ميراژ، در حالي وارد آسمان الوليد شدند كه به وسيله 4 فروند هانتر عراقي كه به تازگي از پايگاه هوايي الرشيد به آن پايگاه اعزام شده بودند، غافلگير گرديدند.

    درگيري نفر به نفر بين رهگيرها آغاز شد و در مدت زمان كوتاهي، يك فروند ميراژ به خلباني ستوان «درور»، يكي از هانترها را ساقط كرد. خلبان صهيونيست هنوز طعم شيرين پيروزي اش را نچشيده بود كه ستوان خلبان«آزم» پاكستاني با تجربه بالاي درگيري با جنگنده هاي صهيونيستي، پشت وي قرار گرفت و هواپيمايش را در آسمان متلاشي كرد. درور خروج اضطراري انجام داد و به اسارت درآمد.

    هم زمان، رهبر دسته ميراژها سروان خلبان«دوتان»، يكي ديگر از هانترها را سرنگون كرد و از آزم غافل ماند. آزم به همراه يكي ديگر از هانترها به سراغ واتور رفتند. آزم، واتور صهيونيستي را كه خلبانان سروان«كرن»و سروان«انبار» هدايت آن را به عهده داشتند، مورد اصابت قرار داد اما واتور با استفاده از آسمان عربستان سعودي از مهلكه گريخت! واتور دوم به هدايت سروان خلبان«گلان» با گلوله هاي شليك شده از هانتر عراقي به هدايت خلبانان عراقي سرنگون شد و گلان از بمب افكن بيرون پريد كه وي نيز به اسارت درآمد. اين خلبان عراقي سپس گردشي شديد كرد و تعقيب مسير فرار واتور اولي، سر بخت وي رسيد. گلوله هاي فراوان شليك شده به سمت واتور در آسمان عربستان سعودي، كرن و انبار را راهي ديار نيستي كرد! بعدها جسد متلاشي شده يكي از خلبانان در ميانه لاشه هواپيما پيدا شد، در حالي كه سروان انبار در يك خروج اضطراري ناموفق به هلاكت رسيده بود.

    اين عمليات، بزرگترين حمله صهيونيست ها به يك پايگاه هوايي كشور عربي در جنگ 6 روزه شناخته شد و همچنين موفق ترين بخش شركت عراق در اين جنگ را به نمايش گذاشت. پس از اين عمليات بود كه خلبانان صهيونيست، طور ديگري روي خلبانان عراقي و نيروي هوايي عراق حساب باز كردند كه يك علت آن، آموزش اين خلبانان به وسيله اساتيد بريتانيايي و پاكستاني بود.

    شكست در جنگ شش روزه سال 1967 ميلادي (1346شمسي) يك تجربه تلخ و يك افتضاح نظامي براي نيروهاي هوايي كشورهاي عرب درگير بود؛ زيرا چند نيروي هوايي به نسبت قدرتمند نتوانستند از پس نيروي هوايي رژيم صهيونيستي برآيند. اگر چه تعداد زيادي از فرماندهان عرب درگير هرگز نپذيرفتند كه در جنگ شكست خورده اند ولي تحقير بين المللي ناشي از شكست، آنها را مجبور كرد كه درپي علل و عوامل شكست در جنگ بروند. واقعيت داروي تلخي بود كه بر مذاق همگان ناگوار بود. سوء مديريت عملياتي، اطلاعات شناسايي ضعيف از دشمن، كمبود برنامه عملياتي مناسب و هماهنگي بين نيروها، و حمله برق آسا و غافلگير كننده بمب افكن هاي صهيونيستي عليه هواپيماهاي عربي از عوامل شكست اعراب در رويارويي با صهيونيست ها بود.

    بلافاصله پس از پايان جنگ، مصر و سوريه با كنكاش بر سر عوامل شكست و بهره گيري از درس هاي جنگ، شروع به تغيير نظريه هاي دفاعي خود كرده و مرزهاي خود را به صورت گسترده، زير چتر پدافند هوايي«SAM» ساخت اتحاد جماهير شوروي قرار دادند؛ كاري كه عراقي ها برعكس آن را قوت بخشيدند، يعني تكيه كامل بر روي نيروي رهگيري جنگنده ها!

    موج جديد درگيري ها با صهيونيست ها و كردها

    پس از تقريبا يك نمايش قابل قبول در جنگ شش روزه، بغداد در سال 1347 شاهد كودتاي ديگري بود. اين كودتا به رهبري حزب تازه كار«بعث»و با عمل كنندگي نيروي هوايي به پيروزي رسيد. رهبران حزب بعث كه اينك رهبران عراق را تشكيل مي دادند به خوبي بر اين نكته واقف بودند كه نيروي هوايي، بهترين آشيانه و پرورشگاه مخالفين دولت است و اگر از بدو به دست گيري قدرت با اين گروه از مخالفين برخورد نشود به زودي كودتاي ديگري طومار رژيم جديد را نيز درهم خواهد پيچيد.

    دولت جديد به رهبري سرلشكر ستاد«احمد حسن البكر» بلافاصله پس از به قدرت رسيدن، تصفيه سرتاسري و گسترده نيروي هوايي را در دستور كار قرار داد و ظرف مدت بسيار كوتاهي،نيروي هوايي از افسران و درجه داران غيربعثي خالي شد. در اين ميان، خلبانان باقي مانده در درجه اول مي بايست يك افسر وفادار به حزب بعث مي بودند و توانايي هاي هدايت هواپيما از لحاظ اهميت، در درجه دوم ارزيابي خلبانان قرار داشت. دومين درگيري بزرگي كه نيروي هوايي عراق به صورت گسترده در آن شركت يافت، جنگ با شورشيان و ناراضيان كرد در شمال اين كشور بود كه حسن البكر و معاونش«صدام حسين»، تلاش عظيم و البته ناموفقي را براي سركوب قيام كردها و از هم پاشيدن سازمان آنها آغاز كردند.

    در دي ماه 1347، نيروي زميني عراق در منطقه «پنجوين» با كردها درگير شد و نيروي هوايي عراق با استفاده از هواپيماهاي هانتر، 57 روستا را به وسيله بمب هاي«اسيد نيتريك» و «ناپالم»بمباران كردند. نيروي هوايي عراق در گام بعدي، عمليات ها را سرعت بيشتري داد و در طي حمله بزرگ تابستان 1349، در حدود يك گردان بمب افكنTu-16، دو گردان هانتر، دو گردان ميگ MiG-21و يك گردان ميگ MiG-17را وارد معركه كرد. همزمان نيروي زميني عراق نيز با سازمان رزم وسيعي وارد صحنه جنگ شد. اگر چه در پايان تابستان، نتايج چشمگيري براي رژيم بعث رقم نخورد و در نتيجه، در اسفند ماه همان سال، قرارداد صلحي بين رهبران كرد و رژيم وقت به امضا رسيد زيرا بغداد در اثر اين درگيري ها، 30 درصد بودجه ساليانه ملي خود را از دست مي داد!

    در تابستان 1352، نخستين تمرين نظامي مشترك نيروي هوايي عراق اتفاق افتاد و يك گردان از هواپيماهاي اين نيرو براي انجام پروازهاي مشترك با نيروي هوايي مصر به قاهره پرواز كردند. فرماندهان ارشد نيروي هوايي مصر كه از نزديك شاهد پروازهاي خلبانان عراقي بودند به شدت تحت تاثير مهارت و تجربه پروازي بالاي خلبانان هانتر عراقي قرار گرفتند و طي در خواستي به بغداد خواهان  اقامت طولاني تر اين خلبانان در مصر شدند!

    در روز 14 مهر 1352، خاورميانه جنگ ديگري را در صدر اخبار رسانه هاي دنيا قرار داد! بار ديگر اعراب و صهيونيست ها به جان هم افتاده بودند!

    نيروي هوايي عراق با تجربه تر، قدرتمندتر و با انگيزه تر از قبل به ميدان آمد و تعداد زيادي از خطرناك ترين و موثرترين حملات عليه اهداف زميني در«صحراي سينا»را به تنهايي به انجام رساند. هدف نخستين آنها در روزهاي ابتدايي، انهدام پدافند زمين به هواي«هاوك» رژيم صهيونيستي مستقر در صحراي سينا بود. اين حملات از آنجا حايز اهميت است كه بمب افكن هاي عراقي در اين زمان فاقد هرگونه تجهيزات و سامانه هاي«پاد كار الكترونيك» و يا«پخش كننده باريكه»بودند.

    در موج اول و دوم حملات، دسته هاي پروازي بدون تلفات ماموريت خود را با موفقيت به انجام رساندند اما دسته پروازي سوم در راه بمباران سايت موشكي هاوك، يكي از بمب افكن هاي خود به هدايت ستوان يكم خلبان«هدير» را در اثر برخورد موشك هاوك به هواپيمايش از دست داد.

    نيروي هوايي عراق در همان روز بيش از 150 نوبت پرواز تهاجمي و گشت رزمي را به خصوص در درگيري هاي خونين«دهانه دوروسوير» به انجام رساند. روز بعد يعني 15 مهرماه، دسته بزرگي از هواپيماها به رهبري سرهنگ خلبان«ياسر عبدا...»شامل گردان چهارم شكاري(متشكل از 10 فروند هانتر F.MK.59)، گردان پنجم (متشكل از 18 فروند سوخوي Su-7 BMK)، گردان نهم(متشكل از 18 فروند ميگ MiG-21 PF) و گردان 702 (متشكل از 10 فروند هانتر F.MK.59)وارد پايگاه هوايي«المزه»در سوريه شدند. اين مجموعه هواپيماها، علاوه بر نفرات عراقي اعم از فني و خلبان، توسط 4 نفر روس، تعدادي اهل آلمان شرقي، لهستان، بريتانيا و خلبان هاي ليبي همراه شدند.

    آنها نخستين سري پروازهاي جنگي خود را در همان روز انجام دادند و در نخستين درگيري هوايي كه با ميراژهاي صهيونيست داشتند، يك فروند سوخوي Su-7BMKو يك فروند ميگ MiG-21PFرا از دست دادند. فرداي آن روز يعني 16 مهر ماه، هانترها پروازهاي جنگي خود را آغاز كردند. در اين پرواز كه به قصد بمباران اهدافي در«گلان» انجام شد، دو فروند به وسيله ميراژها و يك فروند توسط موشك زمين به هواي هاوك سرنگون شدند. در روز 17 مهر ماه، دسته پروازي هانترها كه به وسيله ميگ هاي گردان نهم پشتيباني مي شدند، در قبال سرنگون كردن يك فروند SMB.2صهيونيست، يك فروند هانتر و دو فروند ميگ MiG-21PFرا به يادگار در اراضي اشغالي جا گذاشتند!

    با يك وقفه 24 ساعته، عراقي ها در روز 19 مهرماه با هماهنگي بيشتري با واحدهاي زميني، نيروي هوايي را وارد عمل كردند. در عملياتي كه هانترها عليه مواضع نيروي زميني رژيم صهيونيستي در جنوب گلان انجام داد، دو فروند از هانترها از دست رفت و در عوض يك فروند A-4صهيونيست نيز ساقط شد.

    در روز 20 مهرماه، يكي از لشكرهاي زرهي عراق، بدون هماهنگي با نيروي هوايي به خط مقدم صهيونيست ها حمله ور شد و به شدت دشمن را غافلگير كرد اما در ادامه با حملات تهاجمي سنگين نيروي هوايي رژيم صهيونيستي دچار خسارات متعددي گرديد. سرهنگ«عبدا...» به همراه سروان«شلاح»و تعدادي از خلبانان عراقي براي بررسي وضعيت جبهه نبرد به«ستاد فرماندهي نيروي هوايي سوريه» رفتند تا ببينند كه چرا نيروي هوايي سوريه براي پشتيباني از اين لشكر وارد عمل نمي شود. در آن جا خلبانان عراقي با حقايق تلخي از وضعيت سوريه در اين مرحله از جنگ روبرو شدند؛ تمامي سايت هاي موشكي سام سوريه در بمباران هاي دقيق صهيونيست ها از بين رفته بود.

    سرهنگ عبدا... به علت كسب نتايج ضعيف به كشور فراخوانده شد و به جاي وي سرتيپ«قاسم مصري» به فرماندهي دسته اعزامي منصوب گرديد. بعدها هم هيچ خبري از عبدا... به دست نيامد. مصري در حالي وارد سوريه شد كه به همراه خود 11 فروند جنگنده جديد ميگ MiG-21MFرا در لباس گردان هفدهم شكاري آورده بود. اين جنگنده ها كه منزل اصلي شان پايگاه هوايي«كوت» بود، به وسيله خلبانان با تجربه اي كه دوره تكميلي جنگنده را به تازگي گذرانده بودند، به مقصد سوريه عزيمت كرده بودند. سرتيپ مصري به اين خلبانان تاكيد كرد «به هر قيمتي شده، بايد نيروي هوايي رژيم صهيونيستي را از بين ببريد!»

    در بعد از ظهر همان روز، در جلسه اي كه با سرتيپ مصري افسران اطلاعات- شناسايي برگزار كرد، با اين حقيقت روبرو شد كه به تعداد جنگنده هاي كه در اثر برخورد موشك هاي زمين به هواي صهيونيست ها نابود شده اند، به همان ميزان در اثر برخورد موشك هاي سام سوريه از دست رفته اند كه علت اصلي آن، سازگار نبودن سامانه تشخيص دوست از دشمن هواپيماهاي عراقي با پدافند هوايي سوريه بود. براي نمونه، يك فروند هانتر F.MK.59Bكه براي عكسبرداري از منطقه به پرواز درآمده بود، بر فراز ناحيه «حرمان» به وسيله موشك هاي SAM-3سوريه مورد اصابت قرار گرفته و خلبان انگليسي آن«رابرت كانر» كشته شد!

    مدت زمان كوتاهي پس از انتصاب مصري به سمت فرماندهي نيروهاي عراقي، تلفات عراقي ها با حمله دسته هاي بزرگ فانتوم ها(متعلق به گردان 69 شكاري)«نشر» و ميراژها شدت گرفت. در يكي از درگيري هاي هوايي اين برهه، يك فروند هانتر، 2 فروند ميگ MiG-21PFو 3 فروند سوخوي Su-7BMKساقط شدند. در مقابل عراقي ها نيز 2 فروند ميراژ و 2 فروند SMB صهيونيست ها را سرنگون كردند. مدتي بعد، نشرهاي گردان 113 با همكاري تعدادي ميراژ، 4 فروند ميگ MiG-21PFو ميگ MiG-21MFرا منهدم كردند و در همين زمان، استاد خلبان با تجربه و كاركشته آلماني«اسلوز كويز» در حالي كه جنگنده ميگ MiG-21PFصدمه ديده خود را با هزاران تلاش قصد داشت در پايگاه المزه به زمين بنشاند، توسط پدافند هوايي سوري اطراف پايگاه مورد اصابت قرار گرفت و كشته شد.

    مشخصا تلفات نيروهاي عراقي به طور فزاينده و نگراه كننده اي در حال افزايش بود. در نتيجه، فرمانده نيروي هوايي بلافاصله دستور ترك خاك سوريه و بازگشت به مقصد عراق را صادر كرد؛ روز 22 مهر پايگاه هوايي، المزه شاهد پرواز هواپيماهاي باقيمانده از نبردهاي سنگين و بي امان با صهيونيست ها به عراق بود. براساس گزارش هايي مستند، تعدادي از افسران خلبان و فني عراقي به سوريه پناهنده شده و در آن جا باقي ماندند. در نتيجه، پرونده عراق نيز در جنگ اكتبر 1973 با رژيم اشغالگر قدس بسته شد و اين نتايج به دست آمد؛

    در مجموع خلبانان عراقي، تعداد 250 نوبت پرواز جنگي به انجام رساندند و 12 هواپيماي صهيونيستي را سرنگون نمودند. در مقابل، تعدادي از هواپيماهاي خود را كه در سطور پيشين شرح آن رفت، در اثر برخورد با صهيونيست ها و يا به سبب شليك اشتباه و اصابت موشك و يا پدافند سوري ها از دست دادند.

    تجربيات اين جنگ همانند تلفاتي كه روي دست عراقي ها گذاشت، براي اين كشور بسيار دردناك و شكننده بود. در اثر همين جنگ، رابطه عراق و سوريه كه اتفاقا هر دو به وسيله حزب بعث رهبري مي شدند، آنچنان لطمه ديد و ضربه خورد كه تاكنون نيز بهبود چشمگيري نيافته است.

    در كنار تجربيات اكثرا تلخ و كمتر شيرين اين جنگ براي عرب ها، جنگ اكتبر 1973(مهر ماه 1352) واقعه مهمي براي اعراب درگير در آن به حساب مي آيد؛ آنها اگر چه در اين جنگ هزينه زيادي را، چه از لحاظ نفرات و چه از نظر تجهيزات پرداختند، ولي متوجه شدند كه نظريه استفاده وسيع و بهينه از موشك هاي سام، ايده اي كاملا كاربردي و راهبردي است. به اين ترتيب نيروي هوايي خود را عقب كشيدند و دريافتند كه با هوشمندي در به كارگيري پدافند موشكي، مي توان خسارات قابل توجهي به دشمن وارد نمود. عراقي ها نيز به دنبال اين دستاوردهاي گرانبها، متوجه شدند كه پافشاري در استفاده از جنگنده- رهگيرها، تصميمي كشنده و غلط بود و مي بايست هرچه زودتر راهبرد خود را به سمت به كارگيري وسيع پدافند هوايي تغيير دهند. عراقي ها در تحقيقات بعد از جنگ دريافتند كه بيشترين تلفات وارده به صهيونيست ها را با بهره گيري از توپ هاي پدافند هوايي راداري «ZSU-23-4»شيلكا، به دست آورده اند. در بحث پدافند موشكي سام، مطالعات انجام شده به اين نتيجه رسيد كه سايت هاي موشكي سام، اگرچه آزادي عمل بمب افكن هاي رژيم صهيونيستي را تا حدود زيادي محدود كرد اما هرگز نتوانست راه آنها را به طور كامل سد كند و براي مقابله با اين دسته هاي پروازي مي بايست رگباري از موشك هاي سام به سمت آنها روانه مي شد تا در پايان، چند فروند مورد اصابت قرار گيرند. استفاده از اين همه موشك سام به معني وابستگي بيش از پيش به اتحاد جماهير شوروي بود كه با توجه به دمدمي مزاج بودن روس ها و اتخاذ سياست هاي مختلف، اصلا به نفع عراقي ها نبود.

    به دنبال برترين ها

    در اواخر دهه 40 شمسي كه نيروي هوايي عراق به قدرت رزمي قابل توجهي دست يافته بود، شاه ايران عزم خود را براي ساختن يك نيروي مسلح افسانه اي و فوق تصور همسايگانش جزم كرد. پس از امضاي عهد نامه سال 1338 با ايالات متحده و تحويل كامل حدود 100 فروند هواپيماي F-84Gو F-86Fبه نيروي هوايي ايران، شاه شخصا با تحقيقاتي كه صورت مي داد به دنبال اسلحه اي برتر بود تا با خريد آن نيروي هوايي را با يك گام بزرگ وارد عرصه جنگ افزارهاي مدرن بكند. در سال 1341، شاه در سفري كه به ايالات متحده داشت، سري به كارخانه«نورثروپ» و مديرعامل آن«تام جونز» در كاليفرنيا زد.

    در ان زمان نماينده شركت نورثروپ در خاورميانه «كرميت روزولت» بود كه از قضا دوست صميمي«رضا خان»بود. بازديد شاه از نورثروپ مصادف شد با آغاز توليد انبوه هواپيماي جديد و سبك F-5A«جنگنده آزادي!»اين جنگنده- بمب افكن با هدف راحتي در عمليات، خدمات و تعمير و نگهداري طراحي و هم اكنون در خط توليد قرار گرفته بود.

    ادامه دارد....                                                                  

  • روز 10 آذر 1359، خلبانان گردان 82 شكاري ادعاي سرنگوني 3 جنگنده عراقي را در درگيري كه نزديك آبادان اتفاق افتاد نمودند. همين گردان صبح روز بعد نيز بسيار موفق عمل كرد. يكي از F-14ها در يك پرواز گشت رزمي در 68 مايلي غرب بوشهر در حال پوشش هوايي بر روي جزيره خارك، سكوي نفتي نوروز و كوروش بود كه رادار كنترل زميني اعلام كرد چند فروند هواپيماي دشمن در 5/19 مايلي با سرعت بالا از سمت شمال نزديك مي‌شوند.

    عامل زمان، بسيار حياتي بود و سرعت عمل بسيار بالاي خلبانان را مي‌طلبيد. در فاصله 10 مايلي، موشك بر روي 2 فروند ميگ MiG-21 كه جلوتر از سوخوي Su-20ها و براي پوشش دادن به آنها حركت مي‌كردند، قفل شد. اين فاصله از كمينه فاصله شليك موشك فينيكس كمتر بود، اما اين موشك تنها سلاح در اختيار تامكت بود. افزون بر اين، تامكت مزبور سنگين‌تر از آن بود كه بتواند درگيري تن به تن انجام دهد.

    چاره‌اي نبود. كمك خلبان رادار را روي مسيريابي تك‌پالس تنظيم و يكي از موشكها را براي انهدام هدف آماده مي‌كند. خلبان بلافاصله موشك را در حالت تنظيم درگيري نزديك شليك مي‌كند. در اين حالت موشك مستقل از رادار هواپيما و با تكيه بر رادار خودش به سمت هدف حركت مي‌كند. موشك رها شده و دود سفيد آن نشانگر يورش بي‌امان آن به سمت هدف نگون‌بخت بود. لحظاتي بعد خلبانان مشاهده كردند كه قسمت وسيعي از سطح دريا را لاشه تكه تكه شده و در حال سوختن ميگ مزبور پوشانده است. هواپيماي دوم با مشاهده اين صحنه فرار را بر قرار ترجيح داده و دوستان پشت سرش را نيز به اين كار فرا مي‌خواند. در اوايل دي‌ماه 1359 يگانهاي جنگنده تامكت كمي جابه‌جا شدند. F-14Aهاي گردان 72 به گردان 73 منتقل، به پايگاه يكم شكاري مهرآباد فرستاده شده و به گردان 83 شكاري تغيير نام دادند. گردان 72 نيز با ظرفيت كامل به F-4D مجهز شد كه البته خلبانان آن از انجام عمليات با گونه E نيز غافل نشدند.

    در همين زمان، خلبانان گردان 81 و 82 شكاري پرواز دايمي گشت رزمي را در منطقه شمالي خليج فارس به منظور محافظت از تاسيسات نفتي، بنادر و كشتي‌ها آغاز كردند. F-14ها با تكيه بر تسليحات دوربرد خود به خوبي فضاي بين بوشهر و خارك را تحت پوشش قرار دادند. با توجه به افشا شدن نقاط ضعف و مناطق كور راداري ايران براي عراقي‌‌ها توسط امريكايي‌ها، رادار AWG-9 در اين برهه از جنگ شايستگي خود را بيش از پيش به نمايش گذاشت؛ نواقص آن را به پاي كمبود قطعاتش مي‌گذاريم.

    سه به يك

    در آبان 1359 تعدادي از عملياتها به علت وجود شرايط بد جوي لغو شد با اين حال تا دي 1360، F-14 هاي نيروي هوايي 33 فروند جنگنده و يك فروند بالگرد عراقي را ساقط كردند. حداقل 5 فقره از اين پيروزي‌ها به وسيله موشك فينيكس به دست آمد.

    در صبح روز 17 دي ماه 1359، 2 فروند F-14 كه بين بوشهر و خارك پرواز گشت رزمي داشتند توسط رادار زميني از وجود 4 فروند MiG-23BN كه در يك آرايش جنگي جمع قصد حمله ايذايي به اهواز را داشتند مطلع شدند. رادار كار كشته AWG-9 بلافاصله هر 4 فروند ميگ را رديابي كرده و پارامترهاي هدفگيري به خلبان كابين منتقل مي‌كند. طبق معمول بازي با شليك يك تير موشك فينيكس آغاز مي‌شود. موشك از فاصله 50 كيلومتري شليك شده و رهبر دسته را به همراه جنگنده‌اش تكه تكه مي‌كند. همزمان با برخورد موشك از روبه رو به ميگ، انفجار مهيبي نيز رخ مي‌دهد كه ناشي از منفجر شدن بمبهاي نصب شده بر روي آن جنگنده بود. داستان تازه آغاز مي‌شود. بمبهايي كه به خيال خودشان براي انهدام تاسيسات زيربنايي ايران حمل مي‌كردند بلاي جان خودشان شد. در حين حركت به سمت ميگهاي مهاجم، خلبانان تامكت‌ها سقوط دومين MiG-23BN را كه با تركش‌هاي جنگنده رهبر دسته آسيب ديده بود مشاهده كردند. سومين ميگ نيز كه به همين بلا دچار شده بود با يك حركت مارپيچ به قعر دريا فرو رفت. بعد از وقوع اين حماسه خبرهايي در نيروي هوايي شايع شد مبني بر اينكه يك فروند F-14 ديگر در يك درگيري 2 فروند ميگ را با يك شليك نابود كرده است. با اين حال درگيري توصيف شده نخستين نبرد هوايي بود كه يك موشك به تنهايي توانسته بود 3 جنگنده دشمن را ساقط نمايد كه البته تاكنون نيز بي‌رقيب مانده است. ناگفته نماند كه چهارمين متجاوز نيز با مشقت فراوان هواپيما را به سمت شمال گردانده و با يك خط دود غليظ فرار را بر قرار ترجيح مي‌دهد.

    سري بعدي جنگنده – بمب افكن‌هاي عراقي كه در 9 بهمن 1359 وارد مرزهاي هوايي ايران شدند كمي خوش شانس‌تر بودند. اين هواپيماها حوالي ظهر در حالي كه در ارتفاع 30 متري از سطح زمين به سمت هدف حركت مي‌كردند توسط رادار زميني شناسايي مي‌شوند. 2 فروند تامكت كه در آن لحظه مشغول انجام گشت زني بر فراز بوشهر بودند بلافاصله سمت مهاجمين را پيش گرفته و پس از اينكه خلبانان كابين عقب تامكت شماره 1 با استفاده از سامانه تشخيص دوست از دشمن مطمئن مي‌شود كه هواپيماهاي مزبور جنگنده Su-20 هستند روي رهبر دسته قفل و يك تير موشك AIM-54 را شليك مي‌كند. موشك با موتور راكتي سوخت جامد قدرتمند «هركولس» زوزه كشان قلب هدف را نشانه گرفته و سوخوي مزبور را از وسط به دو نيم تبديل مي‌كند. اگرچه فيوز عمل نكرده و سرجنگي منفجر نمي‌شود و به نصف كردن متجاوز بسنده مي‌كند، F-14 شماره 2 گزارش داد كه يك توپ آتش را كه در حال سقوط به سمت دريا بوده ديده است. با مشاهده اين صحنه بقيه جنگنده‌ها فرار را بر قرار ترجيح مي‌دهند.

    در طول زمستان 59 و بهار 60، F-14 هاي نيروي هوايي با قدرت هرچه تمامتر به ماموريت خود ادامه دادند. بيشتر پروازهاي گشتي تامكت در اين برهه در قسمت شمالي خليج فارس صورت گرفت، يعني جايي كه تاسيسات عظيم نفتي  ايران در جزيره خارك مستقر شده و 90 درصد صادرات نفت كشور از آنجا صورت مي‌گيرد.

    دو فروند MiG-23 در روز 15 فروردين در اين منطقه نابود شدند. سه هفته بعد در روز يكم ارديبهشت يك فروند F-14 در جريان يك پرواز گشتي در ارتفاع 24000 پا برفراز خارك، دو فروند MiG-23 مهاجم را شناسايي مي‌كند.

    ميگهاي متجاوز با سرعتي حدود 570 نات و ارتفاع 5000 پا در حال نزديكي به تاسيسات نفتي جزيره خارك بودند. تنها تامكت حاضر در صحنه در فاصله 32 كيلومتري آنها را شناسايي كرده و موشكهاي خود را بر روي متجاوزين قفل مي‌كند. با توجه به فاصله بسيار نزديك رقبا، ميگ‌ها حضور تامكت را حس كرده و با يك گردش به چپ شديد از صفحه رادار محافظ آسمانها ناپديد مي‌شوند. اين براي اولين بار بود كه خلبانان عراقي با انجام مانور «شاهين» و با يك گردش 90 درجه‌اي سعي بر شكستن قفل‌ رادار AWG-9 داشتند.

    اين مانور موثر افتاد و قفل رادار F-14 در حالي كه در حالت پالس – داپلر تنظيم شده بود شكسته شد. عراقي‌ها بعدها در سال 1991 اين مانور را به طور موثرتري بر روي F-15 هاي نيروي هوايي ايالات متحده پياده كردند. از لحاظ تئوري AWG-9 هنگامي كه هدفي در محدوده بردش ناپديد مي‌شود با ايجاد بسته‌ داده‌اي و پيش‌بيني مسير، براي پيدا كردن مجدد هدف تلاش مي‌كند. اما در اين درگيري فاصله آن قدر نزديك بود كه پردازشگر رايانه رادار هيچ زماني براي محاسبه و پيش‌بيني مسير هدف نداشت. خلبان تامكت بلافاصله براي مقابله با تاكتيك خلبان عراقي به 300 پا نزول كرده و سرعت را به 600 نات افزايش مي‌دهد. مثل  هميشه دلاور كشورمان در موقعيت برتر قرار گرفته و بازي را آغاز مي‌كند. خلبان تامكت توضيح مي‌دهد: «ناگهان اولين ميگ در موقعيت ساعت 2 جلوي من سبز شد. 8 كيلومتر جلوتر و كمي بالاتر. بلافاصله به پشت نگاه كردم تا ميگ شماره 2 را پيدا كنم. در واقع در آن لحظه من دنبال شماره 2 بودم نه رهبر دسته. هيچ اثري از شماره 2 نبود. بنابراين تصميم گرفتم فعلا به خدمت رهبر دسته برسم تا سر و كله شماره 2 پيدا شود. پس سوز را روشن كردم و با گردش تندي  جنگنده‌ام را درست پشت ميگ قرار دادم. «توپ» را انتخاب كردم زيرا در بهترين موقعيت شليك در فاصله كمتر از 200 متر قرار داشتم. براي خاموش نگه داشتن آژير سامانه RWR دشمن نمي‌بايست رادار را روشن مي‌كردم در غير اين صورت خلبان عراقي هشيار شده و كاملا از تيررس من خارج مي‌شد. دستم را روي ماشه فشار دادم و منتظر انفجار موتور ميگ مزبور شدم اما متاسفانه هيچكدام از گلوله‌ها به هدف برخورد نكردند. با مشاهده گلوله‌هاي توپ، خلبان عراقي كه گويي تازه از خواب غفلت بيدار شده بود گردش به چپ و راست را آغاز كرده، ارتفاع را كم كرده و سعي كرد  تا با سرعت بالا مهلكه را ترك كند. با به خطا رفتن گلوله‌هاي توپ ، رادار را روشن كردم . هواپيماي عراقي فاصله را به 5/2 كيلومتر رساند ولي با توجه به قدرت بالاتر موتور تامكت، به سرعت دوباره به حريف نزديك شدم . بلافاصله موشك حرارتي را انتخاب كردم و صداي قفل شدن موشك را از سامانه كنترل آتش گرفتم. به سرعت ماشه شليك را فشار دادم اما هيچ عكسي‌العملي از موشك دريافت نكردم. موشك شليك نشد. زمان به سرعت مي‌گذشت، ميگ شماره 1 در حال خروج از تيررس من بود، ميگ شماره 2 جايي پشت سر من بود و موشكها هم دچار نقص فني شده بودند. كمتر از 2 ثانيه از فشار ماشه گذشته بود كه من نگاهي به بال چپ انداختم. در همين لحظه موشك از ريل جدا شد و مستقيم وارد موتور ميگ شد. اين مكث براي من چندين ساعت گذشت. بلافاصله پس از انفجارفلاگر شماره 1 به شدت بالا و به سمت راست كشيدم. داشتم دنبال ميگ شماره 2 مي‌گشتم كه ناگهان هواپيما تكاني خورد و چراغهاي هشدار دهنده روشن شدند. با مانوري خود را پشت سر حريف قرار دادم و توپ را دوباره انتخاب كردم. اين بار توپ نيز خراب بود».

    با خراب بودن توپ خلبان دوباره سامانه پرتاب موشك حرارتي را انتخاب مي‌كند كه اين سامانه هم از كار افتاده است. تامكت در اين حالت 2300 پا ارتفاع و 580 نات سرعت داشت. خلبان توضيح مي‌دهد: «من فكر مي‌كردم كه ستون دود متعلق به ميگ عراقيست كه توسط پدافند هوايي مورد اصابت قرار گرفته در صورتي كه آن ميگ جايي پشت سر ما بوده و حتي 2 موشك نيز به سمت ما روانه كرده بود. خلبان كابين عقب چندين بار تلاش كرده بود مرا از وجود آنها آگاه كند اما من به قدري در فكر شكست دادن دشمن بودم كه چيزي نمي‌شنيدم. درگيري را رها كرده و به سمت پايگاه مبدا حركت كرديم. پس از فرود و بازديد هواپيما مشخص شد كه پره‌هاي كمپرسور موتور سمت چپ به شدت آسيب ديده، خساراتي به موتور سمت راست وارد شده و بدنه پر از تكه‌هاي تركش است. واضح بود كه اين صدمات به وسيله انفجار بزرگي كه در فاصله بسيار نزديك تامكت صورت گرفته به وجود آمده بود».

    F-14 ها درگيري با نيروي هوايي عراق را با يك روال ثابت در تابستان و پاييز 1360 ادامه دادند. صدها سورتي پرواز در اين مرحله از جنگ انجام شد كه بيشتر آنها بيش از 6 ساعت به طول انجاميده و شامل چندين سوختگيري هوايي مي‌شد. يكي از خلبانان درباره عملياتي نگاه داشتن تامكتها توضيح مي‌دهد: «در طول جنگ سعي ما اين بود كه حداقل تعداد 60 فروند F-14 را عملياتي نگه داريم. در اوايل كم و بيش موفق شديم اما در ادامه با تلاش بسيار زياد و با وجود كمبود قطعات يدكي اين رقم را بين 40 تا 45 تثبيت كرديم. كار بسيار مشكلي بود. پايگاه اصلي تعمير و نگهداري، انبار اصلي قطعات يدكي و ماهرترين و بيشترين كارشناسان فني ما در پايگاه يكم شكاري تهران مستقر بودند.  اين تمركز منابع در تهران واقعا به ضرر ما بود. با فرستادن قسمت  اعظم اين منابع به پايگاه هشتم شكاري اصفهان، نيروي هوايي در يك فراخوان ملي از تمام دانشمندان و مهندسان كشور خواست تا در عملياتي نگاه داشتن F-14 ها به ياريش بشتابند».

    مشكل بعدي كمبود قطعات يدكي بود. ايالات متحده امريكا بسياري از قراردادهاي فروش تسليحات به ايران را به صورت يك جانبه فسخ كرده بود. براي به دست آوردن برخي قطعات حياتي و مهم، نيروي هوايي مجبور بود كه با پرداخت مبالغ چند برابر به وسيله واسطه آنها را تهيه كند.

    با وجود موفقيتهاي مكرر خلبانان تامكت در طول سال 1360 ، متاسفانه ناوگان اين جنگنده نخستين فروند خود را در 25 فروردين آن سال هنگامي كه تامكت سروان خلبان «جعفر مرداني» و كمك خلبانش ستوان يكم خلبان «غلامحسين عبدالشاهي» به درون خليج فارس سقوط كرد و هر دو خلبان به شهادت رسيدند از دست داد. علت اين سقوط هنوز هم مشخص نيست . ماجرا از اين قرار بود كه به مرداني كه در حال انجام عمليات سوختگيري از هواپيماي سوخترسان بود گزارش ورود هواپيماهاي دشمن به مرز را مي‌دهند. يك احتمال اين است كه وي بلافاصله گردش شديدي به سمت هدف كرده كه در نتيجه هواپيمايش متلاشي و منفجر شده است. احتمال ديگر مي‌گويد وي پس از جدايي از سوخترسان به چرخش افقي گرفتار شده و نتوانسته هواپيماي خود را بازيابي كند.

    پاپ*

    در اواخر پاييز 1360 تامكت‌هاي ايران رويارويي با نسل جديدي از دشمنان خود را تجربه كردند: جنگنده‌هاي بسيار پيشرفته ميراژ F1 از فرانسه و ميكويان MiG-25 از شوروي. صد البته ميهمانان جديد نيز از چشمان تيزبين و چنگال قدرتمند يكه‌تاز بلامنازع آسمان ايران دور نماندند.

    اولين پذيرايي از ميراژهاي تازه از راه رسيده در روز 12 آذر 1360 هنگامي اتفاق افتاد كه يكي از 6 فروند ميراژ F1 كه به خط مقدم جبهه جنوب حمله كرده بودند توسط تامكت سرنگون شد. اين پيروزي، 2 هفته نبرد هوايي سنگين را براي هر دو طرف به دنبال داشت كه در پايان اين مدت، تامكتهاي نيروي هوايي ارتش 16 جنگنده عراقي شامل 6 فروند ميراژ F1 را سرنگون كردند. در اين برهه اگرچه تعداد زيادي از تامكت‌هاي موجود عملياتي باقيمانده و همچنان براي خصم مرگ‌آور بودند، با اين حال موتور پرات‌اندويتني TF-30 ناسازگاريهاي زيادي از خود نشان داد. واماندگي موتور، درد مزمن اين موتور، باعث شد كه نيروي دريايي ايالات متحده 80 فروند از تامكتهاي خود را از دست بدهد. خلبانان ايراني نيز از اين قاعده مستثني نبوده و در برخي موارد نفرات كار كشته نيز دچار مشكل مي‌شدند. يكي از خلباناني كه بارها به چنين موردي برخورد كرده مي‌گويد: «در شيفت هشدار (آلرت) پايگاه هشتم همواره 2 فروند F-14 آماده پرواز بودند. شيفت شب واقعا كسل كننده بود چون در طول 8 سال جنگ ما حتي يك پرواز از هشدار شبانه نيز نداشتيم، چون اصلا خلبانان عراقي خلبانان شب پروازي نبودند. با اين حال استاد خلبانان روسي و آلمان شرقي آمده بودند تا  تغييري در اين روند صورت دهند. در نيمه شب 2 فروردين 1361 رادار مرزي زميني يك فروند هواپيماي عراقي كه با سرعت بسيار بالايي در حال حركت به سوي مرز بود را شناسايي كرده و بلافاصله آژير هشدار و آماده باش به صدا درآمد. هواپيماي مهاجم يك فروند جنگنده شناسايي ميكويان MiG-25RB بود كه به منظور عكسبرداري از پايگاهها و پدافند هوايي ما از مبدا پايگاه هوايي «يوحي» بلند شده بود. رادار سرعتش را 2 ماخ تعيين و مسيرش را پايگاه يكم شكاري تهران پيش‌بيني كرد. شك نداشتيم كه خلبان آن روسي است يا آلماني اما اين باعث نشد كه ما در درگيري هيچ ترديدي به خود راه دهيم. از زماني كه آژير هشدار به صدا درمي‌آيد تا هنگامي كه هواپيما به صورت كاملا آماده از آشيانه خارج شود، خلبانان 5 الي 6 دقيقه فرصت دارند. در اين داستان، تامكتها به آرايش «دوتايي» مسلح شده يعني از هر موشك AIM-54 ، AIM-7 و AIM-9 ، 2 تير به خود بسته بودند. فرمان پذيري اين جنگنده در زمين‌ همانند آسمان بسيار دقيق و راحت است. پس از قرارگيري در اول باند هر 2 جنگنده F-14 پس‌سوزهاي خود را روشن كردند. هنوز جنگنده‌ها از زمين بلند نشده بودند كه كمك خلبان هواپيماي شماره 1 فرياد زد: پاپ. موتور سمت چپ به علت واماندگي از دست رفت و رانش يك موتور به صورت نامتقارن به جنگنده وارد مي‌شد كه در حين برخاست فوق‌العاده خطرناك است.

    خلبان شماره 1 خطاب به شماره 2 فرياد مي‌زند: «ماموريت لغو، ماموريت لغو». بلافاصله شماره 2 كه در حال دويدن روي باند بود هر 2 موتور را خاموش و ترمز چرخ‌ها را به كار مي‌اندازد. ترمزها با چنان شدتي توسط خلبان فعال شد كه هواپيما نزديك بود كله كند. پس از دادن هشدار به شماره 2، رهبر دسته حواس خود را بر روي مشكل واماندگي موتور خود متمركز مي‌كند. تامكت وي با سرعت بسيار بالايي باند پرواز را ترك كرد. خلبان كه تمام تلاش خود را معطوف مهار كردن F-14 افسار گسيخته كرده بود با حدس اينكه احتمال برخورد با برج كنترل بسيار زياد است به كمك خلبان دستور داد كه با مشاهده نزديك شدن به برج آماده خروج اضطراري شود. پيش‌بيني وي درست از آب درآمد و قبل از برخورد تامكت با تجهيزات برج، هر 2 خلبان موفق به خروج از هواپيما مي‌شوند. هيچكس صدمه نديده و به طرز شگفت‌آوري تامكت پس از برخورد به زمين منفجر نمي‌شود. F-14 مزبور 9 سال بعد تعمير اساسي شده و وارد خدمت مي‌شود.

    يكي از خلبانان درباره اين بلاي جان F-14 و راه حل‌ نيروي هوايي ارتش براي آن توضيحاتي ارايه مي‌دهد: «اگرچه تامكت‌هاي ما برخلاف همتايان امريكايي شان زمين پايه بودند، با اين حال همواره از پس سوز براي برخاست استفاده مي‌كردند. موتور TF-30-PW-414 آنقدر هم مستعد واماندگي نبود كه با هر برخاست با پس‌سوزي دچار اين عارضه شود. واماندگي اصولا هنگامي در اين موتور روي مي‌دهد كه سوخت بر اثر تاخير سامانه جرقه زني در قسمت پس سوز انباشته شود. قسمت نازل يا خروجي موتور قبل از روشن شدن پس سوز تا حدود زيادي بسته است و هنگامي كه اين سوخت انبار شده مشتعل مي‌شود فشار برعكس زيادي به سمت جلوي موتور وارد مي‌كند كه بلافاصله باعث واماندگي كمپرسور مي‌شود. در سال 1362 ما با توجه به تجربيات به دست آمده متوجه شديم كه بايد قبل از بردن دسته گاز به روي پس سوز دهانه خروجي موتور را كمي باز كنيم كه بدين ترتيب از وقوع بسياري از سوانح جلوگيري كرديم.

     ادامه دارد...

    پي‌نويس

    *اصطلاحي است كه خلبانان هنگام واماندگي موتور به كار مي‌برند.